کد مطلب:276817 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:127

كلمه زوراء در لغت
از روايات كه بگذريم در كتب لغت نيز از «بغداد» بعنوان «زوراء» ياد شده است كه به برخي از آنها اشاره مي كنيم:

دركتاب «مجمع البحرين» در ماده ي (زوراء) درباره ي «زوراء». [1] چنين آمده:

«و الزوراء بالفتح والمد: بغداد»

زوراء بغداد است. [2] .

كتاب لسان العرب نيز درباره ي زوراء چنين مي نويسد:



[ صفحه 54]



«و مدينة الزوراء: ببغداد في الجانب الشرقي، سميت زوراء لازورار قبلتها».

و شهر زوراء در بغداد است و در سمت شرقي آن واقع شده، آن را زوراء نام نهاده اند بدين لحاظ كه قبله ي آن تمايل دارد، (وبقول معروف قبله اش كج است) [3] .

دوكتاب معروف و مشهور ديگر لغت نيز يعني «المنجد» و «قاموس المحيط» در ماده ي (زور) درباره زوراء مي نويسند:

زوراء نام بغداد است. [4] .

از آنچه تا بدينجا درباره ي زوراء گفته شد و ما تنها به عنوان نمونه، يكي از هزار و مشتي از خروار، آورديم به خوبي روشن مي شود كه بدون شك و شبه زوراءنام بغداد است و ترديدي نيست كه مقصود از شوراي كوچك كه در زوراء تشكيل مي شود تا احكام دين و شريعت سيدالمرسلين را تغيير دهند و تبديل نمايند، شورائي است كه در بغداد و آنهم به حمايت از كفر و سردمداران كفر جهاني در اين سرزمين شوم و لعنت شده منعقد مي گردد.

ولي متاسفانه در برخي از كتابهائي كه به زبان فارسي نوشته شده، و گاهي هم احاديثي را در اين كتابها به رشته تحرير در آورده اند، بدون اينكه كوچكترين تحقيق و كاوشي درباره حديث و يا نام جائي كه در آن حديث آمده به عمل آورند، و بدون اينكه:اينگونه نويسندگان مقداري با خود بيانديشند كه ممكن است نوشته هاي آنان سبب اشتباه و گمراهي افراد زيادي شده و دست آويز محكمي براي مغرضان و معاندان و منافقان گردد به ضرس قاطع در هر جايي كه كلمه ي زوراء ديده اند آنرا به تهران ترجمه نموده و در كنار كلمه ي زوراء لفظ تهران نوشته اند در صورتي كه اثبات اين مطلب نيازمند تحقيق و بررسي است. [5] .

در هر صورت براي اينكه ماهيت (شوراي زوراء) معلوم شود به حديث امام صادق عليه السلام بر



[ صفحه 55]



مي گرديم و درباره ي دومين سوال كه به عنوان: اين شوراي مشؤم چگونه شورائي است مطرح نموديم، توضيحاتي مي دهيم تا سر مطلب آشكارگردد.

درباره ي مطلب دوم:

درباره ي مطلب دوم كه ما آن را در رابطه با حديث امام صادق عليه السلام و تشكيل شوري در (بغداد) بطور خلاصه توضيح مي دهيم، آنچه مي توان گفت اين است كه:

نخست، امام عليه السلام به قضيه اي كه بعدها در قرن سوم هجري در بصره اتفاق افتاد و در آنجا انقلاب عظيمي روي داد و «صاحب زنج» يعني:مردي كه مي گويند:سيدي بنام علي بن محمد بوده است، انقلاب كرد و در ظرف چند سال تسلط خود، كه گروهي از سياهان را به وسيله وعده هائي كه به آنها داده بود با خود همراه نمود، و به كشتارهاي وحشتناكي دست زد و هزاران مرد و زن را طعمه شمشير ساخت اشاره مي نمايد.

سپس مي فرمايد:

«دارالملك» يعني: پايتخت حكومت بعد از آن حادثه ي وحشتناك و حوادث ديگر و انقراض دولت هاي ديگري كه بعد از آن جريان مي آيند، مجددا به شهر بغداد برمي گردد يعني: پس از آنكه بغداد مدتي از (دارالخلافه) بودن افتاد، بار ديگر پايتخت سلاطين، و مقر فرمانروايان جور، و پايگاه جباران و گردن كشان مي شود، و آنگاه حضرت چنين توضيح مي دهد كه:

در اين موقع كه پايتخت حكومت به بغداد بازگشت، كارها به وسيله ي شوري انجام مي شود و هر كس به هر كاري كه دستش رسيد آنرا انجام مي دهد، يعني: هر كس كه حزبش بيشتر و يارانش زيادتر و پيروانش فراوان تر بود، بر ديگران مقدم مي شود و او كرسي رياست را اشغال مي نمايد.

چنانچه مي دانيم اين شورائي كه حضرت از آن خبر داده است، همان مجلس نمايندگان است كه امروز در سراسر دنيا و در تمام كشورهاي جهان كم و بيش وجود دارد و پس از تشكيل، افرادي را براي احراز مقام رياست و در دست گرفتن زمام قدرت و اداره ي كشور انتخاب مي كنند.

پس مطابق فرمايش حضرت در موقعي كه اين چنين مجلس شورائي در بغداد



[ صفحه 56]



تشكيل شد پس از مدت زماني، سفياني اول براي احراز مقام رياست در عراق و بغداد، كانديدا مي شود و به رياست مي رسد، و دليل اين گفتار آن است كه حضرت، دوبار نام سفياني را ذكر فرموده است.

و از اين كه امام عليه السلام دوبار اين نام را بيان فرموده است معلوم مي شود كه بار اول اشاره به خروج سفياني اول و حكومت او در عراق و بار دوم اشاره به خروج سفياني دوم است.

به هر حال:سفياني اول چنان چه از ظاهر خبر و سياق حديث پيدا است، دو بار بر عراق حكومت مي كند و مدت حكومت او در مرتبه ي اول نه ماه است و در مرتبه دوم مدت حكومت او تعيين نشده است. و شايد مدت درازي طول بكشد و بعدا فرار كند و يا اينكه به هلاكت برسد.

اما بار دوم كه به حكومت رسيد اين بار امام عليه السلام فرموده است:

«فويل لمصر، و ويل للزواء، و ويل للكوفة و الويل لواسط»

پس در اين مرتبه واي بر مردم مصر و واي برمردم بغداد و واي بر مردم كوفه و واي بر واسط.

بايد توجه داشت كه كلمه ي (ويل) در لغت عرب، كلمه اي است كه در مورد عذاب و هلاكت و نابودي استعمال مي شود، و هر كس كه در عذاب و هلاكت بيفتد گفته مي شود واي بر او كه بي چاره شد.

بنابراين بيان، از فرمايش حضرت كه فرموده است: (واي برمصر، و واي بر بغداد، و كوفه و واسط)، چنين استنباط مي شود كه چون در اين مرتبه، سفياني از طرف اربابان خود به حكومت رسيد، دستوراتي كسب مي كند و حوادث ناگواري در عراق و غير عراق به وجود مي آورد كه پي آمدهاي آن بسيار ناگوار است مانند- اهانت به علماء، هتك مومنين، و تبعيد و شكنجه و زندان مردم بي گناه، تا جائي كه اموال مردم را غارت مي كند و زنانشان را مورد تجاوز قرار مي دهد و فرزندانشان را مي كشد و اعراض و نواميس شان رابر باد مي دهد و زنان محجبه و مستوره و عفيفه را هتك حرمت مي كند و كارهاي زشت و ناستوده را كه عقل و شرع آن را محكوم مي داند، مرتكب مي شود و...



[ صفحه 57]



به هر حال: امام عليه السلام مي فرمايد: در اين مرتبه دوم كه به حكومت مي رسد واي بر مصر و بغداد و كوفه و واسط.

و از اين جمله چنين فهميده مي شود كه حتي ظلم و بدي او به مردم مصر نيز خواهد رسيد بدين صورت كه رهبران مصر را هم با خود همراه مي كند، و از اهل مصر و يا سربازان مصري در جنگي كه به وجود مي آورد استفاده مي نمايد و گروه زيادي را به كشتن مي دهد و پس از آنكه مردم مصر متوجه شدند صداي آنها به فرياد بلند مي شود....

و اما اينكه حضرت فرموده است واي بر بغداد روشن است و نيازي به توضيح نيست كه با اهل بغداد و مردم عراق چگونه رفتاري خواهد داشت.

و اما اين فرموده حضرت كه:واي بر واسط گويا من هم اكنون به واسط، و جريان هائي كه درآن روي مي دهد نظر مي كنم، شايد مراد از آن، باز هم همان قتل و اعدام و تبعيد و زندان و شكنجه و امثال آن باشد و شايد هم مراد از آن جنگي باشد كه در همان نواحي اتفاق مي افتد و بر اثر تمرد و روگرداني مردم از جنگ، گروهي را به دار مي كشد و اعدام مي كند و شايد هم همه ي آنچه را كه گفتيم مقصود باشد و لذاست كه حضرت مي فرمايد:گويا من هم اكنون به واسط و جريانهاي آن نظر مي كنم و خبر دهنده اي كه از آنجا خبر خيري بياورد نمي يابم يعني: هر اخباري كه از آنجا مي رسد همه اش شر است.

سپس حضرت مي فرمايد:بعد ازاين ظلم بي حد وستم و تجاوز (سفياني دوم) خروج مي كند، و اين ستمكار ناپاك آن چنان ظلم و تعدي مي كند و دست به قتل و خرابي و غارتگري مي زند واخيار و ابرار و سادات و علماء را به قتل مي رساند كه مردم ظلم و ستم سفياني اول را فراموش مي كنند و به همين جهت است كه حضرت مي فرمايد: در آن موقع مردم دچار قحطي و گرسنگي و كمي باران مي شوند، نه زميني هست كه گياهي را بروياند و نه آسماني هست كه باراني فرو ريزد. البته ممكن است كه كنايه از اين باشد كه: در آن هنگام بر اثر جنگ و كشتار و هرج و مرج، ترس و وحشت فوق العاده به همه ي مردم دست مي دهد، كه كار و كوشش از بين مي رود، و كشاورزان و دامداري تعطيل مي شود قحطي و گرسنگي كه از پي آمدهاي نامطلوب جنگ است



[ صفحه 58]



سراسر منطقه را فرا مي گيرد.(و الله اعلم)

در هر صورت خروج اين سفياني، يعني: سفياني دوم، از علائم حتميه ي ظهور است كه تمام مدت فرمانروائي اين مرد ناپاك، و تجاوزات و كشتارهاي بي رحمانه او بيشتر از نه ماه نخواهد بود. و پس از اين، همچنان كه امام عليه السلام فرموده است، حضرت حجت عليه السلام (كه خداوند ديدگان ما را به جمال بي مثال حضرتش روشن فرمايد) به خواست خداوند قهار، ظهور خواهد فرمود، انشاالله.


[1] قبلا بايد دانست كه در همين كتاب «مجمع البحرين» حديثي را از امام صادق عليه السلام نقل كرده و گفته است. كه «زوراء» نام كوه «ري» يعني نام (تهران) است. كه البته ما درآينده ضمن نقل حوادث مربوط به عراق به تفصيل در اين باره سخن خواهيم گفت.

[2] مجمع البحرين ماده زور ج 3 ص 320.

[3] لسان العرب، ماده زور ج 4 ص 338.

[4] المنجد و قاموس ماده ي (زور).

[5] درباره ي اينكه زوراء نام بغداد است نه نام تهران در آينده نيز سخن خواهيم گفت و گره اين مشكل را خواهيم گشود. انشاءالله.