کد مطلب:276819 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:135

يادآوري
در پايان بحث مربوط به سفياني اول يادآوري اين نكته لازم است كه گرچه در بعضي از روايات به خروج دو فرد جنايت پيشه به عنوان (سفياني)اشاره شده، و در بعضي از آنها هم تعبيرهاي نسبتا صريحي بكار رفته، و برخي از دانشمندان هم اين روايات را بر اشخاص پست و فرومايه اي چون: ابوطاهر- سليمان بن حسن قرمطي و «ميشل افلق» [1] بنيانگذار حزب كافر بعث درعراق، تطبيق نموده اند، اما با اين همه روايات مربوط به سفياني اول كمي پيچيده و مبهم است زيرا:

از بعضي از اين روايات كه بصورت مختصر و يا مفصل و به طور مطلق درباره ي سفياني از ائمة معصومين عليهم السلام روايت شده چنين فهميده مي شود كه سفياني اول، كسي است كه



[ صفحه 59]



در نام او حرف (ش) وجود دارد و از ناحيه اي به نام«هجر» به سوي عراق خواهد آمد.

و از بعضي از روايات چنين استفاده مي شود كه سفياني اول نخستين فرد از اصحاب فتنه هاست كه از بلاد جزيره (يعني: از بلاد بين النهرين و سرزمين موصل در شمال عراق) خروج خواهد نمود و نام او «اصهب بن قيس» است.

و از بعضي ديگر از روايات چنين فهميده مي شود كه سفياني اول داراي صفات متعددي از قبيل اصهب و ابقع و ابرص مي باشد.

و از برخي از روايات ديگر چنين دانست مي شود كه صفات مختلفي چون: اصهب و ابقع و ابرص، از اوصاف سفياني دوم است.

و بالاخره از برخي اخبار ديگر كه در همين زمينه وارد شده مستفاد مي گردد كه الفاظ مختلفي چون: اصهب و ابقع و ابرص نه از صفات سفياني اول است و نه از صفات سفياني دوم، بلكه اصهب و ابقع و ابرص، سه فرد مختلفي هستند كه در سرزمين شام ظاهر مي شوند و با سفياني اصلي (يعني سفياني مشهور)كشمكش دارند و سفياني با آنها مي جنگد و همه ي آنها را با ياران و پيروانشان تار و مار مي سازد، و سپس خود را براي گرفتن عراق و تسخير بغداد آماده مي نمايد.

اينك براي روشن شدن مطلب تكميل بحث و جريان خروج اصهب و ابقع و سفياني، چند نمونه از اين روايات را در اينجا مي آوريم.

1- مرحوم علامه ي مجلسي:اعلي الله مقامه در كتاب بحارالانوار، در مورد جريان خروج اصهب و ابقع و ابرص و سفياني، در روايت مختصري از امام باقر عليه السلام مي نويسد:

«عن ابي جعفر عليه السلام قال:يا بريد!اتق جمع الاصهب.

قلت: وما الاصهب؟

قال:الابقع،

قلت، وما الابقع؟

قال:الابرص، واتق السفياني، واتق الشريدين من ولد فلان ياتيان مكه، فيقسمان بها الاموال، يتشبهان بالقائم عليه السلام: واتق الشذاد من آل محمد. [2] .



[ صفحه 60]



بريد از حضرت ابوجعفر امام باقر عليه السلام روايت كرده است كه فرمود: اي بريد! از پيوستن به جمعيت اصهب، يعني [سرخ وسفيد]، پرهيز كن.

عرض كردم: يا بن رسول الله، اصهب كيست؟

فرمود: او ابلق [يعني: سياه و سفيد]است.

عرض كردم: ابلق كيست؟

فرمود: او ابرص است [يعني:كسي كه پيسي دارد، (يا در بدن او لكه هاي سفيد است] و بلافاصله فرمود: از سفياني بپرهيز. و هم چنين از دو نفر آواره از اولاد فلان (كه شايد مراد از بني عباس باشند) كه به مكه مي آيند و اموالي را در آنجا به مردم تقسيم مي كنند و خودشان را شبيه به حضرت قائم عليه السلام مي نمايند، نيز پرهيز كن. و نيز از عده كمي از سادات هم دوري گزين.

مرحوم مجلسي -عليه الرحمه- بعد از نقل اين حديث در توضيح جمله ي آخر آن كه امام عليه السلام فرموده است (از عده كمي از سادات هم دوري گزين)مي فرمايد:مقصود حضرت از اين عده ي كم، پيروان زيد بن علي بن الحسين عليهم السلام است كه عقيده ي ضعيفي داشتند، و البته در «سيد» بودن آنها شك و ترديدي نيست.

2- مرحوم شيخ مفيد، در كتاب «ارشاد» در روايتي از جابر جعفري و او از امام باقر عليه السلام درباره ي خروج اصهب و ابقع و سفياني، چنين آورده است:

امام باقر عليه السلام فرمود: اي جابر، بر زمين قرار بگير و دست و پاي خود را حركت مده تااين نشانه ها كه براي تو مي گويم ببيني گر چه من گمان ندارم كه تو به آن زمان برسي.

نشانه ها اين است: اختلاف بني عباس، آواز دهنده اي كه از آسمان آواز دهد، فرو رفتن دهكده اي از دهات شام بنام «جابيه»، آمدن تركان به جزيره و فرود آمدن روميان به«رمله» و اختلافات بسيار در آن هنگام در هر سرزميني، تا اينكه شام خراب گردد و سبب خرابي شام اجتماع سه پرچم مختلف است كه در آنجا پيدا شود پرچم اصهب، و ابلق، و پرچم سفياني. [3] .

3-در روايت ديگري كه باز هم جابر از امام صادق عليه السلام نقل كرده است متن حديث را



[ صفحه 61]



عينا مانند حديث دوم كه از امام باقر عليه السلام نقل شد آورده است، تا اينكه مي گويد:

«و اختلاف كثير عند ذلك في كل ارض حتي تخرب الشام، و يكون سبب ذلك اجتماع ثلاث رايات فيه: راية الاصهب، و راية الابقع، و راية السفياني» [4] .

در آن هنگام در همه جا اختلافات بسياري است تا اينكه شام ويران مي شود، و سبب ويراني آن سه پرچم مختلف در آن است كه اين سه پرچم عبارت است از:پرچم اصهب، پرچم ابقع و پرچم سفياني.


[1] به كتاب «الملاحم و الفتن» ص 137 و «بيان الائمة» ج 1 ص 450 مراجعه فرمائيد.

[2] بحارالانوار، ج 52 ص 269 حديث 160.

[3] ارشاد مفيد 359 و مترجم آن ج 2 ص 348 حديث 6.

[4] بحارالانوار ج 52 ص 269 حديث 159.