کد مطلب:276821 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:124

و اينك چند نكته
1- در مورد احاديثي كه درباره سفياني اول آورديم گرچه از برخي از آنها استفاده مي شود كه سفياني متعدد است ولي در عين حال بايد توجه داشت كه نويسنده هرگز ادعا نمي كند كه حتما سفياني دو تا است، و به طور قطع و يقين و صددرصد (افلق يهودي) و يا كسي كه در نام او كلمه (ش)است، همان سفياني اول مي باشد، بلكه اين مطلب را به عنوان يك احتمال مطرح نموده ايم، تا شايد پژوهشگران ومحققان و نويسندگاني كه درباره ي علائم ظهور مبارك حضرت ولي عصر(عجل الله تعالي فرجه) پژوهش و تحقيقاتي دارند در اين باره به نتيجه قطعي برسند و آن را رسما تاييد و يا نفي نمايند.

2- طرح اين احتمال: براي اين است كه اولا- در حديثي كه از رسول خدا صلي الله عليه و آله از كتاب «بيان الائمه» نقل نموده ايم از«افلق» نيز به عنوان سفياني ياد گرديده، ثانيا: در ضمن خطبه ي مفصلي كه بنام خطبه ي «البيان» در كتاب «الزام الناصب» از اميرالمومنين عليه السلام نقل شده، بوجود حرف (ش) در نام او اشاره شده، وثالثا: چنانكه خوانندگان محترم ملاحظه نمودند در برخي از روايات، به خروج دو نفر جنايتكار بعنوان سفياني قبل از ظهور تصريح گرديده است.

3- بايد توجه داشت كه: گرچه در خطبه ي «البيان» اميرالمومنين عليه السلام به خروج سفياني از ناحيه اي بنام «هجر» اشاره شده است اما: لفظ «هجر» لفظ عامي است كه در كتب لغت و جغرافيا در معنا و مفهوم آن به اختلاف سخن رفته است، و چنانچه نام سرزمين مخصوصي باشد، بايد بگوئيم آن سرزمين براي ما ناشناخته و مجهول است و نمي توانيم به طور دقيق و كامل از خصوصيت آن سرزمين به طور كامل اطلاع حاصل كنيم. زيرا:



[ صفحه 63]



لفظ مزبور بر اماكن متعددي اطلاق شده كه دستيابي به محل مورد نظر را غير ممكن ساخته است [1] .

4- هدف ما از بازگو نمودن احاديث ياد شده، اثبات وجود دو جنايتكار به عنوان «سفياني» است، خواه اولين سفياني «افلق» يا شخص ظالم و ستمكار ديگري به عنوان «شيصباني» و يا هر جنايتكاري از حكام ستم پيشه بغداد باشد. به هر صورت هر كه باشد، مرد خبيث و ناپاكي است كه در ايجاد شر و فساد و فتنه، و ارتكاب جنايت و عداوت و دشمني نسبت به دوستان و شيعيان آل محمد صلي الله عليه و آله كم نظير است و مقر فرمانروائي او كشور عراق مي باشد.

5- گرچه در حديثي كه از رسول خدا صلي الله عليه و آله از كتاب «بيان الائمه»و همچنين حديثي كه از امام باقر عليه السلام از كتاب «بحارالانوار» آورديم، الفاظ مختلفي مانند: اصهب،ابقع، ابرص، به صورت ظاهر و به طور مطلق براي سفياني صفت آورده شده، ولي كليه صفات مذكور متعلق به سفياني نيست، زيرا از اخبار ديگر استفاده مي شود، كه هر يك از صفات نامبرده، اشاره به پيدايش يك نفر از اشخاص گمراه و فتنه انگيز و مزدور و رياست طلب است كه هر كدام از آنها براي خود حزبي مستقل و جداگانه دارند.

6- بايد توجه داشت كه: گر چه در برخي از روايات به پيدايش سه نفر گمراه و فتنه انگيز به عنوان اصهب و ابقع و سفياني از سرزمين «شام» اشاره شده، ولي در پاره ي ديگري از روايات به خروج سفياني از سرزمين شام، و ابقع، از سرزمين مصر، و اصهب از بلاد جزيره (يعني: از سرزمين موصل در شمال عراق - كه معمولا نام جزيره بر اين سرزمين اطلاق مي شود، وتكريب نيز از نقطه نظر جغرافيائي جزء همين سرزمين است - تصريح گرديده است.

7- از مجموع رواياتي كه در خصوص خروج ابقع و اصهب و سفياني وارد شده، استقلال سفياني و دشمني او با ابقع و اصهب، و هم چنين رابطه ي نزديك اصهب با ابقع، (يعني: اتحاد و اتفاق كسي كه از سرزمين جزيره خروج مي كند با آن كسي كه در مصر ظاهر مي شود و در برخي از روايات به عنوان (اميرالامراء) يعني: دست نشانده ي



[ صفحه 64]



فرمانروايان ستمكار جهان، از او تعبير شده) به خوبي آشكار است، و چنين مي نمايد كه زمان خروج اين سه نفر در شام مقارن باشد با انقلاب خراساني (كه سيدي هاشمي است و در ايران قيام مي كند).

در اين زمينه روايات فراواني وجود دارد كه براي مزيد اطلاع نمونه هائي را در اينجا مي آوريم.

1- مرحوم حائري يزدي در «كتاب الزام الناصب» از امام صادق عليه السلام نقل مي كند كه در ضمن روايتي از اميرالمومنين عليه السلام روايت كرده است كه آن حضرت فرمود:

سپس دشمني و اختلاف ميان آراء امراء عرب و عجم واقع مي شود آنها پيوسته با يكديگر اختلاف دارند تا زماني كه كار به مردي از فرزندان ابوسفيان- يعني سفياني- مي رسد. او از سرزميني بنام «وادي يابس» از دمشق خروج مي نمايد و چون او خروج نمود حاكم «دمشق» از آنجا فرار مي كند و قبائل عرب به دور سفياني جمع مي شوند. و ربيعي و جرهمي و اصهب و اشخاص ديگري غير از آنها از اهل فتنه و گمراهي نيز خروج مي كنند، پس سفياني بر همه ي كساني كه با او مي جنگند پيروز مي شود و چون قيام كننده اي در سرزمين خراسان قيام كرد سفياني لشكريان خود را بسوي او متوجه مي كند ولي بر او غلبه نمي يابند. [2] .

2- متقي هندي در كتاب «كنزالعمال» در روايتي از اميرالمومنين عليه السلام نقل مي كند كه آن حضرت فرمود:

چون صاحبان پرچم هاي سياه آشكار گشتند [3] دهي از روستاهاي ارم يعني «دمشق»، فرو خواهد رفت، و بخش غربي مسجد «دمشق» سقوط خواهد كرد، در اين هنگام سه پرچم مختلف در شام ظاهر مي شود، پرچم اصهب، پرچم ابقع، و پرچم سفياني، پس سفياني از شام، وابقع از مصر، خروج خواهند كرد و سفياني بر همه ي كساني كه با او مي جنگند پيروز خواهد شد. [4] .



[ صفحه 65]



3- مرحوم مير محمد صادق خاتون آبادي در كتاب «كشف الحق» از فضل بن شاذان نقل مي كند كه: «زراره بن اعين» در روايتي از امام صادق عليه السلام روايت كرده است كه فرموده:

استعيذوا بالله من شر السفياني و الدجال و غيرها من اصحاب الفتن، قيل له يا بن الرسول! اما الدجال فعرفناه، وقد بين من مضامين احاديثكم شانه، فمن السفياني وغيره من اصحاب الفتن وما يصنعون؟ قال عليه السلام اول من يخرج منهم رجل يقال له اصهب بن قيس يخرج من بلاد الجزيره، له نكاية شديدة في الناس و جور عظيم.

ثم يخرج الجرهمي من بلاد الشام، و يخرج القحطاني من بلاد اليمن ولكل واحد من هولاء شوكة عظيمه في ولايتهم ويغلب علي اهلها الظلم والفتنة منهم، فبيناهم اذ يخرج عليهم السمرقندي من خراسان مع الرايات السود.

والسفياني من الوادي اليابس من اودية الشام وهو من ولد عتبة بن ابي سفيان، و هذ الملعون يظهر الزهد قبل خروجه، و يتقشب يتقنع بخبز العشير والمللح الجريش، ويبذل الاموال فيجلب بذالك قلوب الجهال والاراذل، ثم يدعي الخلافة فيبايعونه ويتبعهم العلماء الذين يكتمون الحق و يظهرون الباطل فيقولون انه خير اهل الارض.

وقد يكون خروجه و خروج اليماني من اليمن مع الرايات البيض في يوم واحد و شهر واحد وسنة واحدة، فاول من يقاتل السفياني القحطاني فينهزم ويرجع الي اليمن فيقتله اليماني. ثم يفر الا صهب و الجرهمي بعد محاربات كثيرة من السفياني فيتبعهما و يقهر كل من ينازعه و يحاربه الا اليماني، ثم يبعث السفياني جيوشا الي الاطراف و يسخر كثير من بلاد و يبالغ في القتل و الفساد و يذهب الي الروم لدفع الملك الخراساني و يرجع منها منتصرا في عنقه صليب. [5] .

پناه ببريد به خداي تعالي از شر سفياني و دجال و غير اين دو از اصحاب فتنه ها. به آن حضرت عرض شد يا بن رسول الله! اما دجال را شناخته ايم و از مضامين



[ صفحه 66]



احاديث شما كارهاي او را براي ما روشن شده است ولي بفرمائيد: كه سفياني و غير از او از اصحاب فتنه ها كيانند وچه كارهايي انجام مي دهند؟!!

فرمود: نخستين كسي كه از اصحاب فتنه ها خروج كرد مردي است كه به او (اصهب بن قيس) گفته مي شود، او از بلاد جزيره خروج مي كند، بدانديشي او درباره ي مردم شديد و ظلم و ستم او بسيار و اذيت و آزاري كه از او به مردم خواهد رسيد فراوان خواهد بود.

آنگاه جرهمي از بلاد شام، و قحطاني از بلاد يمن خروج خواهند كرد و هر كدام از آنها در فرمانروائي خود قدرت و شوكت و عظمتي دارند و بر مردم كشور خود ستمهاي بسيار روا خواهند داشت. در اين هنگام كه آنان در كمال قدرت و عظمت فرمانروائي مي كنند، ناگهان «سمرقندي» از جانب خراسان با پرچم هاي سياه عليه آنها خروج مي كند. [6] .

اما سفياني از وادي يابس كه جزء سرزمين شام است، خروج مي كند واز نسل عتبه بن ابي سفيان مي باشد واين مرد ناپاك پيش از آنكه خروج كند اظهار زهد و بي اعتنائي به دنيا مي نمايد. و لباس كهنه و خشن مي پوشد و به نان و جو نمك نرم نسائيده يا نيم كوفته قناعت مي ورزد و با بذل اموال، دلهاي جهال و اراذل و اوباش را بخود متمايل مي سازد و پس از آن دعوي خلافت يعني: ادعاي حكومت و فرمانروائي مي نمايد. و آن دسته از علماء و دانشمندان دين به دنيا فروخته نيز كه حق را پنهان و باطل را ترويج مي كنند تابع جهال و اشخاص نادان مي شوند و سر بر خط فرمان سفياني مي نهند و مي گويند: او بهترين مردم روي زمين است.

و چنين اتفاق خواهد افتاد كه سفياني در شام خروج كند با خروج يماني كه از يمن با پرچم هاي سفيد خروج مي نمايد در يك روز و يك ماه يك سال خواهد بود. و نخستين كسي كه با سفياني خواهد جنگيد مردي بنام «قحطاني» خواهد بود پس قحطاني شكست مي خورد و از معركه مي گريزد و به يمن مراجعت مي نمايد و به دست يماني كشته مي شود. و سپس اصهب، و



[ صفحه 67]



جرهمي بعد از جنگهاي فراوان از ترس سفياني پا به فرار مي گذارند و سفياني آنها را تعقيب مي كند و شكستشان مي دهد. و سفياني همه مخالفين خود را مغلوب مي سازد مگر «يماني».

سپس سفياني لشكريان خود را به اطراف مي فرستد و بسياري از شهرها! را مسخر خود مي سازد و در قتل و خونريزي مبالغه مي نمايد، و براي آنكه ملك و پادشاهي را از خراساني بگيرد (يا به عبارت ديگر نهضت خراساني را به شكست بكشاند) بسوي «روم» مي رود و از آنجا برمي گردد در حالي كه نصراني شده و در گردن او صليب است.

اينها چند نمونه از احاديث مربوط به حوادث قبل از ظهور است كه در آنها به خروج «ابقع» از مصر، و «اصهب» از بلاد جزيره، و «سفياني» از وادي يابس از سرزمين شام تصريح شده و بخوبي نشان مي دهد كه زمان خروج اين سه نفر با نهضت خراساني در ايران مقارن است. ولي در عين حال بايد توجه داشت كه تشخيص هويت افرادي چون: ابقع، و اصهب، وابرص، وافلق وامثال آن، براي ما كه در اوائل قرن پانزدهم زندگي مي كنيم بسيار سخت و دشوار است و تنها چيزي كه در اين باره مي توانيم بگوييم اين است كه: الفاظ نام برده اوصاف القابي بيش نيستند و براي كسي اسم محسوب نمي شوند.


[1] براي اطلاع بيشتر به كتاب القاموس المحيط مجمع البحرين، معجم البلدان ج 5 ص 393 و مخصوصا لغت نامه ي دهخدا ماده «هجر» مراجعه فرمائيد.

[2] متن كامل اين حديث در بخش چهارم در موضوع «قيام هاشمي خراساني» تحت عنوان «روايات صريح تر» ذكر گرديده است.

[3] درباره ي «صاحبان پرچم هاي سياه» در بخش دوم تحت عنوان (قيام زمينه سازان دولت مهدي عليه السلام از مشرق آغاز مي شود) به طور مفصل گفتگو شده است به آنجا رجوع شود.

[4] كنزالعمال ج 11 ص 284، حديث مذكور به صورتي بسيار مفصل از امام باقر عليه السلام نيز روايت شده، براي اطلاع بيشتر به كتاب غيبت نعماني باب 14 ص 280-279 طبع صدوق مراجعه فرمائيد.

[5] كشف الحق يا اربعين خاتون آبادي ص 153، ط- چاپخانه محمدي اصفهان سال 1373. و منتخب الاثر جمله ي آخر ص 455 و غيبت طوسي ص 278 و بحار ج 52 ص 377 با عبارتي ديگر.

[6] ظاهرا مقصود از «سمرقندي» همان شعيب بن صالح تميمي است كه فرمانده سپاه سيدهاشمي خراساني است و ما در بخش چهارم درباره ي اين سيد بزرگ انقلابي به تفصيل سخن گفته ايم.