کد مطلب:276823 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:118

يك توضيح از يك نويسنده
براي روشن تر شدن اصل قضيه به توضيح مختصري كه از (برزنجي شافعي) متوفاي سال 1103 هجري قمري مي آوريم، توجه فرمائيد.

اين دانشمند در كتاب معروف و تحقيقي خود بنام «الاشاعه» كه پيرامون حوادث گذشته و آينده جهان، با بررسي روايات و حل مشكلات برخي از اخبار وارده ي مربوط به



[ صفحه 69]



ظهور ولي عصر (ارواحنا له الفداء) به رشته تحرير درآورده است، در بخش سوم آن تحت عنوان: حوادث قبل از ظهور چنين اظهار مي دارد:

از جمله حوادثي كه پيش از ظهور حضرت مهدي عليه السلام خواهد بود، خروج سفياني، و ظهور ابقع و اصهب و اعرج كندي است. اما سفياني، مطابق حديثي كه از اميرالمومنين علي (كرم الله وجهه) روايت شده است از فرزندان خالد بن يزيد بن ابي سفيان است و اين يزيد برادر معاويه بن ابي سفيان مي باشد كه در روز فتح (مكه) همراه پدر و برادرش اسلام آورد، و سفياني از نسل اوست، و او مردي بزرگ سر و آبله روست و در چشم او لكه سفيد است، و از نواحي شهر «دمشق» از سرزمين «وادي يابس» خروج مي نمايد.

آنگاه اين دانشمند، پس از بيان اصل نسب سفياني و شرح چگونگي خروج او از سرزمين شام چنين مي نويسد:

پس سفياني كسي است كه از سرزمين شام ظاهر مي شود، و ابقع كسي است كه در مصر آشكار مي شود، و اصهب كسي است كه از سرزمين (جزيره) خروج مي كند و مقصود از جزيره، (جزيرة العرب) يعني، عراق است، آن جزيره ي ابن عمر، چه آنكه جزيره ي ابن عمر، خود داخل در جزيرة العرب و جزء سرزمين عراق است. و اعراح كندي كسي است كه از سرزمين مغرب، يعني: از غرب ظاهر مي شود و سرانجام سفياني بر همه ي آنها غالب مي گردد. [1] .

سپس مولف كتاب «الاشاعه» درباره كلمه ي (ابقع) و (اصهب) و (اعرج) چنين مي گويد:

البته بايد توجه داشت كه الفاظي مانند ابقع و اصهب و اعرج، (و منصور و حارث) [2] و مهدي عليه السلام همگي اوصاف و القابند، و براي كسي اسم محسوب نمي شوند، و اين را بايد دانست. [3] .



[ صفحه 70]




[1] جزيره- كه آنرا (جزيره اقور) هم مي گويند در بين دو رود دجله و فرات واقع شده است. جزيره، در همسايگي شام، و مشتمل بر «ديار مضر» و «دياربكر» است و چون در بين دو رود دجله و فرات واقع شده لذا آن را جزيره ناميده اند. از شهرهاي معروف جزيره، حران، رها، رقه، راس العين، تصيبين، سنجار، خابور، ماردين، آمد، ميافارقين، موصل است. (مراصد).

[2] درباره ي منصور و حارث، در آينده به طور مشروح سخن خواهيم گفت.

[3] الاشاعه ص 92 چاپ مصر چاپ اول.