کد مطلب:276824 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:132

سفياني دوم
در مورد سفياني دوم كه مطابق بسياري از روايات، نامش عثمان و نام پدرش «عنبسه» مي باشد و خروج او از علائم حتميه ي ظهور حضرت ولي عصر «ارواحنا فدا» است، روايات بي شماري از ائمه ي معصومين عليهم السلام نقل شده است كه ابتداء توضيح مختصري پيرامون زمان پيدايش جريان خروج و مدت حكومت و فرمانروائي او، خواهيم داد و سپس قسمتي از روايات را در اينجا بازگو خواهيم نمود.

بر اساس روايات فراواني كه از پيشوايان معصوم عليهم السلام درباره ي سفياني دوم رسيده است، خروج او درماه «رجب» و روز جمعه، و محل خروجش از جائي بنام «وادي يابس» يعني دره ي خشك يا بيابان بي آب و علف از سرزمين شام است.

موقع خروج او بعد از فتنه و جنگ بزرگي است كه در ميان اهل مشرق و مغرب روي مي دهد و ظاهرا منظور از مشرق و مغرب كه در حديث آمده است، مشرق و مغرب همان حدودي است كه سفياني در آنجا ظاهر مي شود، نه مشرق و مغرب عالم، زيرا در روايات بسياري وارد شده كه نخستين سرزميني كه از سرزمين مغرب خراب مي شود، سرزمين شام است.

تمام دوران فرمانروائي او از ابتداء خروجش تا زمان كشته شدنش به دست حضرت قائم عليه السلام بيشتر از پانزده ماه نخواهد بود. در ابتداء خروجش به شام حمله مي كند و مخالفين خود را شكست مي دهد و پنج ايالت شام را (به نام هاي دمشق و حمص و فلسطين و اردن و قنسرين و در بعضي از نسخه ها يا روايات «فلزين») متصرف مي شود. تمام اهل شام بجز تعداد معدودي كه شيعه و طرفدار حق اند مطيع و فرمانبردارش مي شوند.

حدود تعدي و تجاوز او بعد از شامات، عراق و حجاز بخصوص مدينه ي منوره مي باشد، تا يكي دو ماه آسيب او به اهل حق نمي رسد زيرا گرفتار جنگهاي داخلي و سركوبي احزاب مخالف است، اما پس از آن هيچ هم و غمي ندارد مگر مبارزه با اهل دين و دشمني او بيشتر با شيعه و اهل حق و آل محمد صلي الله عليه و آله است.

چون داخله ي خود را آرام نمود، دو لشكر مهم و مجهز را با پرچم هائي سرخ و به روايتي سبز تنظيم مي نمايد يكي براي گرفتن عراق و ديگري براي تسخير حجاز.



[ صفحه 71]



اما لشكري به عراق مي فرستد صد و سي هزار نفر است و آنان تا مي توانند در عراق قتل و كشتار و خونريزي و غارت گري و بي حيائي مي نمايند وسپس به طرف نجف اشرف و كوفه مي روند و هفتاد هزار دختر باكره را به اسارت مي گيرند ولي پيش از آنكه به آنها دست درازي كنند سياه يماني و خراساني مانند دو اسب مسابقه فرا مي رسند و اسيران را از آنها پس مي گيرند و آن چنان آنها را تار و مار مي كنند حتي يك نفر هم براي خبرگزاري نمي تواند از دست ايشان فرار كند.

و اما لشكري كه به سوي مدينه مي فرستد «دروازه هزار نفر است» چون به مدينه رسيدند مدت سه شبانه روز مدينه منوره را تاراج و غارت مي نمايند و فساد و خرابي و خونريزي بي حد مرتكب مي شوند و بعد از خرابي و قتل و غارت متوجه مكه ي معظمه مي گردند، و چون به بيابان «بيداء» (كه سرزميني است مابين مكه و مدينه) رسيدند با تمام وسائل و اسباب و اسلحه خود به زمين فرو مي روند، مگر دو نفر بنام بشير و نذير، كه بشير به مكه مي رود و حضرت قائم عليه السلام را به هلاكت لشكريان سفياني بشارت مي دهد و نذير كه بطرف شام مي رود و جريان هلاكت لشكريان را به سفياني خبر مي دهد.

اين فشرده اخباري است كه در مورد خروج سفياني دوم و فتنه و فساد و خونريزي بي حد و حساب آن ناپاك از پيشوايان گرامي اسلام نقل گرديده است و البته اخبار درباره ي او به حدي است كه اگر يكجا گردآوري شود، خود كتابي قطور خواهد بود و در اينجا تنها به خلاصه اي از رفتار ناهنجار، و خط مشي غيرانساني او در طول دوران فرمانروائيش اشاره شد.