کد مطلب:276825 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:122

روايات مربوط به سفياني دوم
اكنون براي شناخت سفياني دوم و پي بردن به خباثت ذاتي و ناپاك بودن وي، به احاديثي كه از پيشوايان بزرگوار اسلام رسيده است توجه فرمائيد:

1- در حديثي كه«حذيفة بن اليمان» درباره ي خروج سفياني از رسول خدا صلي الله عليه و آله روايت نموده، چنين آمده است كه رسول خدا از فتنه و آشوبي كه ميان مردم مشرق و مغرب پديد مي آيد سخن به ميان آورد و آن فتنه را متذكر گرديد، و آنگاه فرمود:



[ صفحه 72]



در اثنائي كه اهل مشرق و مغرب بهم در افتاده و سرگرم كشمكش و درگيري هستند بناگاه سفياني از وادي يابس، بر آنها خروج مي كند و بر آنان حمله مي برد تا اينكه وارد «دمشق» مي شود آنگاه دو لشكر فراهم نموده يكي از آنها را بطرف مشرق مي فرستد و ديگري بسوي مدينه گسيل مي دارد.

چون قسمتي از لشكريان او به سرزمين بابل (يعني عراق) از شهري كه جزء سرزمين لعنت شده است- يعني بغداد- مي رسند بيش از سه هزار نفر را به قتل مي رسانند و متجاوز از صد زن را مورد تجاوز قرار مي دهند، و سيصد نفر از بزرگان بني عباس را مي كشند. [1] و لشكر سفياني را تعقيب مي كنند تا به آنها مي رسند و تمام آنها را به قتل مي رسانند، و اسيران و آنچه را كه به غارت برده اند، از آنان باز پس مي گيرند.

اما لشكر دوم سفياني به مدينه رفته و مدت سه شبانه روز دست به تاراج و غارت مي زنند و آنگاه متوجه مكه مي گردند و چون به سرزمين «بيداء» كه جائي است ما بين مكه و مدينه رسيدند، خداوند جبرئيل را مي فرستد و مي فرمايد برو و آنها را نابود كن، جبرئيل هم مي آيد و با پاي خود ضربتي به زمين مي زند و خداوند به وسيله ي آن ضربت آنها را به زمين فرو مي برد، و كسي از آنها باقي نمي ماند مگر دو نفر ازقبيله «جهينه». [2] و اين است آن وحشتي كه خداي تعالي در قرآن كريم فرموده است:(و لوتري اذ فزعوا فلا فوت و اخذوا من مكان قريب) [3] .



[ صفحه 73]



2- در حديث ديگري كه از مولاي متقيان اميرمومنان عليه افضل التحيه و السلام درباره ي نام و نسب سفياني، وارد شده چنين آمده است:

فرزند «هند» جگر خوار از جائي بنام «وادي يابس» يعني، بيايان خشك و بي آب و علف، خروج كند. او مردي است ميانه قامت، و با صورت خشن، بدشكل و بد قيافه و داراي سري بزرگ و آبله روست. چون او را ببيني گمان مي كني «اعور» است (يعني يك چشم)، و يا يك چشم او چنان ريز و تنگ و نابيناست كه انسان خيال مي كند يك چشم است) نامش عثمان و نام پدرش عنبسه و از نسل ابوسفيان است. او مي آيد تا به ارض- ذات قرار و معين- يعني سرزمين هموار و پر آب مي رسد و بر منبر قرار مي گيرد. يعني كرسي رياست را اشغال مي كند. [4] .

درباره ي سرزمين «هموار و پر آب» بعضي گفته اند كه مقصود از آن «دمشق» مي باشد، اما بعضي از احاديث وارد شده كه سرزمين هموار نجف و كوفه، و مراد از «معين» يعني پر آب، فرات است. [5] .

ولي ظاهرا دمشق صحيح تر است، زيرا مطابق بسياري از روايات وارده «دمشق» محل اصلي فرمانروائي سفياني است كه آن را با يك كودتا اشغال مي كند و سپس به تسخير جاهاي ديگر مي پردازد و بعيد هم نيست كه مقصود از سرزمين هموار و پر آب، نجف اشرف باشد، زيرا همانطوري كه در حديث رسول خدا صلي الله عليه و آله گفته شد، حدود تعدي و تجاوز سفياني بعد از شامات، عراق مي باشد، و مخصوصا با بغض و عداوت و كينه اي كه با دوستان اهل بيت عليهم السلام دارد، تمام همت او كشتن شيعه، و قتل و غارت و خونريزي در نجف اشرف است.

3- در يكي از خطبه هاي منسوب به اميرالمومنين عليه السلام درباره ي رفتار زشت و ناستوده ي سفياني و جنايات وحشتناكي كه مرتكب مي شود چنين آمده است:

«سفياني» بخاطر بغض و كينه و عداوتي كه با آل محمد صلي الله عليه و آله دارد، هر كسي را بيابد كه نام او محمد و علي و حسن و حسين و جعفر و موسي و فاطمه و زينب و مريم و خديجه و سكينه و رقيه باشد به قتل مي رساند، تا جائي كه حتي گماشتگان خود



[ صفحه 74]



را به شهرها مي فرستد و بچه هاي كوچك و اطفال خردسال را پيش او جمع مي كنند و او دستور مي دهد تا روغن زيتون به جوش آورند و آن بچه هاي كوچك به او مي گويند: اگر پدران ما به تو مخالفت ورزيدند گناه ما چيست؟ و او اعتنا نمي كند و هر كسي كه آن نامها را داشته باشد مي جوشاند، سپس بطرف كوفه حركت مي كند و در ميان شهر، همچون چهار پايان به گردش مي پردازد و همانگونه كه با اطفال رفتار نمود. با ديگران هم بهمان نحو رفتار مي نمايد، و هر كس كه نام او حسن و يا حسين و امثال آن باشد بر دروازه به دار مي آويزد... [6] خطبه طولاني است.

4- در ذيل حديثي كه «جابر» از امام باقر عليه السلام درباره ي سفياني نقل نموده چنين آمده است:

«فاول ارض تخرب ارض الشام، يختلفون عند ذلك علي ثلاث رايات: راية الاصهب، و رايه الابقع، و رايه السفياني، فيلتقي السفياني بالابقع فيقتتلون و يقتله السفياني و من معه و يقتل الاصهب، ثم لايكون له همه الا الاقبال نحو العراق، و يمر جيشه بقرقيسا، فيقتتلون بها، فيقتل من الجبارين ماه الف، و يبعث السفياني جيشا الي الكوفه، وعدتهم سبعون الفا، فيصيبون من اهل الكوفه قتلا و صلبا و سبيا». [7] .

نخستين سرزميني كه- از غرب- خراب مي شود، سرزمين شام است. در آنجا سه پرچم مختلف با هم كشمكش خواهند داشت، پرچم اصهب، پرچم ابقع، و پرچم سفياني. پس سفياني با ابقع درگير مي شود و او با تمام يارانش مي كشد و سپس اصهب را با پيروان مي كشد، آنگاه هدفي ندارد جز اينكه به عراق برود- و به همين سبب رهسپار عراق مي گردد- و در مسير راه سپاهيانش به قرقيسا مي رسند و در آنجا جنگي سخت به راه مي اندازد كه صد هزار نفر از ستمگران در آن كشته مي شوند، بعد از آن، سپاهي بسوي كوفه گسيل مي دارد كه تعدادشان هفتاد هزار نفر مي باشد، و آنها مردم كوفه را مي كشند و به دار مي زنند و اسير مي گيرند.

5- در حديث ديگري كه محمد بن مسلم از امام باقر عليه السلام در وصف سفياني نقل نموده



[ صفحه 75]



چنين آمده است:

«السفياني: احمر، اشقر، ارزق، لم يعبدالله قط، و لم ير مكه و لاالمدينه قط، يقول: يا رب ثاري و النار، يا رب ثاري و النار» [8] .

سفياني چهره اي گلگون، چشماني كبود، و موهائي زرد دارد، هرگز خدا را نپرستيده، و هرگز مكه و مدينه را نديده است، پي در پي بانك مي زند خدايا! وانگهي اول انتقام وانگهي آتش.

6- در حديثي كه «عمر بن يزيد» از امام صادق عليه السلام در وصف سفياني روايت نموده چنين آمده است:

«انك لو رايت السفياني اخبث الناس، اشقر، احمر، ارزق، يقول: يا رب يا رب يا رب ثم للنار، و لقد بلغ من خبثه انه يدفن ام ولد له و هي حيه، مخافه ان تدل عليه». [9] .

اگر سفياني را ببيني او را پليدترين مردمان مي يابي، كه چهره اي گلگون- سرخ و سفيد، چشماني كبود، و موهائي زرد دارد، پيوسته مي گويد: خدايا! خدايا!انتقام وانگهي آتش. يعني: آتش مي پذيرم و سازش نمي پذيرم- او به اندازه اي خبيث است كه همسر و مادر بچه هايش را زنده به گور مي كند تا مخفيگاهش را به كسي نگويد!

درباره ي سفياني و جنايات بي نظيري كه در طول دوران حكومتش در شام و عراق و مدينه مرتكب مي شود، روايات بسيار زيادي وارد شده كه ما به ملاحظه اختصار از همه ي آنها صرف نظر نموده و به همين مقدار اكتفا مي كنيم. و خوانندگان عزيز را به كتابهائي مفصل، از قبيل «بحارالانوار» و اكمال الدين صدوق، و غيبت شيخ طوسي، غيبت نعماني و امثال آن ارجاع مي دهيم.


[1] از اين جمله معلوم مي شود كه در آن موقع حكومت عراق را به دست بني العباس است گر چه ما آنها را بنام و نشان نمي شناسيم و سلسله ي نسبي حكام جائر بغداد را كه نسبشان به «عباس بن عبدالمطلب» مي رسد و بر عراق فرمانروائي مي كنند نمي دانيم.

سپس مانند سيل خروشان بسوي كوفه سرازير مي گردند، و اطراف و حوالي آنجا را ويران مي سازند و سپس از آنجا بيرون رفته و متوجه شام مي شوند كه لشكري با پرچم هدايت از كوفه بيرون مي آيد **زيرنويس=ظاهرا منظور از اين لشكر هدايت، همان سپاهيان سيد حسني است چه آنكه آنها هستند كه در آن موقع بخاك عراق وارد شده و كوفه را محل استقرار خود قرار داده اند.

[2] بحارالانوار ج 52 ص 187 - 186.

[3] «و اي كاش مي ديدي هنگامي را كه [كافران] وحشت زده اند [آنجا كه راه] گريزي نمانده است و از جايي نزديك گرفتار آمده اند (سوره ي سباء آيه ي 51).

[4] بحارالانوار ج 52 ص 205 و بشارة السلام ص 46 ط موسسه آل البيت.

[5] بشارة الاسلام ص 46.

[6] بشارة الاسلام ص 219 و الزام الناصب ج 2 ص 199.

[7] بحارالانوار ج 110 51 ح 105 و غيبت نعماني ص 279-280 باب 14 ح 67.

[8] بحارالانوار ج 52 ص 254 ح 146 و غيبت نعماني ص 306 باب 18 ح.

[9] بحارالانوار ج 51 ص 205 ح 37 و اكمال الدين ج 2 ص 365.