کد مطلب:276881 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:75

موقعيت جغرافيايي خراسان
در مورد موقعيت جغرافيايي (خراسان) و شهرت و مركزيت اين منطقه در روزگار گذشته، جهانگردان و محدثان و جغرافي دانهاي فراواني در گذشته و حال از اخبار و احوال اين منطقه سخن گفته اند، كه ما در اينجا به نقل قسمتي از سخنان دو نويسنده، يكي از عصر حاضر، و ديگري از قرن ششم هجري بسنده مي كنيم.

1- از نويسندگان عصر حاضر، آقاي حبيب الله شاملوئي مؤلف كتاب «جغرافياي كامل جهان» درباره ي خراسان فعلي چنين مي نويسد:

«استان خراسان، وسيعترين استانهاي ايران است، و از جمله ي استانهايي است كه با دو همسايه ايران (شوروي و افغانستان) هم مرز است. اين استان از شمال به جمهوري تركستان (شوروي) - از مشرق به جمهوري افغانستان- از جنوب به استانهاي سيستان و بلوچستان و كرمان - و از مغرب به استانهاي مازندران و اصفهان و فرمانداري كل سمنان محدود است، وسيعترين شهرهاي ايران يعني (بيرجند) در اين استان واقع است. [1] .

2- جهانگرد نامي قرن ششم «ياقوت حموي» در كتاب معروف خود بنام «معجم البلدان» درباره ي سرزمين خراسان چنين مي نويسد:

«خراسان بلاد واسعة، أول حدودها مما يلي العراق از أذوار قصبة جوين، و آخر حدودها مما يلي الهند، و تشتمل علي أمهات من البلاد، منها- نيسابور، و هرات و مرو و هي كانت قصبتها، و بلخ، و طالقان، و نسا و آبيورد و سرخس، و ما يتخلل ذلك من المدن التي دون نهر جيحون».

خراسان، سرزمين وسيع و پهناوري است كه نخستين نقطه ي مرزي آن متصل به



[ صفحه 159]



«عراق» است و آخرين نقطه ي مرزي آن تا حدود هندوستان مي رسد، و داراي شهرهاي عمده و بزرگي است كه از آن جمله است: نيشابور و هرات و مرو و اين سه، از شهرهاي بزرگ خراسان محسوب مي شود، و بلخ و طالقان و نسا و آبيورد، و سرخس و همه آباديها و شهرهائي كه در فواصل ميان شهرهاي نامبرده قرار دارد تا برسد به نهر «جيحون» همه و همه جزء سرزمين خراسان است.

صاحب كتاب «معجم البلدان» پس از آنكه حدود مرز و بوم «خراسان» را مطابق نظريه ي خود بيان مي كند، گفتار «بلاذري» يكي ديگر از مورخين نامي متوفاي سال 279 هجري را اينگونه بيان مي دارد:

«و قال البلاذري: خراسان اربعة ارباع، فالربع الأول ايرانشهر، و هي نيسابور، و قهستان، و الطبسان و هرات و بوشنج و باذغيس و طوس و اسمها طبران.

و الربع الثاني: مرو الشاهجان و سرخس و نسا و آبيورد و مروالروذ و الطالقان و خوارزم و آمل و هما علي نهر جيحون.

و الربع الثالث: و هو غربي النهر بينه و بين النهر ثمانية فراسخ: ألفارياب، و جوزجان، و طخارستان العليا و خست و أندرابه و الباميان و بغلان و الج و هي مدينة مزاحم بن بسطام و رستاق بيل، و بذخشان، و هو مدخل الناس الي تبت و من أندرابه مدخل الناس الي كابل و الترمذ و هو شرقي بلخ، و الصغانيان، و طخارستان السفلي، و خلم و سمنجان.

و الربع الرابع: ماوراء النهر: بخاري، و الشاش، و الطراربند، و الصغد و هوكس، و نسف، و الروبستان، و أشروسنه، و سنأم قلعة المقنع، و فرغانه و سمرقند.

بلاذري: گفته است كه خراسان داراي چهار بخش است.

بخش اول: عبارتست از «ايران شهر» كه مشتمل است بر شهرهائي چون نيشابور و كوهستان و دو طبس و هرات، و بوشنج، و باذغيس، و طوس كه اسم آن طبران است.

بخش دوم: كه عبارتست از مروشاهجان، و سرخس، و نسا، و آبيورد، و مرورود



[ صفحه 160]



و طالقان و خوارزم و آمل كه در بالاي نهر جيحون واقع است.

بخش سوم: قسمتهاي غربي نهر جيحون است كه فاصله ي بين آن و بين نهر جيحون هشت فرسخ است و آنها عبارتند از: فارياب، و جوزجان، و طخارستان بالا، و خست، و اندرابه، و باميان و باقلان و الج، و رستاق بيل، و بدخشان.

و بخش چهارم: ماوراءالنهر است كه عبارتست از بخاري، و شاش، و طراربند، و صغد و هوكس و نسف و روبستان و اشروسنه و سنام قلعه مقنع و فرغانه و سمرقند.

و آنگاه «ياقوت حموي» مي گويد:

سخن صحيح درباره ي خراسان و حدود آن همانست كه ما قبلا بيان نموديم، زيرا اگر كسي شهرهاي ديگري را غير از آنچه ما گفتيم به خراسان نسبت دهد بخاطر آنست كه آن شهرها جزء قلمرو حكومت خراسان، و تحت نفود، و حيطه ي تصرف والي و حكمران خراسان بوده، و آن شهرها زير نظر او اداره مي شده و نام (خراسان) همگي آن شهرها را در بر مي گرفته است.

سپس مي گويد:

از شريك بن عبدالله روايت شده كه وي گفته است: خراسان جعبه ي تيرهاي خداوندي است هرگاه بر ملتي غضبناك شود بوسيله ي «خراسانيان» آنها را سركوب مي كند و هم چنين مي گويد: در حديث ديگري وارد شده است (كه هيچ پرچمي از خراسان براي نبرد بيرون نيامده است كه برگشته باشد، نه در جاهليت و نه در اسلام، مگر اينكه بهدف خود رسيده است).

سپس «ياقوت حموي» صاحب كتاب «معجم البلدان» بعد از مدح و تعريف مردم خراسان به دنبال سخنان خود چنين مي گويد:

و قد طعن قوم في أهل خراسان و زعموا أنهم بخلاء و هو بهت لهم، الي أن قال: و من أين لغيرهم مثل محمد بن اسماعيل البخاري، و مسلم بن حجاج القشيري و أبي عيسي الترمذي و أبي حامد الغزالي و الحاكم النيسابوري و غيرهم من أهل الحديث و الفقه».

گروهي ندانسته و از روي ناداني به عيبجويي مردم خراسان پرداخته و مي گويند



[ صفحه 161]



آنها مردماني پست و بخيل اند و اين سخن بهتاني بزرگ به مردم خراسان است. در كجاي عالم مي توان يافت كساني را كه مانند مردم خراسان باشند و حال آنكه افرادي مانند «بخاري» و «قشيري» و «ترمذي» و «غزالي» [2] و «حاكم نيشابورري» دانشمنداني از اهل فقه و حديث از ميان آنها برخاسته اند».

نتيجه اي كه از مجموع گفتار دو نويسنده بخصوص صاحب كتاب «معجم البلدان» بدست مي آيد اين است كه:

اولا: منطقه ي خراسان بگفته ي «ياقوت حموي» در زمان «بلاذري» متوفاي سال 279 هجري بمراتب وسيعتر، بزرگتر، پهناورتر و پرجمعيت تر از زمان خود او بوده تا جائي كه حتي بيشتر شهرهاي افغانستان و شوروي، (مانند بلخ و بخارا و سمرقند و جوزجان و قزاقستان و ازبكستان و تاجيكستان و تركمنستان شوروي) همه ي آنها جزء سرزمين خراسان بوده است، ولي تقسيمات كشوري و اداري جديد، و زور و فشار و قلدري دولتهاي قدرتمند و سهل انگاري زمامداران وقت باعث جدا شدن شهرهاي نامبرده از ايران گرديده است.

ثانيا: خراسان با مركز قديم آن (طوس) از نظر تاريخي پيوسته جزء نقاط حساس و مركزي ايران بحساب مي آمده و حتي امروز نيز جزء خاك ايران است و در تعريف و تقسيم بندي «ياقوت حموي» و «بلاذري» داخل، و بحال خود باقي است.

و ثالثا: در روزگار گذشته «خراسان» چنان شهرت داشته كه با لفظ «مشرق» برابر و مساوي بوده است تا جائي كه «اعراب» و مسلمانان آنروز را بدين سرزمين پهناور نسبت داده و به همه ي ايرانيان «خراسانيان» و يا مردم «خراسان» مي گفته اند.

دليل بر اين مدعا، همان گفتار اخير صاحب «معجم البلدان» است كه: مي گويد: (سخن صحيح درباره ي حدود و مرز و بوم خراسان همانست كه ما گفتيم) اما در عين حال پس از تعريف و تمجيد مردم خراسان بناگاه سخن خود را باز پس مي گيرد و مي گويد: عده اي ندانسته به عيب جوئي مردم خراسان پرداخته و مي گويند آنها مردماني پست اند و اين سخت بهتان بزرگي به مردم خراسان است.

آنگاه بلافاصله عده اي از دانشمندان بزرگ اهل سنت را مانند «بخاري» و عده اي



[ صفحه 162]



ديگر نام مي برد و آنها را از اهل خراسان مي داند و مي گويد: كجا مي توانيد مانند اين دانشمندان از اهل فقه و حديث پيدا كنيد،! با آنكه بگفته ي «بلاذري» شهر «بخارا» از سرزمين ماوراءالنهر است نه از سرزمين خراسان، با اين وجود مي بينيد كه «ياقوت حموي» باز بلاد ماوراءالنهر را از سرزمين را از سرزمين خراسان دانسته و «بخاري» را از مردم خراسان معرفي مي كند.

از اينجا فهميده مي شود كه نسبت دادن دانشمنداني چون بخاري و ترمذي و امثال آنان به مردم «خراسان» با آنكه بخاري از اهل بخارا و از سرزمين ماوراءالنهر است، بلحاظ همان شهرت و موقعيت حساس سرزمين خراسان بوده است كه اعراب و مسلمانان در هر دوره و زماني آن را مساوي با شرق، و يا «مشرق» مي دانسته اند، و گرنه هيچ دليل ديگري در كار نبوده است.

بطور خلاصه: هم اكنون نيز استعمال لفظ «مشرق» و «خراسان» در مورد ايران در اصطلاح عرب حجاز و شام و عراق، شايع و رايج است، با اين تفاوت كه لفظ «خريسان» كه مراد از آن همان خراسان است در زبان عرب حجاز و روستانشينان عراق مصطلح است، و نام مشرق در زبان مردم شام رواج دارد.

در هر حال: مشرق و خراسان، دو نام مترادفي است كه از قديم الايام تاكنون علي رغم نامگذاري جديد كشور ايران، استعمال مي شده و تاكنون هم، استعمال هر دو لفظ، يعني: مشرق و خراسان، در زبان ساكنين حجاز و مردم عراق، رايج است و اما غربيها، همانگونه كه در وجه تسميه ي ايران متذكر شديم نام خراسان در نزد آنها آوازه و شهرتي ندارد بلكه آنها ايران را بنام «پارس» و «پرسا» يا «پرشيا» مي شناسند. و البته علت آنهم دوري آنها از اين منطقه مي باشد، و لذا آنها مناطق شرقي دنيا را به سه بخش - خاورميانه - خاوردور- خاورنزديك- تقسيم نموده و مناطقي را كه در طرف شرق آنها واقع شده و نسبت به كشورهاي آنان نزديكتر بوده است بنام خاور نزديك و مناطقي را كه نسبت به آنها بعد بيشتر داشته مانند، عربستان و شامات و عراق و ايران بنام خاورميانه و مناطقي را هم كه نسبت به آنها خيلي دورتر بوده است بنام خاوردور، نامگذاري كرده اند.



[ صفحه 163]



دليل ديگر:

مورد ديگري كه باز هم مي توان گفت: هر جا كه در حديث و تاريخ نام خراسان به ميان آمده است مراد از آن، مطلق ايرانيان بوده اند، باز هم گفتار صاحب «معجم البلدان» درباره ي زمينه سازي انتقال دولت بني اميه به بني عباس است.

وي در اين باره چنين مي نويسد:

هنگامي كه «محمد بن علي بن عبدالله بن عباس» مي خواست دعوتگران خود را براي دعوت مردم به خلافت بني عباس به سوي شهرها گسيل دارد، درباره ي مقاصد و تمايلاتي كه در آن روز بر ولايات اسلام به پيروان خود چنين گفت:

اما مردم كوفه: و پيرامون آن همه شيعه ي علي عليه السلام و دوستدار او و فرزندان اويند، و مردم بصره و اطراف آن همه شيعه ي عثمان و هميشه خود را مظلوم مي دانند و عقيده دارند كه بهتر اين است كه بنده ي خدا مظلوم و مقتول باشد نه ظالم و قاتل، مردم جزيره يعني: (موصل) در شمال عراق همه خارجي اند و عربهائي هستند كه مانند عجمها زندگي مي كنند و مسلماناني هستند كه خوي نصاري دارند، اهل شام جز معاويه و طاعت بني اميه و پيروي آل مروان و بغض و كينه ديرين ديگر چيزي نمي شناسند، و اما مكه و مدينه «ابوبكر» و «عمر» بر آنها غلبه يافته اند. پس بر شما باد به «خراسان» به آنجا رو كنيد كه مردم آنجا از نظر جمعيت فراوانتر و از نظر شجاعت و مردانگي دليرتر و پايدارترند، سينه هايي سالم و دلهائي پاك دارند كه هوسها بدان راه نيافته و همگي آماده ي پذيرش دعوت هستند، آنان سپاهياني نيرومندند كه بدنهائي سالم و جسمهائي درشت و مهيب و بازوهايي ستبر و سرهائي بزرگ و پرشور دارند و داراي ريش و سبيلي انبوه مي باشند.

صداهايشان هول انگيز و سخنان خشن و كلمات گويا و رسايشان از اجسام نيرومندشان سرچشمه مي گيرد، گوئي چنان مي بينيم كه چراغ نوربخش جهان از خراسان روشن شده و طومار زندگي بني اميه را درهم مي پيچد، من به خراسان كه مطلع نور جهان است خوش بينم.

صاحب كتاب «معجم البلدان» در قسمت ديگري از سخنان خود كه درباره ي خراسان آورده است، عقيده ي محمد بن علي بن عبدالله بن عباس را از زبان يكي از دعوتگران



[ صفحه 164]



آل عباس بنام «قحطبه بن شبيب» اينگونه بازگو مي كند كه قحطبه گفت:

محمد بن علي درباره ي دعوت مردم خراسان به من چنين گفت:

خداوند امتناع دارد از اينكه دوستان و پيروان ما جز اهل خراسان باشند و ما «عباسيان» به پيروزي نمي رسيم مگر بوسيله ي اهل خراسان و آنان نيز به پيروزي دست نمي يابند مگر بوسيله ي ما عباسيان آگاه باش كه از خراسان هفتاد هزار قهرمان و جنگجوي مشهور خارج مي شود كه دلهاي آنان همچون پاره هاي آهن است.

از ويژگيها و خصوصيات اين مردم آنستكه: نامهايشان كنيه است (مانند ابوالحسن، ابوعلي، ابوريحان) و شهرت و نسبشان به نام شهرهايشان است (مانند خراساني شيرازي، گلپايگاني و امثال اينها) آنان دلير مرداني هستند كه پيوسته در جنگها فاتح و غالبند و سلطنت بني اميه را درهم مي پيچند و حكومت را چون عروس زينت داده و آرايش كرده در اختيار ما قرار مي دهند. [3] .

بازهم شاهد ديگر:

در اينجا مناسب است بازهم شاهد ديگري ذكر كنيم كه دلالت مي كند كه مقصود از هر دو لفظ (مشرق و خراسان) كشور اسلامي ايران است، و هر يك از اين دو كلمه، مفسر و مبين كلمه ي ديگري است و آنگاه به نقل حديثي از اميرمؤمنان عليه السلام كه درباره ي حدود مرز و بوم سرزمين خراسان رسيده و مؤيد گفتار ما درباره ي نام سرزمين خراسان است بپردازيم، تا بر خواننده ي گرامي معلوم شود آنچه را كه نگارنده در تفسير و تبين كلمه ي «خراسان» و موقعيت جغرافيائي اين منطقه ي حساس آورده است، سخني به گزاف نگفته است. علي اكبر دهخدا در كتاب «لغتنامه» پيرامون كلمه ي خراسان و تفسير و تبيين آن، چنين مي نويسد:

«خراسان: مشرق است كه در مقابل مغرب باشد. در اساطير قديم ما نام شهرها را غالبا نام شخص سازنده ي آن مي شمردند. و مستوفي آرد: خراسان،پسر عالم، و



[ صفحه 165]



عالم پسر سام است، و عراق، پسر خراسان مي باشد.

خراسان: در زبان قديم فارسي به معني خاور زمين، يعني مشرق زمين است.

اين اسم در اوائل قرون وسطي به طور كلي بر تمام ايالت اسلامي كه در سمت خاور كوير لوت تا كوههاي هند واقع بود اطلاق مي گرديد. و به اين ترتيب تمام بلاد ماوراءالنهر را در شمال خاوري به استثناي سيستان و قهستان در جنوب شامل مي شد.

حدود خارجي خراسان، در آسياي وسطي بيابان چين و پامير، و از سمت هند، جبال هندوكش بود. ولي بعدها اين حدود هم دقيقتر و هم كوچكتر گرديد، تا آنجا كه مي توان گفت: خراسان كه يكي از ايالات ايران در قرون وسطي بود از سمت شمال خاوري از رود جيحون به آن طرف را شامل نمي شد، ولي همچنان تمام ارتفاعات ماوراء «هرات» كه اكنون قسمت شمال باختري افغانستان است، دربرداشت. مع الوصف: بلادي كه در منطقه ي علياي رود جيحون، يعني: در ناحيه ي «پامير» واقع بودند در نزد اعراب قرون وسطي جزء خراسان، يعني: داخل در حدود آن ايالت محسوب مي شدند.

ايالت خراسان در دوره ي اعراب، يعني: در قرون وسطي، به چهار قسمت، يعني چهار ربع تقسيم مي گرديد، و هر ربع به نام يكي از چهار شهر بزرگي كه در زمانهاي مختلف كرسي آن ربع يا كرسي تمام ايالت محسوب مي شد واقع گرديدند كه اين چهار شهر بزرگ عبارت بودند از: نيشابور، و مرو، و هرات، و بلخ.

پس از فتوحات اول اسلامي، كرسي ايالت خراسان، مرو و بلخ بود. ولي بعدها امراء سلسله ي طاهريان، مركز فرمانروائي خود را به ناحيه ي باختر برده و نيشابور را كه شهر مهمي در غربي ترين قسمتهاي چهارگانه بود مركز امارت خويش قرار دادند.

آنچه در فوق گذشت وضع خراسان به گذشته بوده است. و اما پس از جنگ «هرات» به سال 1249 هجري قمري، خراسان به دو قسمت تجزيه شد. قسمتي كه در مغرب «هريرود» واقع بود جزء ايران، و قسمت ديگري به افغانستان ضميمه گرديد.



[ صفحه 166]



ناگفته نماند كه علاوه بر آنچه در بالا درباره ي خراسان گفته شد، در پاورقي كتاب لغتنامه نيز در همان صفحه، پس از آنكه مي گويد: منظور از خراسان، مشرق است، اين چند بيت شعر را نيز در تفسير و تبيين كلمه ي خراسان آورده است.



خوشا جايا بر و بوم خراسان

در و باش و جهان را ميخور آسان



زبان پهلوي هر كو شناسد

خراسان آن بود كز وي خور آمد



خور آسان را بود معني خور آيان

كجا از وي خور آيد، سوي ايران



آنگاه پس از نقل اين اشعار، باز هم نوشته است:

«خراسان، تفسيره، المشرق».

يعني: خراسان، به معني مشرق زمين است. [4] .


[1] جغرافياي كامل جهان ص 123.

[2] معجم البلدان ج 2، ص 353 ماده (خراسان) ط - بيروت.

[3] معجم البلدان ج 2، ص 353، ماده (خراسان) ط- بيروت.

[4] لغتنامه ي دهخدا، ماده ي «خراسان» به نقل از: برهان قاطع، فرهنگ جهانگيري، تاريخ گزيده، سرزمينهاي خلافت شرقي، معجم البلدان و مفاتيح العلوم خوارزمي.