کد مطلب:276882 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:74

خراسان از ديدگاه اميرمؤمنان
«سپهر» در جلد سوم كتاب «ناسخ التواريخ» مطالبي را درباره ي خراسان و برخي از شهرهاي تابع اين منطقه از اميرمؤمنان عليه السلام نقل كرده است كه چون حاوي مشخصات جغرافياي طبيعي اين سرزمين كهن و متضمن نام برخي از شهرها و شهرستانهاي تابعه ي خراسان در زمان آن حضرت است، عين عبارت كتاب را براي آشنائي بيشتر خوانندگان در ذيل مي آوريم.

وي درباره ي خراسان چنين مي نويسد:

آنگاه كه «ابوموسي اشعري» مملكت «فارس» را بگشاد، خبر به عمر ابن الخطاب داد و اجازه خواست تا بجانب خراسان شود.

بالجمله چون نامه ابوموسي به عمر رسيد در پاسخ نوشت كه اي ابوموسي از آن فتحها كه بدست مسلمان رفت خداوند را سپاس گفتم، لكن آهنگ خراسان مكن در هر شهري كه بدست تو گشوده شد، حاكمي نصب كن و خود باز [به] بصره شو و انديشه ي خراسان از دل بيرون كن ما را با خراسان و خراسان را با ما



[ صفحه 167]



چكار، كاش در ميان ما و خراسان كوههاي آهن و درياي آتش بودي و مانند سد ياجوج و مأجوج هزار سد حاجز و حايل آمدي.

علي عليه السلام فرمود: اي عمر اين چه سخن است كه مي گويي!.

گفت: خراسان از ما دور است و مردم آن عهدشكن و خونريزند.

علي عليه السلام فرمود: اي عمر خراسان را اثرهاي بزرگ است.

«هرات» شهري است از خراسان كه ذوالقرنين اكبر بنا كرده و عزيز پيغمبر در آنجا نماز گذاشته، زميني نيكو دارد و آبهاي گوارا را بر آن گذرد بر هر دروازه اي از آن فرشته اي با شمشير كشيده ايستاده و بلاها را دفع داده و آن شهر بغلبه گشود نشود مگر بدست قائم آل محمد صلي الله عليه و اله.

و ديگر «خوارزم» است و آن از ثغور اسلام بشمار مي رود آن كس كه در آنجا اقامت جويد آن پاداش يابد كه مردي شمشير گرفته در راه خدا جهاد مي كند. خوشا بحال كسي كه در خوارزم بپايد و از نمازگزاران باشد.

و ديگر شهر «بخارا» است كه در آنجا مرداني آيند كه از كثرت عبادت «اديمي» را مانند كه مالش داده باشند.

و ديگر «سمرقند» است، خداوند نيكي دهد اهل سمرقند را و اين شهر در آخر زمان بدست تركان (شرقيها و غربيها) پايمال شود.

و ديگر شهر «شاش» و شهر «فرغانه» خوشا بحال كسي كه در آن اراضي چند ركعت نماز بپاي برد و ديگر شهر «سحاب» است و ثواب شهيدي آنرا بود كه آنجا بميرد و ديگر شهر «بلخ» است كه يكبار خراب و چون بار ديگر خراب شود هرگز آباد نگردد. كاش ميان ما و بلخ كوه قاف و جبل صاد ميانجي بودي. و ديگر «طالقان» است كه خداي را در آنجا خزانه هاست نه از سيم و زر بلكه از مردان دانشور كه خداوند را چنانكه بايد بشناسد، و در آخر زمان ملازم خدمت قائم آل محمد صلي الله عليه و اله باشند.

اما در شهر هرات در آخر زمان ماران پرنده ببارد و مردم آن بلد را عرضه ي دمار و هلاك دارد، اما شهر «ترمذ» را بلاي طاعون فرو گيرد و مردمش را نابود كند. اما مردم «دارا بجرد» در آخر زمان بدست دشمني مقهور و مقتول شوند.



[ صفحه 168]



و «سرخس» را چنان زلزله عظيم درافتد كه مردمش از فزع بميرند.

و در «سجستان» جماعتي باشند كه قرائت قرآن كنند و احكام آن را بكار نبندند و از اسلام چنان بيرون روند كه تير از كمان، بر آن جماعت ريگ بارد، جمله را فرو پوشد.

و از «بوشنج» سي كس برآيد كه هر يك به سيرت و صفت دجالي باشد و اگر همه ي مردم را بكشد غم ندارد.

و مردم نيشابور بدست رعد و برق و صاعقه نابود گردند و آن شهر چنان ويران شود كه هرگز آباداني نبيند.

و در گرگان مردم نيكو آيند و به صلاح و تقوي كار كنند.

و دامغان را چون سواره و پياده فراوان باشد به سختي معاش كنند تا آن گاه كه قائم آل محمد صلي الله عليه و اله بيرون شود آن جماعت را روز فرج برسد.

و «طبرستان» [1] را مؤمن اندك و فاسق فراوان آيد و ايشان را از كوه و دريا منافع بسيار رسد.

اما در شهر «ري» مردم فتنه انگيز فراوان آيند، و در آخر زمان «ديلمان» بر ايشان تاختن كنند و بر آن دروازه كه بسوي جبل است چندان مردم مقتول شوند كه شمار ايشان جز خداي نداند و در آن دروازه هشت كس از بني هاشم (سادات) نماز گذارند كه هر يك دعوي دار خلافت و رياست باشند و مردي بزرگ كه سمي پيغمبري بود [يعني همنام با پيغمبري باشد] در شهر به دربندان [يعني به محاصره] افتد و او را چهل روز حصار دهند و محاصره كنند آنگاه مأخوذ دارند و مقتول سازند و در آن ايام كه كار داري بلاد به سفيان افتد [يعني سفياني مشهور] مردم «ري» را داهيه ي بزرگ رسد و بلاي قحط و غلا و گراني در ميان ايشان بالا بگيرد.

چون اميرالمؤمنين عليه السلام اين كلمات را بپايان برد عمر گفت: يا اباالحسن نخست مرا به فتح خراسان رغبت دادي و آنگاه اهل خراسان را از دل من دور افكندي.

علي عليه السلام فرمود: آنچه تو را از خراسان نگفتم افزون از آنست كه گفتم و اين



[ صفحه 169]



خراسان نخست بتمامت در دست بني اميه گشوده شود و در پايان كار به تحت فرمان بني هاشم آيد. [2] .

با توصيفي كه درباره ي حدود جغرافيايي منطقه خراسان شد و صراحتي كه ياقوت حموي در اين باره اظهار داشته و هم چنين مطالب ارزنده اي كه اميرمؤمنان عليه السلام درباره ي حدود و ثغور اين مرز و بوم بيان فرموده است. چنين فهميده مي شود كه هدف روايات از ذكر نام خراسان، كشور ايران است، و اگر ائمه ي معصومين عليهم السلام از قيام فرد يا افرادي از اين منطقه ي خاص خبر داده اند منظورشان از ذكر نام خراسان فقط تعيين جهت و حدود منطقه ي جغرافيايي قيام ايرانيان بوده است و چون خواسته اند پيروان خود را از قيام گروهي از مسلمانان ديندار و متعهد به اسلام با خبر سازند و مشخصات جغرافيايي آن منطقه را نسبت به ساير مناطق شرقي جهان بازگو نمايند تا از ديگر مناطق شرقي متمايز شود، لذا از مشهورترين و معروفترين و حساسترين نقاط مركزي ايران آن روز مانند خراسان كه شهرت فوق العاده اي داشته است نام برده اند.

و البته اين مطلب مسئله اي طبيعي است و ما امروز نيز مي بينيم كه بيشتر كشورهاي مشهور جهان غالبا بوسيله ي شهرهاي بزرگ و پرجمعيت و بخصوص شهرهاي مركزي خود معرفي مي شوند، و اصولا مردم، هنگامي كه مي خواهند كشوري را به ديگري بشناسانند معمولا از معروفترين شهرهاي بزرگ و يا پايتخت آن كشور نام مي برند و اين چيز تازه اي نيست.


[1] مراد از طبرستان مازندران است.

[2] ناسخ التواريخ، تاريخ خلفاء ج 3 ص 37، 35 طبع كتابفروشي اسلاميه.