کد مطلب:276890 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:77

دومين خراساني
براساس برخي از روايات وارده ي از معصومين عليهم السلام، يكي از نشانه هاي بارز قيام قائم آل محمد صلي الله عليه و اله، سقوط بني عباس و انقراض دولت جابرانه ي اين خانواده است كه به دست (دومين خراساني) انجام مي شود. او كه از ناحيه ي خراسان خروج مي كند كسي جزء «هلاكوخان مغول» نوه ي چنگيزخان مغول نيست.

گرچه در رواياتي كه در زمينه ي سقوط خلافت بني عباس از ائمه ي معصومين عليهم السلام رسيده است بطور صريح و آشكار نامي از «هلاكوخان مغول» بميان نيامده است، اما: به هر حال ائمه ي طاهرين عليهم السلام با اشارات و كنايات و بيان صفات و خصوصياتي كه با هلاكوخان مغول، وفق مي دهد به شيعيان و دوستان و پيروان حقيقي خود فهمانيده اند كه برهم زننده ي دولت بني عباس و درهم پيچاننده ي طومار زندگي آخرين خليفه ي عباسي همان هلاكوخان مغول است.

در اين باره روايات نسبتا فراواني وجود دارد كه به برخي از آنها اشاره مي كنيم.

1- اسحاق بن عمار از امام صادق عليه السلام روايت كرده كه آن حضرت فرمود:

«لا ترون ما تحبون حتي يختلف بنو فلان فيما بينهم، فاذا اختلفوا طمع الناس و تفرقت الكلمة و خرج السفياني». [1] .

آنچه را كه شما دوست داريد (كه مراد قيام حضرت قائم عليه السلام است) نخواهيد ديد مگر موقعي كه بني فلان (يعني بني عباس) در بين خود اختلاف كنند. و چون آنان اختلاف كردند مردم به طمع مي افتند و تفرقه ايجاد مي شود و آن وقت است كه سفياني ظاهر مي شود.

2- «عن مفضل بن يزيد، عن أبي عبدالله عليه السلام قال: قلت له أيام عبدالله بن علي، قد اختلف هولاء فيما بينهم، فقال عليه السلام: دع ذاك انما يجي ء فساد أمرهم من حيث بدأ صلاحهم». [2] .

مفضل بن مزيد مي گويد: در ايام شورش عبدالله بن علي، به امام صادق عليه السلام عرض كردم: يا بن رسول الله در ميان اينها يعني بني عباس اختلاف افتاد [و طبق وعده اي



[ صفحه 176]



كه شما در مورد اختلاف بني عباس داده ايد بايد منتظر آمدن دولت حق بود] حضرت فرمود: اين سخن را واگذار و به اين زوديها انتظار نابودي آنها را نداشته باش، زيرا تباهي كار اينها و انقراض دولتشان از همانجائي خواهد بود كه سلطنتشان آغاز شد.

براي فهميدن اين دو حديث، نخست بايد ديد مقصود از: عبدالله بن علي كيست؟ و دوم اين كه منظور امام صادق عليه السلام كه فرموده است؟ «انما يجي ء فساد أمرهم من حيث بدأ صلاحهم» چيست؟

راجع به قسمت اول حديث: بطوري كه ابن اثير در تاريخ «كامل» در حوادث سال 137 و 138 در شرح حال «عبدالله بن علي» آورده است، ظاهرا مقصود از او عبدالله بن علي عموي «منصور» دوانيقي است، زيرا وي در استقرار خلافت بني عباس و انقراض دولت بني اميه بسيار مؤثر بوده و با «بني اميه» جنگهاي سختي داشته است.

جريان اختلاف او با منصور بشرحي كه ابن اثير در تاريخ كامل ذكر نموده، چنين است:

«ابوالعباس سفاح» نخستين خليفه ي عباسي عبدالله بن علي را به حكومت شامات منصوب نمود و او پس از مرگ ابوالعباس زير بار منصور دوانيقي نرفت، و با او مخالفت ورزيد و خود را خليفه و جانشين ابوالعباس معرفي كرد و مردم شام را به بيعت با خويش دعوت نمود و گروه زيادي هم با او بيعت كردند تا اينكه در سال 137 هجري منصور دوانيقي ناچار شد ابومسلم خراساني را به دفع او بفرستد.«ابومسلم» با لشكر بسيار به دفع او روانه شد و در «نصيبين» كه محلي است در نزديك موصل و بر سر راه شام قرار دارد، با هم روبرو شدند و مدت شش ماه جنگيدند و سرانجام لشكر «عبدالله بن علي» شكست خورد و خود او فرار كرد و به «بصره» آمد و در خانه برادرش «سليمان بن علي» والي بصره مخفي شد تا اين كه پس از گذشت يكسال بالاخره با منصور بيعت كرد و خيال منصور از او راحت شد.و اما راجع به قمست دوم حديث: كه امام صادق عليه السلام فرموده است «انما يجي ء فساد امرهم من حيث بدأ صلاحهم» يعني انقراض دولت آنها از جائي خواهد بود كه از همانجا سلطنت آنها آغاز شد، منظور حضرت از اين جمله اين است كه: همانگونه كه



[ صفحه 177]



ظهور دولت «بني العباس» و آغاز سلطنت آنها بدست مردي بود كه از سمت مشرق زمين آمد (و او ابومسلم خراساني بود) همچنين انقراض آنها نيز بدست مرد نيرومندي خواهد بود كه وي نيز از همان ناحيه خراسان خواهد آمد (و او هلاكوخان مغول نوه چنگيزخان مغول است).

البته بايد توجه داشت: كه اين توضيح در صورتي درست است كه مراد از انقراض، انقراض خلافت باشد نه انقراض سلطنت، زيرا فرق است ميان انقراض خلافت و انقراض سلطنت، چه آن كه در اخبار زيادي وارد شده كه سلطنت «بني عباس» پس از انقراض خلافت بار ديگر تجديد مي شود و سلطنت آنها هم در عراق خواهد بود و انقراض آخرين فردي كه بر كرسي رياست ايشان تكيه خواهد زد چنانكه قبلا در بخش اول درباره ي اختلاف بني عباس گفتيم بدست تواناي سومين خراساني كه سيدي هاشمي و از سلاله ي پاك رسول خدا صلي الله عليه و اله و ذريه ي طيبه ي علي و زهرا عليهماالسلام است صورت خواهد گرفت.

به هر حال مطابق بسياري از روايات «دومين خراساني» همان هلاكوخان مغول است. براي اثبات اين مطلب حديث سوم را بخوانيد.

3- مرحوم علامه ي حلي (رضوان الله تعالي عليه) از پدرش نقل مي كند، علت اين كه اهل كوفه و كربلا و نجف در فتنه ي مغول قتل عام نشدند و از هجوم سربازان هلاكو به سرزمين عراق مصون و محفوظ ماندند اين بود كه وقتي هلاكوخان مغول به خارج بغداد رسيد و هنوز شهر را فتح نكرده بود، بيشتر اهل حله از ترس هلاكو و هجوم سربازان او خانه هاي خود را ترك نموده به «بطايح» گريختند و تعداد قليلي در شهر باقي ماندند، از آن جمله: پدرم و سيد بن طاووس، و فقيه ابن ابي العز.

اين سه نفر تصميم گرفتند به «هلاكو» نامه اي بنويسند و صريحا اطاعت خود را نسبت به او اعلام دارند، اين تصميم عملي شد و نامه اي نوشتند و بوسيله يك فرد غيرعرب براي «هلاكوخان» فرستادند، هلاكو پس از دريافت نامه فرماني بنام آقايان صادر كرد و بوسيله دو نفر به نامهاي «نكله» و «علاءالدين» فرستاد و به آن دو نفر سفارش نمود كه به آقاياني كه نامه نوشته اند بگوئيد اگر شما در گفتار خود راستگو هستيد و نامه را از صميم قلب و صفاي باطن نوشته ايد و دلهاي شما با نوشته ي شما مطابقت دارد نزد ما بيائيد.



[ صفحه 178]



فرستادگان هلاكو به «حله» آمدند و پيام هلاكو را به آقايان ابلاغ كردند، اما آقايان از ملاقات با هلاكو بيمناك بودند زيرا نمي دانستند پايان كار چه خواهد شد و هلاكو با آنان چگونه رفتاري خواهد داشت.

علامه مي گويد: پدرم به فرستادگان هلاكو گفت: اگر من به تنهايي نزد هلاكو بيايم، كافي است. گفتند: آري. پدرم با آن دو نفر حركت كرد و در آن موقع هنوز بغداد فتح نشده بود و هنوز آخرين خليفه ي عباسي يعني: مستعصم را نكشته بودند.

وقتي پدرم به حضور هلاكو رسيد هلاكو به وي گفت: شما چطور به مكاتبه با من اقدام نموديد و چگونه به ملاقات من آمدي پيش از آنكه بداني كار من با خليفه به كجا مي كشد و از كجا اطمينان پيدا كرديد كه كار من و خليفه به صلح نمي انجامد و من او را رها نمي كنم.

پدرم در جواب گفت: علت اين كه ما به شما نامه نوشتيم و من به حضور شما رسيدم، بر اساس روايتي است كه از حضرت اميرمؤمنان علي عليه السلام به ما رسيده است و آن روايت اين است:

قال في خطبة الزوراء، و ما أدراك ما الزوراء، أرض ذات أثل يشتد فيها البنيان و تكثر فيها السكان، و يكون فيها مخادم و خزان، يتخذها ولد العباس موطنا، و لزخرفهم مسكنا، تكون لهم دار لهو و لعب، يكون بها الجور الجائر و الخوف المخيف، و الأئمة الفجرة، و الأمراء الفسقة، والوزراء الخونة، تخدمهم أبناء فارس و الروم، لا يأتمرون بمعروف اذا عرفوه، و لا يتناهون عن منكر اذا نكروه، تكفي الرجال منهم بالرجال و النساء بالنساء، فعند ذلك الغم العميم و البكاء الطويل و الويل و العويل لأهل الزوراء من سطوات الترك، و هو قوم صغار الحدق، وجوههم كالمجان المطوقة، لباسهم الحديد، جردمرد، يقدمهم ملك يأتي من حيث بدأ ملكهم، جهوري الصوت، قوي الصولة عالي الهمة، لا يمر بمدينة الا فتحها ولا ترفع عليه راية الا نكسها، ألويل، الويل لمن ناواه، فلا يزال كذلك حتي يظفر». [3] .



[ صفحه 179]



علي عليه السلام در خطبه ي زوراء، [4] فرموده است: چه مي داني زوراء چيست! سرزمين وسيعي است كه در آنجا بناهاي محكم پايه گذراي مي شود، مردم بسياري در آن سكني مي گزينند، رؤساء و ثروت اندوزان در آن اقامت مي كنند، بني عباس آنجا را مقر حكومت خود و پايگاه ثروتهاي خويش قرار مي دهند، زوراء براي «بني عباس» خانه ي بازي و لهو و لعب است.

آنجا مركز ستم ستمكاران و كانون ترسهاي دهشتزاست، جاي سران گنهكار و امراء فاسق و فرمانروايان خيانتكار و جنايت پيشه است. و جمعي از فرزندان فارس و روم آنان را خدمت مي كنند.

در چنين محيط تيره و گناه آلود و در آن شرائط ننگين و شرم آور، اندوه عمومي و گريه هاي طولاني و شرور و بدبختي دامنگير مردم زوراء مي شود، و گرفتار هجوم اجانب نيرومند مي گردند، اين اجانب ملتي هستند كه حدقه چشم آنها كوچك و صورتهايشان مانند سپر طوق شده و لباسهايشان زره آهنين است. سيماي جواني دارند و پيشاپيش آنها فرمانروائي است كه از همانجائي كه سلطنت فرزندان عباس شروع شده (يعني از ناحيه ي مشرق و خراسان) مي آيد.

او صدائي بلند و سطوت و شوكتي نيرومند، و همتي عالي دارد، به هيچ شهري نمي گذرد مگر آن كه آن را فتح مي كند، و هيچ پرچمي در برابرش افراشته نمي شود مگر آن كه سرنگونش مي سازد، بلا و عذاب بزرگ، براي كسي است كه با او دشمني كند و به مخالفتش برخيزد، او پيوسته صاحب نيرو و قدرت است تا پيروزي نهائي نصيبش گردد.

آنگاه پدر علامه پس از قرائت خطبه به هلاكو گفت: علي عليه السلام در اين خطبه اوصافي را ذكر فرموده است كه ما تمامي آن اوصاف را در شما مي يابيم و به پيروزي شما اميدواريم، و به همين جهت به شما نامه نوشتيم و من حضور شما آمدم. «هلاكو» هم فكر و انديشه ي آقايان را به پاكي و حسن قبول تلقي كرد و فرماني صادر نمود و در آن فرمان مردم حله را مورد عنايت مخصوص قرار داد، و بدين سبب مردم حله و كوفه و نجف از هجوم سربازان هلاكو در امان ماندند.



[ صفحه 180]



بنابراين نتيجه اي كه از مجموع مطالب گذشته بدست مي آيد «دومين خراساني» هلاكوخان مغول نوه ي چنگيزخان مغول است. و در اين مطلب چه از نظر حديث و چه از نظر تاريخ ترديدي وجود ندارد و ما هنگامي كه به تاريخ انقراض خلافت خلفاء بني عباس نگاه مي كنيم مي بينيم تنها كسي كه توانسته است حكومت جابرانه ي «بني عباس» را به زوال و نابودي بكشاند و ريشه ي ظلم و ستم آنان را از بيخ و بن بركند، هلاكوخان مغول بوده است وگرنه پيش از او كساني براي سركوبي عباسيان و نظام طاغوتي آنان رفتند ولي شكست خورده برگشتند. [5] .


[1] روضه كافي ص 209 و 212- حديث 254 و 257.

[2] همان.

[3] سفينةالبحار ج 1 ص 568 ماده «زور»؛ اثبات الهداة، ج 2، ص 496 و كشف اليقين، ص 101 ط قم.

[4] زوراء، نام بغداد است و ما قبلا در اين باره توضيح داده ايم و در آينده نيز بمناسبت بحثي كه در پيش خواهيم داشت در اين باره گفتگو خواهيم نمود.

[5] براي اطلاع بيشتر به كتابهايي مانند- حبيب السير- تاريخ فخري و هم چنين، دائرةالمعارف بستاني، و ديگر كتابها مراجعه فرمائيد.