کد مطلب:276902 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:79

وقوع حوادث فوق العاده در عراق
اينك براي آنكه خواننده ي عزيز به واقعيت گفته هاي فوق واقف و آگاه شده و نسبت به آنها اطمينان بيشتري پيدا كند، به برخي از رواياتي كه در اين زمينه رسيده است



[ صفحه 201]



اشاره مي نمائيم.

1- گروهي از مفسرين، در تفاسير زيادي مانند - تفسير طبري، تفسير قرطبي، تفسير ابن كثير، تفسير روح البيان، تفسير ابوالفتوح، تفسير درالمنثور، تفسير گازر، و تفسير خلاصةالمنهج، در تفسير اين آيه ي شريفه (حم عسق) آيه ي اول و دوم سوره «شوري» جريان عجيبي را در رابطه با حوادث فوق العاده اي كه در عراق و بغداد اتفاق مي افتد نقل كرده اند، كه خلاصه ي آن چنين است.

ابن كثير در تفسير خود مي نويسد: ابن جرير طبري در اينجا درباره ي اين آيه شريفه ي (حمعسق) داستاني عجيب و حكايتي غريب و حديث ناشناخته اي را روايت كرده و سند آن را به «ارطاة بن منذر» رسانيده است كه «ارطاة» گفت:

مردي نزد ابن عباس آمده و در حاليكه «حذيفة بن اليمان» يكي از صحابه ي معروف رسول خدا صلي الله عليه و اله حاضر بود به او گفت: مرا از قول خداي تعالي (حمعسق) آگاه كن، ابن عباس مدتي سر به زير افكند و از او روي برگرداند و جوابش نداد. سپس آن مرد گفتار خود را تكرار كرد و ابن عباس از سخن او خوشش نيامد و روبرگرداند و در جوابش چيزي نگفت، براي سومين بار آن مرد سخن خود را تكرار كرد و سؤال نمود و ابن عباس از جواب دادن امتناع ورزيد.

«حذيفه» كه حاضر بود به آن مرد گفت: من تو را از تفسير اين آيه آگاه مي كنم، دانستم چرا ابن عباس از اين سؤال خوشش نيامد و از جواب دادن امتناع ورزيد، اين آيه، درباره ي مردي از خاندان «ابن عباس» كه نامش «عبد الاله» و يا عبدالله است نازل شده است، او بر كنار نهري از نهرهاي مشرق فرود مي آيد (و در آنجا به حكومت مي رسد) بر لب آن رودخانه و در دو طرف آن «نهر» شهري بنام بغداد ساخته مي شود بگونه اي كه «رودخانه» در ميان هر دو شهر واقع مي شود.

چون خداي تعالي اراده كند تا ملك و سلطنت ايشان را زايل نموده و دولتشان را از دستشان بگيرد و مدت حكومت آنان نيز سپري گردد، شبانه بر اهل يكي از اين دو شهر كه در كنار رودخانه ساخته شده آتشي بفرستد كه همه ي اهل آن را بسوزاند و آن قسمت سوخته شده چون شب ظلماتي سياه و تيره گردد بطوري كه هيچ اثري از آن باقي نمانده و گوئي اصلا در آنجا ساختماني وجود نداشته است.



[ صفحه 202]



فرداي آن روز چون ساكنان آن شهر ديگر به تماشي آنجا بيايند تعجب مي كنند كه چگونه شهر آنها از اين بلاي ناگهاني محفوظ مانده و نجات يافته است (و در نسخه ي ديگري است كه) اظهار شگفتي مي نمايند كه چگونه اينجا مقلوب و واژگون گرديده است.

و «عبد الاله» جز همان روز، زنده نخواهد ماند (و كشته مي شود) تا اينكه در آن شهر (يعني: بغداد) تمامي جباران و ستمگران و گردنكشان از «بني العباس» جمع شوند (و در نتيجه) خداوند آن شهر را با همه ي جباران و گردنكشان و ستمكاراني كه در آن گرد آمده اند به زمين فرو ببرد و همه ي ايشان را نيست و نابود كند. (فذلك قوله تعالي حمعسق).

و اين است معناي قول خداي تعالي كه فرموده است (حمعسق) يعني: تقديري است از تقديرات خداوند، و آزمايش و قضائي است از سوي وي در خرابي اين هر دو شهر. [1] .

2- مرحوم سيد بن طاووس، در كتاب (الملاحم و الفتن) حديثي را در مورد زوال فرمانروائي خاندان «عباس» از حذيفه، اينگونه نقل كرده است:

«عبيدة بن عمير» گفت: در مجلسي كه علي عليه السلام و عمر و ابن مسعود و ابن عباس و عده اي از اصحاب رسول الله صلي الله عليه و اله حضور داشتند، راجع به تفسير (حمعسق) سؤال شد، حذيفه گفت: (ع) عذاب است و (س) اشاره به سالي از سالهاي قطحي و خشك سالي و گرسنگي است، و (ق) قومي و گروهي هستند در آخرالزمان.

(فقال له «عمر» ممن هم؟! قال: من ولد العباس في مدينة يقال لها الزوراء، يقتل فيها مقتلة عظيمة، و عليهم تقوم الساعة)

عمر پرسيد آنها چه كساني هستند؟ حذيفه گفت: آنها از (بني عباس اند) در شهري كه آنرا «زوراء» يعني - بغداد- مي نامند- در آنجا كشتاري بزرگ واقع مي شود و قيامت بر آنها (يعني: بر بني عباس) قيام مي كند.



[ صفحه 203]



ابن عباس گفت: اينطور نيست كه تو مي گوئي بلكه (ق) خسف (و بر زمين فرو رفتن و ويران شدن) است، عمر به حذيفه گفت: تو خوب تفسير كردي و ابن عباس خوب معنا كرد. اين قول براي عده اي ناگوار شد تا اينكه عمر و عده اي از اصحاب رسول خدا صلي الله عليه و اله آنرا پس گرفتند. [2] .

ترديدي نيست كه هر دو تفسير صحيح است، زيرا، آنچه از روايات درباره ي بغداد وارد شده اين است كه: شهر بغداد هم بر اثر جنگ و كشت و كشتار خراب مي شود و هم بر اثر خسف، ويران مي گردد. براي تأييد اين مطلب روايت سوم را بخوانيد.

3- جرير بن عبدالله بجلي از رسول خدا صلي الله عليه و اله روايت كرده كه شنيدم آن حضرت فرمود:

«تبني مدينة بين دجلة، و دجيل، و قطربل و الصراة، يجتمع فيها جبابرة الأرض، تجبي اليها الخزائن يخسف بها- و في رواية بأهلها- فلهي أسرع ذهابا في الأرض من الوتد الجيد في الأرض الرخوة». [3] .

«شهري ساخته مي شود بين دجله، و دجيل، و قطربل، و صراة كه جباران و ستمگران اهل زمين در آن جمع مي شوند، و اموال فراواني بسوي آن سرازير مي گردد، و آن شهر به زمين فرو مي رود- و در روايت ديگري است كه آن شهر با همه ي اهلش از جباران و ستمگران به زمين فرو خواهد رفت - نابودي آن در روي زمين از ميخ بسيار محكمي كه در زمين نرمي فرو برود زودتر صورت خواهد گرفت».اين شهر كه رسول خدا صلي الله عليه و اله از نابودي آن خبر داده است شهر «بغداد» است و درباره ي ويراني آن روايات زيادي از ائمه ي معصومين عليهم السلام رسيده است كه ما تعدادي از آنها را در بخش اول كتاب ذكر نموديم. [4] .

و اما دجله، نام (نهر بغداد) و دجيل نام شاخه اي از دجله ي بغداد است كه مقداري بالاتر از بغداد، بين تكريت و بغداد مقابل قادسيه و پائين تر از «سامرا» قرار دارد، و پس از آنكه سرزمينهاي بسياري را آبياري مي كند در نتيجه زيادي آن به دجله مي ريزد، و



[ صفحه 204]



قطربل، نام دهكده اي است كه بين بغداد و «عكبري» واقع شده، و بنا به گفته ي ياقوت حموي صاحب «معجم البلدان» پيوسته جايگاه مردمان مست و مخمور و افراد ولگرد است، و «صراة» نيز نام نهري است كه در يك فرسخي بغداد قرار دارد و به رود «دجله» مي ريزد.


[1] تفسير ابن كثير، و تفسير طبري، و تفسير ابوالفتح رازي، و تفسير خلاصةالمنهج، و تفسير درالمنثور در تفسير سوره ي «شوري» و تفسير قرطبي ج 16 ص 2 و كنزالعمال ج 11 ص 219 و تفسير گازر ج 9 ص 11.

[2] الملاحم و الفتن ج 1 ص 51 باب 90.

[3] تفسير قرطبي ج 16 ص 2 و تفسير گارز ج 9 ص 12 و كنزالعمال ج 14 ص 279.

[4] به بخش اول تحت عنوان «مشخصات جغرافيائي منطقه ي زوراء در روايات مراجعه فرمائيد.