کد مطلب:276917 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:76

روايت اصبغ بن نباته و پاره اي از علائم قبل از ظهور
مرحوم علامه مجلسي اعلي الله مقامه در كتاب «بحارالانوار» خطبه ي اميرالمؤمنين عليه السلام را از قول «اصبغ بن نباته» از كتاب «سرور اهل الايمان» اينگونه آورده است:

اصبغ بن نباته گفت شنيدم كه اميرالمؤمنين عليه السلام به مردم مي فرمود:

«سلوني قبل أن تفقدوني لأني بطرق السماء أعلم من العلماء و بطرق الأرض أعلم من العالم)

اي مردم پيش از آنكه مرا از دست بدهيد هر چه مي خواهيد از من بپرسيد، زيرا كه من از همه ي دانشمندان به راههاي آسمان داناتر، و از تمام مردم روي زمين به راههاي «زمين» آشناترم.

من سرور دينم، من آقاي مؤمنينم من پيشواي پرهيزكارانم، من پاداش دهنده ي



[ صفحه 248]



مردم در روز بازپسينم، من تقسيم كننده ي آتش دوزخ و كليددار بهشت و صاحب حوض كوثر و ترازوي قيامت و صاحب اعراف مي باشم هر امامي از ما خانواده به اوضاع تمام اهل ولايت خود آشنا مي باشد چنانكه خداي تعالي در اين آيه مي فرمايد: «انما انت منذر و لكل قوم هاد»؛ [1] تو فقط ترساننده اي و براي هر قومي راهنمائي است».

اي مردم پيش از آنكه مرا از دست بدهيد از من بپرسيد، زيرا كه در گنجينه ي سينه ي من علوم فراواني است.

«فسلوني قبل أن تشغر برجلها فتنة شرقية و تطأ في خطامها بعد موتها و حياتها و تشب نار بالحطب الجزل من غربي الأرض رافعة ذيلها تدعوا يا ويلها لرحله و مثلها، فاذا استدار الفلك قلتم مات أو هلك بأي واد سلك فيومئذ تأويل هذه الاية ثم رددنا لكم الكرة عليهم و أمددناكم بأموال و بنين و جعلناكم أكثر نفيرا». [2] .

از من بپرسيد پيش از آنكه فتنه و آشوبي از جانب مشرق بر پا شود كه افسار گسيخته باشد و هنگام اشتغال نائره ي آن بالا بگيرد بطوري كه زمام كار را از دست اهلش بيرون برد و بعد كه خاموش شد و مردمي را در كام خود فرو برد و نابود گرداند، دوباره زنده شود و شراه ي آن بالا گيرد و مانند شعله ي آتش سوزنده اي كه در انبوه هيمه هاي خشك افتد از مغرب زمين دامن خود را بالا زده و بگويد: اي واي بر كساني كه طعمه ي من مي شوند. (و يا اي واي بر جائي كه اين آتش داخل شود) و يا اي واي بر آن محلي كه اين فتنه به آنجا كوچ كند، و يا اي واي بر آن موقعي كه مانند آن تلافي كنند و يا اي واي بر دجله. [3] .

پس چون گردش آسمان طولاني شد (يعني مدتي بدين منوال گذشت) شما خواهيد گفت: (آن مهدي موعود) مرده يا هلاك شده است و اگر هست پس به كدام بيابان رفته است. آنروز است كه تأويل اين آيه ي كريمه مصداق پيدا مي كند.



[ صفحه 249]



«ثم رددنا لكم الكرة عليهم و أمددنا بأموال و بنين و جعلناكم أكثر نفيرا»؛ سپس ما شما را بر آنها غالب ميگردانيم و اموال و فرزندانتان را افزون خواهيم نمود و نفرات شما را بيشتر (از دشمن) قرار خواهيم داد. [4] .

سپس فرمود: براي ظهور مبارك آن حضرت نشانه ها و علاماتي است.

«أولهن احصار الكوفة بالرصد و الخندق، و تخريق الزوايا (الروايا) في سكك الكوفة، و تعطيل المساجد أربعين ليلة، و كشف الهيكل، و خفق رايات حول المسجد الأكبر تهتز، القاتل و المقتول في النار، و قتل سريع و موت ذريع، و قتل النفس الزكية بظهر الكوفة في سبعين، و المذبوح بين الركن و المقام، و قتل الأسقع (الأسبغ) (الأصلع) صبرا في بيعة الأصنام.

نخستين آن علامتها به حصار درآوردن «كوفه» (يعني: «عراق») است بوسيله ي ديده بانان و نگهبانان و كندن خندق و كشيدن كانالها و گودالهاي عريض و طويل و يا زاويه ها و حفره هاي مثلثي شكل در راه هاي ورودي كوفه يعني: عراق، و تعطيل مساجد بمدت چهل شبانه روز، و كشف هيكل، و برافراشته شدن پرچمهائي در اطراف مسجد بزرگ كوفه، و قاتل و مقتولي كه هر دو در آتش دست و پا مي زنند، و قتل سريع و مرگ فوري و كشته شدن «نفس زكيه» با هفتاد نفر در بيرون كوفه، و شخصي كه (در مكه ي معظمه) در بين ركن و مقام، سر او را مي برند، و كشته شدن (اسقع) يعني: انسانهاي بيگناه [5] و خروج سفياني، با پرچمي سرخ رنگ كه سر كرده ي آنها مردي از قبيله (كلب) است.

و آنگاه پس از شرح جريان خروج سفياني و لشكركشي او بسوي مكه، و مدينه، و عراق فرمود:

«و تقبل رايات من شرقي الأرض غير معلمة، ليست بقطن و لا كتان و لا حرير، مختوم في رأس القناة بخاتم السيد الأكبر يسوقها رجل من آل محمد صلي الله عليه و آله تظهر بالمشرق، و توجد ريحها بالمغرب كالمسك الأذفر، يسير



[ صفحه 250]



الرعب أمامها بشهر، حتي ينزلوا الكوفة طالبين بدماء آبائهم»

«فبينما هم علي ذلك اذ أقبلت خيل اليماني و الخراساني يستبقان كأنهما فرسي رهان، شعث غبر جرد أصلاب نواطي و أقداح اذا نظرت أحدهم برجله باطنه، فيقول لا خير في مجلسنا بعد يومنا هذا، اللهم فانا التائبون، و هم الأبدال الذين وصفهم الله في كتابه العزيز «ان الله يحب التوابين و يحب المتطهرين» و نظرائهم من آل محمد صلي الله عليه و آله. [6] .

پرچمهائي از مشرق زمين (بسوي عراق) روميآورند كه علامت ندارند [7] جنس اين پرچمها نه از پنبه است و نه كتان و نه از حرير (بلكه جنس آن پرچمها چيز ديگري است) بر روي پوشه ي آنها نوشته شده است. و اين نوشته، نقش نگين پيغمبر صلي الله عليه و آله (لا اله الا الله محمد رسول الله است). [8] .

قائد و رهبر و فرمانروايشان مردي از خاندان پيغمبر است (يعني: سيدي از دودمان رسول الله صلي الله عليه و آله) مي باشد، اين پرچمها در مشرق زمين پديد مي آيد و بوي آن مانند مشكي معطر (كه در فضا پراكنده شود) بمغرب زمين مي رسد (يعني سراسر دنيا از قيام آنها باخبر مي شوند) ترس و رعب به اندازه ي مسير يكماه در پيشاپيش آنان، يا پيش از آمدنشان همه جا در دلها قرار مي گيرد، پيوسته به پيش مي تازند تا آنكه در كوفه فرود مي آيند و آنجا را پايگاه خود قرار مي دهند، آنان خونهاي پدران خود را مطالبه مي كنند.

پس در اين ميان كه لشكريان سفياني، در كوفه مشغول قتل و غارت هستند ناگهان لشكريان «يماني» و خراساني مانند دو اسبي كه مسابقه مي دهند از راه مي رسند، و آن دو لشكر عبارآلود، پراكنده و مو پريشان، جواناني هستند از اصلاب خالص در عرق تشيع كه هيچگونه غل و غشي در وجودشان راه ندارد، اسلحه هاي خود را به دوش افكنده و براي ورود به كوفه آن چنان مسابقه مي دهند كه هرگاه به كف پاي هر كدام از آنان نظر بيفكني مي بيني كه مانند تير تراشيده خود را براي كشتن و نابودي دشمن، سخت آماده و مهيا كرده اند.



[ صفحه 251]



مي گويند: بعد از اين خير و فايده اي در نشستن نيست، ماندن ما (در خانه) ديگر سودي ندارد، و هم مي گويند: بار خدايا ما توبه كنندگانيم بسوي تو، و ايشانند آن «ابدال» [9] و مردمان بي نظيري كه از آل محمد صلي الله عليه و آله و سلم هستند. و خداوند در كتاب عزيز آسماني خود در وصف ايشان فرموده است «ان اله يحب التوابين و يحب المتطهرين [10] يعني: خداوند توبه كنندگان و كساني كه خود را پاك و پاكيزه كرده اند، دوست مي دارد.

در خطبه ي مفصل ديگري كه مرحوم «علامه مجلسي (ره) در كتاب «بحارالانوار» آنرا بنام خطبه ي «مخزون» از اميرالمؤمنين عليه السلام نقل كرده است، قسمت آخر خطبه اي كه از اصبغ بن نباته نقل نموديم با مختصر اختلافي چنين آمده است:

و تقبل رايات من شرقي الأرض ليست بقطن و لا كتان و لا حرير، مختمة في رؤس القنا بخاتم السيد الأكبر، يسوقها رجل من آل محمد صلي الله عليه و آله يوم تطير بالمشرق يوجد ريحها بالمغرب، كالمسك الأذفر، يسير الرعب أمامها شهرا. و يخلف أبناء سعد الشقاء بالكوفة طالبين بدماء آبائهم، و هم أبناء الفسقة حتي يهجم عليهم خيل الحسين عليه السلام يستبقان كأنهما فرسا رهان، شعث غبر، أصحاب بواكي و قوارح اذ يضرب أحدهم برجله باكية، يقول لا خير في مجلس بعد يومنا هذا، أللهم فأنا التائبون الخاشعون الراكعون الساجدون، فهم الأبدال الذين وصفهم الله عزوجل: «ان الله يحب التوابين و يحب المتطهرين» و المطهرون نظرائهم من آل محمد صلي الله عليه و آله. [11] .

و پرچمهائي از مشرق پديدار مي گردد كه جنس آن پرچمها از پنبه و كتان و حرير نيست بر روي پوشه آن پرچمها نقش نگين پيغمبر صلي الله عليه و آله (لا اله الا الله، محمد رسول الله) نوشته شده است و سيد از دودمان رسول خدا صلي الله عليه و آله اين پرچمها را رهبري مي كند.

روزي كه اين پرچمها در مشرق زمين به اهتزاز در آيد بوي آن مانند «مشكي»



[ صفحه 252]



كه بويش در فضا پراكنده شود بمغرب مي رسد (يعني خيلي زود و سريع خبر پيروزي آنان در جهان منتشر مي گردد) و باندازه ي مسير يكماه، رعب و وحشت، در پيشاپيش آنها حركت مي كند.

مردمان سعاتمندي، كه خونهاي پدران خود را مطالبه مي كنند، شقاوتمنداني را كه از فرزندان فاسقان مي باشند بسوي كوفه و «عراق» تعقيب مي نمايند، تا روزي كه سپاهي بنام «لشكر امام حسين عليه السلام» بر آنها هجوم برند. آنها ياران درد و بلا، و صاحبان اشك و آه، و اصحاب گريه و ناله اند كه پيوسته غمگين و محزونند (يعني: شيعه هستند) و با عزمي راسخ گامهائي استوار، پراكنده و غبارآلود بسان دو اسب مسابقه براي ورود به كوفه، مسابقه مي دهند، و از يكديگر پيشي مي گيرند، و چنان با هيبت و پرصلابتند كه زمين زير گامهايشان و پاهاي مركبهايشان مي لرزد.

مي گويند: بعد از اين خيري براي ما در زندگي دنيا نيست، بار خدايا ما بسوي تو روآورديم و از تو اطاعت مي كنيم و تنها براي تو ركوع و سجود مي نمائيم. و آنان همان ابدال و مردم كم نظيري هستند كه خداي عزوجل آنها را توصيف نموده كه: «ان الله يحب التوابين و يحب المتطهرين»: «خداوند توبه كنندگان و كساني كه خود را پاكيزه كرده اند دوست مي دارد». [12] و مطهرين، يعني: پاكان و پاكيزگان، نظير آنها فقط در آل محمد صلي الله عليه و آله يافت مي شود.


[1] سوره رعد، آيه 7.

[2] سوره اسراء، آيه 6.

[3] براي اينكه جانب امانت را رعايت كرده باشيم تا جائي كه ممكن بود اكثر عبارات مختلفي را كه در رابطه با خطبه ي مزبور در كتابها بود يكجا در متن خطبه گنجانديم تا مورد استفاده ي زيادتري قرار گيرد.

[4] سوره ي اسراء- بني اسرائيل - آيه ي 6.

[5] درباره ي كلمه (اسقع) و اينكه مقصود از آن انسانهاي بيگناه است در آينده ي نزديك بطور شايسته توضيح خواهيم داد.

[6] بحارالانوار، ج 52، ص 272 تا 275 حديث 167 و بشارة الاسلام ص 59، 57.

[7] ظاهرا مقصود از اين جمله كه حضرت فرموده است: (پرچم هايشان علامت ندارد) اين است كه: اين پرچمها علامت خاص و رنگ مخصوصي ندارند.

[8] توضيح اين مطلب در دنباله همين بحث خواهد آمد.

[9] ابدال به گروهي از بندگان شايسته ي خدا مي گويند كه هرگز روي زمين از آنها خالي نباشد. چون يكي از آنها از دنيا برود خداوند يكي ديگر را به جاي او بگمارد و به همين جهت به آنها ابدال گفته مي شود. (مجمع البحرين ج 5، ص 319 و تاج العروس ج 7، ص 223).

[10] سوره ي بقره، آيه ي 222.

[11] بحارالانوار، ج 53، ص 84، 83 و بشارةالاسلام ص 69، 67.

[12] سوره ي بقره، آيه ي 222.