کد مطلب:276918 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:81

نكته هايي از روايت اصبغ بن نباته
اين خطبه كه درباره ي فتنه ي مشرق و برخي از علائم ظهور حضرت صاحب الامر -عجل الله تعالي فرجه - از اميرالمؤمنين عليه السلام نقل شده، و اصبغ بن نباته آن را روايت كرده است و ما هم نسخه هاي مختلفي را از اين خطبه نقل نموديم، خطبه ي بسيار دقيق و پرمعنايي است كه اميرالمؤمنين عليه السلام كلماتي سخت و پيچيده و جملاتي عجيب در آن بكار برده است كه فهم بسياري از جملات آن به كتاب لغت و احاطه ي كامل به دستور زبان عربي و ادبيات عرب نياز دارد، و در آن نكات جالب و ارزنده اي نهفته است كه نياز به توضيح دارد، و از اينرو ما آنچه را كه با فهم قاصر خود از اين خطبه درك كرده ايم، براي پي



[ صفحه 253]



بردن بمعاني پرمغز آن خطبه ي طولاني توضيح مي دهيم.

الف: در اين خطبه علي عليه السلام به مردم فرموده است: پيش از آن كه فتنه اي از شرق پاي خود را بر دارد هر چه مي خواهيد از من سؤال كنيد؟! و اين تعبير كه حضرت در مورد اين فتنه، كلمه ي (تشغر) بكار برده است تعبير عجيبي است! زيرا كلمه ي (شغر) در لغت عرب بمعني پا بالابردن است و در مورد سگ كه موقع ادرار پاي خود را بالا مي برد، مي گويند: (شغر الكلب)، و البته مسلم است اينكه آن حضرت اين كلمه را در مورد آن فتنه بكار برده است دليلي دارد.

دليل بكار بردن اين كلمه، يا بدين لحاظ است كه آن فتنه مدير و مدبري ندارد، و شخص خودخواه و جاه طلب و مقام دوست و خونريز و فاسد و خودكامه و ديوانه صفتي بخاطر ترفيع مقام و جاه طلبيش چنين فتنه و آشوبي بپا مي كند، و يا بخاطر اين است كه: آن فتنه جنگ و خونريزي و خراب شدن خانه ها و ويراني و بي خانماني و آوارگي و فساد بي حد، و هتك نواميس به دنبال دارد.

ب: از اين تعبير كه حضرت فرموده است: (پيش از آن كه فتنه اي از شرق، پاي خود را بلند كند از من بپرسيد) چنين فهميده مي شود كه قسمتهائي از حديث تفسير عياشي، همانطوريكه مرحوم مجلسي -عليه الرحمه- در توضيح آن فرموده است، در آن دست برده شده و يا افتاده است، و يا اينكه راوي حديث قسمتهايي از آن را فراموش كرده است.

زيرا آنچه از روايت «اصبغ بن نباته» استفاده مي شود اين است كه: ابتدا در «مشرق» فتنه و آشوبي بپا مي شود و مردماني را قرباني خود مي سازد، و پس از آنكه خاموش شد، دوباره اوج مي گيرد و چون اوج گرفت شعله آتشي از غرب زبانه مي كشد و مردمي را به نابودي مي كشاند.

شاهد اين مدعا فرمايش حضرت است كه فرموده است (و تطأ في خطامها بعد موتها و حياتها) يعني هم در ابتدا آن فتنه، و هم بعد از خاموش شدنش در مرتبه ي اول، مردمي در كام مرگ فرو مي روند.

و اين جمله اين را مي رساند كه در ابتدا فتنه ي بزرگي در مشرق روي مي دهد و پس از آنكه آن فتنه خاموش شد بار ديگر از مشرق، از همان سرزمين شرق كه فتنه در آن



[ صفحه 254]



پيدا شده است، آشوبي بپا مي شود كه اين بار، مانند بار اول نيست. زيرا حضرت بلافاصله مي فرمايد: (و تشب نار بالحطب الجزل من غربي الأرض) يعني: پس از آن، شعله ي آتشي با هيمه هاي خشك از مغرب زمين برافروخته مي شود، و اين كنايه از جنگ بزرگ خانمانسوز و ويرانگر ديگري است كه بوسيله ي هواپيماها و بمبهاي آتش زا انجام مي شود.

و لذا حضرت مي فرمايد «رافعة ذيلها، داعية ويلها»، يا اينكه مي فرمايد: (رافعة ذيلها تدعوايا ويلها لرحله و مثلها) يعني در آن موقع مي بيني كه چقدر هواپيماها بالا مي روند و بالها را مي گشايند و بمبهاي آتش زا را بر سر مردم فرو مي ريزند اي واي بر دجله و اطراف آن هنگامي كه جنايتهايشان را بدون جواب نگذارند و بدانها پاسخ دهند.

و در چنين موقعيتي است كه حضرت مي فرمايد: (فاذا استدار الفلك، قلتم مات، اوهلك، و باي وادسلك) يعني: چون مدت زماني بدين منوال گذشت خواهيد گفت: (مهدي موعود) مرده، يا هلاك شده و اگر هست پس بكدام بيابان رفته است.

ج: مطلب ديگري كه در اين خطبه جلب نظر مي كند اين است كه: اميرالمؤمنين عليه السلام فرموده است براي ظهور حضرت مهدي عليه السلام نشانه ها و علاماتي است كه نخستين آن علامتها حصار كشيدن دور كوفه و گماشتن ديده بانان و نگهبانان و كندن خندقها و كشيدن كانالها و گودالهاي عريض و طويل در راه هاي ورودي به كوفه است، و اين مطلب شايان توجه و در خور دقت و امعان نظر است.

زيرا: علي عليه السلام بطور ضمني بلكه با صراحت، از جنگ بسيار بزرگ و وسيع و دامنه داري خبر مي دهد كه گويا آتش افروز جنگ پيش از بوجود آوردن آن، براي جلوگيري از حملات سخت دشمن و هجوم طرف مقابل و ورود سربازان و لشكريان اجنبي به خاك كشورش و هم چنين براي تقويت روحيه ي سربازان خود و تفوق و برتري آنان، با تاكتيكهاي نظامي و روشهاي معمول جنگي و نقشه هاي بسيار ماهرانه و شيطاني، متوسل مي شود تا از اين راه بتواند از حملات طرف مقابل، و كساني كه بمقابله برمي خيزند جلوگيري بعمل آورد.

و ما هنگامي كه راه و روش زندگي پيشينيان و شيوه هاي جنگي آنان را مورد مطالعه قرار مي دهيم، مي بينيم: كه آنان در هنگام جنگ و نبرد براي پيشبرد اهداف



[ صفحه 255]



جنگي و كشورگشائي، روشهاي خاصي بكار مي برده اند كه از جمله ي آنها كندن خندق و حفر كانال و زدن گودالهاي عريض و طويل بوده است.

ابن خلدون در كتاب معروف خود بنام «مقدمه ابن خلدون» در اين باره مي نويسد:

از شيوه هاي ملتهاي باستان در پيكارها، كندن خندقها بوده است كه از بيم آسيب و شبيخون دشمن و هجوم شبانه ي به لشكرگاه، در پيرامون لشكريان خود خندقهائي حفر مي كرده اند، زيرا بيم و هراس لشكريان در تيرگي و سياهي شب دو چندان مي شود و آنها مي توانند بدين وسيله از تاريكي شب استفاده كنند، و پا به فرار گذارند.

از اين رو هنگامي كه به سرزميني فرود مي آمدند، در آنجا خيمه و خرگاه مي زدند و در پيرامون لشگرگاه خود خندقهايي مي زدند بطوريكه دائره وار تمام گرداگرد لشكرگاه را فراگيرد و به منزله ي دژي باشد كه دشمن را از شبيخون باز دارد و نتواند با لشكريان درآميزد و مايه شكست و خواري آنها گردد. [1] .

با اين توضيح، معلوم مي شود كه در گرما گرم نخستين فتنه، كشور عراق خود را براي جنگي سخت و نبردي سهمگين، آن هم به خيال فتح و پيروزي و گرفتن شهرهاي مرزي و تصرف سرزمينهاي حاصلخيز ايران آماده مي سازد. و براي اينكه «ايرانيان» نتوانند آنها را شكست دهند و بناكامي بكشانند، براي حفظ و حراست مرز و بوم خود از شيوه هاي جنگهاي باستاني استفاده كرده و به حفر خندق و زدن كانال مبادرت مي ورزند.

دليل اين مدعا آن است كه: اگر عبارت عربي حديث «تخريق الزوايا» باشد كلمه ي (خرق) بمعني شكافتن زمين و حفر كردن و «زوايا» جمع «زاويه» بمعناي حفره هاي مثلثي شكل است، و اگر عبارت عربي حديث «تخريق الروايا» با «راء» بدون نقطه باشد روايا جمع راويه بمعني ظرف آب است و مجازا به كانالهائي كه براي همين منظور ساخته مي شود اطلاق مي گردد و اگر عبارت عربي حديث:«تحريق الرايات» و يا تخريق الروايا باشد كه در بعضي از نسخه ها آمده است و معني آن سوزاندن پرچمها، يا پاره كردن مشكلهاي آب است) مقصود روشن است و نيازي به توضيح ندارد.



[ صفحه 256]



ولي بنظر نويسنده «سوزاندن علمها، و پاره كردن مشكلهاي آب» به هيچ وجه نمي تواند درست باشد. زيرا وقوع اينگونه حوادث در جنگ چندان اهميتي ندارد كه از جمله ي علائم ظهور حضرت مهدي -عجل الله تعالي فرجه- قلمداد شود.


[1] به مقدمه ي ابن خلدون مراجعه فرمائيد.