کد مطلب:276919 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:72

ويژگيهاي خطبه در رابطه با حوادث ايران
آنچه در خطبه ي مذكور بيش از هر چيز جلب نظر مي كند حركت پرچمهاي بي نام و نشان از طرف مشرق و رهبري آن پرچمها به وسيله ي سيدي از دودمان اهل بيت عليهم السلام بسوي عراق است، كه چون نشانه هاي ياد شده به حوادث ايران قبل از ظهور مربوط مي شود ناگزيريم آنها را توضيح دهيم.

1- واژه ي «مشرق» در لسان احاديث به همه ي كشورهائي كه در قسمت شرقي- خاوري- حجاز واقع شده، گفته مي شود، و ظاهرا مقصود از مشرق در حديث مذكور چنانكه در بخش اول كتاب در نكته ي سوم بطور مفصل توضيح داديم با قرائني كه در آنجا ذكر نموديم و همچنين با قرائني كه در خود خطبه ديده مي شود، كشور اسلامي ايران است.

2- مقصود از نمايان شدن، و يا روي آوردن پرچم هاي بي نام و نشان به طرف كوفه گردآمدن نيروهاي فراوان و تجمع افراد در زير آن پرچمها است.

3- مقصود از اين جمله كه حضرت فرموده است «پرچمهايشان علامت خاصي ندارد» رنگارنگ بودن آن پرچمهاست كه رنگهاي مختلف و متفاوتي دارند.

4- مقصود از اين جمله كه حضرت فرموده است «پرچم هايشان از پنبه و كتان و ابريشم نيست»، اين است كه: جنس آن پرچمها از نوع اجناس ياد شده نمي باشد بلكه جنس آنها چيز ديگري است.

5- مقصود از اين جمله كه حضرت فرموده است «مختوم في رأس القناة» اين است كه بر روي پوشه ي آن پرچمها نوشته شده است و اين معنا از مفهوم كلمه ي «رايات» كه جمع «راية» و به معناي پرچم و علم است و همچنين از مفهوم كلمه ي «مختوم» كه به معناي مهرشده مي باشد، استفاده مي شود.

6- مقصود از كلمه ي «خاتم» انگشتر پيغمبر اكرم صلي الله عليه و آله است، كه طبق منابع معتبر



[ صفحه 257]



حديثي و تاريخي بر روي نگين آن جمله ي «لا اله الا الله، محمد رسول الله» نقش گرديده و آن حضرت از آن انگشتر بجاي مهر و امضاء استفاده مي نموده اند.

در اين زمينه نويسنده ي كتاب «قاموس قرآن» چنين مي نويسد:

ناگفته نماند: انگشتر را از آن جهت «خاتم» گفته اند كه نامه را با آن ختم و مهر مي كرده اند چنانكه در كتاب «نهايه» درباره ي خاتم سلطان گفته است كه سلطان براي ختم نامه احتياج به «خاتم» دارد.

و جرجي زيدان در تاريخ تمدن اسلام جلد 1 صفحه ي 22 ذيل كلمه ي خاتم گويد: همينكه پيغمبر اسلام درصدد نامه نوشتن به شاهنشاه ايران و امپراطور روم برآمد به حضرتش يادآور شدند كه اگر نامه بدون مهر باشد ايرانيان آن را نمي پذيرند. پيغمبر اكرم صلي الله عليه و آله هم مهري از نقره تهيه فرمود كه روي آن جمله ي «محمد رسول الله» نقش شده بود [1] .

7- مقصود از «سيد اكبر» در خطبه ي مذكور، شخص رسول الله صلي الله عليه و آله است. زيرا در حديثي كه مفضل از امام صادق عليه السلام نقل كرده است آن حضرت «سيد اكبر» را شخص پيغمبر صلي الله عليه و آله و «صديق اكبر» را اميرالمؤمنان عليه السلام معرفي فرموده است. [2] .

از توضيحات مختصري كه در رابطه با خطبه ي مزبور يادآور شديم اين نتايج به دست مي آيد:

الف: در آستانه ظهور مبارك حضرت صاحب الامر -عجل الله تعالي فرجه - پرچم هاي زيادي كه نشانه ي وحدت و يكپارچگي ملت مسلمان ايران و تصميم قاطع و رزم بي امان آنها عليه خصم و دشمن زبون و سپاهيان سفياني است در مشرق زمين پيدا مي شود.

ب: اين پرچمها كه از هر سو و جاي جاي سرزمين مقدس ايران بوسيله ي مردم مسلمان و فداكار و از جان گذشته ي ايران براي شكست نهايي دشمن به اهتزاز درمي آيد علامت خاص و رنگ مخصوص ندارد بلكه رنگارنگ و از همه رنگ است.

ج: جنس اين پرچم ها - همانگونه كه در متن خطبه آمده است- از پنبه و كتان و ابريشم نيست و بر روي پوشه ي آن پرچمها نوشته شده و اين نوشته نقش نگين انگشتر



[ صفحه 258]



پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله «لا اله الا الله، محمد رسول الله» است.

د: رهبري اين پرچمها را سيدي از دودمان رسول خدا صلي الله عليه و آله و از تبار اهل بيت عليهم السلام به عهده دارد كه البته به نام وي اشاره اي نشده است.ه: با پيدايش اين پرچم ها در ايران دشمنان قسم خورده اسلام به وحشت مي افتند.و: حاملين اين پرچمها بسوي كوفه (عراق) به پيش مي روند و خونهاي پدران خود را كه در جنگ از دست داده اند مطالبه مي كنند.

و اما مقصود از سيدي كه اين پرچمها را به طرف عراق رهبري مي كند يا منظور از او سيد حسني معروف، يا جناب سيد هاشمي خراساني، و يا سيد حسيني است كه در اين رابطه در بخشهاي آينده به تفصيل سخن خواهيم گفت و در اينجا در شرح ويژگيهاي خطبه به همين مقدار بسنده مي كنيم چه آنكه اصول فقرات آن معلوم و براي هر خواننده اي واضح و روشن است.

در اينجا اين نكته را يادآور مي شويم اينكه ما عبارت «مختمة في رؤس القنا بخاتم السيد الاكبر» در متن عربي حديث را، به اينصورت ترجمه نموديم: كه بر روي پوشه ي پرچم هاي آنان نقش نگين پيغمبر (لا اله الا الله محمد رسول الله) نوشته شده، بر اساس روايت بسيار مفصلي است كه خلاصه اش چنين است:

امام صادق عليه السلام فرمود: چون جريان كار اميرالمؤمنين عليه السلام و معاويه عليه الهاويه به پادشاه روم رسيد از معاويه و علي عليه السلام درخواست نمود تا هر يك، داناترين شخص خاندان خود را بسوي او بفرستند تا از آنها پرسشهايي بعمل آورد.

علي عليه السلام امام حسن مجتبي عليه السلام و معاويه يزيد را فرستاد پادشاه يزيد را احضار كرد و نقش صورتهايي كه در خزينه داشت به او نشان داد و درباره ي اين صورتها از او پرسشهايي نمود، يزيد درمانده نتوانست هيچگونه جوابي را ارائه دهد، سپس حسن عليه السلام را خواست و نخستين صورتي كه به او نشان داد به شكل ماه بود، حضرت فرمود: اين صفت آدم ابوالبشر است و در آخر سر نقش صورتي را به حضرت نشان داد كه نوراني بود و چون حضرت آن را ديد گريست.

پادشاه سبب گريه اش را پرسيد فرمود: اين صفت جدم پيغمبر است كه محاسني انبوه و سينه اي گشاده و گردني بلند داشت و از دار دنيا رفت و چيزي از خود باقي



[ صفحه 259]



نگذاشت مگر انگشتري كه در دست راستش مي كرد و بر روي آن نوشته شده بود لا اله الا الله محمد رسول الله. [3] .

ضمنا ناگفته نماند كه: در ضمن روايت ديگري نيز كه مرحوم شيخ صدوق عليه الرحمه در كتاب «امالي» از حسين بن خالد صيرفي از امام هشتم حضرت علي موسي الرضا عليهم السلام نقل نموده، و آن حضرت درباره ي نقش خاتم حضرت آدم عليه السلام و برخي از پيامبران بزرگ خدا مانند: حضرت نوح عليه السلام و حضرت ابراهيم عليه السلام و حضرت موسي عليه السلام و حضرت عيسي عليه السلام و پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و همچنين نقش خاتم اميرمؤمنان عليه السلام و برخي از امامان معصوم عليهم السلام با حسين بن خالد به گفتگو پرداخته چنين آمده است كه: حضرت امام رضا عليه السلام فرمود: و نقش خاتم حضرت ختمي مرتبت محمد صلي الله عليه و آله: «لا اله الا الله محمد رسول الله» بود. [4] .


[1] قاموس قرآن ج 2 ص 226 چاپ آخوندي.

[2] به كتاب بحارالانوار ج 53 ص 16 مراجعه فرمائيد.

[3] براي اطلاع بيشتر به بحارالانوار ج 10 ص 134 تا 136 مراجعه فرمائيد.

[4] به كتاب امالي صدوق مجلس 70 حديث 5 مراجعه فرمائيد.