کد مطلب:276942 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:75

علامات ده گانه ظهور
همانگونه كه ملاحظه فرموديد در خطبه ي افتخاريه ي اميرالمؤمنين عليه السلام براي ظهور



[ صفحه 288]



حضرت ولي عصر (ارواحنا له الفداء) ده علامت ذكر شده است، كه ما به ترتيب يكايك آنها را براي اطلاع خواننده ي عزيز مختصرا توضيح مي دهيم.

علامت اول: درباره ي علامت اول، يا نخستين علائم ظهور حضرت بقية الله - عجل الله تعالي فرجه - در روايات به اختلاف سخن رفته است.

در برخي از روايات نخستين علامت، تخريق زوايا (يعني: حفر كانالهاي عريض و طويل در راه هاي ورودي بكوفه) ذكر شده، و در برخي از روايات نخستين علامت، طلوع ستاره دنباله دار ذكر گرديده، و در برخي از روايات هم، چنانكه در اينجا (يعني: در خطبه ي افتخاريه) ملاحظه نموديد «تحريف رايات» يعني: مبدل كردن پرچمها و تعويض آن در كوچه هاي كوفه آمده است، و ظاهرا علت اين اختلاف كثرت نقل حديث و يا عدم دقت نساخ، در ضبط آن بوده است.

به هر حال گرچه نسخه هاي كتابها مختلف است، اما در عين حال هدف مشخص است، زيرا: برداشتي كه از كل حديث بدست مي آيد اين است كه: يكي از علامات ظهور وقوع حوادث ناخوش آيند در عراق، و قتل و كشتار مردم اين سرزمين، و حكومت كردن مشتي اراذل و اوباش بر جان و مال و ناموس مردم اين سامان است. و در هر صورت اگر عبارت عربي حديث (تحريف الرايات) صحيح باشد مقصود از آن، كنايه از تغيير قوانين متقنه ي اسلام، و ظهور كفر، و تسلط اجانب بر سرنوشت مردم عراق، و نابسامانيهاي اخلاقي و اجتماعي و مفاسد بيش از حد و اندازه در اين سرزمين اسلامي است چه آنكه «تحريف» بمعني تعويض و جابجا كردن است «راغب اصفهاني» در «مفردات»در معناي كلمه ي تحريف، در ماده ي «حرف» چنين مي نويسد:«تحريف الشي ء» برگرداندن شكل و حالت چيزي است، مثل؛ تحريف القلم - يعني تراشيدن قلم و تغيير شكل دادن آن، و نيز مي گويد: تحريف كلام، به يك طرف بردن آن است.

علي هذا- اگر عبارت عربي حديث درست باشد و كساني كه كتابها را در زمان پيش از ظهور چاپ رونويسي مي كرده اند اشتباه نكرده باشند، منظور از (تحريف رايات) كنايه از ظهور كفر است، ولي همانطوري كه گفتيم مشكل اين است كه: نسخه ها مختلف است و در بعضي از روايات ديگر (تحريق رايات) يعني سوزاندن پرچمها در كوچه هاي



[ صفحه 289]



كوفه آمده است، و بنابراين اگر عبارت دوم درست باشد، كنايه از زد و خورد و تظاهرات و اجتماع احزاب مختلف، يا وقومع جنگ بين دو طايفه و دو حزب، و يا اشاره به لشكركشي (سيدحسني) به عراق و شعله ور شدن آتش جنگ و برخورد لشكريان سيدحسني با سفياني در كوچه هاي كوفه مي باشد.

علامت دوم: تعطيل شدن مسجدها است كه قبلا در اين باره توضيح داده ايم و ديگر بار تكرار نمي كنيم.

علامت سوم: جلوگيري از حج، و ممانعت از زيارت بيت الله الحرام است كه به جهت عدم امنيت و اختلاف دولتها و ناامن بودن راهها كسي به حج نخواهد رفت و در حديثي كه از پيغمبر اكرم صلي الله عليه و آله درباره ي برخي از علائم ظهور و ناامني راه ها روايت شده چنين آمده است كه آن حضرت فرمود:

«مهدي اين امت از ماست و از علامات قيام آن حضرت اين است كه: هر گاه دنيا هرج و مرج شود و فتنه ها پشت سر يكديگر ظاهر گردد و راهها قطع و ناامن شود و برخي بر برخي يورش برند، نه كبير بر صغير ترحم كند و نه صغير از كبير توقير نمايد، در آن هنگام خداوند مهدي ما را كه ازنهمين صلب حسين عليه السلام است برميانگيزاند تا دژهاي گمراهي و ضلالت و دلهاي مهر شده و بيمار را بگشايد، او در آخرالزمان قيام مي كند همچنانكه من در اول زمان قيام نمودم، پس زمين را پر از عدل و داد مي كند چنانكه پر از ظلم و جور شده بود. [1] .

علامت چهارم: خسف زمين خراسان است، و خسف بمعني، نگونسار شدن و واژگون گرديدن، و فرو رفتن و فرو بردن زمين است اهل خود را، قرآن مجيد درباره ي «قارون» مي فرمايد: «فخسفنا به و بداره الارض» [2] .

ما قارون و خانه اش را به زمين فرو برديم.

و البته در تصور معناي فرو رفتن به زمين كه قارون بدان دچار شده و كفار نيز بدان تهديد شده اند بسيار طبيعي و آسان است، زمين به دستور خدا زلزله مي كند و در اثر آن



[ صفحه 290]



دهان مي گشايد و هرچه را كه خدا بخواهد در خود فرو مي برد.

در مورد خسف زمين خراسان نيز چنين است، ممكن است زمين لرزه شود و زمين گروهي را در خود فرو برد، و البته تاكنون چندين مرتبه زلزله هاي عظيم و بزرگي روي داده و زمين ده ها و صدها هزار نفر را در خود فرو برده است. ولي ظاهرا منظور از خراسان چنانكه قبلا هم گفته ايم (ايران) و مقصود از خسف، خراب شدن برخي از شهرهاي ايران است نه نفس خراسان، و زمين لرزه هم امكان دارد در هر شهري اتفاق بيفتد و اختصاص به خراسان ندارد، و اين امر خداوند است هرگاه بخواهد كه مردمي را متوجه نموده و از غفلت بيرون بياورد آنها را با چنين وسائل امتحان مي كند و متوجهشان مي سازد.

علامت پنجم: وقوع «قذف» در سرزمين خراسان است و همانطوريكه بارها تذكر داده ايم و قبلا هم درباره ي خراسان به تفصيل سخن گفته ايم مقصود از خراسان، نفس خراسان نيست مراد از آن مملكت ايران است و اما «قذف» چنانكه بر ارباب فضل و دانش و اهل نظر پوشيده نيست به معني: انداختن چيزي و رها كردن آن است.

در قرآن كريم در سرگذشت حضرت موسي علي نبينا و آله و عليه السلام مي خوانيم كه خداوند به مادر موسي وحي نمود «أن أقذفيه في التابوت فاقذفيه في اليم» [3] «موسي را در تابوت (صندوق) بگذار و آنرا به دريا بينداز».

و معلوم است كه مراد از اين انداختن، انداختن معمولي نيست، زيرا در آيات قرآن محلي يافت نمي شود كه مراد از «قذف» يعني: (انداختن) انداختن معمولي باشد، و همچنين در آيات قرآن نمي توان موردي پيدا كرد كه مراد از انداختن، انداختن غير محسوس باشد بلكه در هر موردي كه كلمه ي (قذف) به كار رفته به معني انداختن محسوس به كار رفته است چه انداختن ظاهري و مادي و چه معنوي بوده باشد.

بنابراين ترديدي نيست كه وقوع (قذف) در سرزمين خراسان يعني ايران، قذف معمولي نيست بلكه مراد از آن پرتاب كردن و رها كردن چيزي است كه هم شامل قذف است و هم مشمول خسف، و روي اين بيان دور نيست كه وقوع قذف كنايه از



[ صفحه 291]



پرتاب موشكها و خراب شدن برخي از شهرها و پريشان شدن مردم آن شهرها و متفرق شدن آنان و مهاجرت به شهرهاي ديگر باشد.

علامت ششم: طلوع ستاره ي دنباله دار است، كه قبلا درباره ي اين علامت صحبت كرده ايم و حديث مفضلي هم، دراين باره از اميرالمؤمنين عليه السلام رسيده است كه بزودي آن را ذكر خواهيم نمود.

علامت هفتم: نزديك شدن ستاره ها به يكديگر است كه تشخيص و شناخت اين علامت مربوط به منجمين و ستاره شناسان است و از علم نجوم معلوم مي شود.

علامت هشتم: هرج و مرج در دنياست، كه هركس هر كسي شود و هر كس هر كاري كه دلش خواست انجام دهد و دادخواه و فرياد رسي نباشد، مرحوم سيد طاووس در كتاب «الملاحم و الفتن» در حديثي از پيغمبر اكرم صلي الله عليه و آله روايت كرده است كه آن حضرت فرمود: قبل از قيامت (صغري) يعني: (پيش از ظهور حضرت ولي عصر- عجل الله تعالي فرجه -) هرج است، گفتند يا رسول الله هرج چيست؟ فرمود: كشتن، گفتند يا رسول الله يعني بيشتر از زمان فعلي ما كشته مي شوند؟ فرمود: منظور نه اين است كه شما را كفار مي كشند، بلكه كار بجائي مي رسد كه انسان همسايه و برادر و پسر عموي خود را مي كشد!! پرسيدند يا رسول الله آيا عقل ندارند؟ فرمود: عقل مردم در آن زمان (بر اثر هواهاي نفساني) گرفته مي شود، و بجاي عقلاء افرادي مي نشينند كه گمان مي كنند كسي هستند و شخصيتي دارند!) [4] .

علامت نهم: قتل و كشتار و خونريزي بسيار است، كه مردم دنيا با خيالات فاسد و طمع بستن به دنياي مادي دو روزه و رسيدن به قدرت و يا به واسطه ي پيدايش بدعتها و احزاب، و اختلاف مذاهب و درگيري احزاب و دشمني با همديگر و احداث فتنه ها و جنگها يكديگر را به قتل مي رسانند.

علامت دهم: «نهب» و غارت اموال است، كه برخي از مردم بر برخي ديگر يورش برند و با زور و قلدري اموال يكديگر را غارت نمايند، و يا دولتهاي جور به جان يكديگر بيفتند و براي تأمين مصالح كشور خود مردم را غارت كنند و از سخن حضرت كه



[ صفحه 292]



فرموده است «وقتل و نهب» چنين استفاده مي شود كه قتل و كشتار بوسيله ي شعله ور شدن آتش جنگ، و غارت اموال به سبب همان تأمين مخارج جنگ است كه دولتها ناچار مي شوند براي اينكه عقب نيفتند و در جنگ شكست نخورند مالياتي را بر دوش ملتها مي گذارند و از اين طريق بودجه ي هنگفتي را به خاطر هزينه هاي جنگي وضع مي نمايند، و اموال مردم را به غارت مي رود.

آري: سپس وقتي كه اين علائم ده گانه تمام شد، آنگاه قائم بحق، قيام مي كند و دشمنان خدا را بقتل مي رساند و زمين را به خواست خدا پر از عدل و داد مي نمايد (انشاء الله تعالي و جعلنا من أنصاره و أعوانه)


[1] بحارالانوار ج 52 ص 267، 266 و منتخب الاثر ص 85 و بشارةالاسلام ص 24 و الحاوي للفتاوي ج 2 ص 137 با عبارتي ديگر.

[2] سوره ي قصص، آيه ي 81.

[3] سوره ي طه، آيه 39.

[4] الملاحم و الفتن ص 157، 156 باب 3- طبع منشورات الرضي.