کد مطلب:276945 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:74

خطبه حضرت سلمان و علائم ظهور و فتنه مشرق
مرحوم علامه ي مجلسي در «بحار» و مرحوم شيخ علي حائري يزدي در كتاب «الزام الناصب» از «احتجاج طبرسي» نقل كرده اند كه حضرت سلمان فارسي پس از سه روز بعد از رحلت رسول خدا صلي الله عليه و آله براي مردم خطبه اي خواند و در آن خطبه خطاب به مردم چنين گفت:

ستايش خداي را كه مرا بعد از آنكه حق را انكار مي نمودم به دين خود هدايت فرمود، چه آنكه من آتش كفر را شعله ور مي ساختم و آن را بالا مي بردم و از آن بهره اي داشتم تا اينكه خداي عزوجل محبت (تهامه) (يعني سرزمين مكه) را به دلم انداخت.

پس در حالي كه گرسنه و تشنه بودم و قومم مرا طرد كرده و دستم خالي بودم و مركبي نداشتم كه بر آن سوار شوم و مالي در دستم نبود كه مرا توانائي بخشد بيرون آمدم و حالم آنگونه بود كه بود تا به حضور رسول خدا صلي الله عليه و آله شرفياب شدم و آنچه را كه مي دانستم شناختم و علائمي كه درباره ي رسول خدا اطلاع داشتم ديدم. پس خداوند بوسيله ي او مرا از آتش نجات داد و در دنيا به آن معرفتي كه بوسيله ي آن به دين مبين اسلام داخل شدم رسيدم.

آگاه باشيد اي مردم، حديث مرا بشنويد و سپس در آن تعقل كنيد، به من علم و دانش فراواني داده شده و اگر همه ي آنچه را كه مي دانم به شما اطلاع دهم گروهي خواهند گفت او ديوانه است و گروه ديگري خواهند گفت خدايا كشنده ي سلمان را بيامرز، آگاه باشيد كه براي شما مرگ و ميرها و مقدراتي است كه به دنبال آن بلاهائي خواهد بود [تا اينكه گفت:]

آگاه باشيد كه در سرزمين (تهامه) يعني: حجاز و مكه دو گروه به هم مي رسند كه هر دو گروه كافرند، آگاه باشيد كه براي قبيله ي «كلب» (لشكريان سفياني) فرو رفتني است در زمين و اگر چيزي نبود (و موانعي ايجاب نمي كرد) من محل به خاك افتادن آنها را به شما نشان مي دادم ولي بدانيد كه آن سرزمين «بيداء» است، و پس از آن، كسي را كه بايد بشناسيد خواهد آمد.

آگاه باشيد كه من كار خود را ظاهر نمودم و گفتنيها را گفتم و به پروردگار ايمان آوردم و به پيامبرم تسليم شدم و به مولاي خود و ولاي مهر مسلماني پيروي نمودم



[ صفحه 299]



اي پدر و مادرم به قربان تو اي كشته شده ي كوفان! اي آه و سوز دلم براي بچه هاي كوچك و اطفال صغيرت، و اي پدرم به قربان صاحب سفره اي كه زنان بسيار اختيار كرد (حسن بن علي عليهم السلام) [تا اينكه گفت:]

اي مردم ناخنهايتان را از روي دشمنانتان برنداريد (و پيوسته با آن بستيزيد) و دوستانتان را كنار نگذاريد كه شيطان بر شما چيره مي شود.

به خداي بزرگ سوگند! كه بزودي به بلائي دچار خواهيد گشت كه نتوانيد آن را با دستهايتان تغيير دهيد مگر اينكه بوسيله ي ابروهايتان به آن اشاره كنيد.

«و الله لتبتلن ببلاء لا تغيرونه بأيديكم الا اشارة بحواجبكم، ثلاثة خذوها بها فيها و ارجو رابعها و موافوها» سه تاي آن را با آنچه در آن است بگيريد و چهارمش را نيز انتظار بكشيد، و پس از آن اميد ديدن او را داشته باشيد. كه برافروزنده ي پرچم ستم، علم ستمگري را برافروزد و شكم زنهاي آبستن و بچه دار را پاره كند و كودكان خردسال را بر روي نيزه ها بردارد و مردان را در ديگها بجوشاند. [1] .

آگاه باشيد كه من از شهادت نفس زكيه و ريخته شدن خون او كه در ميان ركن و مقام و بسان گوسفند سرش را مي برند خبر مي دهم. اي واي (بر اسيران زنان كوفه) كه آنها را به «ثويه» در حوالي نجف به اسارت مي برند و در شب هنگام آزاد مي گردند.

و وعده ي ميان شما (و خروج سفياني و كشته شدن نفس زكيه) فتنه اي است كه از شرق پيدا مي شود «و ميعاد ما بينكم و بين ذلك فتنة شرقية و جاء هاتف يستغيث من قبل المغرب فلا تغيثوه لا أغاثه الله، و ملحمة بين الناس الي أن يصير ما ذبح علي شبيه المقتول بظهر الكوفة و هي كوفان و يوشك أن يبني جسرها و يبني جنبيها» و هاتفي از طرف مغرب فرياد مي كشد و مردم را به ياري مي طلبد، شما او را ياري نكنيد و اجابتش ننمائيد (كه خدا او را ياري ننمايد) و جنگ و كشتار بزرگي است ميان مردم تا آنكه كشته ها همانند كشته شده اي كه در پشت كوفه - يعني در نجف اشرف- به قتل رسيد باشد، باشد و آن كوفان است. و نزديك است كه جسر كوفه، (يعني: پل روي شط) ساخته شود و دو طرف



[ صفحه 300]



آن ساختمان گردد تا اين كه زماني فرا رسد كه مؤمني در هيچ جاي عالم نباشد مگر اينكه در آنجا باشد و بسوي آن رهسپار شود. آري اين فتنه، فتنه اي است تقدير شده كه هيچكس نمي تواند آن را خاموش كند و يا از آن جلوگيري نمايد و خانه اي از خانه هاي عرب پيدا نمي شود مگر اينكه اين فتنه در آن داخل مي شود. [2] .


[1] اين جملات اشاره به خروج سفياني است.

[2] بحارالانوار ج 22 ص 387 و الزام الناصب ج 2 ص 154، 152.