کد مطلب:276968 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:83

اقوال دانشمندان
اكنون براي روشن شدن واقعيت مطلب، راجع به قيام بي نظير اين سيد بزرگ انقلابي، و آشنائي هر چه بيشتر، با شخصيت ممتاز و ناشناخته ي وي (خواه بعنوان حسني و خواه بعنوان حسيني) كه آغاز انقلاب و حركت اسلامي او از بلاد شرق و ايران، و از يك منطقه ي جغرافيائي خاص، بنام «خراسان» شروع مي شود و دعوت اسلامي او در ميان ايرانيان ديندار، و شيعيان محروم اين منطقه ي عظيم، و طرفداران سرسخت خاندان رسالت است، و قيام پرارج و نهضت پرثمرش، مستضعفان و ستمديدگان را اميدوار، و استكبارپيشگان و زراندوزان و مالپرستان و جاه طلبان مادي را مأيوس و جهانيان را دچار حيرت و شگفتي مي سازد، و انقلاب پرآوازه اش پشت استكبار جهاني را مي لرزاند، و دنيايي را دگرگون مي كند، و انقلاب اسلامي وي تا ظهور ولي مطلق الهي و انقلاب جهاني حضرت مهدي عليه السلام ادامه خواهد داشت، نخست گفتار برخي از دانشمندان گذشته را كه درباره ي شخصيت و هدف وي اظهار نظر نموده اند مي آوريم، و



[ صفحه 333]



سپس عين رواياتي را كه از ائمه ي معصومين عليهم السلام درباره او روايت شده است نقل مي كنيم، و تا جائي كه مجال بحث و گفتگو باشد و فرصت اجازه دهد، به توضيح و تشريح آنها مي پردازيم، تا اينكه با نيروي لايزال الهي و كمك اخبار و احاديث آل محمد صلي الله عليه و آله و سلم نظر صحيح درباره ي آن سيد پرشور و انقلابي كه خواه ناخواه از دودمان پاك نبي گرامي، و از نوادگان اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام است، روشن شود.

و اينك اقوال دانشمندان:

1- در كتاب «نورالانوار» تأليف: شيخ علي اصغر بروجردي كه در سال 1301 هجري در زمان «ناصرالدينشاه قاجار» بچاپ رسيده است، پيرامون نهضت «سيدحسني» چنين مي نويسد:

«از جمله ي علامات، كه حتميه ي قريب به ظهور است، خروج «سيدحسني» است، و او، جوان خوشروئي خواهد بود كه از طرف «ديلم» و «قزوين» خروج خواهد نمود، و به آواز فصيح بلند، فرياد خواهد كرد كه «(اي مردم) بفرياد برسيد آل محمد بيچاره را كه از شما ياري مي طلبد».

مؤلف كتاب «نوارالانوار» پس از آنكه قسمتي از حديث مفصل «مفضل» [1] را كه از امام صادق عليه السلام درباره ي خروج «سيدحسني» رسيده است نقل مي كند، در توضيح آن حديث چنين مي گويد:

«و اين جوان يعني: سيد حسني، يا از اولاد امام حسن بن علي بن ابيطالب عليه السلام است، يا آنكه (حسن) نام دارد يا ملقب به «حسني» خواهد بود. ادعاي نيابت و «بابيت» حضرت مهدي عليه السلام را نمي كند، بلكه (او) شيعه ي اثناعشريه است، و مردم را به بدي و باطل دعوت نخواهد نمود، و لكن به بزرگي و مطاعيت و رياست خواهد رسيد، و گفتار و كردار او موافق با شريعت حضرت خاتم النبيين صلي الله عليه و آله و سلم مي باشد، و لكن در آن زمان كفر، عالم را فروگرفته باشد و مردم از دست آنها به تنگ آمده باشند كه آنجوان حسني فرياد برآورد كه بفرياد برسيد مضطر بي چاره را در آن وقت جمعي از مؤمنين كه مستعد باشند او را



[ صفحه 334]



اعانت (و ياري) نمايند، و او كم كم به كفار غلبه جويد و از ايشان بكشد و قوت بگيرد تا آنكه جمعيت او بسيار شوند.

و دور نيست كه به طريقه ي سلاطين عادله حركت نمايد تا آنكه با جمعي كثير و جمي غفير وارد كوفه گردد، و اين در وقتي است كه «كوفه» آباد شده باشد، و محل سكناي بزرگان باشد، و در لشكر او طوايف مختلفه باشد، كه از آن جمله باشند «طايفه ي زيديه» كه قائل به امامت «زيد بن علي بن الحسين، يا زيد بن حسن بن علي ابيطالب عليه السلام» باشند و «زيديه» از عسكر (و لشكر) او، از اطاعت و انقياد حضرت «قائم عليه السلام» سرباز زنند، و آن طايفه از اعراب خواهند بود، نه از اعجميين (يعني: نه از عجمها، و ايرانيان) و خصوصيات ديگري هم دارد كه انشاء الله (در هنگام نهضت وي ظاهر خواهد شد). [2] .

2- مرحوم سيداسماعيل طبرسي نوري، در كتاب «كفايةالموحدين» درباره ي خروج «سيدحسني» با نقل حديث «مفضل بن عمرو» و توضيحاتي كه از خود، بر آن افزوده است، چنين مي نويسد:

«ششم: از علامات حتميه ي، خروج «سيدحسني» است. و آن جوان خوش صورتي است كه از طرف «ديلم» و «قزوين» خروج نمايد و به آواز بلند فرياد كند كه بفرياد برسيد آل محمد صلي الله عليه و آله و سلم را كه از شما ياري مي طلبد و اين سيدحسني ظاهرا از اولاد امام حسن مجتبي عليه السلام باشد و او دعوي بر باطل ننمايد و دعوت برنفس خود نكند، بلكه از شيعيان خلص ائمه ي اثناعشر و تابع دين حق و دعوي نيابت و مهدويت نخواهد نمود و لكن مطاع و بزرگ و رئيس خواهد بود.

و در گفتار و كردار موافق است با شريعت مطهره حضرت خاتم النبيين صلي الله عليه و آله و سلم و در زمان خروج او چون كفر و ظلم عالم را فرو گرفته باشد و مردم از دست ظالمان و فاسقان در اذيت و آزار باشند و جمعي از مؤمنين نيز مستعد باشند از براي دفع ظلم ظالمين در آنحال «سيدحسني» استغاثه نمايد از براي نصرت دين آ محمد صلي الله عليه و آله و سلم پس مردم او را اعانت نمايند خصوصا گنجهاي «طالقان» و ظاهرا مراد از اين «طالقان» طالقان (ديلم) باشد نه طالقان شام اين گنجها از طلا و نقره نباشد، بلكه مردان شجاع قويدل و مسلح



[ صفحه 335]



و مكمل كه بر اسبهاي اشهب (كه كنايه از وسائط نقليه و مركبهاي سواري است) سوار باشند و در اطراف او جمع گردند و جمعيت او زياد شوند، و بنحو سلطان عادل در ميان ايشان حكم و سلوك نمايد، و كم كم بر اهل ظلم و طغيان غلبه نمايد (و از مكان و جاي خود تا كوفه) زمين را از لوث وجود ظالمان و كافران پاك گرداند، و چون با اصحاب خود وارد كوفه شود به او خبر مي دهند كه حضرت حجة الله مهدي آل محمد صلي الله عليه و آله و سلم ظهور نموده است و از مدينه بكوفه تشريف آورده است، پس «سيدحسني» با اصحاب خود بخدمت آن حضرت مشرف مي شوند، و از آن حضرت مطالبه دلايل امامت و مواريث انبياء مي نمايد.

حضرت صادق عليه السلام مي فرمايد: بخدا قسم كه آن جوان خود، آن حضرت را مي شناسد و مي داند كه او بر حق است ولكن مقصودش اين است كه حقيقت او را بر مردم و اصحاب خود ظاهر نمايد. پس آن حضرت دلايل امامت و مواريث انبياء را از براي او ظاهر نمايد در آن وقت «سيدحسني» و اصحابش بيعت خواهند نمود مگر عده ي قليلي از اصحاب او كه چهار هزار نفر از «زيديه» باشند كه مصحفها و «قرآن» در گردن ايشان حمايل است، و آنچه مشاهده نمودند از دلايل و معجزات آنرا حمل بر سحر مينمايند، و مي گويند، اين سخنان بزرگي است و همه ي اينها سحر است كه بما نموده و نشانداده اند، پس حضرت حجت عليه السلام آنچه ايشانرا موعظه و نصيحت نمايد، و آنچه اظهار «اعجاز» نمايد، در ايشان اثر نخواهد نمود. و حضرت تا سه روز ايشان را مهلت مي دهد و چون موعظه ي آن حضرت و آنچه حق است قبول ننمايند، حضرت امر فرمايد كه گردنهاي ايشان را بزنند، و حال ايشان بسيار شبيه است بحال خوارج نهروان كه در لشكر حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام و در جنگ «صفين» بودند. [3] .

3- ناظم الاسلام كرماني، در كتاب «علائم الظهور» در مقاله ي پنجم، كه تحت عنوان «علائم الظهور» آورده است در مورد خروج «سيدحسني» چنين مي نويسد:

از علائم حتميه، خروج «سيدحسني» است. و آن جوان خوش صورتي است كه از طرف «طالقان» و «ديلم» و «قزوين» خروج كند، و يا او آن سيدي است از اولاد



[ صفحه 336]



حضرت امام حسن عليه السلام و يا نام او «حسن» باشد، و يا ملقب به «حسني» است. دعوي امامت، و نيابت و بابيت نكند، و مردم را بخود دعوت ننمايد بلكه مردم را به اتحاد و ترقي اسلام دعوت كند عادل نباشد اما مثل سلطان عادل حكم كند، مردم از اطراف دور او را بگيرند. اين شخص، از قزوين تا كوفه را امن و منظم كند و زمين ايران را از لوث ظلمه پاك كند و آن جواني است كه سن او كمتر از چهل سال باشد، و خوش صورت و پاك عقيدت باشد. [4] .

سپس ناظم الاسلام كرماني، در دنباله ي سخنان خود پيرامون «نهضت سيدحسني» چنين مي گويد: (در باب خروج سيدحسني) عبارات كتب مختلف است و مؤلف، فقط (در اين مورد) بنقل از كتاب «كفايةالموحدين» اكتفا مي نمايد. و آنگاه وي جريان نهضت «سيدحسني» را مطابق آنچه كه ما از مرحوم طبرسي نقل نموديم از اول تا به آخر از همان كتاب كفايةالموحدين نقل كرده، و سپس در جاي ديگر از همان كتاب چنين مي نويسد:

خروج سيدحسني وقتي است كه در «ايران» پادشاه مقتدر نباشد. و پس از غلبه ي كفر و ظلم و قتل و نهب، خروج سيدحسني است از طالقان و ديلم، چنانچه سابقا ذكر شد. و از اخبار استفاده مي شود كه اين «سيد» دعوت بخود نكند اما مثل پادشاه رفتار كند و اين در وقتي است كه ايران پادشاهي نداشته باشد و جمهوري گردد و يا هرج و مرج گردد. يا ملوك الطوايف شود. [5] .

و آنگاه اين دانشمند در آخر كتابش پيرامون نهضت سيدحسني چنين مي گويد:

«در كتاب «دارالاسلام» نقل كرده است از كتاب «منتخب البصائر» حديث «مفضل» را و در باب خروج «سيدحسني» عوض حسني، حسيني ذكر كرده است. پس قدر متيقن اين است كه: سيدي از اولاد فاطمه عليهماالسلام از طالقان و ديلم خروج كند و به طرف «قزوين» آيد، «و ايران» را از شر كفار نجات دهد و اسلام را قوت دهد، اهل ايران را از شر سلطنت و ضررهاي سلاطين و ظلمه آسوده كند خواه حسني باشد خواه حسيني و اين در وقتي است كه امر بر مسلمانان سخت شود از طرف كفار و ظلمه، و مردم يكي



[ صفحه 337]



يكي، دوتا دوتا، دور سيدحسني (و يا حسيني) را گرفته و كم كم او آشكار و قوت گيرد، تا آنكه (در نتيجه) بطرف «نجف» حركت كند و همه جا با فتح و پيروزي باشد.

در كتاب «نورالانوار، فارسي» گويد: اين سيد، يا از اولاد امام حسن بن علي ابيطالب عليه السلام است، يا آنكه حسن نام دارد و يا ملقب به «حسني» خواهد بود، و ادعاي نيابت و «بابيت» حضرت مهدي عليه السلام را نمي كند و مردم را به بدي و باطل دعوت نخواهد نمود و لكن به بزرگي و مطاعيت خواهد رسيد. سابقا ذكر كرديم شخصي است خوش صورت كه سن او كمتر از چهل سال باشد.

خوشا بحال اهالي طالقان كه او را ياري كنند و از اخبار مستفاد مي گردد كه اشخاص «مختلف العقيده» در زير لواء او جمع شوند و عاقبت عقايد آنان خوب شود جز چهار هزار نفر بقول صاحب «كفايةالموحدين» و چهل هزار نفر بقول صاحب «نوارالانوار» و «بحار»، و شايد اين مخالفين از اهل «ري» باشند كه در برخي از اخبار آمده است كه با امام (زمان) عليه السلام مخالفت و جدال خواهند نمود. اگرچه در اخبار تصريح شده است كه از «زيديه» باشند، و مؤلف، دوستان دوستان و اولاد خود را وصيت مي كند: همينكه ديدند «سيدي» حسن نام، از طرف «طالقان» و «الموت» يعني: قزوين، ظاهر شد كه صبيح المنظر و سنش كمتر از چهل سال باشد، و مدعي سلطنت و امري نباشد، بشتابيد بسوي او، و در زير لواي او گرد آئيد تا آنكه بتوسط آن لواء، برسند بحضور امام موعود چه آنكه راحت و امنيت و ظفر و فتح، و دنيا و آخرت با آن لواء (يعني پرچم آن سيد) است و «العاقبة للمتقين» و پرهيز كنند از خيالات و اوهام كه اين شخص (العياذ بالله) سيد نيست، يا زاهد و عابد نيست و يا ضعيف و بي معين است [6] .


[1] متن عربي اين حديث، و ترجمه ي آن را به دنبال «اقوال دانشمندان بطور مفصل نقل خواهيم نمود».

[2] نورالانوار، نور هشتم، در بيان علامات ظهور، علامت چهل و هشتم.

[3] كفايةالموحدين 4 جلدي، ج 3، ص 403، در علامات حتميه.

[4] علائم الظهور كرماني، ص 108 تا 110.

[5] علائم الظهور كرماني، ص 113.

[6] علائم الظهور كرماني، ص 179 تا 181.