کد مطلب:276969 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:82

چند نكته مهم
خواننده ي عزيز: بعد از مطالعه نمونه هائي از «اقوال دانشمندان» لازم است بررسي كوتاهي در اطراف گفتار، و اظهار نظر آنان درباره ي «سيدحسني» داشته باشيم، ولي پيش از آنكه درباره ي ابراز نظرها و توضيحات آنها اظهار نظر كنيم، بايد توجه داشته



[ صفحه 338]



باشيم كه دانشمندان مزبور، با ترجمه ي سطحي حديث مربوط به سيدحسني، همگي آنها بدون توجه بمعناي كلمه ي (فتي) كه در متن عربي حديث آمده است، برگردان فارسي آن را بمعني: «جوان» ترجمه نموده و گفته اند «سيدحسني جواني است خوش صورت و زيبا روي كه از طرف طالقان و ديلم و قزوين خروج كند» در صورتي كه كلمه «فتي» در لغت عرب هر چند كه بمعناي جوان نيز آمده است ولي در تمام موارد استعمال، بمعناي «جوان» نيست، و اين كلمه نيز مانند ساير الفاظ عرب معناي وسيعي دارد و ما انشاءالله درباره ي اين كلمه (يعني: فتي) در ذيل حديث مربوط به حسني تحت عنوان روايات پس از نقل اصل حديث توضيح خواهيم داد كه (فتي) بمعني جوانمرد است نه بمعناي جوان، زيرا اگر كلمه ي (فتي) در حديث مورد نظر تنها بمعناي جوان بود ديگر صفت «خوش صورت» كه به دنبال آن آمده است لازم نداشت. و بهر حال بحث درباره آن در جاي خود خواهد آمد و اينك نكته ها:

الف: نكته ي اول اينكه: بايد توجه داشت كه مؤلف كتاب «نورالانوار» و صاحب كتاب «كفايةالموحدين» و نويسنده كتاب «علائم الظهور» كه درباره ي سيد حسني، اظهار نظر نموده و گفته اند: او دعوي امامت و نيابت و «بابيت» و دعوي بر باطل ننمايد علتش آنستكه: چون مؤلفين كتابهاي نامبرده در زماني مي زيسته اند كه در اوج رواج مذهب فرقه ي باطله «بابيت» و «بهائيت» بوده است، از اينرو براي آنكه قيام «سيدحسني» را يك قيام الهي معرفي نموده و بمردم بفهمانند كه قيام آن سيد انقلابي، عليه ظلم و بيدادگري و برانداختن نظام طاغوتي در ايران اسلامي است، و قيام او زمينه ساز قيام حضرت مهدي عليه السلام است، لذا فرموده اند: كه وي ادعاي نيابت و بابيت نخواهد نمود، و با اين بيان، نهضت خداپسندانه سيدحسني را از نهضت مدعيان دروغين كه بخاطر رياست چند روزه ي دنياي فاني، ايمان نداشته ي خود را بباد فنا مي دهند و مدعي امامت و نيابت و بابيت مي شوند جدا ساخته اند.

ب: نكته ي دوم اينكه نويسنده ي كتاب «علائم الظهور» ناظم الاسلام كرماني درباره ي «سيدحسني» اظهار عقيده نموده و گفته است: (عادل نباشد اما مثل سلطان عادل حكم كند) اين معنا از عبارت متن عربي حديث، كه مفضل بن عمر، آنرا از امام صادق عليه السلام درباره ي خروج «سيدحسني» نقل كرده است، فهميده نمي شود بلكه



[ صفحه 339]



برخلاف گفته ي ايشان، آنچه از آن حديث مستفاد مي گردد، سراپا مدح و تعريف و توصيف و تمجيد است. و چنانچه ملاحظه خواهيد فرمود از آن حديث بوي كمترين بي عدالتي استشمام نمي شود، و نويسنده ي اين سطور: بسيار متعجب است كه «ناظم الاسلام كرماني» اين بي عدالتي را چگونه و از كجاي حديث بدست آورده است.

ج: نكته ي سوم: اينكه «ناظم الاسلام كرماني» در قسمت اخير سخنان خود درباره ي «سيدحسني» به دوستان و اولاد خود سفارش كرده است: همينكه ديدند «حسن» نامي از طرف طالقان و قزوين ظاهر شد كه صبيح المنظر و سنش از چهل سال كمتر بود، بسوي وي بشتابند تا در زير «لواء» و پرچم او بحضور امام زمان عليه السلام برسند، اولا: بايد توجه داشت كه گرچه قيام كننده سيد است ولي نامش «حسن» نيست، و آنچه حديث مي گويد «حسني» است نه اينكه نامش حسن باشد، و ثانيا: اينكه وي سفارش كرده است كه دوستان و اولادش از آن «سيد» پيروي كنند در حقيقت معنايش اين است كه: او سخن اول خود را گفته است (عادل نباشد اما مثل سلطان عادل حكم كند) باز پس گرفته است.

د: نكته ي ديگري كه در رابطه با توضيحات «ناظم الاسلام» پيرامون سن مبارك «سيدحسني» بايد بدان توجه داشت اين است كه: وي گفته است: (و آن جواني است كه سن او كمتر از چهل سال باشد) البته اين درست است كه ممكن است از نخستين روزي كه «سيد» شروع به فعاليت مي كند، و مردم را از خواب غفلت بيدار مي نمايد و كم كم جوانان و سالخوردگان را عليه طاغوتيان زمان مي شوراند، در نخستين روزهاي كمال و سنين جواني باشد، ولي اين مطلب از نص صريح حديث فهميده نمي شود بلكه آنچه از مفهوم اين كلمه گفته اند: از چهل سال ببالاست نه كمتر از چهل و بهرحال تعيين سن مبارك «سيد» اجتهادي پيش نيست هر چند كه كلمه ي (فتي) در لغت بمعناي جوان هم آمده، و در برخي از روايات نيز درباره ي (خراساني) آمده است كه (جواني از خراسان خواهد آمد و در پيشاپيش او شعيب بن صالح است).

زيرا اولا- سياق عبارت خود حديث «سيدحسني» گواهي مي دهد كه مقصود از «فتي» در اين حديث، جوان بودن نيست، بلكه «جوانمرد» بودن است.



[ صفحه 340]



و ثانيا- اينكه: اين روايت (كه جواني از خراسان خواهد آمد) صريح در حسني نيست، و بعلاوه احتمال مي رود كه مقصود از آن سيد جوان، سيد ديگري باشد كه البته بحث درباره ي او در جاي خود خواهد آمد.

ه- آخرين نكته اي كه در رابطه با قسمت اخير سخنان «ناظم الاسلام» بايد توضيح دهيم اين است كه: وي در كتاب «علائم الظهور» در ص 179 گفته است: «در كتاب «دارالسلام» نقل كرده است از كتاب «منتخب البصائر» حديث مفضل را و در باب خروج سيدحسني: عوض حسني، حسيني ذكر كرده است»

در مورد اين مطلب بايد گفت حقيقت اين است كه: هر كس در اين باره هر گونه اظهار نظري بنمايد، حق دارد و هرگز نبايد كسي او را مذمت نمايد، زيرا همانگونه كه ما قبلا توضيح داديم و مفصلا درباره ي سيدحسني، و سرگرداني نويسندگان بحث و گفتگو نموديم، علت اينگونه ابراز نظرها، همان اختلاف نسخه ها و عبارات گوناگون كتابهاست.

به هرحال، ما براي اينكه اطمينان خاطر بيشتري پيدا كنيم: به هر دو كتاب (يعني: هم به كتاب «دارالسلام» و هم به كتاب «منتخب البصائر») مراجعه نموديم، ولي متأسفانه در آن دو كتاب چنان مطلبي را، بدان صورت كه «ناظم الاسلام» در كمال صراحت نقل كرده بود نيافتيم، بلكه پس از تحقيق و بررسي هر دو كتاب، به اين نتيجه رسيديم كه: چون مرحوم «عراقي» صاحب كتاب «دارالاسلام» پس از نقل حديث «مفضل» جريان خروج سيدحسني را بنقل از بحار علامه مجلسي از كتاب «منتخب البصائر» حسن بن سليمان حلي آورده است، و به دنبال آن گفته است كه حسن بن سليمان در حديث مفضل، پس از ذكر اولين كلمه ي «حسني» در تمام موارد ديگر حديث، بجاي كلمه ي حسني، لفظ حسين عليه السلام را نقل نموده است، از اينرو ناظم الاسلام كرماني چنين نتيجه گرفته است كه پس بايد آن سيد انقلابي، حسيني باشد.

البته بايد توجه داشت كه گرچه نتيجه ي بررسي برخي از روايات مربوط به «حسني» همين است و ما نيز با اين نتيجه گيري ناظم الاسلام كرماني، در حسيني بودن آن سيد انقلابي و انقلابگر اصلي كه صاحب واقعي انقلاب، و فرمانرواي مطلق ايرانيان است، موافقيم (و حسني بودن و يا حسيني بودن هم براي ما مطرح نيست چه آنكه هر



[ صفحه 341]



دو آن امام نور واحدند، (و الحسن و الحسين امامان قاما أو قعدا) و فرزندان آن دو بزرگوار و فرزندان فرزندانشان نيز كه براي احقاق حق و اماته باطل قيام مي كنند براي هيچكس از مردمي كه طرفدار حقند، تفاوتي ندارند) ولي حديث كتاب «منتخب البصائر» بر حسيني بودن آن سيد انقلابي دلالت نمي كند، بلكه تمامي آن حديث در رابطه با حركت دشمن شكن (سيدحسني) است مگر آنكه، همانگونه كه سابقا گفتيم قائل شويم كه اين اشتباه از ناحيه ي نسخه برداران حديث، صورت گرفته است.

به هر حال در مورد برخي از احاديث مربوط به «سيدحسني» اختلافاتي در لفظ حسني و حسيني، در كتابهاي موجود فعلي روي داده است كه ما هم اكنون قسمتي از آنها را براي اطلاع خوانندگان عزيز در اينجا مي آوريم، و به تجزيه و تحليل آنها مي پردازيم باشد كه در نتيجه ي نقل آن روايات «سيدحسني» را شناخته و با آن سيد بزرگ انقلابي آشنا شده و از راهنمائيهاي داهيانه، و رهبريهاي خردمندانه و خدا پسندانه اش در صورتي كه لايق باشيم، بهره مند گرديم. و از خداوند ياري مي جوئيم كه توفيق شناخت، و تشخيص راه حق از باطل و شناسائي سيدحسني و خراساني را به ما مرحمت فرمايد.