کد مطلب:276973 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:75

حديث: أنا بن الحسن و أنا المهدي
يوسف بن يحيي شافعي، از دانشمندان قرن هفتم هجري نيز در ضمن حديث مفصلي كه درباره ي قيام حضرت «قائم عليه السلام» و جريان بيعت و اجتماع اصحاب آن حضرت در مكه، و قضيه ي خروج سفياني و حركت آن حضرت از مكه ي معظمه، از حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام نقل كرده است، داستان بيعت «سيدحسني» را با حضرت ولي عصر - عجل الله تعالي فرجه - اينگونه بازگو نموده است:

«و تسير الجيوش حتي تصير بوادي القري في هدوء و رفق، و يلحقه هناك ابن عمه الحسني، في اثني عشر ألف فارس، فيقول: يا بن عم، أنا أحق بهذا الجيش منك، أنا ابن الحسن، و أنا المهدي.

فيقول المهدي عليه السلام: بل أنا المهدي. فيقول الحسني: هل لك من آية فنبايعك؟ فيومئ المهدي عليه السلام، الي الطير، فتسقط علي يده و يغرس قضيا في بقعة من الأرض، فيخضر و يورق. فيقول له الحسني: يا بن عم هي لك. و يسلم اليه جيشه و يكون علي مقدمته، و اسمه علي اسمه. [1] .

و لشكريان حضرت مهدي عليه السلام حركت مي كنند و شبانه بي سر و صدا به آرامي راه مي روند تا اينكه به «وادي القري» [2] مي رسند. در آنجا پسرعمويش «سيدحسني» با دوازده هزار سوار به آن حضرت مي رسد و عرضه مي دارد اي پسرعمو من از تو به اين لشكريان شايسته ترم، من فرزند امام حسن عليه السلام و من مهدي (هدايتگر) هستم. آنگاه حضرت مهدي عليه السلام در جواب او مي فرمايد: نه، بلكه مهدي منم، سپس «سيدحسني» عرضه مي دارد اگر تو مهدي هستي آيا حجت و نشانه اي داري كه با تو بيعت كنيم؟ حضرت مهدي عليه السلام به پرنده(اي كه در حال پرواز است) اشاره مي كند، و پرنده بر روي دست حضرت مي نشيند، و آنگاه عصائي را در زمين فرو مي برد، و عصا سبز مي شود و برگ برمي آورد. پس سيدحسني مي گويد اي پسرعمو تو از من شايسته تري و لشكريان خود را به آن حضرت تسليم مي كند، و خود در جلو آنها قرار مي گيرد، و پرچمدار حضرت و پيشرو لشكريان آن حضرت خواهد بود. و نامش نيز با نام حضرت مطابق است.



[ صفحه 347]



از جمله ي اخير اين روايت چنين فهميده مي شود كه نام سيدحسني «محمد» است و او يك انسان جنگجوي شجاعي است كه خود در ميدانهاي جنگ حاضر است. و لذا در موقعيكه حضرت از مكه عازم عراق است به استقبال حضرت مي رود و پس از ملاقات و گفتگو و تسليم لشكريان، حضرت هم او را پرچمدار و فرمانده سپاهيان خويش قرار مي دهد، و مطابق اين روايت نظريات همه ي كساني كه گفته اند: شايد منظور از «حسني» اين است كه نام وي «حسن» باشد نقش برآب است زيرا اين حديث استفاده مي شود كه جناب سيدحسني «محمد» ناميده مي شود.

توجه: در مورد حديثي كه درباره ي (سيدحسني) از كتاب «عقدالدرر» از اميرالمؤمنين عليه السلام نقل نموديم اشكالي وجود دارد كه گمان نمي رود بر احدي از اشخاص تيزبين مخفي بماند، و آن اشكال اين است كه: اگر مقصود از اين حسني كه در روايت كتاب «عقدالدرر» تقريبا بنام او تصريح شده است رهبر اصلي نهضت و هدايت كننده ي پرچم هاي سياه بسوي كوفه و عراق باشد كه او شخصا در بحبوحه ي جنگ و لشكركشي بسوي عراق، و همچنين بعد از شكست لشكريان سفياني در عراق، بطرف حجاز نمي رود تا در بين راه مدينه و شام با حضرت بيعت نمايد و در آنجا از حضرت مطالبه ي دليل و اعجاز كند و بعد از بيعت پرچمدار حضرت گردد.

بلكه او چنانكه در روايات شيعه آمده است از كوفه بيعت خود را براي حضرت مي فرستد و پس از آنكه ولي خدا حضرت حجة بن الحسن العسكري - ارواحنا و ارواح العالمين لتراب مقدمه الفداء- بكوفه نزول اجلال فرمود، طي يك مراسم ويژه با حضرت بيعت مي نمايد.

و اگر مقصود از اين حسني كه مطابق روايت كتاب عقدالدرر، نام وي (محمد) است سيد ديگري باشد كه سمت فرماندهي سپاه و ارتش و رهبري پرچم هاي سياه را در ميدان جنگ بعهده دارد، كه او نيز مطابق برخي از روايات از كوفه به حجاز نمي رود، و بلكه در بيت المقدس با حضرت ملاقات خواهد نمود.

بنابراين اگر ما بخواهيم روايت كتاب «عقدالدرر» را همانگونه كه هست بپذيريم بايد براي رفع اشكال مذكور جواب مناسبي پيدا كنيم.



[ صفحه 348]



بنظر نگارنده، با توجه به روايات فراواني كه در گذشته (در بخش دوم كتاب) درباره ي خروج پرچم هاي سياه از مشرق و خراسان، از نظر خوانندگان گرامي گذشت، و همچنين رواياتي كه درباره ي خروج سيدحسني در صفحات آينده خواهيم آورد، چون مطابق اين روايات نمي توان گفت: اين سيدحسني كه در راه شام و مدينه با حضرت بيعت مي نمايد با آن سيدحسني كه از كوفه بيعت خود را براي حضرت مي فرستد يكي است، از اينرو جواب مناسبي كه از اشكال مذكور مي توان داد اين است كه:

اگر ما قائل شويم و بگوئيم: كه رهبر اصلي نهضت و هدايت كننده ي پرچم هاي سياه سيد ديگري غير از اين سيدحسني مورد بحث است چنانكه در بعضي روايات آمده است كه: پرچمهايي از مشرق زمين آشكار مي گردد و مردي از دودمان رسول خدا صلي الله عليه و آله يعني: سيدي از بازماندگان آل محمد صلي الله عليه و آله آن پرچمها را رهبري مي كند [3] پس از اين حديث معلوم مي شود كه اين سيدحسني كه نامش محمد است غير از آن سيد انقلابي مشرقي است و اين سيدحسني بعد از آن سيد ظاهر مي شود و بطرف حجاز مي رود و در بين راه مدينه و شام با حضرت ملاقات مي كند و از او مطالبه ي دليل مي نمايد و چون حقيقت براي او آشكار شد تسليم حضرت مي گردد.

و اما اگر بگوئيم: كه مقصود از اين حسني در واقع همان سيدي است كه پرچمها را از شرق بسوي كوفه و عراق رهبري كرده است، پس معناي ملاقات چنين كسي با حضرت مهدي عليه السلام با آنكه وي را نديده آنست كه:

آن سيد حسني، و يا نماينده ي او در كوفه، يك گروه دوازده هزار نفري را بفرماندهي يكنفر از اشخاص قوي و شجاع و نيرومند كه سيد و حسني و نامش «محمد» است براي ياري دادن و كمك رساندن به آنحضرت به استقبال وي مي فرستد، و او را وكيل و نماينده ي خود قرار مي دهد و به او سفارش مي نمايد كه اول حضرت را آزمايش كند و از او دليل و معجزه بخواهد و بصورت ظاهر در پيش روي افراد سپاه و لشكر درباره ي خلافت و امامت باوي به نزاع برخيزد و بالاخره پس از آنكه از امام معجزه و كرامت ديد و براي او ثابت شد كه وي حضرت مهدي عليه السلام است خود او و يارانش با حضرت بيعت



[ صفحه 349]



نمايند، و او نيز مطابق دستور عمل مي كند و امام عليه السلام هم پس از انجام مراسم بيعت وي را فرمانده سپاه و پرچمدار خود قرار مي دهد.

در اينصورت وقتي كه آن سيد با تمام پيروان خود با آن حضرت بيعت نمود، ميتوان گفت: سيدحسني بيعت خود را از كوفه براي حضرت فرستاده است. و البته عرفا هم مانعي ندارد كه گفته شود، «سيدحسني» با حضرت بيعت نموده است. زيرا اينگونه بيعت نظير اين است كه بگويند: فلان كشور بوسيله ي فلان پادشاه فتح گرديد، در صورتي كه مسلم است خود پادشاه كاره اي نبوده و فتح، بوسيله ي سربازان و لشكريان و فرماندهان ارتش به دستور او صورت گرفته است.

اين چيزي است كه نويسنده ي اين سور از حديث كتاب عقدالدرر درك نموده و برخي از نويسندگان و پژوهشگران نيز در كتابهاي خود به آن اشاره نموده اند. [4] و البته دور هم نيست كه حسني لقب مجازي آن سيد باشد و خدا داناتر است.

ضمنا ناگفته نماند كه مرحوم حائري يزدي در كتاب «الزام الناصب» ضمن خطبه ي بسيار مفصلي كه بنام خطبه ي «البيان»، در شرح وقايع آخرالزمان از حضرت اميرالمؤمنان علي عليه السلام نقل كرده است، جريان بيعت سيدحسني با حضرت مهدي عليه السلام را به گونه اي آورده است كه نظريه ي مؤلف را در مورد روايت كتاب عقدالدرر و روايت مرحوم سيد بن طاووس -عليه الرحمه - تأييد مي كند.

زيرا معناي آخرين عبارت خطبه ي «البيان»، در مورد سيدحسني، با معناي عبارت دو حديث مذكور متفاوت است و از آن چنين فهميده مي شود كه گويا كلمه اي از متن حديث ساقط شده و اين جمله كه سيدحسني با حضرت مهدي عليه السلام همنام است مربوط به سيدحسني نيست بلكه مربوط به فرمانده سپاه سيدحسني مي باشد.

اينك براي اينكه اين مطلب به خوبي روشن شود آن قسمت از عبارت خطبه را كه مربوط به سيدحسني است عينا از همان كتاب الزام الناصب نقل مي كنيم.

مؤلف كتاب نامبرده در دنباله ي خطبه «البيان» راجع به ملاقات و بيعت سيدحسني با حضرت مهدي عليه السلام چنين مي نويسد:



[ صفحه 350]



«فيقول الحسني، الأمر لك، فيسلم و تسلم جنوده، و يكون علي مقدمته رجل اسمه كاسمه» [5] .

سپس سيدحسني- بعد از مشاهده ي معجزه از آنحضرت- عرضه مي دارد: تو از من شايسته تري و امر امامت با شماست. پس او تسليم مي شود و سپاهيانش هم تسليم مي گردند، و فرمانده سپاهيان او مردي خواهد بود كه با حضرت مهدي عليه السلام همنام است.

اگر اندكي در جمله ي آخر اين حديث دقت كنيد به خوبي درمي يابيد كه جمله ي آخر، مربوط به سيدحسني نيست، بلكه مربوط به يك شخصيت جنگجوي مبارزي است كه سمت فرماندهي و فرمانروائي سپاهيان حسني را به عهده دارد.

بنابراين با توجه به اين مطلب كه اكثر روايات صراحت دارند كه بيعت سيدحسني در كوفه انجام خواهد گرفت، اگر ما بخواهيم منصفانه قضاوت كنيم، بايد بگوئيم: آنكس كه در بين راه مدينه و شام با حضرت مهدي عليه السلام ملاقات و بيعت مي نمايد و پس از بيعت فرمانده سپاه آنحضرت مي گردد شخص سيدحسني نيست بكله او فرمانده سپاه سيدحسني است كه در روايات به عنوان «شعيب بن صالح» معرفي شده است.


[1] عقدالدرر، ص 97.

[2] وادي القري زميني است بين مدينه و شام كه داراي دهكده هاي فراواني است و از توابع مدينه مي باشد.

[3] بحارالانوار، ج 52، ص 274 و ج 53، ص 83 و بشارةالاسلام، ص 59، و ص 69.

[4] براي اطلاع بيشتر به كتاب «الاشاعه»، ص 97 طبع مصر چاپ اول و كتاب مهدي منتظر، ص 165 -162 مراجعه فرمائيد.

[5] الزام الناصب، ج 2، ص 205 دو سطر آخر.