کد مطلب:276989 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:77

چه كسي صاحب اصلي انقلاب است؟
پاسخ قطعي اين پرسش با رواياتي كه متذكر شديم بسيار سخت و مشكل است و فقط ممكن است همان اظهار نظر «ناظم الاسلامي كرماني» گامي بسوي حقيقت بوده و روزنه ي اميدي به روي خواننده بگشايد.

آنجا كه مي گويد: پس قدر متقين اين است كه:

سيدي از اولاد فاطمه عليهاالسلام از طالقان و ديلم خروج كند و ايران را از شر كفار نجات دهد، و اسلام را قوت دهد اهل ايران را از شر سلطنت و ضررهاي سلاطين و ظلمه آسوده كند خواه حسني باشد خواه حسيني.

شايد اين نظريه براي كساني كه تشنه ي حقند و مي خواهند واقعا آن سيد بزرگ و انقلابي را بشناسند تا از او پيروي كنند، و در زير لواء او قرار گيرند تا به حضور حضرت ولي عصر- ارواحنا له الفداء- برسند و دين خود را حفظ نموده به سعادت دنيا و عقبي نائل آيند



[ صفحه 377]



راهگشاي خوبي باشد.

ولي در عين حال بايد توجه داشت كه هيچ گونه ضرورتي هم ندارد كه «حسني» لقب واقعي و حقيقي آن «سيد» باشد بلكه ممكن است اين لقب، لقب مجازي آن بزرگوار باشد و أئمه ي طاهرين عليهاالسلام بخاطر مصالح و حكمتهائي كه خود مي دانسته اند و بر ما پوشيده مانده است، با ذكر چنين لقب و عنواني، از او ياد كرده باشند، چه آنكه در روايات فراواني وارد شده است كه وقتي پيغمبر اكرم صلي الله عليه و آله در بستر بيماري افتاده بود دخترش «فاطمه» عليهاالسلام به عيادت آن حضرت آمد، و اشك ريخت، و رسول خدا صلي الله عليه و آله ضمن سخناني كه به وي فرمود: (در حالي كه به حسن و حسين عليهم السلام اشاره مي نمود) فرمود: مهدي اين امت از نسل اين دو «امام» است (ان منهما مهدي هذه الامة). [1] .

يعني: حضرت مهدي عليه السلام هم از نسل امام حسن عليه السلام و هم از نسل امام حسين عليه السلام است و همانگونه كه آن حضرت از نسل امام حسين عليه السلام مي باشد از نسل امام حسن عليه السلام نيز هست. و اين فرموده رسول خدا صلي الله عليه و آله بدين لحاظ است كه چون «فاطمه» دختر امام حسن مجتبي عليه السلام مادر امام باقر عليه السلام است [2] از اينرو امام باقر عليه السلام و تمام اوصياء و ائمه بعد از امام باقر عليه السلام همگي آنها هم حسني، و هم حسيني مي باشند و همچنين ذريه ي آن بزرگواران نيز از امام باقر عليه السلام به بعد، هم حسني هستند و هم حسيني، و به همين لحاظ است كه درباره ي حضرت ولي عصر (عجل الله تعالي فرجه الشريف) گفته مي شود: الحسني الحسيني.

و عليهذا هيچ مانعي ندارد كه ائمه ي معصومين عليهم السلام بخاطر جهاتي كه خود مي دانسته اند يكي دو سه بار از اين سيد بزرگوار بعنوان «حسني» ياد كرده باشند.

يك نكته ي بسيار مهم:

اينجا لازم است اين نكته را ناگفته نگذاريم كه گرچه نظريه ي مرحوم ناظم الاسلام كرماني و استنباط او از روايات مربوط به خروج سيدحسني، نظريه و استنباط بسيار



[ صفحه 378]



خوب و جالبي است كه عصر كنوني ما به واقعيت آن گواهي مي دهد و آنچه را كه وي در مورد سقوط رژيم ستم شاهي پيش بيني نموده به حقيقت پيوسته است ولي در عين حال آن مرحوم توجه ننموده است كه با اين نظريه باز هم مشكل شناخت سيدحسني حل نمي شود، بلكه همچنان در هاله اي از ابهام باقي مي ماند.

زيرا آنچه از مجموع روايات استفاده مي شود اين است كه: قبل از ظهور مبارك حضرت مهدي عليه السلام سه انقلابي ايراني به عناوين مختلفي چون: سيدحسيني، سيد حسني، و هاشمي خراساني در پهنه ي سياست ايران ظاهر مي شوند كه هر سه نفر آنها هاشمي و قرشي خواهند بود.

اما سيدحسيني بر اساس برخي از روايات و شواهد و قرائن، نخستين فريادگر انقلابي و صاحب اصلي انقلاب است كه پرچم هدايت را به دوش گرفته، دلاورانه قيام مي كند و رژيم سلطنتي را سرنگون مي سازد، و مردم ايران را از شر سلاطين جور و ظلمه نجات مي دهد. و گرچه در رواياتي كه به دست ما رسيده هويتش دقيقا مشخص نشده است ولي از بررسي مجموع روايات وارده معلوم مي شود كه او شخصيت ممتاز و بزرگواري است كه رسول گرامي اسلام صلي الله عليه و آله و امامان معصوم عليهم السلام از وي ستايش نموده و در بعضي از روايات او را به عنوان خراساني يا قيام كننده ي در خراسان، يا سيدي از اولاد حسين عليه السلام معرفي فرموده اند. [3] .

اما سيدحسني طبق روايات وارده- اگر حسني در روايات صحيح باشد- سيد پرشور و بزرگواري است كه پس از دوران انقلاب - هر چند پس از مدتي طولاني- زمام امور مردم ايران را به دست مي گيرد و پرچم هدايت را از شرق ايران به اهتزاز درمي آورد، و اندكي پيش از ظهور بسوي عراق مي رود و سرانجام در كوفه با همه ي ياران و همراهان و سپاهيانش حضرت مهدي عليه السلام بيعت مي نمايد و طبق روايات وارده از ياران خاص حضرت بقيةالله -روحي فداه- مي گردد.

و اما سيدهاشمي خراساني ممكن است فرمانرواي بزرگ ايرانيان، و يا رهبري سياسي در كنار وي، و يا، همان شعيب بن صالح فرمانده سپاه سيدحسني باشد.



[ صفحه 379]



بنابراين، هر چند كه نظريه ي مرحوم ناظم الاسلام در رابطه با سقوط رژيم سلطنتي در ايران حقيقتي است كه در زمان ما به وقوع پيوسته است ولي ظاهرا در مورد خروج سيدحسني امر برايشان مشتبه شده است. زيرا وي تصور كرده است كه با خروج سيدي از دودمان اهل بيت عليهم السلام و سقوط رژيم ستم شاهي در ايران مسأله ي ظهور حضرت مهدي عليه السلام به طور حتم واقع خواهد شد در حالي كه 22 سال از جريان انقلاب گذشته، و رژيم سلطنتي ساقط شده، و صاحب اصلي انقلاب دعوت حق را لبيك گفته، و هنوز هم ظهور واقع نشده است.


[1] بحارالانوار ج 51 ص 78 بشارةالاسلام ص 280 و 281 و المهدي الموعود المنتظر ج 1 ص 131 الي 137.

[2] بحارالانوار ج 46 ص 212 و منتهي الامال ج 2 حالات امام باقر عليه السلام.

[3] براي اطلاع بيشتر به بخش چهارم مراجعه فرمائيد.