کد مطلب:276995 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:77

موقعيت سياسي، اجتماعي
در اينجا لازم است پيش از بررسي روايات مربوط به اين رادمرد بزرگ انقلابي، براي درك موقعيت سياسي و شخصيت جهاني او، و همچنين اقدام جسورانه ي وي عليه پرچمداران كفر و الحاد و پاسداران استعمار و استبداد و سردمداران كفر جهاني يادآور شويم كه از بسياري از روايات (چه رواياتي كه در بخشهاي پيشين كتاب آورديم و چه رواياتي كه در طي همين بخش نقل خواهيم نمود) چنين استفاده مي شود كه:

اين سيد بزرگوار، يك شخصيت فوق العاده و ممتاز و انسان مجاهد پرتواني است كه علي رغم همه ي رنجها و فشارها و ناكاميها و سختيهاي جانكاه و توانفرسا در سايه ي خودسازي و تهذيب نفس و متكي بودن به (الله) از نظر قوت قلب و نيروي اراده ذاتا انساني است شجاع و نيرومند و كارآزموده و ورزيده بگونه اي كه در ميان تمام مردان قدرتمند جهان



[ صفحه 394]



گوي سبقت را از همگان ربوده، و از نظر فكر و انديشه نيز داراي ذوقي خاص و استعدادي خدادادي است كه مي تواند با قدرت فكر و انديشه ي خلاق خود با منطق گيرا و بيانات جذاب و گفتارهاي دلرباي خويش به كمك معتقدات مذهبي، و مباني ديني جمع كثيري از معتقدين بحق و طالبان حقيقت را عليه ظلم و ستم بحركت درآورده، و تعداد بي شماري از مردم مسلمان ايران را براي درهم كوبيدن دشمن به جنبش همه جانبه وادار ساخته و توجه مسلمانان جهان را نيز بسوي خويش جلب نمايد.

و اينك برخي از رواياتي را كه به «سيد» بودن چنين انسان فداكاري اشاره مي كند در اينجا مي آوريم:

1- «اصبغ بن نباته» خطبه ي بسيار مفصلي را از اميرمؤمنان عليه السلام درباره ي علائم ظهور و حركت پرچمهايي از مشرق در پيشاپيش ظهور مهدي عليه السلام نقل كرده است كه در ضمن آن چنين آمده است:

«پرچمهاي زيادي از مشرق زمين (يعني: ايران) (بسوي عراق) رومي آورند كه علامت و رنگ مخصوصي ندارند و اين پرچمها نه از پنبه است و نه از كتان و نه از حرير، بر روي پوشه ي آنها نوشته شده است «لا اله الا الله، محمد صلي الله عليه و آله رسول الله».

قائد و رهبر و فرمانروايشان مردي است از خاندان پيغمبر صلي الله عليه و آله (يعني: سيدي است از دودمان رسول خدا صلي الله عليه و آله) اين پرچمها در مشرق زمين پيدا مي شود و بوي آن مانند مشكي معطر به مغرب زمين مي رسد، ترس و رعب به اندازه ي مسير يكماه راه، در پيشاپيش آنها همه جا در دلها قرار مي گيرد، و فرزندان سعادتمندان، شقاوت پيشگان را كه از تبار فاسقان باشند بسوي كوفه- يا عراق- تعقيب مي نمايند، و آنان خونهاي پدران خود را مطالبه مي كنند». [1] .

نگارنده گويد: همانگونه كه ملاحظه مي شود اين حديث به رهبري سيدي از دودمان رسول خدا صلي الله عليه و آله قبل از ظهور اشاره دارد و چنانكه مقصود از او سيدحسني - نخستين فريادگر انقلابي باشد پس، از اين حديث معلوم مي شود كه او غير از حسني خراساني است و پيش از سيدخراساني ظاهر مي شود و اگر غير از او مراد باشد پس قابل



[ صفحه 395]



انطباق است هم بر سيدحسني و هم بر مردي كه از اولاد جعفر كه بعدا ذكر مي شود.2- جابر بن عبدالله انصاري، در ضمن بياناتي كه اميرالمؤمنين عليه السلام در يكي از خطبه هايش بنام خطبه ي (تطنجيه) ايراد مي نمود از آن حضرت پرسيد، يا اميرالمؤمنين! آيا ما بر حق هستيم؟ فرمود: آري، شما (شيعيان) بر حق هستيد، و با حق خواهيد بود، و در راه حق قدم برمي داريد.

و سپس لختي از علائم ظهور حضرت صاحب الامر عليه السلام را برشمرد تا اينكه فرمود:

«اذا أنار النار بأرض نصيبين، و ظهرت راية العثمانية بوادي سوداء، و اضطربت البصرة، و غلب بعضهم بعضا، و صبا كل قوم الي قوم، و اختلفت المقالات، و تحركت عساكر خراسان، و تبع شعيب بن صالح التميمي من بطن الطالقان، و بويع لسعيد الموسوي بخوزستان، و عقدت الراية لعماليق كردان، و تغلبت العرب علي بلاد الأرمن و السقلاب، و أذعن هرقل بقسطنطنية لبطارقة سفيان، فتوقعوا ظهور مكلم موسي من الشجرة علي الطور، فيظهر هذا ظاهر مكشوف و معاين موصوف» [2] .

«زماني كه آتشي در زمين «نصيبين» [3] روشن شد و پرچم عثماني [4] در بيابان سوداء -سياه- ظاهر گرديد، و شهر بصره مضطرب گشت، و برخي از آنان بر بعض ديگر غلبه پيدا نمود، و هر گروهي بسوي گروهي متمايل گرديد، و گفتارهاي مردمان دچار اختلاف شد و لشكريان خراسان به حركت درآمدند و شعيب بن صالح تميمي از مركز طالقان به آنها پيوست، و مردم خوزستان با يك سيدموسوي [5] بيعت نمودند، و پرچمي براي استقلال كردها منعقد و فراهم شد، و عربها بر سرزمين ارمني ها و سيكلوبها [6] غالب شدند، و هرقل- آسياي



[ صفحه 396]



صغير- در برابر فرماندهان سفياني تسليم گردد، آنگاه منتظر ظهور آخرين حجت خدا- حضرت ولي عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف- باشيد كه به طور علني ظاهر و آشكار خواهد گرديد».

در اين حديث شريف چنانكه ملاحظه مي شود علاوه بر آنكه از حركت و جنبش لشكريان خراسان و بيعت مردم خوزستان با يك سيد موسوي قبل از ظهور حضرت مهدي عليه السلام سخن رفته است به علائم و نشانه هاي ديگري نيز اشاره شده كه هم اكنون مقدمات وقوع برخي از نشانه هاي پيش بيني شده در زمان ما آغاز شده و در فواصل مختلف چه در مناطق كردنشين و چه در جاهاي ديگر در حال تحقق يافتن است و ما در انتظار وقوع برخي از اين حوادث به سر مي بريم كه در سراسر جهان به وقوع پيوندد.

3- ابوبصير، يكي از ياران نزديك امام صادق عليه السلام روايت كرده است كه آن حضرت فرمود:

«ألله أجل و أكرم و أعظم من أن يترك الأرض بلا امام عادل.

قال: قلت له: جعلت فداك! فأخبرني بما أستريح اليه،

قال: يا أبامحمد ليس يري امة محمد صلي الله عليه و آله فرجا أبدا مادام لولد بني فلان ملك حتي ينقرض ملكهم، فاذا انقرض ملكهم أتاح الله لامة محمد صلي الله عليه و آله برجل منا أهل البيت، يشير بالتقي و يعمل بالهدي، و لا يأخذ في حكمه الرشا.

والله اني لأعرفه باسمه و اسم أبيه، ثم يأتينا الغليظ القصرة، ذوالخال و الشامتين، القائد العادل، الحافظ لما استودع، يملأها عدلا و قسطا كما ملأها الفجار جورا و ظلما». [7] .

«اي ابوبصير! خداوند عالم بزرگتر و مكرم تر و با عظمت تر از آنست كه زمين را بدون امامي عادل بگذارد. ابوبصير مي گويد: من عرض كردم يابن رسول الله قربانت گردم! چيزي بما اطلاع دهيد كه موجب آرامش خاطر ما باشد، و



[ صفحه 397]



يكسره راحت شويم، فرمود: اي ابامحمد! ماداميكه بني عباس بر اريكه ي قدرت و سلطنت تكيه زده اند امت محمد صلي الله عليه و آله فرج و راحتي ندارند ولي وقتي كه دولت آنها منقرض گرديد (پس از انقراض خلافت يا سلطنت آنان گرچه مدت زماني بگذرد) خداوند مردي از دودمان ما خاندان پيغمبر (كه سيد و هاشمي است) و او را براي امت محمد صلي الله عليه و آله ذخيره نموده و آماده ساخته است ظاهر مي سازد. و او كسي است كه مردم را به تقوي و پرهيزكاري سفارش مي كند؛ و بهدايت رفتار مي نمايد، و در فرماني كه صادر مي كند رشوه نمي گيرد، بخدا قسم كه من بخوبي او را مي شناسم و نام او و نام پدرش را مي دانم آنگاه پس از آمدن وي، مرد قدرتمندي كه داراي دو خال سياهست مي آيد، و او قائم عادل، و حافظ امانت الهي است، او زمين را پر از عدل و داد مي كند، چنانكه فاجران آنرا پر از ظلم و ستم كرده باشند».

در اينجا نگارنده لزومي نمي بيند كه حديث مزبور را توضيح دهد، زيرا همه ي فرازهاي حديث واضح و روشن است و نيازي به توضيح و تفسير ندارد. چه آنكه امام صادق عليه السلام نخست به آمدن ابرمردي از دودمان اهل بيت عليهماالسلام تصريح مي نمايد و ويژگيهايش را توضيح مي دهد و در كمال صراحت مي فرمايد كه خداوند پيش از ظهور يكتا بازمانده ي حجج الهي، سيدي از تبار آن خانواده را ظاهر مي سازد، و سپس بعد از آمدن او -هر چند مدت درازي طول بكشد- حضرت قائم عليه السلام ظهور مي فرمايد.

به هر حال تفصيل بيشتر اين مطلب را در آينده تحت عنوان «رهبر نهضت حسيني است» به عرض خوانندگان گرامي خواهيم رساند.

آنچه تا اينجا گفته شد نمونه اي چند از رواياتي است كه درباره ي «سيادت» و هاشمي بودن آن مرد بزرگ، (كه بفرموده ي امام صادق عليه السلام ذخيره ي الهي محسوب مي شود) از زبان گهربار ائمه معصومين عليهماالسلام روايت شده است، اما رواياتي كه بحث نهضت را در برداشته باشد بسيار فراوان است كه البته قسمتي از آنها در بخشهاي پيشين كتاب مورد بحث و گفتگو قرار گرفته، و قسمتي از آنها را نيز در ضمن همين بخش ذكر خواهيم نمود.


[1] بشارةالاسلام ص 69 و بحارالانوار ج 53 ص 83.

[2] بشارةالاسلام ص 74 -73، مشارق الأنوار ص 168 و الزام الناصب ج 2 ص 247.

[3] از شهرهاي تجارتي در جنوب تركيه است كه بين دجله و فرات واقع شده.

[4] مقصود از عثماني همان سفياني مشهور است.

[5] در برخي از نسخه ها به جاي سيدموسوي، سعيدالموسوي و در برخي سعيدالسوسي نوشته شده كه مسلما اشتباه، و به تناسب شعيب بن صالح سيدموسوي است، زيرا چنانكه در بخش سوم كتاب درباره ي سيدحسني گفتيم «شعيب» امير پرچمهاي سياه است و از اينرو قهرا «سيدموسوي» با سعيدالموسوي، و يا سعيدالسوسي اشتباه شده است.

[6] سيكلوب يا صقلوب به صقالبه ي شمال و جنوب گفته مي شود، صقالبه ي شمال، شامل روسها و پولوني ها- لهستان- مي باشد و صقالبه ي جنوب شامل يوگسلاوي و بلغارستان است. (لغتنامه ي دهخدا ماده صقلاب و اسلاو).

[7] اقبال الأعمال ص 600-599 و بحارالأنوار جلد 52 ص 269.