کد مطلب:276997 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:74

نگراني ابرقدرتها
از بررسي روايات متعدد و گوناگوني كه در زمينه ي خروج آن شخصيت بزرگ سياسي انقلابي (كه سيدي دورانديش و ژرف نگر، و از دودمان رسول اكرم صلي الله عليه و آله است) وارد شده و ما نيز قسمت عمده ي اين روايات را در بخش دوم و سوم كتاب يادآور شديم چنين فهميده مي شود كه دعوت اسلامي آن سيد بزرگوار مخصوصا پس از دوران انقلاب عمومي و همگاني است و از آنجائي كه اين دعوت همگاني است و اختصاص به ايران ندارد، از اينرو براي بسياري از كشورهاي كوچك و بزرگ جهان و از آن جمله كشورهاي عربي مجاور و بخصوص دو ابرقدرت شرق و غرب (كه منافع مادي خود را با دعوت به اسلام در خطر مي بينند) بسيار ناگوار و ناخوش آيند است و از اين جهت همه ي آنها دچار ترس و وحشت و نگراني و اضطراب مي گردند.

توضيح اين مطلب چنان است كه: چون انقلاب اسلامي ايران به رهبري سيدي از دودمان رسول خدا صلي الله عليه و آله به پيروزي رسيد و شهرت و آوازه ي انقلاب او بطور چشمگيري در سراسر دنيا طنين افكند و كار اسلام و مسلماني بالا گرفت (و او هم دامنه ي دعوت اسلامي خويش را بوسيله ي سرويسهاي خبري گسترش داد و مسلمانان جهان را به اتحاد و اتفاق و ترقي اسلام و محو آثار ظلم و سلطه گري دعوت نمود و همان چيزي را كه در ابتداء دعوت اسلامي خود از ايرانيان مي خواست از ساير مسلمانان نيز خواستار شد و آنانرا به قيام و انقلاب، عليه حكام ظالم و فرمانروايان نالايق و دست نشانده ي اجانب فراخواند) ستمديدگان و محرومان و بي نوايان جهان بر اثر گفتارهاي شيوا و سخنان پرشور و انقلابي وي، مجذوب حركات انقلابي او مي گردند و از هر سو بطرف انقلاب اسلامي او رو مي آورند و نسبت به ايران و انقلاب، توجه خاص و دلبستگي مخصوصي از خود نشان مي دهند و همين توجه و دل بستگي مسلمانان در سراسر عالم، مايه ي ترس



[ صفحه 400]



و وحشت و دلهره و نگراني دولتهاي بزرگ شرق و غرب مي گردد و قدرتهاي استكباري جهان نيز بخاطر اينكه به خيال خام خود از صدور انقلاب و نفوذ اسلام و انديشه هاي انقلابي آن مرد خدا جلوگيري كنند و نگذارند بكشورهاي ديگر و احيانا ممالك هم جوار و بخصوص كشورهاي عربي و غربي سرايت كند، در صدد راه علاج برمي آيند تا بدان وسيله بتوانند از صدور انقلاب اسلامي ايران بجاهاي ديگر ممانعت بعمل آورند.

و چون جلوگيري از انقلاب، براي آنها تقريبا از طريق عادي ممكن نيست بدين لحاظ سران كفر و استكبار، به كمك ايادي مرموز خود در داخل و خارج و همكاري و همياري دولتكهاي دست نشانده ي خويش (كه آنها نيز همچون ساير هم پالكيهاي كافر خود، پايه هاي كاخ ستم و تاج و تخت لرزان خود را در معرض خطر و سقوط حتمي و قطعي مي بينند) براي حفظ موقعيت سياسي، و نگهداري حكومت استبدادي خويش، جهت درهم كوبيدن انقلاب اسلامي دست بكار مي گردند و در حالي كه هنوز مردم مسلمان ايران از رنج گرفتاريها و نابسامانيهاي ناشي از انقلاب دمي نياسوده اند دشمنيها آغاز مي شود، و همزمان با كينه توزيها و دشمنيها و تهديدها و عربده جوئيهاي شرق و غرب، كشورهاي عربي منطقه نيز با آنها هم آواز گشته و با همكاري و همياري يكديگر، به انواع حيله ها و نيرنگها و تبليغات سوء، عليه انقلاب اسلامي متوسل مي شوند.

و چون ديدند كه حربه ي تبليغات و افتراها و دروغها و تهمتها بتنهائي كارگر نيست يكي از دولتهاي استعماري مجاور را به جنگ و محاربه ي با «ايران» تشويق و ترغيب مي نمايند و با كمكهاي مادي و معنوي خود وي را ياري ميدهند، تا شايد بدينوسيله اين حكومت جوان و نوپاي اسلامي را از پاي درآورده و از ريشه بخشكانند.

ولي در مقابل اين همه توطئه ها و دسيسه چينيها و هياهوها و هوچي گريها، رهبري انقلاب نيز كه در برابر زورگويان و ستم پيشگان و قدرت طلبان قد علم كرده است خم به ابرو نمي آورد و در مقابل آنان برمي خيزد و سرانجام با همدلي و همياري ايرانيان پاكدل، كه وي را در كار قيام، و تأسيس دولت اسلاميش ياري داده اند، تصميم مي گيرد كه هر مانع و رادعي را كه سد راه پيشرفت انقلاب اسلامي وي مي گردد از پيش پاي خود بردارد و لذا هيچگونه ترس و بيمي بدل راه نمي دهد و با قامتي بلند و افراشته، چون كوهي استوار مردانه مقاومت مي كند، و سرسختانه مي جنگد و بدين سان دشمنان



[ صفحه 401]



اسلام و انقلاب را مأيوس، و آنان را از دستيابي به اهداف شومشان باز مي دارد.مقصود روايات از هاشمي و خراساني:

با يك مطالعه دقيق و انديشمندانه در مجموع رواياتي كه درباره ي قيام ديني «ايرانيان» و رهبري آن سيد بزرگوار از اين نهضت كم نظير و خداپسندانه رسيده است معلوم مي شود كه اين شخصيت برجسته ي انقلابي در واقع غير از «سيدخراساني» معروف و مشهوري است كه عده اي او را «حسني» لقب داده و و خروج او را از خراسان دانسته اند!!! و گروهي هم با اتكاء به برخي از روايات وي را «حسيني» مي دانند.

و اينك براي اينكه با شخصيت واقعي و اهداف عاليه ي اين رادمرد بزرگ، آشنايي بيشتر پيدا كنيم و به روشني دريابيم كه مدتي قبل از ظهور حضرت مهدي عليه السلام، سيد بزرگواري از دودمان اهل بيت عليهم السلام در ايران حكومت مي كند و درگير جنگي نابرابر مي شود و پس از او سيدخراساني ظاهر مي گردد، نخست گفتار برخي از صاحب نظران را كه تا اندازه اي مي تواند روشنگر اين واقعيت باشد در اينجا مي آوريم، و سپس عين رواياتي را كه از ناحيه ي پيشوايان ديني درباره ي اين مرد عارف و وارسته و سيدخراساني از طريق «شيعه» و «سني» رسيده است نقل مي نمائيم، و به شرح و بسط يكايك آنها مي پردازيم تا حقيقت آنچه را كه تا بحال متذكر گرديده ايم بخوبي روشن شده و هويت و شخصيت اين دو ذخيره ي بزرگ الهي براي همگان آشكار گردد.