کد مطلب:276998 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:77

نظريات دانشمندان
1- مؤلف كتاب «البدء و التاريخ» در مورد حوادث مربوط بعلائم الظهور، در موضوعي كه تحت عنوان «سيدي كه با پرچمهاي سياه از خراسان خروج خواهد نمود) آورده است چنين مي نويسد:

«الهاشمي الذي يخرج من خراسان مع الرايات السود عن ثوبان عن رسول الله صلي الله عليه و آله أنه قال: اذا رأيتم الرايات السود من قبل خراسان فاستقبلوها مشيا علي أقدامكم لأن فيها خليفة الله المهدي. و في هذا أخبار كثيرة هذا أحسنها و أولاها، ان صحت الروايه، و قد روي فيه عن ابن



[ صفحه 402]



العباس بن عبدالمطلب أنه قال: اذا أقبلت الرايات السود من المشرق، توطؤن للمهدي عليه السلام سلطانه».

ثوبان از رسول خدا صلي الله عليه و آله روايت نموده كه آن حضرت فرمود: هرگاه ديديد كه پرچمهاي سياه از طرف خراسان نمايان شد پس با پاي پياده از آنها استقبال كنيد، زيرا خليفه ي خدا مهدي عليه السلام با آنهاست. و در اين باره از «ابن عباس بن عبدالمطلب» نيز روايتشده كه گفته است: هرگاه پرچمهاي سياه از سوي مشرق، پديدار شد آنگاه است كه شما بايد براي حضرت مهدي عليه السلام سلطنتش را زمينه سازي كنيد (و در نسخه ي ديگري است كه صاحبان آن پرچمها براي حكومت حضرت مهدي عليه السلام زمينه سازي مي كنند).

سپس مؤلف كتاب نامبرده در توضيح روايات مزبور چنين مي نويسد:

«و مردم در تأويل اين اخبار اختلاف كرده اند، گروهي گفته اند كه اين پرچمها با خروج «ابومسلم خراساني» انجام پذيرفته است، زيرا او اولين كسي بود كه پرچمهاي سياه را برافراشت و لباسهايش را سياه كرد، و از خراسان خروج نمود، پس او سلطنت را براي بني هاشم زمينه سازي كرده است.

اين دسته از مردم براي توجيه عقيده خود گفته اند: اينكه ما مي گوئيم ابومسلم، براي بني هاشم سلطنتشان را زمينه سازي كرده است، مانند آنست كه گفته مي شود «عمر» سواد را (يعني: عراق را) فتح نموده، و امير، دست دزد را قطع كرده است. در صورتيكه نه خود عمر شخصا عراق را فتح كرده و نه شخص امير دست دزد را بريده است، پس به آنان كار غيرشان نسبت داده مي شود، در صورتي كه اينكار بدستور آنان صورت گرفته باشد.

و گروه ديگري گفته اند كه: اين «سيد» هنوز نيامده است. و نخستين محل برانگيختگي او از سوي چين است، از ناحيه اي كه به آن «ختن» [1] گفته مي شود، در آنجا گروهي از فرزندان فاطمه عليهاالسلام، از نسل حسين بن علي عليه السلام زندگي مي كنند.

و اين عده گفته اند: فرمانده سپاه آن سيد، مرد كوسه اي از طايفه ي بني تميم است كه



[ صفحه 403]



به او «شعيب بن صالح» گفته مي شود و محل ولادت او «طالقان» است و درباره ي او حكايات، و داستانهاي عجيب و غريبي از كشتن و به اسارت درآوردن دشمن نقل مي كنند، و خدا به حقيقت آن داناتر است و الله اعلم. [2] .

2- نويسنده ي كتاب «خريدالعجائب» (زين الدين عمر) متوفاي سال 749 هجري نيز ضمن حوادث مربوط به آينده جهان، در موضوعي كه تحت عنوان «مرد هاشمي كه با پرچمهاي سياه از خراسان خروج خواهد نمود» آورده است، عين عبارت كتاب «البدء و التاريخ» را با حذف قسمتي از توضيحات آن و اندكي تغيير عبارت، چنين مي نويسد:

«ثوبان از رسول خدا صلي الله عليه و آله روايت كرده است كه آن حضرت فرمود: هرگاه پرچمهاي سياه را از سوي خراسان مشاهده كرديد، پس با پاهاي پياده از آنها استقبال كنيد، زيرا خليفه خدا مهدي عليه السلام با آنهاست. و دراين باره «عباس بن عبدالمطلب» روايت كرده است: «هنگامي كه پرچمهاي سياه از سوي مشرق پديدار شد، اصحاب آن پرچمها سلطنت را براي حضرت مهدي عليه السلام زمينه سازي مي كنند».

و گروهي گفته اند كه اين پرچمهاي سياه با خروج ابومسلم خراساني انجام شده است، زيرا او نخستين كسي بود كه پرچمهاي سياه را برافراشت، و لباسهايش را سياه كرد و از خراسان خروج نمود، پس او براي بني هاشم سلطنت را زمينه سازي كرده است.

و عده ي ديگري گفته اند: بلكه اين پرچمهاي سياه بعدها خواهد آمد، و در آن موقع نخستين حادثه اي كه بوقوع خواهد پيوست، فرمانروائي است از «چين» از منطقه اي كه به آن (ختن) مي گويند، قيام مي كند، چه آنكه در آنجا طايفه اي از فرزندان فاطمه عليهاالسلام از نسل حسين بن علي عليه السلام وجود دارند.

و اين عده، مي گويند: در پيشاپيش سپاه آن (فرمانروا) مردي كوسه كه به او (شعيب بن صالح) مي گويند و از طايفه ي بني تميم است قرار دارد كه محل ولادت او در «طالقان» است و درباره ي او حكايات بسيار و اخبار شگفت انگيزي از كشتن و اسير گرفتن (در هنگام جنگ) نقل مي كنند كه بهت آور است و البته خدا داناتر است. (والله اعلم). [3] .



[ صفحه 404]



3- برزنجي شافعي، مؤلف كتاب «الاشاعه» متوفاي سال 1103 هجري، پس از آنكه حديثي را كه درباره ي خروج مردي از سرزمين خراسان آورده است، در توضيح آن چنين مي نويسد:

«شايد اين مرد كه از سرزمين خراسان قيام مي كند، همان سيدي باشد كه درباره ي او توضيح مي دهيم، و شايد هم سيدي ديگر غير از او باشد.

سپس اين دانشمند چنين مي نويسد:

«اهل خراسان (و مردم ايران) با لشكريان سفياني مي جنگند و در بين آنها چندين باز زد و خورد واقع مي شود و در همانحال، حوادثي در «تونس» و «دولاب ري» (كه دهكده اي در نزديكي تهران است) و حادثه اي در سرزمين زرنيخ، (يا زرنج، يا زريح) كه در (مصر و يا عراق و يا افغانستان است) روي مي دهد، و چون جنگ مدتي بدرازا كشيد «اهل خراسان، يعني مردم ايران، بامردي از بني هاشم، (يعني سيدي از دودمان رسول خدا صلي الله عليه و آله كه در دست راست، و يا كتف راست او (باختلاف نسخه ها يا روايات) علامت، و يا «خالي» ديده مي شود، بيعت مي نمايند، و او را رئيس خود قرار مي دهند و خداوند هم كار او را سهل و آسان مي كند».

و اين سيد (مطابق عقيده ي اهل سنت، برادر حضرت مهدي عليه السلام [4] و يا) پسرعموي آن حضرت است، و او در آنروز در آخر «مشرق» سكونت دارد. پس او با كمك و ياري مردم خراسان و طالقان قيام مي كند و با او پرچمهاي سياه و كوچكي است و البته اين پرچمهاي سياه غير از پرچمهاي بني العباس است، و فرمانده سپاه آن سيد مردي از (بني تميم) خواهد بود كه قدي متوسط و محاسني كم دارد، و كوسه است و نامش (آنگونه كه در اخبار آمده) شعيب بن صالح مي باشد.

چون خبر خروج شعيب بن صالح به آن «سيد» رسيد، از او استقبال مي كند، و او را رئيس و فرمانده سپاه و لشكريان خود قرار مي دهد. و «شعيب» كسي است كه اگر با كوههاي سخت و محكم روبرو شود آنها را در هم مي كوبد، و زمينه ي حكومت حضرت مهدي عليه السلام را فراهم مي آورد.



[ صفحه 405]



و در اين باره از پيغمبر گرامي اسلام روايت شده است كه فرمود:

«هرگاه شنيديد كه پرچمهاي سياه از خراسان نمايان شد خود را به آنها برسانيد، اگر چه با دست و زانو بر روي برف و يا يخ راه برويد».

و در روايت ديگري است كه: خليفه ي خدا مهدي عليه السلام با آنهاست.

و اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب عليه السلام فرموده است: «اگر در ميان صندوقي بودي كه سر آن صندوق را بسته و درب آنرا قفل زده باشند آنرا بشكن، و خود را به آنها برسان». [5] .

4- نويسنده ي كتاب «تباشيرالمحرورين» نيز دراين باره چنين مي نويسد:

سفياني در «دمشق» سكنا نمايد و لشكري بفتح خراسان بفرستد و از «ماوراءالنهر» منصور نامي كه لقب او حارث باشد [6] و نصرت آل محمد صلي الله عليه و آله نمايد ظاهر گردد و اهل خراسان بر سر او جمعيت نموده محاربات عظيمه فيما بين ايشان و لشكر سفياني در (تونس) و (دولاب) و تخوم زرنيخ واقع شود.

چون قتال ايشان به طول انجامد با (سيدي هاشمي) كه ابن عم مهدي عليه السلام است و در كف دست راست خود (خالي) دارد بيعت نمايند، و لشكر خراساني و طالقاني با خود علمهاي سياه كوچك دارند، و مقدمه ي لشكر ايشان، يعني: فرمانده سپاه آنان، مرد چهار شانه زرد رنگ تنك ريش (كوسه) كه اسم او شعيب بن صالح تميمي است با پنج هزار نفر كه كوههاي بلند را از هم مي پاشد قيام مي كند و امر سلطنت مهدي عليه السلام را ممهد و آماده مي سازد و رسول خدا صلي الله عليه و آله در مدح او گفته كه چون بشنويد كه علمهاي سياه از خراسان رو كرده است پس برويد بسوي آنها هر چند كه بر سينه و بالاي برف باشد. و اميرالمؤمنين عليه السلام فرموده است كه اگر من در صندوقي مقفل مي بودم هر آينه آن قفل و صندوق را مي شكستم و به آن رايات ملحق مي گرديدم. [7] .

نويسنده ي مزبور در جاي ديگر از همان كتاب چنين مي نويسد:



[ صفحه 406]



پس آن سيدحسني با «رايات سود» يعني: پرچمهاي سياه، مدت هشت ماه و به روايتي هيجده ماه و به روايتي هفتاد و دو ماه كه مدت شش سال است به قتل و غارت و گوش و بيني بريدن مشغول شود و شمشير او به غلاف نرود تا به حدي كه مردم مي گويند: معاذالله كه اين شخص از اولاد فاطمه باشد و اگر او فاطمي بود هر آينه به ما رحم مي كرد. مجملا بر بني اميه و بني عباس و لشكر سفياني غالب مي گردد، و ولايت ايشان را فتح مي نمايد و بغير از بكش بكش شعاري ندارد. [8] .

5- دانشمند محقق آقاي شيخ نجم الدين عسكري در كتاب «المهدي الموعود المنتظر» پس از آنكه رواياتي را درباره ي مردي هاشمي آورده است كه از اهل بيت مهدي موعود عليه السلام است و پيشاپيش قيام حضرتش خواهد آمد، چنين مي نويسد:

از برخي روايات كه در كتاب «عقدالدرر» آمده است چنين ظاهر مي شود كه آن سيدي كه قبل از ظهور حضرت مهدي عليه السلام خواهد آمد و از اهل بيت خود آن حضرت خواهد بود، او برادر حضرت مهدي عليه السلام است.

و از برخي روايات استفاده مي شود كه آن مرد هاشمي از فرزندان امام حسين عليه السلام، يعني سيدي حسيني است و لكن اسم او معين نشده است و در بعضي روايات آمده است كه او مردي از بني هاشم است كه در دست راست خود (خالي) دارد و تمام احاديث مي گويند كه قيام او از مشرق است و در بعضي از احاديث نيز وارد شده كه اين مرد هاشمي از خراسان قيام مي كند. [9] .

ناگفته نماند كه برخي از نويسندگان بدون توجه به اينكه روايات فراواني هم درباره ي سيدحسيني و هم هاشمي خراساني رسيده است كليه ي روايات مربوط به اين دو شخصيت را بهم خلط نموده و همه را حمل بر قيام يك نفر نموده اند، در صورتي كه بيشتر احاديث، و همچنين نظر دانشمنداني كه درباره ي سيدحسيني و هاشمي خراساني ابراز عقيده كرده اند. و اظهار نظر آنان نيز، خود چكيده ي روايات اهلبيت عليهاالسلام است بخوبي گواهي مي دهند كه سيدحسيني غير از هاشمي خراساني است و آنچه از مجموع روايات فهميده مي شود اين است كه: نخست، مردي از دودمان اهل بيت از فرزندان امام



[ صفحه 407]



حسين عليه السلام از مشرق و يا خراسان قيام مي كند، و پس از آن بعد از تجاوز سفياني اول با وجود سيدحسيني مردم ايران با سيدهاشمي خراساني كه در دست راست خود (خال) و يا علامتي دارد بيعت مي نمايند.

در هر صورت درباره ي نسب اين سيدهاشمي نيز كه بعد از تجاوز سفياني اول به ايران بر مسند قدرت قرار مي گيرد در روايات به اختلاف سخن رفته است.

از برخي روايات چنين استفاده مي شود كه او سيدحسني است و از برخي ديگر چنين مستفاد مي گردد كه او سيدي حسيني است و در هر حال از تمام روايات فهميده مي شود كه او مردي از بني هاشم و از ذريه ي رسول خدا صلي الله عليه و آله مي باشد كه در دست راست او علامتي وجود دارد و در سنين جواني است.

مؤلف گويد: ترديدي نيست كه بحسب روايات وارده اين سيد هر كه باشد خواه حسني و يا حسيني، غير از قيام كننده ي اصلي و مالك علي الاطلاق ايران است، و ما در اين باره هم در بخش سوم و هم در همين بخش مورد بحث درباره ي اين دو سيد بزرگ انقلابي، بمقدار لازم توضيح داده، و بويژه در بخش مورد بحث روايات مربوط به اين دو بزرگوار را آورده ايم.

آنچه تا اينجا گفته شد قسمتي از نظريات برخي از دانشمندان اسلامي بود كه ما براي هموار شدن راهي كه در پيش داريم در اينجا نقل نموديم، ولي همانگونه كه ملاحظه نموديد، گرچه اين اظهار نظرها تا حدودي راه را براي شناخت هاشمي خراساني كه سيدي از دودمان پيغمبر اكرم صلي الله عليه و آله است هموار مي كند، اما در عين حال: سخنان آنان نيز مقداري گنگ و مبهم است و نتيجه روشني آنگونه كه بايد بدست نمي دهد و بهرحال، اين موضوع، در ضمن رواياتي كه در آينده خواهيم آورد، بخواست خدا بنحو شايسته اي روشن خواهد شد.


[1] در فرهنگ عميد مي نويسد: ختن، نام قديم قسمتي از تركستان شرقي يا تركستان چين است كه آهوي مشك آن معروف بوده است.

[2] البدء و التاريخ، ج 2، ص 176، 174 اين كتاب در سال 355 هجري نوشته شده و در سال 1899 ميلادي در پاريس به طبع رسيده است.

[3] خريدة العجائب و فريدة الغرائب، ص 197.

[4] بر اهل اطلاع پوشيده نيست كه حضرت مهدي عليه السلام تنها پسر امام حسن عسكري عليه السلام است و آن حضرت داراي برادري نبوده است.

[5] «الاشاعه» ص 95 چاپ مصر.

[6] بر خواننده ي عزيز مخفي نماند كه مطابق روايات وارده «حارث» لقب منصور نيست، بلكه حارث و منصور چنانكه در آينده ي نزديك درباره ي آنها گفتگو خواهيم كرد لقب دو شخصيت بزرگ انقلابي است كه يكي از آن دو، همان سيدحسني، و ديگري فرمانده سپاه او مي باشد.

[7] تباشيرالمحرورين ص 70-69 چاپ كربلاء سال 1331 هجري قمري.

[8] تباشيرالمحرورين ص 74 چاپ كربلاء.

[9] المهدي الموعود المنتظر ج 2، ص 257 بيروت.