کد مطلب:277007 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:76

قم در نظر رسول خدا
در كتاب «تاريخ قم» كه ما عين عبارت را از آن كتاب نقل مي كنيم و مرحوم علامه ي مجلسي -عليه الرحمه- نيز روايات مربوط به «قم» را در جلد 60 «بحارالانوار» از آن كتاب نقل فرموده است، در حديثي كه از رسول خدا صلي الله عليه و آله درباره ي شهر مقدس «قم» روايت شده چنين آورده است:

«امام جعفرصادق عليه السلام فرمود: كه حديث كرد مرا پدرم محمدباقر و او از پدرش زين العابدين و او از جدش صلي الله عليه و آله كه او فرمود در آن شب كه مرا از اين كلبه ي غبري بر آن گنبد خضرا آوردند (يعني: مرا به آسمانها بردند) نظر صائب من بر بقعه اي افتاد (به زمين جبل) كه بغايت سبز و خرم و زمين او از زعفران نيكوتر و بوي او از مشك خوشتر (بود) پس در اين ميان ناگاه بدان موضع پيري را ديدم كه به زانو درآمده و تكيه بر سر هر دو زانوي خود كرده و برنسي، چه بر سر نهاده، يعني: كلاهي باراني پوشيده پس جبرئيل عليه السلام را گفتم حبيبي اين چه بقعه است و مأوا و منزل كدام قوم است؟

جبرئيل عليه السلام فرمود يا رسول الله اين بقعه را «قم» گويند، و در اين بقعه، شيعه ي وصي تو و پسرعم تو علي بن ابي طالب عليه السلام باشند.

پس گفتم اي جبرئيل اين پيري كه در اينجا به زانو درآمده است چه كس است؟

گفت: اين عليه اللعنه ابليس است. گفتم از ايشان چه مي خواهد؟ گفت: مي خواهد كه اين طايفه را (يعني شيعيان را) از وصي تو اميرالمؤمنين عليه السلام برگرداند و ايشان را با فسق و فجور خواند، پس گفتم اي جبرئيل مرا به نزديك او بر، جبرئيل عليه السلام مرا به نزديك او برد به كمتر از درفشيدن برقي، و گفتم او را كه اي ملعون برخيز و با طايفه مرجئه ملحده مشاركت كن در زنان و مالهاي ايشان، كه اهل قم شيعه ي من و شيعه ي وصي و پسرعم من علي بن ابي طالب اند (عليه الصلاة و السلام) [1] .



[ صفحه 427]




[1] تاريخ قم، تأليف حسن بن محمد ترجمه حسن بن علي قمي فصل هشتم ص 93-92 و بحارالانوار ج 60 ص 207 و علل الشرايع ج 2 ص 572.