کد مطلب:277013 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:75

پيدايش دو گروه مختلف قبل از ظهور
همانگونه كه در ابتدا حديث ملاحظه فرموديد، نخست مولاي متقيان اميرمؤمنان عليه السلام به برخي از علائم قيام حضرت مهدي عليه السلام اشاره نموده و سپس به پيدايش دو گروه مختلف، در دو سرزمين جداگانه كه از نظر فكر و انديشه با هم تباين كلي دارند خبر داده است.

گروه اول، كساني هستند كه در «سواد كوفه» يعني: در عراق پيدا مي شوند و سركرده ي آنها مردي سياه چهره و سياه دل و بي دين و ناپاك است كه در دامن مادراني بدكار و زناكار بزرگ شده و از بدترين نسلهاست و مردم را به جنگ يكي از فرزندان اميرالمؤمنين عليه السلام (كه البته نام او در حديث مذكور با صراحت ذكر نشده) دعوت مي كند و او با اتباع و ياران و پيروان خود، و حزب و دار و دسته اش (چنانكه حديث مي گويد) براي جباران زمين فتنه انگيزند و آلت دست بيگانگان و دست نشانده ي اجانب مي باشند كه تمام فتنه ها و آشوبها و جنگ و خونريزيها و فشارهائي كه از طرف بيگانگان بر امت مسلمان تحميل مي شود به وسيله ي اين گروه انجام مي پذيرد.

و گروه دوم: كساني هستند كه در ايران پيدا مي شوند، و اينان مردماني مؤمن متدين و خداپرستند كه به دين و مذهب پناه برده و اجبارا به جنگ كشيده مي شوند و بزرگشان هم مردي است كه: (نام او نام پيغمبري) است و اين جمعيت به تعبير اميرالمؤمنين عليه السلام فقراء و تهيدستان شيعه ي علي عليه السلام مي باشند كه با عزمي راسخ، و دلي سرشار از عشق و علاقه ي به (الله) ولي با كراهت و عدم تمايل به جنگ با اعتماد به نفس و قلبي مملو از ايمان مردانه مي جنگند و در اين جنگ پيروز مي شوند، و رسوائي و شكست از آن دشمنان آنهاست.با اين توضيح، با توجه به اينكه حضرت امير عليه السلام در ابتداء حديث، پيدايش اين دو گروه را از علائم قيام (قائم آل محمد صلي الله عليه و آله) دانسته است جاي شك نيست كه كسي با



[ صفحه 445]



خود خيال كند و بگويد: اين حديث، و اينگونه وقايع و حوادث، مربوط به دوران حكومت جائرانه ي «بني العباس» و انقراض سلطنت آنهاست، چه آنكه: اولا- حوادث گذشته، و رويدادهايي كه در زمان خلافت بني العباس و دوران انقراض خلافت آنان روي داده است مطابق روايات وارده ي از معصومين عليهم السلام از علائم ظهور است نه از علائم قيام و حال آنكه در اين حديث مي بينيم: اميرالمؤمنين عليهم السلام فرموده است: «قائم عليه السلام قيام نمي كند تا اينكه چشم دنيا شكافته شده و اوضاعش پريشان و آشفته گردد، و گروهي كه از دين و ايمان بهره اي ندارند در سرزمين (عراق) پيدا شوند».

و ثانيا- از اين مطلب كه بگذريم (چنانكه در بخش اول كتاب گفتيم) در بسياري از اخبار اهل بيت عليهم السلام كه در مورد قيام حضرت مهدي عليه السلام آمده است رواياتي وجود دارد كه دولت بني العباس پس از انقراض، بار ديگر تجديد مي شود و آنها بوسيله ي (هاشمي خراساني) و (سفياني) نيست و نابود مي گردند. و اينك براي اثبات اين مطلب به سه حديث كه در اين زمينه آمده است اشاره مي كنيم.

1- جابر گويد: حضرت امام محمدباقر عليه السلام فرمود: در پايان حكومت بني عباس خود را حفظ كنيد (و يا متوقع فرج باشيد) زيرا بني عباس شيعيان ما را خواهند گزيد، در پايان حكومت آنها علامتهائي هست كه از شعله هاي آتش گدازنده تر است. [1] .

2- علي بن ابي حمزه گويد: در فاصله ي بين مكه و مدينه، رفيق راه موسي بن جعفر عليه السلام بودم، روزي كه به من فرمود: اي علي بن حمزه! اگر همه آسمانها و زمين بر بني عباس خروج كنند، زمين از خون همه ي آنها سيراب مي شود، تا اينكه «سفياني» خروج كند من به حضرتش عرض كردم: آقاي من كار سفياني از حتميات است؟ فرمود: آري، سپس اندكي سر بزير افكند و آنگاه سر برداشت و فرمود: حكومت بني عباس (همه اش) حيله و نيرنگ است. آنچنان از ميان مي رود تا آنجا كه مي گويند چيزي از آن باقي نمانده است، و سپس نوسازي مي شود تا آنجا گفته مي شود چيزي بر آن نگذشته است. [2] .

3- حسن بن جهم مي گويد: به حضرت امام رضا عليه السلام، عرض كردم خداوند حال شما



[ صفحه 446]



را به صلاح گردان د، آنان مي گويند: ((يعني مخالفين) سفياني در حالي قيام مي كند كه بساط سلطنت بني عباس برچيده شده باشد حضرت فرمود: آنها دروغ مي گويند «سفياني» در حالي قيام مي كند كه هنوز سلطنت «بني عباس» پابرجاست). [3] .

تذكر:

ظاهرا مقصود از «بني عباس» در اينگونه احاديث حكومتهاي جور و دولتهاي جابر و ستمكاري است كه در «عراق» و بغداد حكومت مي كنند و بر جان و مال و نواميس مردم مسلمان عراق تسلط دارند و احتمال هم مي رود چنانكه سابقا گفتيم سفياني متعدد باشد و يا آنكه در واقع مقصود حديث از نوسازي حكومت بني العباس، همان تجديد دولت آنها در عراق و بغداد بوده، و با خروج سفياني و حمله ي به بغداد و هجوم خراساني به «عراق» اين طايفه، نابود گردند.

يك نكته ي مهم:

در اينجا نكته اي درباره ي نام فرمانرواي «ايرانيان» به نظر مي رسد كه تذكر آن لازم است و آن نكته اين است كه: عبارت متن عربي حديث در كتاب «بحارالانوار» تأليف مرحوم علامه ي مجلسي (ره) در جلد 52 صفحه ي 227-226 طبع جديد، كه در سال 1398 هجري قمري بچاپ رسيده چنين است (يقدمهم رجل من همدان، اسمه (علي) اسم النبي صلي الله عليه و آله).

يعني: بزرگشان مردي است از «همدان» همنام با پيغمبر صلي الله عليه و آله كه در اين صورت مفهوم اين جمله، اين مي شود كه: نام فرمانرواي (ايرانيان) كه رهبري جنگ را به عهده دارد و سپاهيان را از «ايران» عليه دشمن، هدايت مي كند، نامش، نام پيغمبر اسلام است در صورتي كه چنين نيست.

زيرا: آنچه از بيشتر روايات وارده، درباره ي رهبر نهضت و قائد عظيم انقلابي اين كشور مستفاد مي شود اين است كه: نام او نام پيغمبري است. و گويا مصحح كتاب



[ صفحه 447]



(بحارالانوار) چون در اين روايت به كلمه ي (النبي) برخورد نموده اند، گمان كرده اند كه مراد از جمله ي (اسمه علي اسم النبي) يعني: نام او همنام با پيغمبر است، مقصود، نام پيغمبر اسلام است، و لذا در كنار كلمه ي (النبي) يك كلمه ي «ص» گذارده اند. در حالي كه شواهدي در دست است كه نشان مي دهند در نسخه هاي چاپي قديم كتاب «بحار» گويا كلمه ي «ص» وجود نداشته است. دليل اين گفتار آن است كه: دركتاب «بشارةالاسلام» تأليف مرحوم كاظمي كه در حدود 69 سال پيش نوشته شده و حديث مذكور را بتمامه، از كتاب «بحارالانوار» نقل نموده، تنها به ذكر جمله ي (اسمه علي اسم النبي) اكتفا نموده و در كنار كلمه ي «النبي» كلمه ي «ص» كه منظور از آن صلي الله عليه و آله باشد، وجود ندارد. [4] .

مؤيد ديگر:

ضمنا ناگفته نماند كه عين حديث سابق الذكر را، دانشمند محترم جناب ثقه ي المحدثين، آقاي شيخ ذبيح الله محلاتي در كتاب «اخبار غيبيه» يا «كشف المغيبات» كه در سال 1335 هجري شمسي به چاپ رسيده است در صفحه ي 254 از كتاب «بحارالانوار» بطور خلاصه نقل نموده و عبارت عربي حديث را درباره ي فرمانرواي، «ايرانيان» اينگونه به فارسي ترجمه نموده است.

«بزرگشان مردي است از اهل همدان، مستوي الخلقه خوش خلق، رنگش تر و تازه، مژگانش بسيار، گردنش پهن، مويش كم، بيخ دندانش از هم جدا، چون سوار شود به بدري ماند كه از زير ابر ديده شود، «نامش نام پيغمبري است» منعوت و موصوف، لشكرش جمعي باشند بهترين جماعات در تصديق دين خدا و خضوع و خشوع، بر دشمنان ظفر يابند و آنها را هلاك نمايند». [5] .

بنابراين اگر ما بخواهيم فاصله ي زماني بين اين ترجمه و چاپ جديد «بحارالانوار» را بدقت ارزيابي كنيم، درست در حدود 21 سال فاصله خواهد بود و از اينجا فهميده مي شود كه در چاپهاي قديم و قبلي «بحارالانوار» كه با دقت و بررسي علامه ي مجلسي -عليه الرحمه- و غور و نكته سنجيهاي وي در اخبار و آثار اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام



[ صفحه 448]



و با در دست داشتن نسخه هاي كتابهاي متعدد و گوناگون صورت گرفته است، در كنار كلمه ي (النبي) صلي الله عليه و آله وجود نداشته است.

و بهمين لحاظ هم بوده است كه صاحب كتاب «اخبار غيبيه» همانگونه كه ملاحظه فرموديد: اسمه (علي) اسم النبي را كه در نسخه ي قديم بحار بوده است بعنوان «نامش، نام پيغمبري است» ترجمه نموده اند.

اما افراد ديگري كه حديث مورد بحث را به مناسبتي در كتابهاي خود آورده و يا احيانا برخي از كتب حديث را ترجمه كرده اند، از اين نكته ي بسيار دقيق و مهم، غفلت ورزيده و بدون توجه (البته بدون اينكه كوچكترين مسامحه و قصوري در ترجمه ي حديث روا داشته باشند) جمله ي، اسمه علي اسم النبي را اينگونه ترجمه كرده اند كه نام وي، نام پيغمبر است.

و ظاهرا علت اينگونه ترجمه ها، اختلاف الفاظ روايات در كتابها بوده است. و لذا برخي از نويسندگان جمله ي عربي (اسمه علي اسم النبي) را به اين صورت ترجمه كرده اند كه: (بزرگشان مردي است از اهل همدان، اسم وي با اسم پيغمبر صلي الله عليه و آله) و خيلي سهل و آسان بدون اينكه تحقيقي در اين باره انجام دهند از اين مطلب مهم و پراهميت گذشته اند.

ولي بهرحال، ظاهرا حقيقت همان است كه ما گفتيم و جمله ي (اسمه علي اسم النبي) در نسخه هاي پيشين «بحار» بدون ذكر كلمه ي «ص» بوده است، و از اينرو به نظر قاصر نويسنده ي اين سطور، ترجمه دانشمند محترم آقاي محلاتي است از هر جهت قابل تقدير و از همه ترجمه هاي ديگر بهتر و صحيح تر و عميقتر است زيرا:

اولا- همانگونه كه قبلا اشاره كرديم، روايت ابوبصير از امام صادق عليه السلام دلالت دارد كه سيد بزرگواري پيش از ظهور حضرت مهدي عليه السلام، حكومت مي كند و مردم را متوجه تقوا و پرهيزكاري مي نمايد.

و ثانيا- جمله ي: اسمه علي اسم النبي، ظاهرا اشاره به نام همان سيد است. و لذاست كه اميرالمؤمنين عليه السلام فرموده است: لشكرش بهترين جمعيتهايي هستند كه بدين خدا متدين گشته و به آن تقرب جسته اند.

و ثالثا- اينكه: هيچ مانعي ندارد كه سيد مزبور، اصالتا از موقعي كه آباء و اجداد



[ صفحه 449]



گرامش به ايران آمده اند از همدان و پرورش يافته ي آن محيط بوده و يا اينكه ارتش و سپاه و لشكر را از همان منطقه تجهيز كرده و انقلابيون را از همان غرب كشور براي جنگ با دشمن اعزام كند.

و جالب اينكه: آنچه در حديث آمده است، يقدمهم رجل من همدان است يعني: آن كس كه جنگجويان متدين و تهيدستان شيعه ي علي عليه السلام را در جنگ رهبري مي نمايد از اين منطقه آنها را به جنگ با دشمن گسيل مي دارد نه اينكه اهل همدان باشد و بطوري كه ملاحظه فرموديد كلمه ي (اهل) در روايت نيامده است بلكه آنچه در روايت ذكر شده عبارت «رجل من همدان» است. و اين عبارت ابهام دارد. و معلوم نيست كه آيا او اهل همدان است يا اينكه جنگ و سپاهيان را از انجا هدايت مي كند.

ولي از جمله ي ديگر حديث، كه حضرت فرموده است: (واي بر پيروان فرزندان عباس از جنگي كه در فاصله ي بين نهاوند و دينور، روي مي دهد) چنين استفاده مي شود كه سركوبي نهائي دشمن از منطقه ي غرب كشور صورت خواهد گرفت. و البته خداوند داناتر و آگاه تر است.

بهر صورت، نتيجه اي كه از مجموع گفتار گذشته به دست مي آيد اين است كه: آن كس كه در اين جنگ پيروز و غالب، و برنده و فاتح است، و دشمنان ايران و متجاوزان به كشور را نيست و نابود مي كند و آنان را بروز سياه مي نشاند، هر كس كه باشد مطابق تحقيقاتي كه به عمل آمد نامش نام پيغمبري است. و مردي است بسيار شجاع، نيرومند با ايمان، ثابت قدم جليل القدر، رفيع المنزله و سابقه دار كه در بين مردم شهرت و محبوبيت فراوان دارد، و همه ي اينها نكات مثبتي است كه ازكلمه ي (يقدمهم) يعني: آنها را رهبري مي كند استفاده مي شود.

چه آنكه كلمه ي (قدم) كه (يقدم) فعل مضارع از آن مشتق شده است گاهي به معني (سابقه) است چنانكه گفته مي شود (لفلان قدم في الاسلام، او قدم في الحرب) يعني فلان كس در اسلام يا در جنگ سابقه دارد.

و گاهي بمعني مقام و منزلت است، چنانكه در آيه ي شريفه: (و بشر الذين آمنوا ان



[ صفحه 450]



لهم قدم صدق عند ربهم) [6] يعني: و بشارت ده كساني را كه ايمان آورده اند كه در نزد پروردگار خود منزلتي صادقانه دارند، همين معنا مراد است. و مقصود از (قدم صدق) مقام ارجمند واقعي، و پاداش حقيقي است.

و گاهي هم به معناي «پيشوا» و رهبر است. چنانكه در روايات متعددي كه در تفاسير شيعه و سني در ذيل آيه ي شريفه ي (و بشر الذين آمنوا) وارده شده، و قدم صدق را به شخص پيغمبر گرامي اسلام صلي الله عليه و آله و يا ولايت علي بن ابي طالب عليه السلام تفسير نموده، و مؤيد همين معنا است. [7] .

كوتاه سخن آنكه، اگر ما بخواهيم واقعيات را بپذيريم، و در صدد بهانه جوئي و اشكال تراشي نباشيم، و با حقايق مسلم، عناد و لجاجت نداشته باشيم و به دنبال تضعيف اين روايت يا رد آن حديث نباشيم و راه را بر خود نبنديم، مسلم است كه جمله ي (اسمه علي اسم النبي) در حديث فوق الذكر اشاره به نام يك شخصيت بزرگ سياسي اجتماعي و ديني است كه او رهبري تهيدستان شيعه ي علي عليه السلام را به عهده دارد و در نتيجه، دشمن را به شكست مي كشاند و جز خواري و سرشكستگي چيزي براي آنان باقي نمي گذارد.

البته ناگفته نماند كه جمله ي: «اسمه علي اسم النبي» كه در متن عربي حديث آمده، و معناي آن اين است كه: (نامش نام پيغمبري است، و يا اينكه: نامش همنام با پيامبر صلي الله عليه و آله است)، اندكي ابهام دارد.

پس اگر عبارت اول درست باشد، ظاهرش آن است كه آن جمله به نام و نشان «سيدحسيني» نخستين رهبر زمينه ساز، اشاره دارد. و اگر عبارت دوم صحيح باشد معنايش آن است كه جمله ي مزبور، به نام «سيدحسني» يعني همان سيدحسني معروف، و يا نام واقعي فرمانده سپاه او كه «شعيب بن صالح» خوانده مي شود، اشاره دارد. زيرا چنانكه از بعضي روايات استفاده مي شود نام «سيدحسني» و يا نام فرمانده سپاه او «محمد» مي باشد. و العلم عندالله.



[ صفحه 451]




[1] اعلام الوري ص 456 چاپ اسلاميه، طبع سوم.

[2] غيبت نعماني ص 302.

[3] غيبت نعماني، ص 303 ح 11.

[4] براي اطمينان بيشتر به كتاب «بشارةالاسلام» ص 38 طبع مؤسسه اهل بيت مراجعه فرمائيد.

[5] اخبار غيبيه يا كشف المغيبات ص 254 چاپ سال 1335 هجري شمسي.

[6] آيه ي 2- سوره ي يونس.

[7] براي اطلاع بيشتر دراين مورد به كتب لغت مانند- مجمع البحرين لسان العرب نهاية ابن اثير، ماده ي (قدم) برهان ج 2 ص 177 و تفسير فزطبي ج 8 ص 306 طبع مصر مراجعه فرمائيد.