کد مطلب:277015 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:74

حديث معراج به روايتي ديگر
در كتاب «نوراالانوار» فارسي كه در سال 1301 هجري در زمان ناصرالدين شاه قاجار به چاپ رسيده است، حديث معراج رسول خدا صلي الله عليه و آله را اينگونه آورده است:

يا محمد! در آن وقت سه خسف مي شود يكي در سمت مشرق، و يكي در طرف مغرب، و يكي در جزيرةالعرب (و مراد از او فرو رفتن زمين با اهل او به زمين است، يا فرو بردن زمين اهل خود را به زمين مي باشد) و خراب شدن بصره است به دست يكي از ذريه تو كه اتباع او (زنجي) باشند (و خروج مردي است از اولاد حسين بن علي عليهماالسلام كه بيرون مي آيد و ادعاها مي كند كه موجب فتنه ي عالم خواهد بود). [1] .

بطوري كه ملاحظه مي فرمائيد: قسمت آخر اين حديث: با اينكه همان حديث ابن عباس است، با حديثي كه مرحوم علامه ي مجلسي -اعلي الله مقامه- در كتاب «بحار» آورده متفاوت است. و از اين حديث يعني: حديث كتاب «نورالانوار» چنين برمي آيد كه:



[ صفحه 454]



صاحب كتاب نورالانوار، مآخذ و مداركي در دست داشته است كه آن مدارك و مآخذ در اختيار علامه ي مجلسي - عليه الرحمه - نبوده است زيرا در حديث كتاب «بحار» تنها به خروج مردي كه از فرزندان امام حسين عليه السلام است اشاره شده در حالي كه در كتاب «نورالانوار» علاوه بر «حسيني» بودن آن سيد انقلابي به خواسته ها و علت قيام آن سيد نيز في الجمله اشاره شده است.

2- يوسف بن يحياي شافعي در كتاب «عقدالدرر» در موضوع «زمينه سازان حكومت جهاني مهدي عليه السلام) حديثي را از اميرمؤمنان عليه السلام بدين صورت نقل كرده است:

«عن علي عليه السلام قال: يخرج رجل قبل المهدي عليه السلام من أهل بيته بالمشرق (و في نسخة بأهل المشرق) يحمل السيف علي عاتقه ثمانية أشهر- و قيل ثمانية عشر شهرا- يقتل و يمثل و يتوجه الي بيت المقدس فلا يبلغه (أحد) حتي يموت» [2] .

علي بن ابي طالب عليه السلام فرمود: پيش از ظهور حضرت مهدي عليه السلام مردي از خاندان آن حضرت در مشرق زمين (و در نسخه اي با كمك مردم مشرق) قيام مي كند و مدت هشت ماه- و گفته شده هيجده ماه - شمشير را به روي دوش مي گذارد، و گروهي را مي كشد و از گروهي انتقام مي گيرد، و سپس متوجه بيت المقدس مي شود و تا بميرد هيچكس به مقام و مرتبه ي او نمي رسد.

آنچه از اين حديث استفاده مي شود اين است كه: آن شخصي كه از طرف مشرق زمين قيام مي كند و قيام او پيشاپيش ظهور حضرت مهدي عليه السلام است سيد و هاشمي و از خاندان خود آن حضرت (يعني: سيدي حسيني است) و البته ناگفته پيداست و ترديدي نيست كه حجت قائم -عجل الله تعالي فرجه- از نسل امام حسين عليه السلام و از ذريه ي پاك آن حضرت است، و بنابراين كسي هم كه از خاندان خود آن حضرت باشد منسوب به حسين بن علي عليهماالسلام و در نتيجه: (سيدحسيني) خواهد بود.تحقيقي پيرامون حديث:

اين حديث را علي متقي هندي هم در كتاب «البرهان في علامات مهدي آخر



[ صفحه 455]



الزمان» در باب چهارم حديث چهارم، چاپ تهران صفحه ي 103 ذكر نموده و بجاي هشت ماه - هيجده ماه- نوشته و در آخر آن چنين آورده است (فلا يبلغه حتي يموت) يعني: سپس متوجه بيت المقدس مي شود و پيش از آنكه به آنجا برسد مي ميرد، و در اين ميان كلمه ي (احد) كه تماميت معناي حديث، بآن بستگي دارد، در نقل ايشان ديده نمي شود، در صورتي كه اگر كلمه ي (احد) در حديث وجود داشته باشد معناي آن، همان چيزي است كه ما در ترجمه ي خود راجع به حديث مذكور آورديم.

از علي متقي هندي كه بگذريم، جلال الدين سيوطي نيز كه اين حديث را در كتاب «الحاوي للفتاوي» [3] از اميرالمؤمنين عليه السلام روايت كرده است، باز هم كلمه ي (احد) در نقل ايشان هم وجود ندارد.

در كتاب «بشارةالاسلام» هم كه مرحوم كاظمي روايت مذكور را از (ابن حجر) نقل كرده است باز هم كلمه ي (احد) در روايت ديده نمي شود. [4] .

و عجيب اين است كه: با اينكه همه ي اين نقلها به «حسيني» بودن آن سيد انقلابي دلالت مي كند، هيچيك از نويسندگان اين كتابها هيچگونه توضيحي پيرامون حديث مذكور نداده اند در حالي كه بدون ترديد براي همه ي آنها مشخص بوده است كه اين سيدحسيني، همان سيدي است كه از مشرق قيام مي كند.

بهرحال: نبودن كلمه ي (احد) در متن حديث مزبور كه با نبودن آن تغيير عمده اي در معناي حديث حاصل مي شود از سه حال، خارج نيست.

يا اينكه كلمه ي (احد) سهوا از قلم علي متقي هندي و جلال الدين سيوطي، و ابن حجر افتاده است، و يا اينكه نسخه هايي كه اين آقايان حديث مذكور را از روي آن نقل كرده اند به همين صورت بوده است، و يا اينكه خداي نخواسته اعمال غرض نموده و مرض بر آنها مستولي شده و كلمه ي (احد) را متعمدا از متن حديث ساقط كرده اند، و خدا به حقيقت حال داناتر است.

در هر صورت، مرحوم سيد بن طاووس -عليه الرحمه- كه اين حديث را در قسمت اول كتابش، بنام «الملاحم و الفتن» در باب 132 بصورت مفصل تري آورده است پس از



[ صفحه 456]



نقل اصل حديث، چنين مي گويد: من اين حديث را اينگونه يافتم ولي به نظر من صحيح نيست.


[1] نورالانوار، نور هشتم، علامت چهلم، متأسفانه اين كتاب شماره ي صفحه ندارد.

[2] عقدالدرر ص 129.

[3] الحاوي للفتاوي ج 2 ص 70.

[4] بشارةالاسلام ص 184.