کد مطلب:277016 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:79

حديث يخرج رجل قبل المهدي
در اينجا لازم است نخست حديث ديگري را كه در رابطه با حديث مورد بحث است بياوريم و سپس آن حديث مورد نظر را نقل كنيم، تا با مقايسه ي اين دو حديث نتيجه مطلوب حاصل مي گردد.

در مورد حديثي كه در ارتباط با حديث مورد بحث مي باشد، مرحوم سيد طاووس - عليه الرحمه- روايتي را از اميرمؤمنان عليه السلام بدين صورت نقل كرده است.

«زر بن حبيش مي گويد: از علي عليه السلام شنيدم كه مي فرمود: خداوند فتنه ها را بوسيله ي مردي از ما خانواده فرو مي نشاند، كه او آنها را (يعني: مردم آن زمان را) خوار و ذليل مي نمايد، او جز شمشير چيزي به آنها نمي دهد، و مدت هشت ماه شمشير خود را بدوش گذارده (از آنها) مي كشد، تا اينكه كار بجائي مي رسد كه مردم مي گويند: بخدا قسم اين مرد از فرزندان فاطمه عليهاالسلام نيست، اگر او از فرزندان فاطمه عليهاالسلام بود بما رحم مي كرد، او كار (بني عباس) و (بني اميه) را ساخته و آنها را خلاص مي كند». [1] .

اين حديث شريف گرچه با حضرت مهدي عليه السلام قابل انطباق است ولي بطوري كه ملاحظه خواهيد نمود برخي از پژوهشگران و صاحب نظران، مانند مؤلف كتاب «الاشاعه» و برخي ديگر معتقدند كه اين حديث درباره ي خروج آن مرد هاشمي اي است كه پيش از ظهور حضرت ولي عصر عليه السلام قيام مي كند، و پيوسته در جنگ و نبرد است تا زماني كه حضور حضرت مهدي عليه السلام شرفياب شده و تسليم حضرت گردد.

و اما در مورد حديث مورد بحث: مرحوم سيد بن طاووس آن را بدين گونه آورده است:

«هيثم بن عبدالرحمان مي گويد: آن كسي كه از علي عليه السلام شنيده بود براي من نقل كرد كه: موقعي كه سفياني لشكري بسوي حضرت مهدي عليه السلام فرستاد و زمين (بيداء) آنها را در خود فرو برد و اين خبر به اهل شام رسيد به فرمانرواي خود مي گويند: مهدي عليه السلام



[ صفحه 457]



ظاهر شده و خروج كرده و تو بايد با او بيعت كني و از او اطاعت نمائي وگرنه تو را مي كشيم، فرمانرواي شام بيعت خود را براي آن حضرت مي فرستد، بعد از آن مهدي عليه السلام سير مي كند تا داخل بيت المقدس مي شود و خزينه ها در اختيار آن حضرت قرار مي گيرد و عرب و عجم، و اهل «حرب» (كه شايد مقصود طايفه ي بني اميه، و يا فتنه جويان و جنگ افروزان باشند) و روم (كه ظاهرا مقصود از آن يهود مي باشد) و غير از آنها بدون جنگ و خونريزي مطيع آن حضرت مي شوند، تا اينكه در (قسطنطنيه) و نواحي آن مسجدهايي بنا مي كند.

و پيش از ظهور حضرت مردي از اهل بيت او با همياري و كمك مردم مشرق خروج نموده و مدت هشت ماه شمشير را بر دوش گرفته و عده اي را مي كشد و از برخي ديگر انتقام مي گيرد، و متوجه بيت المقدس مي شود و قبل از اينكه به بيت المقدس برسد مي ميرد). [2] .

سيد بن طاووس -عليه الرحمه- پس از نقل اين حديث مي گويد: من اين حديث را اينگونه يافتم ولي بنظر من صحيح نيست.

مؤلف گويد: از اظهار نظر مرحوم سيد طاووس چنين فهميده مي شود كه هم قسمت اول حديث، و هم قسمت آخر آن، درنظر ايشان مورد شك و ترديد است و واقع مطلب هم همان است كه ايشان فرموده اند:

چه آنكه نگارنده نيز تا مدتها در اين انديشه بود كه اگر مقصود اين حديث، از: (قيام كننده اي كه پيش از ظهور حضرت مهدي عليه السلام قيام مي كند) همان سيدي باشد كه بعنوان (سيدحسني) شهرت پيدا كرده و مشهور شده است، كه او مطابق بسياري از روايات و بلكه صريح برخي از روايات است كه تسليم كننده ي پرچم فتح و پيروزي و حكومت اسلامي به امام زمان عليه السلام است. پس چگونه اين حديث مي گويد: او متوجه بيت المقدس مي شود ولي به آن نمي رسد. پيوسته در اين انديشه بودم تا اينكه هنگام بررسي احاديث مربوط به زمينه سازان دولت مهدي عليه السلام ديدم آقاي دكتر- «عبدالفتاح محمدالحلو» محقق كتاب «عقدالدرر» در پاورقي متعلق به حديث مذكور، در آن كتاب



[ صفحه 458]



نوشته است (في، ب: زيادة: احد).

يعني: هنگام مقابله ي كتاب «عقدالدرر» با نسخه هاي خطي آن در وقت تصحيح كتاب ديدم كه در نسخه ي خطي (ب) كلمه ي (احد) زيادي آمده است. و گويا ايشان چنين پنداشته است كه چون اين كلمه در نسخه هاي خطي ديگري وجود ندارد پس اين كلمه زائد است. در حالي كه چنين نيست و اين كلمه قطعا جزء حديث است.

و عجيب است كه: اين محقق دانشمند، كلمه ي (احد) را در حديث مزبور زيادي دانسته در حالي كه خود ايشان در مقدمه ي كتاب «عقدالدرر» با تعبيري كه در مورد مقابله ي اين كتاب با ساير نسخه هاي خطي آن بكار برده است مي گويد: «نسخه ي (ب) بهترين و نيكوترين نسخه هاي خطي است كه مورد استفاده و بهره برداري قرار گرفته است». [3] .

به هر حال، به نظر نگارنده اگر عبارت آخر حديث مذكور «فلا يبلغه احد حتي يموت» يعني: «تا بميرد هيچكس به مقام و مرتبه ي او نمي رسد» درست باشد، منظور از آن سيد همان سيدحسني مشهور است كه بعد از ظهور با امام عليه السلام در كوفه بيت مي نمايد.

و اگر عبارت «فلا يبلغه حتي يموت» يعني: «قبل از آنكه به بيت المقدس برسد مي ميرد» درست باشد، ظاهرا- والله أعلم- منظور از او صاحب اصلي انقلاب و قيام كننده ي در خراسان يعني همان سيدحسيني مورد بحث است.

اما حديث «زر بن حبيش» از اميرمؤمنان عليه السلام كه در آن آمده است: «- آن مرد هاشمي - كار بني اميه و بني عباس را ساخته و آنها راخلاص مي كند» اگر منظور از او شخص حضرت قائم عليه السلام نباشد، بدون ترديد مي توان گفت كه مقصود همان سيدحسني خراساني است.

و اما اينكه مرحوم سيد بن طاووس -عليه الرحمه- پس از نقل حديث مزبور فرموده است: من اين حديث را اينگونه يافتم ولي به نظر من صحيح نيست اين هم يك مطلب حقي است كه ترديدي در آن وجود ندارد، زيرا همانگونه كه توضيح داديم، آنچه مرحوم سيد از ساير أخبار ديگر فهميده، اين بوده است كه سيدحسني و يا هاشمي خراساني طبق



[ صفحه 459]



اخبار وارده تسليم كننده پرچم فتح و پيروزي به امام زمان عليه السلام است، پس چگونه است كه اين حديث مي گويد: او مي ميرد و به مهدي نمي رسد، از اينرو فرموده است كه من اين حديث را اينگونه يافتم و به نظر من صحيح نيست.

3- باز هم، يوسف بن يحياي شافعي در موضوع (زمينه سازان حكومت جهاني مهدي) روايتي را از عبدالله بن عمرو (كه ظاهرا عبدالله عمروعاص است) بدين صورت نقل كرده است:

«عن عبدالله بن عمرو قال: «يخرج رجل من ولد الحسين عليه السلام من قبل المشرق، و لو استقبلته الجبال هدمها و اتخذ فيها طرقا»

(از عبدالله بن عمرو، روايت شده كه: مردي از فرزندان امام حسين عليه السلام از جانب مشرق قيام مي كند، كه اگر كوهها با او روبرو شوند، آنها را خراب كرده و در ميان آنها براي خود راه درست مي كند).

از اين حديث نيز مانند حديث سابق استفاده مي شود كه قيام كننده ي از مشرق «سيد» و از نسل امام حسين عليه السلام و بالاخره سيدحسيني است.

بنابراين، نتيجه اي كه از سه حديث مذكور و هم چنين احاديثي كه قبلا در اين زمينه آورده ايم، بدست مي آيد اين است كه:

آن قيام كننده ي شرق، و آن مرد عظيم انقلابي، و آن شخصيت كم نظيري كه براي آزادي قدس عزيز متوجه بيت المقدس مي شود و به آن نمي رسد، و آن انسان مجاهد نستوهي كه اگر با كوهها روبرو شود آنها را خراب مي كند و در ميان آنها براي خود راه و جاده درست مي كند و آن سيدي كه پيش از ظهور حضرت ولي عصر -عجل الله تعالي فرجه- ظاهر مي شود و زمينه ي حكومت جهاني آن منتظر موعود را فراهم مي آورد «سيدحسيني» و از نوادگان سالار شهيدان و سرور آزادمردان جهان حضرت حسين بن علي عليهماالسلام است.

و از ظاهر عبارات سه حديث مذكور، و بخصوص ظاهر عبارت اخير كتاب «نورالانوار» كه مي گويد: از جمله ي علائم ظهور: «خروج مردي است از اولاد امام حسين عليه السلام كه بيرون مي آيد و ادعاها مي كند كه موجب فتنه عالم خواهد بود». چنين استفاده مي شود كه: اين سيدحسيني همان نخستين رهبر انقلابي ايرانيان است كه زبانزد خاص و عام است و همه ي مردم مسلمان جهان كم و بيش با نام او آشنايي دارند، زيرا:



[ صفحه 460]



اولا - كليه ي صفات و خصوصياتي كه در تمام روايات بحث آمده است با او منطبق مي شود، و اوست كه در ايران قيام مي كند و مردانه دامن همت مي بندد، و به انقلابي بس عظيم و بزرگ دست مي زند، و مردم را بسوي حق دعوت مي نمايد، و با سپاهيان متجاوز عراق مي جنگد و آنها را از ايران بيرون مي افكند و هم اوست كه انقلاب بي مانندش بازتاب گسترده اي در سرتاسر جهان هستي و زندگي مادي انسانها پيدا مي كند، و همواره در جهت خلاف دولتهاي استعمارگر شرق و غرب قدم برمي دارد و كليه ي مسلمانان جهان را بسوي حق، و بكار بستن تعليمات اسلامي و فرامين نجات بخش آسماني قرآن كريم و آئين محمدي صلي الله عليه و آله فرامي خواند، و دامهاي خطرناكي را كه استعمارگران براي به اسارت كشيدن ملتها و دولتهاي مسلمان منطقه و كشورهاي عربي خاورميانه گسترده اند، به آنان گوشزد مي نمايد، و بار كارشكنيها و مخالفتهاي مخالفين، و سرسپردگان دولتهاي كشورهاي عربي و استعماري از داخل و خارج مواجه مي گردد.

و ثانيا- هموست، كه چون انقلاب اسلامي وي در ايران به پيروزي رسيد و برنامه هاي اصلاحي خود را در داخل كشور آغاز نمود و به اين اقدام شجاعانه و فداكارانه و در عين حال ضداستعماري دست يازيد، و تلاش پيگير خود را براي تجديد هماهنگي و يكپارچگي مسلمانان و اتفاق و اتحاد آنان آغاز نمود، آن چنان قلدرها و قدرت طلبها و زورگوها را به هيجان مي آورد و ناراحت مي كند كه استعماگران و استعمارزدگان و استثماركنندگان و استحمارشوندگان عموما با كمال گستاخي و بي شرمي بخيال خام خود براي سقوط رژيم اسلامي وي و برگرداندن وضع سابق، به هر دري مي زنند و بهر وسيله اي متوسل مي شوند و هر حيله و نيرنگي را بكار مي بندند تا آنجا كه كار را به جنگ و خونريزي و آدم كشي و ويرانگري مي كشانند و جنگي ناخواسته و خانمانسوز را بر او تحميل مي نمايند.

نتيجه:

با توجه به تمام مطالبي كه تا اينجا در رابطه با رهبري نهضت، و حدود جغرافيائي منطقه ي قيام، و نظريات دانشمندان درباره ي «هاشمي خراساني» و هم چنين نقش



[ صفحه 461]



اعتقادي و مذهبي و تبليغي شهر مقدس قم در آستانه ي ظهور آورديم، اين معنا به خوبي روشن مي شود كه حركت انقلابي ايرانيان براي زمينه سازي حكومت جهاني مهدي عليه السلام بسان يك حركت زنجيره اي است كه در مرحله ي اول، توسط سيد بزرگواري از دودمان اهل بيت عليهم السلام، و در آخرين مرحله به وسيله ي سيد ديگري به عنوان «هاشمي خراساني» و يا «سيدحسني» صورت خواهد گرفت كه وي آخرين شخصيتي است كه پيش از ظهور حضرت مهدي عليه السلام در ايران حكومت كرده و يا معاصر با آخرين فردي است كه در آن زمان، فرمانرواي ايرانيان خواهد بود.

بنابراين، سيد خراساني شخصيتي است كه اندكي پيش از ظهور حضرت مهدي عليه السلام به عنوان رهبر سياسي در بين ايرانيان ظاهر خواهد شد و از جمله ي ياران صديق و فداكار حضرتش خواهد بود و زمينه ي ظهور و حكومت آن حضرت را فراهم خواهد آورد و در نهضت ظهور مقدسش شركت خواهد جست و پرچم حكومت اسلامي خويش را به دست تواناي حضرت مهدي عليه السلام خواهد سپرد.

و اينك براي اينكه با ويژگيها و خصوصيات نهضت اين سيد بزرگوار و نقش رهبري او در دوران ظهور آشنا شويم، پس از توضيح كوتاهي كه در مورد نخستين مرحله ي قيام زمينه سازان خواهيم آورد، به برخي از رواياتي كه درباره ي خروج او از مشرق و سرزمين خراسان رسيده است، اشاره مي كنيم.


[1] الملاحم و الفتن ج 1 ص 66 باب 134.

[2] الملاحم و الفتن ج 1 ص 66، 65 باب 132.

[3] عقدالدرر ص 127 طبع مصر و مقدمه ي كتاب عقدالدرر.