کد مطلب:277018 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:76

ظاهر شدن سيد خراساني و شعيب بن صالح
همانگونه كه قبلا «در بخش سوم» در بحث مربوط به سيدحسني اشاره كرديم از بررسي مجموع -روايات بخصوص روايات نسبتا صريحي كه در آخر همين بحث خواهيم آورد- معلوم مي شود كه جناب سيدخراساني غير از سيدحسيني صاحب اصلي انقلاب است و آنگونه كه از ظواهر بعضي از اخبار استفاده مي شود ظاهرا منظور از او همان سيدحسني معروف است كه در روايات اهل سنت به «خراساني» مشهور گرديده است.

رواياتي كه درباره ي خروج او در كتب شيعه و سني وارد شده فراوان است و گرچه به حتمي بودن خروج او در روايات اشاره اي نشده ولي رواياتي كه درباره ي خروج او از شيعه و سني نقل شده به اندازه اي است كه حتي از خروج «يماني» كه از علامات حتميه است بيشتر و زيادتر است.

و اينك به قسمتي از روايات كه در اين زمينه آمده است توجه فرمائيد.

1- صاحب كتاب «عقدالدرر» در حديثي از پيغمبر اكرم صلي الله عليه و آله نقل كرده است كه فرمود:

«تخرج من المشرق رايات سود، تقاتل رجلا من ولد أبي سفيان و يؤدون الطاعة للمهدي». [1] .



[ صفحه 472]



«پرچمهاي سياهي از مشرق زمين به اهتزاز درمي آيد كه با مردي از اولاد ابوسفيان مي جنگد و صاحبان آن پرچمها زمينه ي فرمانبرداري از مهدي عليه السلام را فراهم مي آورند».

2- در ضمن حديثي از اميرمؤمنان عليه السلام نقل شده است كه در وصف لشكريان يماني و خراساني فرمود:

«فبينما هم علي ذلك اذ أقبلت خيل اليماني و الخراساني يستبقان كأنهما فرسا رهان». [2] .

«در آن هنگام كه لشكريان سفياني در كوفه مشغول كشت و كشتار ظالمانه ي خود هستند، دو لشكر آزادي بخش يماني و خراساني، همانند دو اسب مسابقه وارد مي شوند، و بر لشكر سفياني مي تازند و پيروز مي گردند»

3- در ضمن حديث ديگري از رسول گرامي اسلام صلي الله عليه و آله نقل شده كه در وصف سپاه خراساني فرمود:

«فتخرج راية هدي من الكوفة، فتلحق ذلك الجيش، فيقتلونهم لا يفلت منهم مخبر، و يستنقذون ما في أيديهم من السبي و الغنائم». [3] .

«در آن هنگام يك پرچم هدايت از كوفه خارج مي شود و آن سپاه را دنبال مي كنند، و همه ي آنها را نابود مي سازند و حتي گزارشگري را از آنها باقي نمي گذارند و آنچه در دست آنهاست غنيمت مي گيرند و اسيران را نجات مي دهند».

مقصود از پرچم هدايت در اين حديث پرچم جناب سيدخراساني، و منظور از سپاه، سپاه تجاوزگر سفياني است كه سپاهيان جناب سيدخراساني آنان را دنبال مي كنند و نابودشان مي سازند.

4- در ضمن حديث ديگري از امام باقر عليه السلام آمده است كه در رابطه با خروج خراساني فرمود:

«خروج السفياني و اليماني و الخراساني في سنة واحدة، وفي شهر واحد، و



[ صفحه 473]



في يوم واحد، و نظام كنظام الخرز يتبع بعضه بعضا، فيكون البأس من كل وجه، ويل لمن ناواهم» [4] .

«سفياني و يماني و خراساني در يكسال و يكماه و يكروز خروج مي كنند. خروج آنها چون دانه هاي گردن بند به دنبال يكديگر خواهد بود. به هر سو كه بنگري ترس و وحشت و اضطراب خواهد بود. واي به حال كسي كه با آنها درافتد»

5- در ضمن يك حديث ديگر از امام صادق عليه السلام آمده است كه در رابطه با خروج خراساني فرمود:

«خروج الثلاثة: الخراساني و السفياني و اليماني في سنة واحدة، في شهر واحد، في يوم واحد» [5] .

«سه پرچم در يك سال، يك ماه و يك روز خروج مي كنند.

1- خراساني، 2- سفياني، 3- يماني»

6- در يك حديث ديگر كه مرحوم سيد بن طاووس آن را در رابطه با لشكركشي سفياني به مدينه و قتل و كشتار مردم مدينه بخصوص بني هاشم از ابوقبيل نقل كرده، چنين آمده است:

«سفياني لشكري را بسوي مدينه گسيل مي دارد و فرمان مي دهد تا هر كسي را كه از بني هاشم در آنجا بيابند حتي زنان آبستن را به قتل برسانند و اين فرمان به علت آن است كه: آن مرد «هاشمي» كه از طرف مشرق قيام كرده است بر اصحاب او خروج مي نمايد و همه ي آنها را نابود مي سازد.

پس سفياني مي گويد: اين بلائي كه دامن گير اصحاب من گرديد و همه ي آنها كشته شدند، صورت نگرفته است مگر اينكه از جانب «نبي هاشم» بوده است. پس فرمان مي دهد كه همه ي آنها را به قتل برسانند، و لشكر سفياني چنان مردم مدينه را مي كشند تا جائي كه احدي از مردم در مدينه شناخته نمي شود، و مردم گروه گروه به طرف كوهها و بيابانها و شهر مكه فراري مي شوند و حتي زنها نيز از



[ صفحه 474]



مدينه فرار مي كنند.

و لشكريان سفياني چند روزي در ميان آنها شمشير مي كشند و بعد از آن دست از جنايت و خونريزي برمي دارند، و در بين مردم كسي ظاهر نمي شود مگر آنكه خائف و ترسان است تا اينكه حضرت مهدي عليه السلام در مكه ظاهر شود و چون آن حضرت در مكه ظهور فرمود، باقي مانده ي بني هاشم در مكه به دور آن حضرت گرد خواهند آمد» [6] .

مقصود از آن مرد هاشمي در حديث مذكور جناب سيدخراساني است كه شعيب بن صالح پرچمدار آن است.

زيرا: مطابق روايات وارده «شعيب بن صالح» قبل از ظهور فرمانده سپاه حسني مشهور است كه با سپاه سفياني نبردي سخت انجام مي دهد و همه ي آنها را در كوفه تار و مار مي سازد و پس از شكست لشكريان سفياني از طريق عراق بسوي بيت المقدس عزيمت مي كند و چون محضر مبارك حضرت بقيةالله -ارواحنا له فداه - شرفياب گرديد با آن حضرت بيعت مي نمايد و از فرماندهان لشكري آن حضرت مي شود.

رواياتي كه درباره ي اين سرباز فداكار و از جان گذشته از پيشوايان معصوم عليهم السلام رسيده بسيار زياد و فراوان است كه گرچه ما قسمتي از آنها را در موارد متعددي آورده ايم ولي در اينجا نيز براي آشنايي با شخصيت اين انسان شجاع و كم نظير به برخي از آنها اشاره مي كنيم.

1- در ضمن حديثي از اميرمؤمنان عليه السلام درباره ي خروج جناب سيدخراساني و فرمانده سپاه او شعيب بن صالح، چنين آمده است:

«تخرج رايات سود تقاتل السفياني فيهم شاب من بني هاشم...و علي مقدمته رجل من بني تميم، يدعي شعيب بن صالح» [7] .

«پرچمهاي سياهي به اهتزاز درمي آيد كه با سفياني به نبرد برمي خيزند و در ميان آنها جواني از بني هاشم هست كه پرچمدار او مردي از بني تميم است كه شعيب بن صالح ناميده مي شود»



[ صفحه 475]



2- در حديث ديگري كه از عمار ياسر در رابطه با معرفي شعيب بن صالح وارد شده، چنين آمده است:

«اذا بلغ السفياني الكوفة، و قتل أعوان آل محمد، خرج المهدي، علي لوائه شعيب بن صالح...» [8] .

«هنگامي كه سپاه سفياني وارد كوفه شوند و دوستان آل محمد صلي الله عليه و آله را بكشند حضرت مهدي عليه السلام خروج مي كند و شعيب بن صالح پرچمدار او مي باشد».

3- در يك حديث ديگر كه در توصيف شعيب بن صالح و شجاعت بي نظير او در ميدان نبرد از سفياني كلبي نقل شده چنين آمده است:

«غلام حدث السن، خفيف اللحية أصفر، لو قاتل الجبال لهدها، حتي ينزل ايليا» [9] .

«جواني است نورس-تازه سن- زرد چهره، كوسه -كم ريش- اگر با كوهها درگير شود آنها را از بن برمي كند. او همچنان به پيش مي تازد تا اينكه وارد سرزمين قدس مي شود».

نگارنده گويد: بر اساس اين حديث «شعيب بن صالح» بر هر نيروي مخالفي چيره مي گردد و سپاهيان سفياني را شكست مي دهد و از طريق عراق و سوريه رهسپار بيت المقدس مي شود و فلسطين را به تصرف خود در مي آورد و در شهر «ايليا» از شهرهاي فلسطين فرود مي آيد، و پرچم اسلام را بر فراز سرزمين مقدس فلسطين به اهتزاز در مي آورد، چه آنكه «بيت المقدس» از جهت اينكه حرم الهي است «ايليا» ناميده مي شود كه «ايل» به معناي خداست. [10] .

به هر حال رواياتي كه در مورد خروج سيدخراساني از طرف مشرق و يا از سوي خراسان وارد شده فراوان است و ما به همين مقدار بسنده مي كنيم: و خوانندگان گرامي را به مجموع رواياتي كه در فصول گذشته در اين كتاب آورده ايم ارجاع مي دهيم. و به



[ صفحه 476]



طور خلاصه يادآور مي شويم كه برخي از پژوهشگران و صاحب نظران مانند مؤلف كتاب «الاشاعه» و برخي ديگر از دانشمندان كه روايات مربوط به علائم ظهور را در كتابهاي گرانبهاي خود نقل كرده اند، معتقدند كه امثال اينگونه احاديث درباره ي خروج آن سيدي است كه اندكي پيش از ظهور حضرت مهدي عليه السلام از مشرق و يا از سرزمين خراسان قيام مي كند.

زيرا: طبق روايات وارده اوست كه قيامش متصل به ظهور است، و اوست كه شعيب بن صالح فرمانده سپاهش مي باشد، و اوست كه در دوران زمامداري خود با سپاه سفياني درگير مي شود، و اوست كه با بني عباس و بني اميه مي جنگد، و اوست كه پيوسته درحال جنگ و نبرد است تا زماني كه حضور حضرت مهدي عليه السلام شرفياب شده و با آن حضرت بيعت كند و تسليم گردد. [11] .


[1] عقدالدرر صفحه ي 126، و الملاحم و الفتن ص 55 باب 102.

[2] بحارالانوار ج 52 ص 274.

[3] بحارالانوار، ج 52 ص 186.

[4] بحارالانوار ج 52 ص 232 و بشارةالاسلام ص 93.

[5] بحارالانوار، ج 52 ص 210.

[6] الملاحم و الفتن ص 57 باب 108 و عقدالدرر ص 56 باب 4.

[7] البرهان متقي ص 151 ح 22.

[8] البرهان متقي ص 152 ح 23.

[9] الملاحم و الفتن ص 54-53 باب 98 و البرهان ص 152.

[10] به همين مناسبت كلمه ي «ايل» در عبراني پسوند بسياري از اسامي واقع مي شود مانند «اسرائيل» معادل «عبدالله» در عربي.

[11] براي اطلاع بيشتر به كتابهايي مانند «عقدالدرر» از صفحه ي 124 تا صفحه ي 131 و كتاب البرهان متقي و كتاب الحاوي للفتاوي و ساير كتب حديث، و بويژه رواياتي كه ما در همين كتاب «زمينه سازان» آورده ايم مراجعه فرمائيد.