کد مطلب:277024 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:77

دو روايت جامع و جالب
مرحوم حائري يزدي، در كتاب «الزام الناصب» پيرامون خصومت «اعراب» با «ايرانيان» و بخصوص اختلاف شديدي كه در دوران پيش از ظهور، بين عرب و ايرانيان، پديدار مي گردد، روايتي را از امام صادق عليه السلام و آن حضرت از اميرمؤمنان عليه السلام بدين صورت آورده است:

«اميرالمؤمنين عليه السلام در آخر حديثي فرمود: سپس دشمني و اختلاف و روي گرداني از



[ صفحه 496]



يكديگر، ميان آراء و افكار امراء عرب و «عجم» (يعني: ايرانيان) واقع مي شود و آنها پيوسته با هم جنگ و نزاع و اختلاف و كشمكش دارند تا زماني كه كار به مردي از فرزندان «ابوسفيان» يعني: سفياني مشهور، منتهي گردد.

او از جائي به نام «وادي يابس» يعني: بيابان بي آب و علف و يا دره ي خشك، خروج مي نمايد و با خروج او حاكم «دمشق» از آنجا مي گريزد، و قبائل عرب در اطراف او جمع مي شوند و «ربيعي» و «جرهمي» و «اصهب» و غير آنها از اهل شر و فتنه و گمراهي خروج مي كنند، و سفياني بر همه ي كساني كه با او مي جنگند غالب مي شود سپس فرمود:

«فاذا قام القائم بخراسان الذي أتي من الصين و الملتان وجه السفياني الجنود اليه، فلم يغلبوا عليه، ثم يقوم منا قائم بجيلان، يعينه المشرقي في دفع شيعة عثمان و يجيبه الآبر و الديلم و يجدون منه النوال و النعم و ترفع لولدي النود و الرايات و يفرقها في الأقطار و الحرمات و يأتي الي البصرة و يخربها و يعمر الكوفة و يوربها فيعزم السفياني علي قتاله ويهم مع عساكره باستيصاله، فاذا جهزت الألوف و صفت الصفوف قتل الكبش الخروف فيموت الثائر و يقوم الآخر...»

چون قيام كننده اي در سرزمين خراسان يعني: ايران قيام كرد همان قيام كننده اي كه از چين و ملتان [1] آمده است ناگهان، سفياني براي در هم كوبيدن انقلابش، لشكريان خود را بسوي وي گسيل مي دارد، ولي بر او غلبه پيدا نمي كند، سپس - بعد از چندي - قيام كننده ي ديگري از ما خانواده از اهل گيلان قيام مي كند [2] و آن «مشرقي» [3] او را در دفع شيعه ي عثمان، [4] ياري مي دهد و مردم آبر، و ديلم [5] او را اجابت مي كنند، و از او نوال و نعمت مي يابند و براي فرزندم [6]



[ صفحه 497]



پرچمها و علماها برداشته مي شود، و او آنها را در اطراف و اكناف پراكنده مي كند و بسوي بصره مي آيد و آن را خراب و ويران مي سازد و كوفه را آباد مي نمايد. پس سفياني، خود را براي مبارزه ي با او آماده مي كند، و مصمم مي گردد تا با تمام قدرت و توان و نيرويي كه دارد با كمك لشريان خود او را مستأصل ساخته و بكلي نيست و نابود گرداند.

آنگاه حضرت فرمود: پس در آن هنگام كه هزاران نفر براي جنگ و مبارزه تجهيز شدند و خود را براي مقابله ي با يكديگر آماده نمودند و صفاه براي نبرد با همديگر آراسته گرديد «قوچ بزرگ» «بره» را به قتل مي رساند، و انقلابگر مي ميرد و آنگاه شخص ديگري قيام مي كند.

سپس «يماني» از «يمن» حركت كرده براي جنگ با سفياني، مي رود و «نصراني» را مي كشد، و چون آن مرد كافر و پسر فاجرش نابود گرديد و پادشاه درستكار از دنيا رفت و نايب راه خود را در پيش گرفت «دجال» بيرون مي آيد و در فريبكاري و اغواء نمودن و گمراهي مردم مبالغه مي كند، سپس (اميرالامراء) يعني فرمانرواي فرمانروايان، و قاتل كافران، آن سلطاني كه مردم در آرزويش بسر مي بردند، و عقلها در غيبت او حيران و سرگردان مانده بود ظاهر مي گردد، و او نهمين از فرزندان تو است اي حسين كه در ميان دور كن (كعبه و حطيم) ظهور مي كند، و بر جن و انس پيروز مي گردد، و از افراد پست (يا از اشخاص نزديك به خود و يا بنابر برخي از نسخه ها و روايات از ريخته شدن دو خون، كه يكي قتل امام حسين عليه السلام و ديگري كشته شدن «نفس زكيه» باشد) نمي گذرد، و همه را مجازات مي كند. خوشا به حال مردمان مؤمني كه زمان او را درك كنند، و به آن زمان برسند و آن روزگار را ببينند و يارانش را ملاقات نمايد. [7] .

گر چه اين حديث نيز مانند ساير احاديث گذشته بسياري از مسائل مربوط به (خراساني) را روشن مي كند و حوادث مربوط به زمان وي را از اختلاف و نزاع، و



[ صفحه 498]



كشمكش اعراب و ايرانيان به روشني در اختيار همگان قرار مي دهد ولي از آنجائي كه قسمت آخر حديث مزبور مقداري مبهم و پچيده و براي خواننده نارسا به نظر مي رسد و دانستن آن نياز به دقت، و احاطه ي بر احاديث فراواني دارد، از اينرو ناگزيريم براي روشن تر شدن اصل جريان، و قضيه ي نهضت خراساني، روايت ديگري را كه در رابطه با حديث مذكور باشد بياوريم، و سپس آن را توضيح دهيم، تا حقيقت اين حادثه ي عجيب و غريب و ناشناخته بهتر از پيشتر آشكار گردد. و اينك متن حديث به صورت ديگر:

مؤلف كتاب «غيبت نعماني» در حديث مشابهي با حديث قبلي، جريان خروج خراساني را در يك روايت مفصل از اميرالمؤمنين عليه السلام بدين صورت آورده است:

«عن أبي عبدالله جعفر بن محمد عليه السلام ان أميرالمؤمنين عليه السلام حدث عن أشياء تكون بعده الي قيام القائم فقال السحين عليه السلام: يا أميرالمؤمنين متي يطهرالله الأرض من الظالمين فقال أميرالمؤمنين عليه السلام: لا يطهرالله الأرض من الظالمين حتي يسفك الدم الحرام - ثم ذكر أمر بني أمية و بني العباس في حديث طويل، ثم قال:

اذا قام القائم بخراسان و غلب علي أرض كوفان و ملتان و جاز جزيرة بني كاوان و قام منا قائم بجيلان، و أجابته الآبر و الديلمان و ظهرت لولدي رايات الترك متفرقات في الأقطار و الجنبات (و الحرمات) و كانوا بين هناة و هناة، اذا خربت البصرة و قام أميرالأمراء بمصر - فحكي حكاية طويلة- ثم قال:

اذا جهزت الألوف، و صفت الصفوف، و قتل الكبش الخروف هناك يقوم الاخر، و يثور الثائر، و يهلك الكافر، ثم يقوم القائم المأمول و الامام المجهول، له الشرف و الفضل و هو من ولدك يا حسين لا ابن مثله، يظهر بني الركنين، في دريسين باليين، يظهر علي الثقلين، و لا يترك في الأرض دمين، طوبي لمن أدرك زمانه، و لحق أوانه، و شهد أيامه. [8] .

«حضرت ابي عبدالله (جعفر بن محمد عليهماالسلام)، روايت نموده است كه: اميرالمؤمنين عليه السلام از پاره اي از چيزهايي كه پس از آن حضرت تا قيام قائم



[ صفحه 499]



آل محمد صلي الله عليه و آله روي خواهد داد سخن گفت: پس در آن ميان «حسين عليه السلام» عرض كرد: يا اميرالمؤمنين! چه وقت خداوند روي زمين را از وجود ستمكاران پاك خواهد نمود؟ اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: خداوند روي زمين را از لوث وجود ستمكاران پاك نخواهد كرد مگر بعد از آنكه خون محترمي كه ريختن آن حرام است ريخته شود!!

سپس جريان كار بني اميه و بني عباس را ضمن حديث مفصلي بيان كرد و آنگاه فرمود: همينكه قيام كننده اي در سرزمين خراسان قيام كرد و بر سرزمين كوفان و ملتان مسلط شد و از «جزيره ي بني كاوان» گذشت و يا جزيره بني كاوان را به تصرف خود درآورد، و سپس «سيدي» از دودمان ما از اهل گيلان قيام كرد (و زمام كار مردم را به دست گرفت) و مردم (آبر) و (ديلم) او را اجابت كردند، و براي فرزندم پرچمهاي ترك كه در اطراف و اكناف و اعتاب مقدسه پراكنده اند ظاهر گرديد، و آنان در ميان اين گير و دارها و جنگ و نزاعها بودند، و هنگامي كه شهر بصره خراب گرديد و اميراميران در سرزمين مصر قيام نمود.

سپس آن حضرت داستان درازي نقل كرد: و آنگاه فرمود: سپس هنگامي كه هزاران نفر براي جنگ آماده شوند، و صفها براي مقابله با يكديگر آراسته گردد «و قوچ نر» «بچه قوچ» جاهل را به قتل رساند در آن موقع شخص ديگري بپا مي خيزد (و انتقام گيرنده انتقام مي گيرد و يا فتنه انگيز، فتنه انگيزي مي كند) و كافر به هلاكت مي رسد.

سپس آن قائمي كه مردم در انتظار و آرزوي او به سر مي برند و امام غايب و ناپيدايي كه داراي شرف و فضيلت و بزرگواري است قيام مي نمايد و او از فرزندان توست اي حسين پسري مانند او نيست و كجا نظير او را مي توان پيدا كرد در ميان دو ركن (كعبه و حطيم) و با جمعيت اندك و در دو جامه ي كهنه ظاهر مي شود و بر جن و انس پيروز مي گردد و حتي يك نفر از افراد فرومايه (و يا زميني را بدون كشت) باقي نمي گذارد. خوشا بحال كسي كه زمانش را درك كند و به آن روزگار برسد و در آن روزها حاضر و زنده باشد و يارانش را ببيند» [9] .



[ صفحه 500]



خواننده ي گرامي! در اينجا لازم است پيش از آنكه درباره ي دو حديث ياد شده توضيح دهيم، نخست توضيحاتي را كه برخي از بزرگان پيرامون دو حديث مذكور آورده اند نقل كنيم و سپس ببينيم كه مقصود از قيام كننده ي خراسان، در دو حديث فوق الذكر كيست و جريان انقلاب او چگونه است.


[1] در كتاب «معجم البلدان» مي نويسد: ملتان، بلد في بلاد الهند علي سمت غزنه، يعني: ملتان شهري است كه در سرزمين هندوستان در نزديكي «غزنه» واقع شده.

[2] يعني: زمام امور كشور را به دست مي گيرد يا اينكه برياست مي رسد.

[3] ظاهرا مقصود از مشرقي شعيب بن صالح است كه طبق بعضي از روايات از سالها پيش به ايران مهاجرت نموده و در ايران رشد و نمو يافته و طبق برخي منابع معتبر محل ولادت او «طالقان» است.

[4] منظور از شيعه ي عثمان پيروان سفياني است.

[5] ابر شهر نام قديمي نيشابور است، و ديلم در قسمت شمالي قزوين است، و در اصل، نامي است كه به قسمت كوهستاني گيلان بين قسمت درياي خزر و قزوين اطلاق مي شده است. نقل از لغتنامه ي دهخدا.

[6] ظاهرا مراد از «فرزندم» كه حضرت فرموده است، حضرت بقيةالله -عجل الله تعالي فرجه الشريف- مي باشد. خدا داناتر است.

[7] الزام الناصب ج 2 ص 161، 160.

[8] غيبت نعماني ص 275 طبع صدوق، باب 14 - حديث 55.

[9] غيبت نعماني ص 275، 274 طبع صدوق.