کد مطلب:277032 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:80

دو مطلب مهم
در آخر عبارت حديث اول كه در متن عربي حديث درباره ي قيام كننده اي كه در سرزمين خراسان قيام مي كند آورديم، دو جمله وجود دارد كه حائز اهميت و توضيح آن لازم است. و آن دو جمله اين است كه امام عليه السلام فرموده است (و يموت الثائر، و يقوم الآخر. يعني: انقلابگر مي ميرد و ديگري قيام مي كند).

آنچه از اين دو جمله فهميده مي شود، به حسب ظاهر (والله اعلم) معنايش اين است كه: بعد از گذشت مدت زماني پس از جنگ عراق عليه ايران، سيدحسيني انقلابگر كه صاحب اصلي انقلاب است مي ميرد، و پس از او شخص ديگري زمام امور مردم ايران را به دست مي گيرد. دليل اين مطلب آن است كه: در دنباله ي حديث آمده است: «پس وقتي كه پادشاه درستكار (يعني: زمامدار واقع بين) رحلت نمود و «نايب» راه خود را در پيش گرفت، دجال ظاهر مي شود و در گمراه كردن مردم مبالغه مي نمايد.

بنابراين، ممكن است نهضت «سيدحسني» و خروج فرمانده سپاه او «شعيب بن



[ صفحه 510]



صالح» پس از پايان زمامداري «نايب» واقع شود. چه آنكه در ابتداء حديث مزبور آمده است: «ثم يقوم منا قائم بجيلان، يعينه المشرقي في دفع شيعة عثمان» يعني: سپس قيام كننده ي ديگري از ما خانواده قيام مي كند و آن مشرقي [شعيب بن صالح]، او را در دفع پيروان سفياني ياري مي دهد. و از صدر و ذيل حديث چنين استفاده مي شود كه وي سيدي قرشي، هاشمي، حسيني، و بالاخره سيدي علوي النسب خواهد بود. [1] .


[1] چنانكه پيش از اين هم اشاره كرديم آنچه از مجموع روايات استفاده مي شود اين است كه سيدهاشمي و سيدخراساني پرچم هدايت را از شرق ايران به اهتزاز در مي آورند اما سيدهاشمي حسيني مي ميرد و به مهدي عليه السلام نمي رسد ولي جناب سيدخراساني با همه ي سپاهيانش با حضرت مهدي عليه السلام بيعت مي نمايند.