کد مطلب:277042 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:76

روايات مربوط به شعيب
اكنون براي اينكه بدانيم: شعيب بن صالح كيست؟ و نقش او در انقلاب جهاني مهدي عليه السلام چيست؟ و وظيفه ي او در طول دوران قيام ايرانيان، و زمان جنگ چه مي باشد، و آنگونه كه روايات وي را معرفي كرده اند بشناسيم، به روايتي كه در زمينه ي قيام پرشور او عليه ظلم و تجاوز، و سركوبي دشمنان دين و انسانيت رسيده است مي پردازيم.



[ صفحه 526]



و پيش از آنكه روايات مربوط به اين شخصيت بزرگ انقلابي را بياوريم متذكر مي شويم كه ما هرگز ادعا نمي كنيم كه مي توانيم خوانندگان گرامي را در معرفي شخصيت كم نظيري كه در روايات اسلامي تقريبا بطور سربسته از قيام حيرت انگيز او سخن رفته است و تا اندازه اي ماهيت قيام و كيفيت حركت انقلابي او مجهول و ناشناخته است رهبري كنيم، و تمام جزئيات قيام و حوادث مربوط به زمان او و همچنين اوضاع و احوال صحنه هاي جنگ و نبردهاي پي در پي و شكننده اش را در اختيارشان قرار دهيم.

بلكه سعي خواهيم كرد تا حدي پرده هاي ابهام را كنار زده و خوانندگان محترم را با حقايقي كه از لابلاي كتب حديث و اخبار در مورد اين شخصيت ناشناخته بدست آمده آشنا سازيم.

و اينك اين شما خواننده ي عزيز و اين هم روايات.

1- در حديثي از رسول خدا صلي الله عليه و آله كه در مورد خروج مرد مبارز و شكست ناپذيري از طرف «مشرق» بنام آزادمرد تميمي روايت شده چنين آمده است:

فرزند عمر، روايت كرده است كه پيغمبر اكرم صلي الله عليه و آله در ميان چند تن از مهاجر و انصار بود و علي بن ابيطالب عليه السلام در طرف چپ، و عباس (عموي آن حضرت) در طرف راست وي بودند كه ناگهان «عباس» و مردي از انصار به مشاجره و نكوهش يكديگر پرداختند و آن مردي كه از انصار بود با عباس درشتخوئي كرد، آنگاه پيامبر صلي الله عليه و آله دست عباس و دست علي عليه السلام را در دست مبارك خود گرفت و فرمود: در آينده از پشت اين (عباس) كسي بيرون خواهد آمد كه زمين را پر از جور و ستم خواهد كرد، و از پشت اين (علي عليه السلام) كسي بيرون خواهد آمد كه زمين را پر از عدل و داد خواهد نمود.

آنگاه فرمود: پس هر گاه شما آن روزگار را دريابيد بر شماست كه به آن جوانمرد تميمي كه از سوي مشرق زمين، يعني: از طرف (خراسان و ايران) مي آيد روي آوريد، چه او صاحب پرچم، و علمدار حضرت مهدي عليه السلام خواهد بود. [1] .

2- معاذ بن جبل مي گويد: در اين ميان كه من و ابوعبيده و سلمان فارسي نشسته



[ صفحه 527]



بوديم و منتظر آمدن رسول خدا صلي الله عليه و آله بوديم، ناگاه ديديم كه آن حضرت نزديك ظهر با چهره اي گرفته و رنگ متغير بر ما وارد شد و فرمود: در اينجا كيست؟ آيا ابوعبيده و معاذ و سلمان نيستند؟ گفتيم: چرا يا رسول الله! آنگاه آن حضرت فتنه ها را يادآور شد و سپس فرمود:

اين فتنه ها در شهر «زوراء» (يعني: بغداد) بپا مي شود و چه بسا مردان و زناني كه كشته مي شوند و اموالي كه بغارت مي رود و زناني كه هتك حرمت مي شوند، خدا رحمت كند آن كسي را كه در آن روزگار زنان «بني هاشم» را پناه دهد چه آنكه آنها حرم من هستند.

آنگاه آن فتنه به كوفه و نجف مي رسد و جواناني از منطقه ي خودشان (يعني: از همسايگان نزديكشان) بر آنها خروج مي كنند كه فرمانرواي آنها مردي است كه به او شعيب بن صالح مي گويند و او با آنها مي جنگد و اهل كوفه را محاصره مي كند.

بعد از آن فتنه به مدينه منتهي مي شود و مرداني كشته مي شوند و شكم زناني از بني هاشم را مي شكافند. موقعيكه اين بلا بوجود آمد بر شما (مسلمانان) لازم است كه به كوهها و جاهاي امن پناهنده شويد، و اين فتنه به اندازه ي حمل زني (يعني: نه ماه كه مدت حكومت سفياني دوم است) ادامه خواهد داشت. سپس آن جوانمرد تميمي كه شعيب بن صالح نام دارد و خدا شهرهاي شعيب را آباد كند و باران رحمتش را بر سرزمينهاي او نازل فرمايد با پرچمهاي سياه مهدوي با نصرت و ياري خداوند و دعوت حقه مي آيد، تا اينكه در بين ركن و مقام با مهدي عليه السلام بيعت مي نمايد. [2] .

3- أبي رومان از علي عليه السلام روايت كرده است كه آن حضرت فرمود: موقعي كه (صاحبان) پرچمهاي سياهي كه شعيب بن صالح در ميان آنهاست لشكريان سفياني را شكست دادند مردم آرزوي ظهور حضرت مهدي عليه السلام مي كنند و به جستجوي او مي پردازند و اين در موقعي است كه مردم به سبب بلاهاي طولاني كه ديده اند از خروج حضرت مهدي عليه السلام مأيوس شده باشند. پس آن حضرت از مكه معظمه قيام مي كند و دو ركعت نماز مي خواند و چون از نماز فارغ شد خطاب به مردم مي گويد: اي مردم بلائي كه



[ صفحه 528]



به امت پيغمبر و بويژه اهلبيت آن حضرت رسيد بسيار طولاني شده، اي مردم ما (اهلبيت) مقهور و مظلوم واقع شده ايم. [3] .

4- در روايتي از محمد بن الحنفيه، درباره ي «شعيب بن صالح» چنين آمده است:«عن محمد بن الحنفية قال: تخرج راية سوداء لبني العباس، ثم تخرج من خراسان اخري سوداء، قلانسهم سود و ثيابهم بيض، علي مقدمتهم رجل يقال له شعيب بن صالح من تميم يهزمون أصحاب السفياني، حتي تنزل بيت المقدس، يوطئ، للمهدي سلطانه، يمد اليه ثلثمأة من الشام يكون بين خروجه و بين أن يسلم الأمر الي المهدي عليه السلام اثنان و سبعون شهرا» [4] .

از محمد بن الحنفيه روايت شده كه گفت: پرچم سياهي از خراسان بسود بني العباس خارج مي شود، پس از آن، پرچمهاي سياه ديگري از خراسان خروج مي كنند، كه كلاه (صاحبان) آنها سياه، و لباسهايشان (پيراهنهايشان) سفيد خواهد بود. سردار سپاه، و يا فرمانرواي آنها مردي است كه به او شعيب بن صالح مي گويند، او از طايفه ي بني تميم است، و لشكريان سفياني را شكست مي دهد تا اينكه وارد بيت المقدس مي شود و سلطنت را براي حضرت مهدي عليه السلام آماده مي نمايد. سيصد نفر از اهل شام به كمك او خواهند برخاست، بين خروج او و بين اينكه تسليم حضرت مهدي عليه السلام مي شود و زمام كار خود را بدست آنحضرت مي سپارد، هفتاد و دو ماه (يعني: شش سال كامل) فاصله خواهد بود.

از سخنان محمد بن حنفيه، چند مطلب استفاده مي شود:

الف: گروه دومي، كه پس از خروج اولين پرچمهاي سياه (يعني: خروج ابومسلم خراساني) از خراسان قيام مي كنند، و پرچمهاي آنان نيز سياه است، كساني هستند كه: كلاههايشان سياه، و پيراهنهايشان سفيد است، و اين علامت از خصوصيات سادات و بخصوص روحانيت است و از آن چنين فهميده مي شود، كه بيشتر كساني كه در رأس كار و اداره ي امور كشور قرار دارند (سيد) و هاشمي، از اهل علم مي باشند. چه آنكه روايت مي گويد: (قلانسهم سود و ثيابهم بيض) يعني: كلاههايشان سياه و لباسها و



[ صفحه 529]



پيراهنهايشان سفيد است. و ترديدي نيست كه (قلانس) در لغت عرب جمع (قلنسوه) و «قلنسوه» پوششي است كه مانند (عرقچين) و امثال آن بر بالاي سر قرار مي گيرد، و به عمامه نيز اطلاق مي شود، و اينگونه پوششها در روزگاري كه ما زندگي مي كنيم معمولا مختص به سادات، و بخصوص روحانيت و كساني كه از اهل علمند اختصاص دارد زيرا: اين سادات و بويژه، روحانيون و اهل علم هستند كه عمامه ي سياه بر سر و لباس سفيد بر تن دارند و اين نكته ي دقيقي است كه در روايت به آن اشاره شده است. [5] .

ب - اين گروه، آنگاه كه كشورشان مورد تاخت و تاز دشمن، و هجوم اجانب قرار گرفت سردار سپاه و سردار لشكر و فرمانرواي ايشان مردي است كه به او شعيب بن صالح مي گويند، و او با سفياني مي جنگد و لشكريان وي را شكست مي دهد.

ج - قيام آنان و هدفشان از قيام يك هدف اصلاحي وسيع و گسترده اي است كه از روح اسلام الهام مي گيرد و اساس آنرا حمايت و دفاع از اسلام تشكيل مي دهد و به همين جهت پس از شكست لشكريان سفياني براي آزادي قدس راهي بيت المقدس مي شوند.د: آنها زمينه ساز دولت جهاني مهدي عليه السلام مي باشند، و چنانچه كسي بتواند «شعيب بن صالح» را واقعا بشناسد، (كه البته ظاهرا تا ظهور حضرت ولي عصر -عجل الله تعالي فرجه- شناخته نمي شود) مي تواند بداند كه از زمان روي كار آمدن شعيب، تا زمان ظهور حضرت مهدي عليه السلام بيش از شش سال كامل فاصله نخواهد بود.

5- يوسف بن يحياي شافعي از امام حسن مجتبي عليه السلام نقل كرده است كه آن حضرت فرمود: مرد ميان قامت گندمگوني كه از «وابستگان» بني تميم است، و كوسه مي باشد، و شعيب بن صالح نام دارد با چهار هزار نفر كه پيراهنهايشان سفيد و پرچمهايشان سياه است از شهر «ري» يعني: از تهران خروج مي كند، و او سردار سپاه و پرچمدار حضرت مهدي عليه السلام خواهد بود، هيچكس (در جنگ) با او روبرو نمي شود مگر اينكه وي او را شكست خواهد داد. [6] .



[ صفحه 530]



تذكر: در متن عربي حديث: در معرفي شعيب بن صالح (مولي لبني تميم) آمده است كه ما آنرا به (وابستگان) ترجمه نموديم و چون قبلا در بخش دوم كتاب درباره ي كلمه ي (مولي) به تفصيل سخن گفته ايم لذا در اينجا توضيح نمي دهيم.

و اما كلمه ي «كوسج» و يا كوسه، كه در حديث آمده است، بر خلاف آنچه ما تا بحال شنيده و دانسته ايم كه به اشخاص بي ريش، و يا كم ريش گفته مي شود، آنگونه كه در كتب لغت درباره ي معني اين كلمه آمده است (كوسه) به كسي گفته مي شود كه بيشتر محاسن، و انبوهي ريشش بر چانه اش باشد نه بر دو طرف صورت. [7] .

در اينجا بي مناسبت نيست به اين نكته نيز اشاره كنيم كه رواياتي كه درباره ي خروج شعيب بن صالح وارد شده بصورت ظاهر مختلف و متفاوت و درباره ي محل خروج او از جاهاي مختلفي سخن رفته است كه ذيلا به بعضي از آنها اشاره مي كنيم:

1- در بعضي از روايات كه درباره ي محل خروج او وارد شده چنين آمده است:

«يكون خروج شعيب بن صالح من سمرقند»

«شعيب بن صالح از سمرقند خروج مي كند». [8] .

2- در روايت ديگري كه درباره ي خروج او و سفياني و برخي ديگر از شورشي ها و اصحاب فتنه ها وارد شده چنين آمده است:

«فبيناهم كذلك اذ يخرج عليهم السمرقندي من خراسان مع الرايات السود». [9] .

«در اين ميان كه آنها درگير جنگ و نبرد هستند، به ناگاه سمرقندي با پرچمهاي سياه از خراسان عليه آنها خروج مي كند.»

3- و در يك روايت ديگر آمده است كه:

«يخرج بالري رجل ربعة اسمر، مولي لبني تميم، كوسج، يقال له: شعيب بن صالح...» [10] .

«مردي گندمگون، چهار شانه، و كوسه كه از بني تميم است و شعيب بن صالح



[ صفحه 531]



ناميده مي شود از شهر ري خروج مي كند.»

بر اساس روايات ياد شده محل خروج شعيب بن صالح مناطق مختلفي تعيين شده است كه بطور دقيق معلوم نمي شود از كداميك از مناطق نامبرده خروج مي كند.

بنابراين ممكن است بين اين روايات مختلف چنين جمع كنيم كه: محتمل است نخستين محل خروج شعيب بن صالح از سمرقند باشد وبراي ياري دادن سيدحسني خراساني به ايران بيايد و چون به شهر ري رسيد ياران فراواني به او ملحق شوند، و همانگونه كه در بعضي از روايات آمده است جناب سيدخراساني نيز او را فرمانده سپاه خود قرار دهد [11] و او و ساير نيروهاي رزمنده ي ايراني كه از سپاهيان سيدخراساني هستند در كنار يكديگر براي مبارزه ي با سفياني بسوي عراق عزيمت نمايند.

و شايد هم بتوان گفت: همانطوري كه در بعضي از تواريخ آمده است «شعيب» متولد طالقان باشد [12] و از سمرقند خروج كند و يا بالعكس اصالتا از اهل سمرقند و متولد آنجا باشد و از شهر ري خروج كند. و علي هذا شهر ري را نيز مي توان محل خروج او به شمار آورد.

به هر حال تفصيل بيشتر اين مطلب در احاديث بعدي خواهد آمد.

6- جابر، از امام محمدباقر عليه السلام روايت كرده است كه آن حضرت فرمود: جواني از بني هاشم، (يعني: سيد) كه در دست راست او (خال) يعني: علامت و نشانه اي است با پرچمهاي سياه از خراسان خروج خواهد نمود، و پيشاپيش او مردي بنام شعيب بن صالح است كه با لشكريان سفياني مي جنگد و آنها را شكست مي دهد. [13] .

7- بزنطي از حضرت امام رضا عليه السلام نقل مي كند كه آن حضرت فرمود: پيش از اين امر (يعني: آمدن قائم عليه السلام و ظهور دولت حق) سفياني، و يماني و مرواني، و شعيب بن صالح خواهد بود. [14] .



[ صفحه 532]




[1] مقدمه ي ابن خلدون، طبع بيروت، چاپ چهارم- ص 322.

[2] الملاحم و الفتن، ج 2، ص 137، باب 60.

[3] الملاحم و الفتن، ج 1، ص 64-63، باب 128.

[4] الملاحم و الفتن، ص 52، باب 92، ط- منشورات الرضي و عقدالدرر، ص 126.

[5] جهت اطلاع بيشتر به كتاب لسان العرب، ج 6، ص 181، ماده ي «قلس» و توضيح جالبي كه ابن كثير در كتاب نهايه در اين زمينه بعد از ذكر روايتي درباره ي خروج پرچمهاي سياه از خراسان در فصل مربوط به حضرت مهدي عليه السلام آورده است مراجعه فرمائيد.

[6] عقدالدرر ص 131-130، البرهان متقي، ص 151، حديث 18، و الملاحم و الفتن، ص 53، باب 95.

[7] المنجد، كتاب لغت، ماده ي «كوس».

[8] بحارالانوار، ج 52 ص 213 و بشارةالاسلام ص 86.

[9] كشف الحق يا اربعين خاتون آبادي ص 169 ح 28.

[10] عقدالدرر 131-130، الملاحم و الفتن ص 51، البرهان متقي ص 151 و الحاوي للفتاوي ج 2 ص 139.

[11] به البرهان متقي ص 121 حديث 26 و عقدالدرر ص 128 و الحاوي للفتاوي ج 2 ص 70 و بخش چهارم همين كتاب تحت عنوان: قيام هاشمي خراساني، حديث هفتم، مراجعه فرمائيد.

[12] البدء و التاريخ جلد 2 ص 175.

[13] الملاحم و الفتن ص 52 باب 97 طبع منشورات الرضي.

[14] غيبت نعماني ص 253 طبع صدوق.