کد مطلب:277044 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:73

تصور صحيح
تصور صحيح درباره ي شعيب بن صالح، همانگونه كه دانشمند محترم آقاي عسكري در توضيح خود آورده اند اين است كه: به حسب بسياري از روايات «شعيب» صاحب اصلي دعوت و انقلاب نيست بلكه او يك انسان متهور شجاع و دلاوري است كه در هنگام جنگ و نبرد و مقابله ي با دشمن سخت حمله مي كند و مردانه مي جنگد و براي رضاي خدا قدم برمي دارد. و او يك فرد غيرمعروفي است كه كمتر كسي به او توجه دارد و دليل اين گفتار: رواياتي بي شماري است كه قسمتي از آنها در بخشهاي گذشته تقديم خوانندگان محترم گرديده و قسمتي هم در اينجا براي مزيد اطلاع تقديم مي كنيم:

1- مرحوم علامه ي مجلسي (رضوان الله عليه) در كتاب «بحارالانوار» از «غيبت نعماني» از حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام درباره ي برخي از علائم ظهور كه در ضمن آن به پاره اي از ويژگيهاي ارتش و سپاه «هاشمي خراساني» اشاره شده، حديثي را بدين صورت نقل كرده است:



[ صفحه 535]



(و قال عليه السلام، و لابد من رحي تطحن، فاذا قامت علي قطبها و ثبتت علي ساقها، بعث الله عليها عبدا عسفا، خاملا أصله، يكون النصر معه، أصحابه الطويلة شعورهم، أصحاب السبال، سود ثيابهم أصحاب رايات سود، ويل لمن ناواهم، يقتلونهم هرجا.

والله لكأني أنظر اليهم و الي أفعالهم، و ما يلقي الفجار منهم، و الأعراب الجفاة، يسلطهم الله عليهم بلا رحمة، فيقتلونهم هرجا علي مدينتهم بشاطئ الفرات، البرية و البحرية، جزاء بما عملوا و ما ربك بظلام للعبيد». [1] .

اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: ناچار بايد آسيائي بگردش درآيد، [2] و همين كه كاملا بگردش افتاد و پا برجا شد خداوند بنده ي خدمتگذار فرمانبرداري را كه در راه خدا بسيار سخت گير و گمنام است [3] برمي انگيزاند كه پيروزي با اوست.

يارانش كساني هستند كه موي بلند دارند و صاحب ريش و سبيل هستند، لباسهايشان سياه، و صاحبان پرچمهاي سياهند، واي بحال كسي كه با آنها به دشمني برخيزد كه بي ملاحظه آنان را مي كشند.

به خداي بزرگ سوگند كه گوئي من هم اكنون آنها را مي نگرم و كارهاي آنها و آنچه را كه بدكاران و عربهاي ستمگر و جفاجو از دست آنان مي بينند در پيش چشم من است. خداوند آنان را بدون اينكه برايشان رحمي آورند بر آنان مسلط مي سازد، و در شهرهاي ساحلي و بياباني، ايشان را به جزاي آنچه كه كرده اند بي محابا مي كشند و از دم شمشير مي گذرانند و آنان را به كيفر اعمالشان مي رسانند (و ما ربك بظلام للعبيد) و پروردگار تو به بندگانش ستم روا نمي دارد. [4] .



[ صفحه 536]



2- متقي هندي، در كتاب «البرهان» در باب هفتم حديثي را درباره ي هاشمي خراساني و شعيب بن صالح، از اميرالمؤمنين عليه السلام بدين صورت نقل كرده است.

«عن علي بن أبيطالب عليه السلام قال: اذا خرجت خيل السفياني الي الكوفة، بعث في طلب أهل خراسان، و يخرج أهل خراسان في طلب المهدي، فيلتقي هو و الهاشمي برايات سود علي مقدمته شعيب بن صالح، فيلتقي هو و السفياني بباب اصطخر فتكون ملحمة عظيمة فتظهر الرايات السود، و تهرب خيل السفياني، فعند ذلك يتمني الناس المهدي و يطلبونه» [5] .

اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: چون لشكريان سفياني بسوي كوفه، (و در نسخه اي از كوفه) خارج شدند، سفياني آنها را بسوي مردم خراسان گسيل مي دارد و مردم خراسان قيام مي كنند و به جستجوي مهدي عليه السلام مي پردازند.

پس سفياني، و آن مرد هاشمي كه صاحب پرچمهاي سياه است و فرمانده سپاه او مردي بنام «شعيب بن صالح» مي باشد، بهم ديگر مي رسند، و سپس سفياني با شعيب بن صالح در باب اصطخر [6] با هم روبرو مي گردند، و جنگ بسيار بزرگي در بين آن دو نفر واقع مي شود و (صاحب) پرچمهاي سياه پيروز مي گردد و لشكريان سفياني رو به هزيمت گزارده فرار مي كنند و از معركه مي گريزند. در آن هنگام مردم آرزوي مهدي عليه السلام مي نمايند و به جستجوي او مي پردازند.

اين حديث گرچه بسيار مختصر نقل گرديده است اما در عين حال پرده از روي بسياري از مبهمات احاديث ديگر، برمي دارد و به خوبي نشان مي دهد كه صاحب اصلي دعوت و نهضت «شعيب بن صالح» نيست، و بلكه مشخص مي سازد كه رهبر اصلي ايرانيان در هنگام ظهور سيدي از دودمان رسول اكرم صلي الله عليه و آله است كه شعيب بن صالح در هنگامه ي جنگ سمت فرماندهي سپاه، و سركردگي لشكريان آن سيد را عهددار است.



[ صفحه 537]




[1] بحارالانوار، ج 52 ص 233، 232 و غيبت نعماني، ص 257. 256.

[2] مقصود از: آسيائي كه بگردش در خواهد آمد، وقوع جنگ است.

[3] در عبارت عربي متن «عبدا عسفا» آمده بود كه ما آنرا به بنده ي خدمتگذار و فرمانبردار ترجمه نموديم، به كتابهاي لغت مراجعه فرمائيد، در هر صورت مراد از اين بنده سختگير غيرمشهور، بحسب ظاهر، همان شعيب بن صالح است كه كسي او را نمي شناسد و يا به او توجهي ندارد و يا اينكه در بين مردم معروف نيست.

[4] از اين حديث به خوبي استفاده مي شود كه جنايت پيشگان عراقي در دريا و خشكي به دست سپاهيان ايراني به سزاي اعمال خود خواهند رسيد.

[5] البرهان في علامات آخرالزمان ص 152 حديث 26 باب 7.

[6] اصطخر معرب «استخر» است، و آن پايتخت داريوش كبير و خشايارشاه و اردشير اول در حوالي پرسپوليس - تخت جمشيد- است، كه اسكندر مقدوني آنرا آتش زد خرابه ي آن كه يك قسمتش معروف به تخت جمشيد است در حوالي مرودشت در استان فارس نزديك شيراز باقي است. گفته مي شود: معبد آناهيتا در شهر استخر بوده و لذا پادشاهان ساساني آنجا را گرامي مي داشتند. (لغتنامه دهخدا).