کد مطلب:280047 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:66

نام مهدي با نام رسول الله يكسان است
(كشف النعمة ج 2 ص 436):



اذا ما وصل الجمع الي اخبار مولانا

ما اجدرنا بالشكر لله و اولانا



امام نتولاه فطوبي لو تولانا

رانا الله في عطل و بالمهدي خلانا



و اولانا به لطفا و تأييدا و احسانا

و نزجوا ننا نلقاه في الدنيا و يلقانا



عسي يروي به قلب به ما ذال ظلمانا



هنگامي كه جمع و گروه اتفاق كنند بر اخبار مولا و سرور ما

چقدر سزاوار است كه شكر و سپاس خدا كنيم به اين نعمتي كه به ما ارزاني داشته امامي كه دوستش مي داريم پس خوشا حال ما كه او هم ما را دوست بدارد

خدا ما را ديد كه در بيچارگي گرفتار بوده ايم و بوسيله مهدي (ع) آزاد و راحتمان كرد بوسيله او لطف و احسان و تأييد بما بخشيد

و اميدوارم كه در دنيا او را ملاقات كنيم و او هم ما را ديدار كند

اميد آنكه سيراب شود آنكه هميشه تشنه بود.

(كشف النعمه ج 2 ص 471):

عن عبدالله ابن عمر قال: قال رسول الله (ص): لا تقوم الساعة حتي يملك رجل من اهل بيتي، يواطي ء اسمه اسمي، يملاء الارض عدلا و قسطا كما ملئت ظلما



[ صفحه 100]



و جورا.

عبدالله ابن عمر گويد: رسول اكرم (ص) فرمود: قيامت قيام نمي كند تا آنكه مردي از اهل بيت (ع) من كه اسم او با اسم من موافق باشد حكومت كند و زمين را پر از عدل و داد نمايد همچنانكه پر از ظلم و جور شده باشد.

(كشف النعمة ج 2 ص 471):

عن حذيفة قال: قال رسول الله (ص): لو لم يبق من الدنيا الا يوم واحد لبعث الله فيه رجلا اسمه اسمي و خلقه خلقي يكني اباعبدالله.

بنقل از حذيفه گفت: حضرت رسول اكرم (ص) فرمود: اگر از عمر دنيا فقط يك روز باقي ماند البته خداي تعالي در آن روز مردي را كه اسمش با اسم من يكسان و خوي و خصلش چون خوي و خصلت باشد و كنيه اش ابوعبدالله مبعوث فرمايد.

(اثبات الهداة ج 3 ص 608، كشف النعمة ج 2 ص 473، اعيان الشيعه ج 2 ص 50):

عن انس ابن مالك انه قال: قال رسول الله (ص): نحن سبعة بنو عبدالمطلب سادات اهل الجنة انا و اخي علي و عمي حمزة و جعفر و الحسن و الحسين و المهدي.

انس بن مالك گويد: رسول خدا (ص) فرمود: ما هفت تن از فرزندان عبدالمطلب سروران اهل بهشت مي باشيم! من و برادرم علي (ع) و عمويم حمزه (ع) و جعفر (ع) و حسن و حسين (ع) و مهدي (ع).

(كشف النعمة ج 2 ص 476):

في كتاب مناقب الشافعي ذكر هذا الحديث و قال فيه: و زاد زايدة في روايته: لو لم يبق من الدنيا الا يوم لطول الله ذلك اليوم حتي يبعث الله فيه رجلا مني او من اهل بيتي يواطئي اسمه اسمي و اسم ابيه اسم ابي يملاء الارض قسطا و عدلا كما ملئت ظلما و جورا.

در كتاب مناقب اين حديث ذكر شده و در آن گفته باضافه اين مطلب:«اگر از دنيا باقي نماند مگر يك روز البته خداي تعالي آن روز را طولاني مي كند تا برانگيزد در آن مردي از من و اهل بيت (ع) من اسم او برابر و موافق اسم من و نام پدر ا و مطابق نام پدر من مي باشد زمين را پر از عدل و قسط مي كند همچنانكه پر از ظلم و جور شده باشد.



[ صفحه 101]



(كشف النعمة ج 2 ص 521، كمال الدين و تمام النعمة ص 404):

عن جابر الجعفي عن جابربن عبدالله انصاري قال: قال رسول الله (ص): المهدي من ولدي اسمه اسمي و كنيته كتيتي، اشبه الناس بي خلقا و خلقا تكون له غيبة و حيرة تضل فيها الامم، ثم يقبل كالشهاب الثاقب فيملاءها عدلا كما ملئت جورا.

بنقل از جابر جعفي از جابر بن عبدالله انصاري رضي الله عنه گفت: حضرت رسول اكرم (ص) فرمود:(ع) از فرزندان من اسم در اسم من و كنيه او كنيه ي من است، شبيه ترين مردم از لحاظ خوي و خلقت بمن مي باشد او را غيبت و حيرتي است كه امت ها در آن گمراه شوند سپس او مانند شهاب ثاقب رو مي آورد و زمين را از عدل و داد پر مي كند همچنانكه پر از ظلم شده باشد.

(اصول الكافي ج 1 ص 332):

عن ابي احمد بن راشد عن بعض اهل المدائن قال: كنت حاجا مع رفيق لي، فوافينا الي الموقف فاذا شاب قاعد عليه ازارورداء، و في رجليه نعل صفراء، قومت الا زار و الرداء بمائة و خمسين دينارا و ليس عليه اثر السفر فدنا منا سائل فرددنا فدنا من الشاب فسأله، فحمل شيئا من الأرض و ناوله فدعاله السائل واجتهد في الدعاء و اطال فقام الشاب و غاب عنا فدنونا من السائل فقلنا له ويحك ما اعطاك؟ فأرانا حصاة ذهب مضرسة قدرناها عشرين مثقالا، فقلت لصاحبي: مولانا عندنا و نحن لاندري ثم ذهبنا في طلبه فدرنا الموقف كله فلم نقدر عليه فسألنا كل من كان حوله من اهل مكة و المدينة فقالوا شاب علوي يحج في كل سنة ماشيا.

بنقل از احمد بن راشد از برخي از اهل مدائن گفت: من با رفيقم به حج رفتيم تا به موقف رسيديم جواني ديديم جامه و ردائي در تن دارد و نعلين زردرنگ در پا بر موقف نشسته من جامه و رداي او را به يكصد و پنجاه دينار قيمت تخمين زدم و آثار سفر در وي نبود گدائي بنزد ما آمد ما او را رد كرديم بنزد آن جوان رفت و از او چيزي خواست آن جوان چيزي از زمين برداشت و به او داد گدا در حق او دعاي بسياري كرد و دعايش طولاني شد جوان برخاست و از نظر ما غائب گشت ما به گدا نزديك



[ صفحه 102]



شديم و به او گفتيم چه چيز به تو بخشيد؟ قطعه طلاي دندانه دار بما نشان داد ما آنرا بيست مثقال تقدير كرديم من به رفيقم گفتم مولا و صاحب اختيار ما در نزد ما بود و ما نمي دانستيم سپس به طلب او شتافتيم و موقف را دور زديم نتوانستيم او را ببينيم از هر كس از اهل معظمه و مدينه منوره كه در آن اطراف بودند پرسيديم علوي كه هر سال پياد به حج مي آيد.

(عقدالدرر ص 226):

عن زرارة عن ابي جعفر (ع) قال: قلت له، رجل صالح من الصالحين سمعه لي اريد المهدي (ع) قال: اسمه اسمي. قلت. ايسير بسيرة محمد (ص)؟ قال: انه يسير بالقتل و لا يستتيب احدا، ويل لمن ناواه.

بنقل از زرارة رضي الله عنه گفت: به حضرت امام باقر (ع) عرض كردم مرد صالحي از صالحان را براي من نام ببرد من مهدي (ع) را مي خواستم فرمود: اسم او اسم من باشد، عرض كردم: آيا روش حضرت خاتم الأنبياء (ص) را دارد؟ فرمود: روش قتل و كشتار دارد و از كسي توبه نمي طلبد واي بر آنكس كه با او درافتد.

(كشف النعمة ص 464):

عن جابر الجعفي قال: سمعت اباجعفر (ع) يقول: سأل عمر بن الخطاب اميرالمؤمنين (ع) فقال: اخبرني عن المهدي مااسمه؟ فقال: اما فان حبيبي عهد الي ان لا احدث به حتي يبعثه الله قال: فاخبرني عن صفته؟ قال: هو شاب مربوع حسن الوجه حسن الشعر، يسيل شعره علي منكبيه و يعلو نور و جهه سواد شعر لحيته و رأسه بابي ابن خيرة الاماء.

بنقل از جابر جعفي گفت: از امام باقر (ع) شنيدم مي فرمود: عمر ابن الخطاب از حضرت اميرالمؤمنين (ع) پرسيد اسم مهدي (ع) چيست؟ فرمود: محبوبم رسول اكرم (ص) با من پيمان بست كه نام او را به كسي نگويم تا خدايش مبعوث فرمايد عرض كرد: از صفاتش مرا با خبر كن فرمود: او جواني است چهارشانه زيباروي و زيبا موي موهايش بر شانه ها ريخته نور چهره اش بر موي سياه محاسن و موي سرش لمعان و درخشندگي برتر دارد پدر و مادرم فداي فرزند بهترين كنيزان باد.



[ صفحه 103]



(بحار ج 52 ص 387):

عن ابيعبدالله (ع) عن ابيه (ع) في حديث اللوح: م ح م د يخرج في آخر الزمان علي رأسه عمامة بيضاء تظلله من الشمس تنادي بلسان فصيح يسمعه الثقلين و الخافقين: هو المهدي من آل محمد يملأ الارض عدلا كما ملئت جورا.

حضرت امام صادق (ع) از پدر بزرگوارش در ضمن حديثي فرمود: م ح م د در آخر الزمان خروج مي كند و بر سرش عمامه سفيدي باشد كه او را از آفتاب سايباني كند با زبان فصيح كه جن و انس و مشرق و مغرب آنرا بشنوند: او مهدي (ع) از آل محمد (ص) است زمين پر از عدل فرمايند همچنانكه پر از ظلم و ستم شده باشد.

(اثبات الهداة ج 3 ص 479):

عن احمد بن اسحاق بن سعد الأشعري عن ابي محمد الحسن بن علي (ع) في حديث قال: قلت يابن رسول الله (ص) فمن الأمام و الخليفة بعدك؟ فنهض مسرعا و دخل البيت ثم خرج و علي عائقه غلام كان و جهه القمر ليلة البدر، من ابناء ثلث سنين فقال: يا احمد بن اسحاق لولا كرامتك علي الله و علي حججه ما عرضت عليك ابني هذا، انه سمي رسول الله (ص) و كنيته، الذي يملاء الأرض قسطا و عدلا كما ملئت جورا و ظلما، يا احمد بن اسحاق مثله في هذه الأمة مثل الخضر (ع) و مثله مثل ذي القرنين، و الله ليغيبن غيبة لا ينجو فيها من الهلكة الا من ثبته الله علي القول بامامته و وفقه للدعاء بتعجيل فرجه قال احمد بن اسحاق فقلت له: فهل من علامة يطمئن اليها قلبي؟ فنطق الغلام بلسان عربي فصيح، فقال: انا بقيةالله في ارضه و المنتقم من اعدائه فلا تطلب اثرا بعد عين يا احمد بن اسحاق، قال احمد بن اسحاق: فخرجت مسرورا فرحا. الحديث.

بنقل از احمد بن اسحاق بن سعد اشعري در ضمن حديثي گفت: به حضرت امام حسن عسكري (ع) عرض كردم يابن رسول الله (ص) امام و خليفه پس از تو كيست؟ حضرت بسرعت برخاست و وارد خانه شد و بيرون آمد در حالي كه پسرش بر دوش مبارك خود داشت صورت شريفش گوئي چون ماه شب چهاردهم مي درخشيد و بسن سه سال بود فرمود: اي احمد بن اسحق اگر در پيشگاه خدا حجت هاي خدا مكرم نبودي اين پسرم را به تو عرضه نمي كردم او همنام و هم كنيه حضرت رسول



[ صفحه 104]



اكرم (ص) است زمين را پر از قسط و عدل كند همچنانكه پر از ظلم و جور شده باشد اي احمد بن اسحق مثل او در اين امت مثل خضر (ع) است و مثل او مثل ذوالقرنين باشد بخدا قسم البته غيبتي كند كه از مهلكه آن كسي نجات نيابد مگر آنكس كه خدايش به قول و عقيده به امامت او ثابت داشته و توفيق دعا كردن به تعجيل فرجش يافته باشد احمد بن اسحق گفت: عرض كردم:آيا علامتي وجود دارد كه قلبم بدان اطمينان يابد؟ پس از طفل عزيز بزبان عربي فصيح بسخن در آمد و فرمود: من بقيةالله در زمينم من انتقام گيرنده از دشمنان خدايم اي احمد بن اسحق پس از اين اثري از من طلب مكن احمد بن اسحق گفت: من در كمال شادي و سرور بيرون آمدم.

(اثبات الهداة ج 3 ص 535):

عن داود بن كثيرا الرقي قال: قلت لابي عبدالله (ع): جعلت فداك قد طال هذا الأمر علينا حتي ضاقت قلوبنا و متنا كمدا فقال: ان هذا الامر ايس ما تكون منه واشده غما ينادي مناد من السماء باسم القائم و اسم ابيه، فقلت، جعلت فداك ما اسمه؟ قال: اسمه اسم نبي و اسم ابيه اسم وصي.

بنقل از داود بن كثير رقي گفت به حضرت امام صادق (ع) عرض كردم: فدايت شوم اين امر بر ما طولاني شد تا آنجا كه قلب هاي ما تنگ گرديده و از غصه مي ميرم فرمود: همانان اين امر مأيوس كننده است و سخت تر غمگين مي كند همينكه ندا، از منادي آسمان بنام حضرت قائم (ع) و به نام پدر بزرگوارش (ع) برسد. عرض كردم: فدايت شوم اسم او چيست؟ فرمود: نام پيغمبري (ص) را دارد و نام پدرش (ع) نام وصي (ع) مي باشد.

(اثبات الهداة ج 3 ص 598):

و في كتاب مناقب الشافعي و زاد زايدة في روايته:«لو لم يبق من الدنيا الا يوم واحد لطول الله ذلك اليوم حتي يبعث الله رجلا مني او من اهل بيتي يواطي ء اسمه اسمي و اسم ابيه اسم ابي، يملاء الارض قسطا و عدلا كما ملئت ظلما و جورا» قال الكنجي: و قد ذكر الترمذي الحديث في جامعه و لم يذكر «اسم ابيه اسم ابي» و ذكره ابوداود في معظم روايات الجفاظ الثقات يواطي ء اسمه اسمي فقط و الذي روي «و اسم ابيه اسم ابي» زايدة و كان يزيد في الاحاريث و ان صح فمعناه اسم ابيه اسم



[ صفحه 105]



ابي اي الحسين (ع) و كنيته ابوعبدالله (ع) فجعه الكنية اسما كناية عن انه من ولد الحسين (ع).

در كتاب مناقب شافعي آمده در روايت خود اين زيادي را آورده:«و اگر باقي نماند از دنيا مگر يكروز البته خداي تعالي آنروز را طولاني كند تا آنكه خدا مبعوث فرمايد مردي از من يا از اهل بيت (ع) مرا كه نام او موافق نام من و نام پدرش (ع) موافق نام پدر من باشد زمين را از عدل و قسط پر كند همچنانكه از ظلم و جور پر شده باشد» گنجي گويد: ترمذي اين حديث را در جامع خود ذكر كرده ولي جمله «نام پدر او نام پدر من است» را ذكر نكرده. ابوداود در معظم روايات حافظان موثق گفته: «اسم او موافق اسم من است» و كسي كه روايت كرده:«اسم پدرش اسم پدر من است» زائد است و در احاديث كارش اين بود كه زياد مي كرد و اگر هم صحيح باشد معناي آن زائد اين است اسم پدر من حسين (ع) و كنيه اش ابوعبدالله است پس كنيه را اسم قرار داده تا كنايه باشد مهدي (ع) از فرزندان امام حسين (ع) مي باشد.

(اثبات الهداة ج 3 ص 605):

في الجمع بين الصحاح الستة عن ابي اسحاق قال: قال علي (ع): و نظر الي ابنه الحسين (ع): ان ابني هذا سيد كما سماه رسول الله (ص) و سيخرج منه رجل باسم نبيكم، يشبهه في الخلق و لا يشبهه في الخلق يملا الارض عدلا.

در كتاب جمع بين صحاح ستة بنقل از ابي اسحق است كه گويد: حضرت اميرالمؤمنين (ع) در حالي كه نظر بفرزندش حضرت امام حسين (ع) مي كرد فرمود: همانا اين پسرم سيد است همچنانكه حضرت رسول اكرم (ص) او را سيد ناميده و بزودي از او مردي بنام پيغمبر شما (ص) بيرون مي آيد كه در اخلاق شبيه آن حضرت است نه در خلقت كه زمين را پر از عدل كند.



[ صفحه 106]