کد مطلب:280048 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:111

كسي كه مهدي را ديده
(اصول الكافي ج 1 ص 330):

عن عبدالله بن جعفر الحميري قال: اجتمعت انا و الشيخ ابوعمر و رحمه الله عند احمد بن اسحاق فغمزني احمد بن اسحاق ان اسأله عن الخلف فقلت له: يا اباعمر و اني اريد ان اسألك عن شيئي و ما انا بشاك فيما اريد ان اسألك عنه فان اعتقادي و ديني ان الارض لا تخلو من حجة الا اذا كان قبل يوم القيامة باربعين يوما فاذا كان ذلك رفعت الحجة و اغلق باب التوبة فلم يك ينفع نفسا ايمانها لم تكن امنت من قبل او كسبت في ايمانها خيرا، فاولئك اشرار من خلق الله عزوجل و هم الذين تقوم عليهم القيامة و لكني احببت ان ازداد يقينا و ان ابراهيم (ع) سأل ربه عزوجل ان يريه كيف يحيي الموتي قال: اولم تؤمن قال: بلي و لكن ليطمئن قلبي و قد اخبرني ابوعلي احمد بن اسحاق عن ابي الحسن (ع) قال: سألته و قلت: من اعامل او عمن اخذ و قول من اقبل؟ فقال له: العمري ثقتي فما ادي اليك عني فعني يؤدي و ما قال لك عني فعني يقول، فاسمع له و اطع فانه الثقة المأمون و اخبرني ابوعلي انه سأل ابامحمد (ع) عن مثل ذلك فقال له: العمري و ابنه ثقتان فما اديا اليك عني فعني يؤديان و ما قالا لك فعني يقولان، فاسمع لهما و اطعهما فانهما الثقتان المأمونان فهذا قول امامين قد مضيا فيك، قال: فخر ابوعمر ساجدا و بكي ثم قال: سل حاجتك فقلت له: انت رأيت الخلف من بعد ابي محمد (ع)؟ فقال: اي والله و



[ صفحه 107]



رقبته مثل ذا و أومأ بيده - فقلت له: قبقيت واحدة فقال لي: هات، قلت: فالاسم؟ قال: محرم عليكم ان تسألوا عن ذلك، و لا اقول هذا من عندي فليس لي ان احلل و لا احرم و لكن عنه (ع) فان الامر عند السلطان ان ابامحمد (ع) مضي و لم يخلف ولدا و قسم ميراثه و اخذه من لا حق له فيه و هو ذا، عياله يجولون ليس احد يجسر ان يتعرف اليهم او ينيلهم شيئا، و اذا وقع الأسم وقع الطلب، فاتقوالله و امسكوا عن ذلك.

بنقل از عبدالله بن جعفر حميري گفت: من و شيخ ابوعمر و رحمه الله بنزد احمد بن اسحاق حاضر شديم احمد بن اسحق با چشم به من اشاره كرد كه درباره ي حضرت مهدي (ع) از شيخ ابوعمرو سئوال كنم. من گفتم: اي ابوعمر و من مي خواهم از تو چيزي بپرسم و شك ندارم در آنچه از تو مي پرسم زيرا اعتقاد و دين من اين است كه زمين از از وجود حجت (ع) خالي نيست و اگر چهل روز مانده بوقوع قيامت باشد و در اين موقع حجت برداشته و در توبه بسته شود «و ايمان كسي سودي بحالش نبخشد آن كس كه بيشتر ايمان نياورده يا بوسيله ايمان خود كسب خيري نكرده باشد» و آنها بدكاران از خلق خداي عزوجل هستند و آنهايند كه قيامت بر آنها قيام مي كند ولي من دوست مي دارم كه يقينم افزون گردد و همانا ابراهيم عليهم السلام از پروردگار خود عزوجل خواست كه به او نشان دهد كه چگونه مرده زنده مي كند خطاب رسيد مگر ايمان نداري؟ عرض كرد: آري ايمان دارم ولي اين سئوال براي اطمينان قلب من بود و ابوعلي احمد بن اسحق به من خبر داده كه از حضرت امام هادي (ع) پرسيدم با چه كسي معامله كنم و از چه كسي احكام دين را بگيرم و گفتار چه كسي را قبول كنم؟ فرمود:عمروي مورد وثوق من است آنچه از من به تو رساند از من رسانده و آنچه از من به تو گويد از من مي گويد پس از او بشنو و اطاعت كن كه او مورد وثوق و امين است و ابوعلي به من خبر داده كه از حضرت امام حسن عسكري (ع) مانند آن سئوال كرده امام (ع) فرمود عمروي و پسرش هر دو مورد وثوق مي باشند آنچه از من به تو گويند از من مي گويند پس از آنان بشنو و اطاعتشان كن كه هر دو مورد وثوق امين هستند و اين فرموده دو امام (ع) مي باشد كه درباره ي تو رسيده گويد: ابوعمرو بسجده افتاد و گريست سپس گفت: حاجت خود



[ صفحه 108]



را بپرس من گفتم: تو حضرت مهدي (ع) را بعد از امام عسكري (ع) را ديده اي؟ گفت: آري بخدا قسم.

پس به من گفت: بياور. گفتم اسم او چيست؟ فرمود: بر شما حرام است كه از اسم او بپرسيد و اين سخنرا از خود نمي گويم زيرا حق من نيست كه حرامي را حلال و حلالي را حرام كنم و هر چه گويم از او است زيرا سلطان وقت فرمان داد كه امام عسكري (ع) رحلت كرده و فرزندي باقي نگذاشته و ميراث او را تقسيم كرد و كسي ميراث او را گرفت كه حق او نبود و اينك عيالات حضرت اين سود آن سود مي روند كسي را جرأت و جسارت آن نيست كه آنانرا شناسائي كند و چيزي به آنان برساند و اگر اسم برده شود در طلبش برآيند پس از خدا بترسيد و از اين تقاضا دست برداريد.

(اصول الكافي ج 1 غير مترجم ص 333):

عن علي بن محمد عن ابي عبدالله الصالحي قال: سألني اصحابنا بعد مضي ابي محمد (ص) ان أسأل عن الاسم و المكان فخرج الجواب: ان دللتهم علي الأسم اذا عوه و ان عرفوا المكان دلوا عليه.

بنقل از علي بن محمد از ابوعبدالله صالحي گفت: پس از رحلت حضرت امام عسكري (ع) از من پرسيدند كه اسم و مكان مهدي (ع) را بپرسم جواب رسيد اگر آنان را به اسم راهنمائي كنيد فاش كنند و اگر مكانش را بدانند دگران به آنجا راهنمايي نمايند.

(كمال الدين و تمام النعمة ص 406)

عن الأصبغ بن نباته قال: اتيت اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب (ع) فوجدته متفكرا ينكت في الأرض فقلت يا اميرالمؤمنين مالي اراك متفكرا تنكت في الأرض ارغبت فيها تقال: لا والله ما رغبت فيها و لا في الدنيا يوما قط و لكن فكرت في مولود يكون في ظهري الحاد عشر من ولدي هو المهدي يملأها عدلا كما ملئت جورا و ظلما تكون له حيرة و غيبة تضل فيها اقوام و تهتدي فيها آخرون فقلت يا اميرالمؤمنين (ع) و ان هذا لكاين؟ فقال نعم كما انه مخلوق و اني. لكم بالعلم بهذا الأمر يا اصبغ اولئك خيار هذه الأمة مع ابرار هذه العترة قلت و ما يكون بعد ذلك قال ثم يفعل الله ما يشاء فان له ارادت و غايات و نهايات.



[ صفحه 109]



بنقل از اصبغ بن نباتة گفت: به محضر اميرالمؤمنين (ع) رسيدم ديدم كه متفكر نشسته و دست مبارك به زمين مي زند عرض كردم: يا اميرالمؤمنين (ع) چرا متفكر نشسته و دست بزمين مي زني آيا رغبتي به زمين داري؟ فرمود: بخدا قسم نه رغبتي به زمين و دنيا هرگز يك روز هم ندارم ولي در فكرم در مولودي كه از صلب من يازدهمين فرزندم كه مهدي (ع) زمين را پر از عدل داد فرمايد همچنانكه پر از ظلم و جور مي باشد براي او حيرت و غيبتي باشد كه گروهي در گمراهي افتند و گروه ديگر هدايت يابند عرض كردم: يا اميرالمؤمنين (ع) اين امر واقع مي شود؟ فرمود: آري همچنانكه او آفريده شده و شما كجا علم و آگاهي باين امر داريد اي اصبغ اينان گزيدگان اين امتند با نيكان اين عترت (ع) عرض كردم: پس از آن چه مي شود؟ فرمود: خداي تعالي هر چه خواهد كند زيرا خدا خواسته ها و پايانها و سرانجامها دارد.



[ صفحه 110]