کد مطلب:280059 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:136

بشارت وجود حضرت قائم و مدت حكومت حضرت
(كشف النعمة ج 2 ص 473):

قال رسول الله (ص): لو لم يبق من الدنيا الا ليلة: لملك فيها رجل من اهل بيتي (ع).

رسول اكرم (ص) فرمود: اگر از عمر دنيا باقي نماند مگر يك شب البته مردي از اهل بيت (ع) من مالك و حاكم دنيا شود.

(يوم الخلاص ص 377، بحار ج 52 ص 391، منتخب الاثر ص 483):

عن الصادق (ع) قال: ان المومن في زمان القائم و هو بالمشرق ليري اخاه الذي في المغرب، و كذا الذي في المغرب يري اخاه الذي بالمشرق.

امام صادق (ع) فرمود: همانا مؤمن در زمان قائم (ع) اگر در مشرق باشد برادر خود را در مغرب مي بيند و همچنين كسي كه در مغرب باشد برادر خود را در مشرق مشاهده نمايد.

(يوم الخلاص ص 386):

قال الصادق (ع): اعلموا ان الله يحيي الارض بعد موتها، كفر اهلها، فيحيهما الله بالقائم.

امام صادق (ع) فرمود: بدانيد كه خدا زمين را پس از مردنش يعني كفر ساكنان - زنده



[ صفحه 223]



مي كند و خدا آنرا با دست قائم (ع) زنده فرمايد.

(يوم الخلاص ص 387):

قال الصادق (ع): اذا قام القائم (ع) جاء بامر جديد، كما دعا رسول الله (ص) في بدء الاسلام الي امر جديد.

امام صادق (ع) فرمود: هنگامي كه قائم (ع)قيام كند امر تازه و جديدي آورد همچنانكه رسول خدا (ص)در آغاز اسلام دعوت فرمود.

(يوم الخلاص ص 388):

قال الصادق (ع): ان قائمنا اذا قام، اشرقت الارض بنور ربها، و استغني الناس.

امام صادق (ع) فرمود: همانا قائم ما (ع) چون قيام فرمايد زمين بنور پروردگارش درخشان گردد و مردم بي نياز شوند.

(اثبات الهداة ج 3 ص 466، كمال الدين و تمام النعمة ص 338، كشف النعمة ج 2 ص 522):

عن الحسين (ع) قال: في القائم منا سنن من الانبياء، سنة من نوح (ع) و سنة من ابراهيم و سنة من موسي (ع)، و سنة من عيسي (ع)، و سنة من ايوب (ع)، و سنة من محمد (ص)، فاما من نوح (ع) فطول العمر و اما من ابراهيم فخفاء الولادة و اعتزال الناس، و اما من موسي فالخوف و الغيبة، و اما من عيسي (ع) فاختلاف الناس فيه، و اما من ايوب فالفرج بعد البلوي، واما من محمد (ص) فالخروج بالسيف.

حضرت سيدالشهداء امام حسين (ع) فرمود: در قائم ما (ع) سنتهائي از پيغمبران موجود است: سنتي از نوح (ع) و سنتي از ابراهيم (ع) و سنتي از موسي (ع) و سنتي از عيسي (ع) و سنتي از ايوب (ع) و سنتي از محمد (ع) اما از نوح (ع) طول عمر و از ابراهيم (ع) پنهان بودن ولادت و عزلت گزيني از مردم و از موسي (ع) ترس و غائب بودن و از عيسي (ع) اختلاف مردم درباره ي او و از ايوب (ع) فرج بعد از گرفتاري و اما از محمد (ص) با شمشير خروج كردن.

(عقدالدرر ص 226):

عن عبدالله بن عطاء، قال: قلت لابي جعفر (ع) اخبرني عن القائم (ع) قال: و الله ما هو انا ولا الذي تمدون اليه اعناقكم و لا يعرف و لا يؤبه له قلت: بما يسير؟ قال: بما سار به رسول الله (ص).



[ صفحه 224]



بنقل از عبدالله بن عطاء گفت: به حضرت امام باقر (ع) عرض كردم: مرا از حضرت قائم (ع)باخبر كن فرمود: بخدا قسم آن قائم من نيستم و نه كسي كه شما براي او گردن مي كشيد و او شناخته نمي شود عرض كردم روش او چيست؟ فرمود: روش رسول اكرم (ص) را دارد.

(منتخب الاثر ص 289):

عن ابيعبدالله (ع) قال: يقوم القائم (ع) و ليس لاحد في عنقه عقد و لا عهد و لا بيعة.

حضرت امام صادق (ع) فرمود: قائم (ع) قيام مي كند در حالي كه كسي بر گردن او عهد و عقد و بيعتي ندارد.

(منتخب الاثر ص 289):

عن ابيعبدالله (ع) انه قال: يقوم القائم و ليس في عنقه بيعه لاحد.

امام صادق (ع) فرمود: قائم (ع) قيام مي كند در حالي كه بر گردن او بيعتي براي كسي نيست.

(منتخب الاثر ص 289):

قال امير المؤمنين (ع): صاحب هذا الامر ليس لاحد في عنقه عهد، و لا عقد و لا ذمة.

اميرالمؤمنين (ع) فرمود: بر صاحب الامر (ع) كسي حق عهد و عقد و بيعتي ندارد.

(منتخب الاثر ص 294):

عن زين العابدين (ع) و عن الباقر قال: ان الاسلام قد يظهره الله علي جميع الاديان عند قيام القائم (ع).

حضرت امام زين العابدين (ع) و حضرت امام باقر (ع) فرمودند: همانا بهنگام قيام قائم (ع) خدا اسلام را بر همه اديان پيروز مي كند.

(منتخب الاثر ص 294):

عن ابي بصير عن جعفر الصادق (ع) قال: عند قيام القائم (ع) يفرح المؤمنون بنصرالله.

بنقل از ابي بصير (ره) از امام صادق (ع) فرمود: بهنگام قيام قائم (ع) مؤمنين به نصرت



[ صفحه 225]



خدا خشنود مي شوند.

(نورالثقلين ج 4 ص 86):

ابي بصير عن ابيعبدالله (ع) انه قال عن القائم (ع): ما يخرج الا في اولي قوة و ما يكون اولوا قوة الا عشرة الاف.

بنقل از ابي بصير از امام صادق (ع) كه درباره ي قائم (ع) مي فرمود: خروج نمي كند مگر در صاحبان قوت و نيرو و صاحبان نيرو ده هزار تن مي باشند.

(بحار ج 52 ص 95):

عن جميل بن صالح، عن ابيعبدالله (ع) قال: يبعث القائم و ليس في عنقه لاحد بيعة.

بنقل از جميل بن دراج از امام صادق (ع) فرمود: قائم (ع) قيام مي كند در حالي كه كسي حق بيعت بر او ندارد.

(عيون اخبار الرضا (ع) ج 1 ص 46):

عن جابربن عبدالله الانصاري، قال: دخلت علي فاطمة بنت رسول الله (ص) و قدامها لوح يكاد ضوئه يغشي الأبصار و فيه اثنا عشر اسما ثلثة في ظاهره و ثلثة في باطنه و ثلثة اسماء في اخره و ثلثة اسماء في طرفه فعددته فاذا هي اثنا عشر، قلت: اسماء من هؤلاء؟ قالت: هذه اسماء الأوصياء اولهم ابن عمي و احد عشر من ولدي اخرهم القائم؟ قال جابر: فرأيت فيه محمدا محمدا في ثلثة مواضع و عليا عليا عليا عليا في اربعة مواضع.

بنقل از جابر بن عبدالله انصاري (رض) گفت: بخدمت حضرت فاطمه زهرا(ع) دختر رسول اكرم (ص) رسيدم روبروي حضرت لوحي ديدم كه نورش چشمها را خيره مي ساخت و در آن دوازده اسم بود سه اسم در ظاهر و سه اسم در باطن و سه اسم در آخر و سه اسم در كنارش چون شماره كردم دوازده اسم بود. عرض كردم: اين اسمهاي چه كساني است؟ فرمود: اسامي اوصياء مي باشد اولشان پسرعم (ع) من و يازده فرزند من (ع) آخرشان قائم (ع) است. جابر گفت: ديدم نام محمد (ص) و محمد (ص) و محمد(ص) و محمد (ص) در سه جا و علي (ع) و علي (ع) و علي (ع) و علي (ع) در چهار جا.



[ صفحه 226]



(كمال الدين و تمام النعمة ج 378، عيون اخبار الرضا ج 1 ص 48):

عن الشعبي عن عمه قيس بن عبدالله، قال: كنا جلوسا في حلقة فيها عبدالله بن مسعود فجاء اعرابي: فقال: ايكم عبدالله بن مسعود؟ فقال عبدالله، انا عبدالله بن مسعود، قال: هل حدثكم نبيكم (ص) كم يكون بعده من الخلفاء؟ قال: نعم، اثنا عشر عدة ثقباء بني اسرائيل.

شعبي از عمويش قيس ابن عبدالله گويد: ما در جمعي با عبدالله بن مسعود ره نشسته بوديم مرد اعرابي رسيد و گفت: كدام يك از شما عبدالله بن مسعود است؟ عبدالله گفت: من مي باشم. اعرابي گفت: پيغمبر شما به شما خبر داد كه خلفاي پس از او چند تن مي باشند؟ عبدالله گفت: آري خبر داده كه دوازده نفرند بشماره ي نقيبان بني اسرائيل.

(عيون اخبار الرضا ج 1 ص 69):

عن ابي بصير، عن ابيعبدالله (ع) قال: سمعته يقول: منا اثنا عشر مهديا، مضي ستة و بقي ستة، و يصنع الله في السادس ما احب.

بنقل از ابي بصير گفت: از امام صادق (ع) شنيدم مي فرمود: از ما دوازده مهدي خواهد بود شش مهدي (ع) گذاشته اند و شش مهدي (ع) باقي است خدا در مهدي (ع) ششمين باقي هرگونه كه دوست مي دارد رفتار فرمايد.

(اصول الكافي ج 1 ص 538):

عن الحسن بن مياح عن ابيه قال: قال لي ابوعبدالله (ع): يا مياح درهم يوصل به الامام اعظم و زنا من احد.

بنقل از حسن به مياح از پدرش گفت: حضرت امام صادق (ع) به من فرمود: اي مياح يك درهم اگر بدست امام (ع) برسد و زنش از كوه احد بزرگتر باشد.

(اصول الكافي ج 1 ص 326):

عن عبدالله بن محمد الاصفهاني قال: قال ابوالحسن (ع): صاحبكم بعدي الذي يصلي علي، قال: ولم نعرف ابامحمد (ص) قبل ذلك قال: فخرج ابومحمد فصلي عليه.

بنقل از عبدالله بن محمد اصفهاني گفت: حضرت امام هادي (ع) فرمود: امام پس از



[ صفحه 227]



من كسي باشد كه بر جنازه ام نماز بگذارد و ما حضرت امام ابومحمد حسن عسكري (ع) را پيش از آن نمي شناختيم گويد: پس امام عسكري (ع) بيرون آمد بر امام هادي (ع) نماز گذارد.

(اصول الكافي ج 1 ص 326):

عن علي بن جعفر (ع) قال: كنت حاضرا اباالحسن (ع) لما توفي ابنه محمد فقال للحسن: يا بني احدث لله شكرا فقد احدث فيك امرا.

بنقل از علي بن جعفر گفت: من در خدمت امام هادي (ع) حضور داشتم هنگامي پسرش محمد (ع) رحلت كرد امام (ع) به فرزندش امام حسن عسكري (ع) فرمود: اي پسر جانم شكر خدا كن كه امر ولايت را به تو واگذار فرمود.

(اصول الكافي ج 1 ص 326):

عن احمد بن محمد بن عبدالله بن مروان الانباري قال: كنت حاضرا عند (مضي) ابي جعفر محمد بن علي (ع) فجاء ابوالحسن (ع) فوضع له كرسي فجلس عليه، و حوله اهل بيته، و ابومحمد قائم في ناحية فلما فرغ من امر ابي جعفر التفت الي ابي محمد (ع) فقال: يا بني احدث لله تبارك و تعالي شكرا فقد احدث فيك امرا.

بنقل از احمد بن محمد بن عبدالله بن مروان انباري گفت: بهنگام رحلت حضرت امام ابوجعفر محمد بن علي الجواد (ع) حاضر بودم كه امام هادي (ع) آمدند و براي حضرت صندلي گذاشتند و بر آن جلوس فرمود و اهل بيتش (ع) در اطراف حضرت بودند و امام حسن عسكري (ع) در گوشه اي ايستاده بود چون امام هادي (ع) از كارهاي امام جواد (ع) فراغت جست به امام عسكري (ع) توجه كرد و فرمود: اي پسر جانم براي خداي تبارك و تعالي شكر كن كه امر ولايت را بر تو مقرر داشت.

(اصول الكافي ج 1 ص 328):

عن محمد بن علي بن بلال قال: خرج الي من ابي محمد قبل مضيه بسنتين يخبرني بالخلف من بعده، ثم خرج الي من قبل مضيه بثلاثة ايام يخبرني بالخلف من بعده.

بنقل از محمد بن علي بن بلال گفت: حضرت امام حسن عسكري (ع) دو سال پيش از شهادتش نامه به من نوشت و خبر از جانشين پس از خود را داد. سپس سه روز قبل از



[ صفحه 228]



شهادت خود نيز با فرستادن نامه مرا از جانشين خود باخبر ساخت.

(اثبات الهداة ج 3 ص 328 بحار ج 51 ص 161، اصول الكافي ج 1 ص 328، كشف النعمة ج 2 ص 449):

عن احمد بن اسحاق، عن ابي هاشم الجعفري قال: قلت لابي محمد (ص): جلالتك تمنعني من مسألتك، فتاذن ان اسألك؟ فقال: سل قلت: يا سيدي هل لك ولد؟ فقال: نعم، فقلت: فان حدث بك حدث فأين اسأل عنه؟ قال: بالمدينة.

بنقل از احمد بن اسحق از ابي هاشم جعفري گفت: به امام عسكري (ع) عرض كردم جلالت شما مانع است كه چيزي بپرسم آيا اجازه پرسيدن مي دهيد؟ فرمود: بپرس. عرض كردم: اي سيد و مولاي من آيا شما فرزندي داريد؟ فرمود: آري عرض كردم: اگر حادثه اي پيش آيد در كجا از او بپرسم؟ فرمود: در مدينه منوره.

(اصول الكافي ج 1 ص 328):

عن جعفر بن محمد الكوفي عن جعفر بن محمد المكفوف عن عمر و الاهوازي قال: اراني ابومحمد ابنه و قال: هذا صاحبكم من بعدي.

بنقل از جعفر بن محمد كوفي از جعفر بن محمد مكفوف «نابينا» از عمر و اهوازي گفت: امام عسكري (ع) فرزند خود را بمن نشان داد و فرمود: اين امام شما پس از من است.

(اثبات الهداة ج 3 ص 441، اصول الكافي ج 1 ص 329):

الحسين بن محمد الاشعري عن معلي بن محمد عن احمد بن محمد بن عبدالله قال: خرج عن ابي محمد (ع) حين قتل الزبيري لعنه الله هذا جزاء من اجترا علي الله في اوليائه يزعم انه يقتلني و ليس لي عقب فكيف رأي قدرة الله فيه؟ و ولد له ولد سماه «م ح م د» في سنة ست و خمسين و مائتين.

بنقل از حسين محمد اشعري از معلي بن محمد از احمد بن محمد بن عبدالله گفت: از حضرت امام حسن عسكري (ع) بهنگامي كه زيبري لعنة الله كشته شد نامه اي رسيد: اين است كيفر كسي درباره ي اولياء خدا بر خدا جرئت ورزد گمان داشت كه مرا مي كشد متصور اينكه من فرزندي ندارم پس چگونه ديد قدرت خدا را در اين امر در حالي كه فرزندي براي امام عليه السلام متولد شد كه حضرت او را «م ح م د» نام نهاد.



[ صفحه 229]



در سال دويست و پنجاه و شش.

(بحار ج 51 ص 31، اصول الكافي ج 1 ص 333):

عن محمد بن احمد العلوي عن داود بن القاسم الجعفري قال: سمعت اباالحسن العسكري (ع) يقول: الخلف من بعدي الحسن فكيف لكم بالخلف من بعد الخلف؟ فقلت: ولم جعلني الله فداك؟ قال: انكم لا ترون شخصه و لا يحل لكم ذكره باسمه فقلت: فكيف نذكره؟ فقال: قولوا: الحجة من آل محمد صلوات الله عليه و سلامه.

بنقل از محمد بن احمد علوي از داود بن قاسم جعفري گفت: از حضرت امام هادي (ع) شنيدم مي فرمود: جانشين من پس از من امام حسن (ع) است پس چگونه خواهيد درباره ي جانشين پس از جانشين من؟ عرض كردم خدا مرا فدايت كناد چرا؟ فرمود: زيرا شخص او را نمي بينيد و ذكر نام او هم بر شما حلال نباشد عرض كردم: پس نام او را چگونه ذكر كنيم؟ فرمود: بگوئيد: حجت از آل محمد (ص).



[ صفحه 230]