کد مطلب:280097 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:112

اشعار آية الله حكيم بارع كمپاني




همره باد صبا نافه ي مشك ختن است

يا نسيم چمن و بوي گل و ياسمن است





[ صفحه 593]





ديده ي دل شده روشن مگر اي باد صبا

همرهت پيرهن يوسف گل پيرهن است



شد مشام دل افسرده غمگين خوشبوي

مگر از طرف يمن بوي اويس قرن است



يا مسيحا نفسي مي رسد از عالم غيب

كه دل مرده دلان تازه تر از نسترن است



اي نسيم سحري اين شب روشن چه شبي است

مگر امشب مه من شمع دل انجمن است



يوسف مصر حقيقت كه دو صد يوسف حسن

نتوان گفت كه آن در ثمين را ثمن است



منشي دفتر انشاء قلم صنع خدا

ناظم عالم امكان به نظام حسن است



آنكه در كشور ابداع مليك است و مطاع

و اندر اقليم بقاء مقتدر و مؤتمن است



دل والا گهرش مخزن اسرار اله

ديده ي حق نگرش ناظر سر و علن است



اي سليمان زمان پادشه عرش مكان

خاتم ملك تو تاكي به كف اهرمن است



اي هماي ملا قدس و حمام جبروت

تا بكي روضه دين مسكن زاغ و زغن است



اي رخت قبله توحيد و درت كوي اميد

تا بكي كعبه دلها همه بيت الوثن است



دل بدريا زده از شوق جمالت الياس

خضر از عشق تو سرگشته ي ربع و دمن است



اي زروي تو عيان جنت ارباب جنان

بي تو فردوس برين بر همه بيت الحزن است





[ صفحه 594]





اي كه در ظل تو كند گردون جاي

نوبت رايت اسلام برافراشتن است



اي ز شمشير تو از بيم دل دهر دو نيم

گاه خونخواهي شاهنشه خونين كفن است



اي ولي خداي عزوجل

بي مثل را جلالت تو مثل



سرو بستان حيدر صفدر

نور چشمان احمد مرسل



چون خدايت كسي نجسته نظير

چون رسولش كسي نديده بدل



حرف تو رشك لؤلؤ منظوم

نطق تو متن ايت منزل



راز هر كس به پيش علم تو فاش

مشكل هر كسي به پيش تو حل



بانوال تو خلد يك ارزن

با جلال تو چرخ يك خردل



اتقيا، را توئي به علم اعلم

اصفياء را توئي رفضل افضل



چهره بگشا زپرده ي غيبت

باشد احكام تا به كي مختل



من شنيدم ز اوستا دانم

حرف خيرالكلام قل و دل



شاهد گفته ام ز گفته ي حق

زهق الباطل است و جاء الحق