کد مطلب:282614 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:131

رازداني و خبر دادن از امور پنهاني
بر طبق چندين خبر كه در دو كتاب ماخذ ما آمده، حجت خدا بر زبان نايبان يا بوسيله توقيعات از رازهاي نهاني و امور پنهاني و آنچه پرسندگان در دل دشته اند خبر داده، و موجبات اعتماد به نواب و يقين به ارتباطشان با امام را فراهم گردانده است. اين اخبار اضافه بر رواياتي است كه در تاييد و توثيق نايبان رسيده، و در واقع نشانيهاي عيني و دليلهاي مشهود بر صحت ادعايشان در نيابت و وساطت از امام غايب مي باشد، و سبب اطمينان قلب بيشتر شيعيان مي شده. هر چند اين رويدادها شخصي و خصوصي بوده، اما مجموع آنها كه بوسيله راويان مطمئن و در كتب معتبر و مولفان محقق نقل شده امروزه براي ما نيز اطمينان آور است، بويژه كه مضمون اين اخبار خود نشان دهنده صحت و راست بودنش مي باشد و اينك چند نمونه: 1 - حسن بن فضل يماني - ضمن حديثي طولاني - گويد: از سه



[ صفحه 77]



مطلبي كه به خاطر داشتم دو تاي آنها را نوشتم و سومي را به احتمال آنكه ناخوشايند باشد ذكر نكردم. اما جوابي كه به من رسيد هم درباره دو مطلبي بود كه نوشته بودم و هم راجع به سومين مطلب كه در دل نگهداشته و ننوشته بودم [1] 2 - نصر بن صباح نقل كرد كه: مردي از اهل بلخ پنج دينار با نامه اي كه اسمش را در آن عوضي نوشته بود فرستاد. پاسخ وصول پول به او رسيد با نام اصلي اش و نسبش و دعا براي او [2] 3- محمد بن ابراهيم بن مهزيار كه مال امانتي پدرش به او رسيده بود، بايستي مطابق وصيت آن را به امام زمانش برساند، اما او پس از فوت حضرت عسكري (ع) درباره امام بعدي در شك بود. با خود گفت: پدرم به كاري نادرست وصيت نيم كند. من اين مال را به عراق مي برم و خانه اي بر كنار شط كرايه مي كنم و به هيچ كس هم خبر نمي دهم. اگر همانطور كه در زمان امام حسن عسكري امر امامت برايم روشن بود اكنون نيز آشكار گشت مال را به امام تسليم مي كنم و گرنه آن را صدقه مي دهم. پس همين برنامه را اجرا كردم و به عراق رفتم. خانه اي بر كنار شط اجاره نمودم و چند روزي از اقامت من نگذشته بود كه ناگاه رسولي با نامه اي آمد كه در آن نوشته بود: اي محمد! فلان مبلغ مال درون فلان چيز است، و تمام آنچه با من بود و كسي ممكن نبود از آن با خبر



[ صفحه 78]



شود شرح داد. من به رسول اطمينان پيدا كردم و مال را به او تسليم كردم. سپس چند روزي تنها بودم و غمگين شدم، تا اينكه نامه اي برايم رسيد بدين مضمون: ما ترا جانشين پدرت كرديم، پس خداي را سپاسگزار باش [3] 4- رسولي كه از قم كالاهايي را نزد ابوجعفر محمد بن عثمان آورده بود، دو جامه سرداني [4] را فراموش كرده بود. ابوجعر به او يادآوري مي كند. رسول به جستجوي بار مي پردازد و چون چيزي نمي يابد مراجعه كرده مي گويد: چيزي بر جا نمانده. نايب امام به او مي فرمايد: به فلاني كه پنبه فروشي است و دو عدل پنبه برايش برده بودي مراجعه كن، و يكي از دو عدل پنبه را كه بر آن چنين و چنان نوشته باز كن، اين دو جامه در كنار آن است. مرد از آنچه ابوجعفر به او خبر داد حيرت كرد و بسيار متعجب شد، ولي بر طبق راهنمايي اش عمل كرد. چون بار پنبه را گشود، دو جامه سرداني را در كنار بسته بار پنبه ديد و برداشت و براي نايب امام آورد و به او تسليم كرد. اين مرد محمد بن عثمان را نمي شناخت، و همانطور كه بازرگانان كالاي خود را براي فروش به وسيله باربران معتمد مي فرستند، هداياي



[ صفحه 79]



امام را هم به او داده بودند كه به نايب امام بدهد و هيچ نامه اي هم كه صورت اجناس ارسالي باشد همراه نداشت، زيرا در زمان معتضد عباسي سختگيري عليه شيعه زياد بود، و چنانكه گفته اند از شمشير خون مي ريخت. بدين علت كسي كه حامل كالا يا پول براي نايب امام بود خود خبر از اجناس محموله نداشت، فقط به او گفته مي شد اين كالاها را فلان جا ببر و به فلاني بده [5] 5 - بين حسن بن علي نصيبي و محمد بن فضل موصلي به سال 307 در بغداد راجع به صحت وكالت و نيابت ابوالقاسم حسين بن روح مباحثه و مشاجره بود، و محمد بن فضل با آنكه شيعه بود آن را نمي پذيرفت و دليل مي طلبيد، و مي گفت اموالي كه او مي گيرد در غير موردش صرف مي شود. روزي حسن بن علي گفت: دليلي كه مورد قبولت واقع شود ارائه خواهم داد. به اين جهت از دفتر بزرگي كه همراه محمد بن فضل بود نيمي از يك ورق جدا كرد، و با قلمي كه بي مركب بود و نشاني بر كاغذ نمي گذاشت مطالبي را كه بين خود قرار گذاشته بودند نوشت. بعد نامه را مهر كرد و به شيخ سياه چرده اي كه خدمتكار محمد موصلي بود داد كه نزد حسين بن روح ببرد. چون خادم بازگشت، آنان مشغول غذا خوردن بودند كه پاسخ بر همان ورقه رسيد، و با مركب به جزء جزء مندرجات آن كاغذ - كه خطش نامرئي بود و خوانده نمي شد - جواب مقتضي داده شده بود. چون محمد بن فضل چنين امر شگفت آور خارق العاده اي را ديد



[ صفحه 80]



بسيار ناراحت شد، و [از اينكه تا كنون در اشتباه بوده] بر سر و روي خود زد. او از غذا خوردن افتاد، و با حسن بن علي گفت: زود برخيز تا نزد ابوالقاسم حسين بن روح بروي. چون به حضورش رفتند محمد بن فضل شروع به گريستن و عذر خواهي كرد. نايب امام براي او از خدا طلب آمرزش نمود و به رحمت الهي اميدوارش گرداند [6] 6 - بنابر خبري كه شيخ طوسي مسندا از مشايخ قم نقل مي كند: همسر علي بن حسين بن موسي بن بابويه (پدر صدوق) دختر عمويش بود، كه از او فرزنددار نمي باشد. به ابوالقاسم حسين بن روح - رضي الله عنه - نامه نوشت، كه از حضرت بخواهد تا برايش دعا كنند كه خدا فرزنداني فقيه نصيبش كرداند. پاسخ برايش آمد: همانا تو از اين زن فرزنددار نمي شوي، اما بزودي زن جواني اهل ديلم نصيبت خواهد شد، كه از او دو فرزند فقيه خواهي داشت. بنابر آنچه در دنباله خبر مذكور آمده: علي بن بابويه داراي سه پسر شد كه دو تاي آنها - محمد و حسين - فقيه شدند و استعدادي شگرف در حفظ [اخبار] داشتند، و چيزها حفظ مي كردند كه ديگر اهل قم نمي توانستند. آن دو برادري ديگر به نام حسن داشتند كه از نظر سن دومين فرزند محسوب مي شد. وي به عبادت مشغول و مردي زاهد بود، با مردم آميزش نداشت و فقيه هم نشد. راوي گويد: چون دو فرزند فقيه - ابوجعفر (صدوق) و ابو عبدالله - داد سخن مي دادند و اخبار فراواني از حفظ نقل مي كردند كه



[ صفحه 81]



مردم به شگفت در مي آمدند، به آن دو مي گفتند: اين مقام ويژه شما دو تن است كه به دعاي امام نصيبتان شده است. اين موضوع در بين اهل قم مشهور و معروف شده بود. [7] 7- حسن بن خفيف از پدرش نقل مي كند كه گفت: صاحب الزمان - عجل الله فرجه - خادماني به مدينه فرستاد، كه با آنان دو خادم [اجير] نيز بودند. حضرت به خفيف نامه نوشت كه با آنان برود، و او هم رفت. چون به كوفه رسيدند يكي از آن دو خادم مسكري آشاميد. [حضرت به الهام رباني با فاصله مكاني از عمل حرامش با خبر شدند] خادمان از كوفه بيرون نرفته بودند كه از سامرا نامه رسيد به برگرداندن خادمي كه مسكر آشاميده و بر كنار كردنش از خدمت [در آن اماكن مقدس.] [8] نمونه هاي ديگر از اشراف بر ضماير و آگاهي از وقايع و نهان داني ولي حق تعالي را در توقيعات ديگري نيز كه تحت موضوعات مختلف - مخصوصا توقيعات درباره اموال رسيده به امام - نقل خواهد شد مي بينيم و به بيان ديگر حضرت به گونه هاي مختلف با بيان حقايق پنهاني اثبات صحت امامت و ولايت خود و سفارت نايبان را مي فرموده است تا براي طالبان حقيقت ترديدي بر جا نماند.



[ صفحه 82]




[1] كمال الدين، 490، حديث 13، كتاب الغيبه، 171 به رعايت اختصار خلاصه اين اخبار ترجمه و نقل مي شود.

[2] كمال الدين، 488، حديث 10.

[3] كتاب الغيبه،. 171 يادآور مي شود شيخ طوسي اين خبر را تحت عنوان: آشكار شدن معجزاتي در زمان غيبت كه دلالت بر درستي امامت صاحب الزمان عليه السلام مي كند آورده.

[4] سردنانيه جزيره بزرگي است در درياي مغرب (قاموس) شايد پارچه سرداني منسوب به اين جزيره باشد (كتاب الغيبه، زيرنوشت صفحه 179).

[5] كتاب الغيبه، 178 - 180.

[6] ماخذ پيشين 192 - 193،.

[7] همان، 188.

[8] الاصول من الكافي، 523:1، خبر 21.