کد مطلب:282615 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:125

مسائل مربوط به غيبت امام
پيش از اين بادآور شديم كه از مسائل مهم جامعه اسلام و مجامع ديني بخصوص شيعيان در آن روزگار، مسال غيبت فرزند امام حسن عسكري عليه السلام بود. از يك طرف بر طبق روايات فراواني كه از ائمه معصومين رسيده بود، شيعه انتظار چنين پيشامدي را داشت، و تصريح امام يازدهم بر تولد فرزندش و نشان دادن او را در فواصل زماني مختلف به اصحاب خاص، پيش گوييهاي ائمه قبلي را براي شيعه ثابت و محقق مي كرد، اما از طرف ديگر دشمني بسيار شديد با مصلح موعود و تفحص براي پيدا كردن وقتلش امكان آشكار شدنش را از بين برده بود، و شبهاتي كه جعفر برادر امام حسن عسكري (ع) ايجاد كرده مردم را به خود دعوت مي كرد نيز مزيد بر علت بود، اين همه اشكالاتي را به اذهان القا مي كرد، كه بر حسب وظيفه ارشادي و هدايتي كه امام دارد بايد پاسخگوي آنها و برطرف كننده شبهات باشد. به اين جهت مي بينيم تعدادي از توقيعات مستقيما در اطراف مسائل طرح شده



[ صفحه 83]



راجع به غيبت است، مانند نهي از بردن نام امام غايب و عدم تعيين وقت ظهور و سبب غيبت و اموري از اين گونه: 1- شيخ طوسي ضمن خبري مسند اين توقيع را نقل مي كند: براي محمد بن عثمان عمري ابتداء و بدون سوال قبلي اين توقيع رسيد: كساني را كه از نام [من] مي پرسند با خبر گردان: يا سكوت و رفتن به بهشت، يا سخن گفتن و دوزخي شدن. زيرا آنان اگر بر نام واقف شوند آن را فاش مي كنند، و اگر بر مكانم مطلع گردند ديگران را به آنجا راهنمايي مي نمايند. [1] 2- محمد بن همان از محمد بن عثمان - دومين نايب خاص امام غايب - نقل مي كند كه توقيعي به خطي كه مي شناختم برايم رسيد، بدين مضمون: هر كس در جمعي از مردم نام مرا ببرد [كه موجب معرفي و گرفتاري ام شود] لعنت خدا بر او باد. همين راوي گويد: از زمان فرج پرسيدم، جواب رسيد: گذب الوقاتون، كساني كه وقت [ظهور مرا] تعيين مي كنند دروغ مي گويند [كه آن را جز خدا كسي نمي داند]. [2] توضيح: چنانكه از نخستين توقيع مذكور بر مي آيد: اين منع علتي جز رعايت تقيه و حفظ جان امام در آن محيط ظلم و تهديد و



[ صفحه 84]



خفقان ندارد، با وجود اين معمولا محدثين تصريح به نام خاص حضرت را دور از احتياط مي دانند. [3] 3 - اسحاق بن يعقوب از محمد بن عثمان خواهش مي كند نامه اي كه در آن مشكلات عقيدتي خود را نوشته به حضور امام بفرستد. خواهش او انجام مي گيرد و توقيع به خط مولاي ما صاحب الزمان (عليه السلام) مي رسد، كه از جمله اين مطالب در اواخر آن آمده است: اما علت غيبت، خداي عز و جل مي گويد: اي ايمان آوردگان! از چيزهايي كه اگر برايتان آشكار شود بدتان مي آيد سوال نكنيد. [4] هيچ يك از پدرانم نبود مگر اينكه بر گردنش بيعت يكي از طاغوتهاي زمانش بود، ولي من هنگامي كه قيام مي كنم هيچ بيعتي از طاغوتها بر عهده ام نيست. [يعني آزادانه مي توانم به قيام جهاني ام اقدام كنم و پيماني كه وفاي به آن لازم باشد بر عهده ام نيست]. اما كيفيت بهره بردن از من در زمان غيبتم مانند نفع بردن از خورشيد است هنگامي كه ابر آن را از ديده ها نهان كند. سپس حضرت شيعيان را اندرز داده مي فرمايد: در سوالاتي را كه برايتان مفيد نيست ببنديد، و براي دانستن آنچه از شما نخواسته اند خود را به رنج نيفكنيد، بلكه براي تعجيل فرج بسيار دعا كنيد كه در آن گشايش كار شما نيز هست. [5] .



[ صفحه 85]



از آنجا كه امروزه با پرسشهاي بي فايده و نابجا زياد بر مي خوريم براي يادآوري و آگاهي دادن بحث زيرين را مناسب مي داند: سوالهاي بجا و بيجا پرسيدن و رفع اشكالهاي عقيدتي خود را كردن يكي از ويژگيهاي انسان است، بخصوص انسان متفكر و علاقه مند به يادگيري و چيز فهمي. سوال زاده انديشه پويا و جستجو گر انسان است. آنكه نمي پرسد و برايش سوالي مطرح نيست فاصله اي چندان با زندگي حيواني، كه در خوردن و خوابيدن و زادن و باليدن خلاصه مي شود ندارد، و از حيات عقلاني و معنوي كه ويژه انسانهاست محروم مي باشد. اين حقيقتي است بديهي و بي نياز از شرح، كه در كتاب آسماني ما نيز بدان امر شده، آنجا كه مي فرمايد: فاسئلوا اهل الذكر ان كنتم لا تعلمون: [6] اگر نمي دانيد از آنانكه اهل ذكرند - داناي به قرآن و آگاه به حقايقند - سوال كنيد و از خود رفع ابهام نماييد. در اين كتاب هدايت كه در هر مورد به آنچه درست تر و بهتر است راهنماست، سوالات گوناگوني را كه از پيامبر اگر شده طرح و پاسخ مي دهد، و چنانكه گفتيم امر به سوال از نادانسته ها نيز شده، در عين حال چون تعليماتش بر مبناي واقع گرايي است از پرسشهاي بيجا و بي فايده و آنچه در خور فهم ما نيست منع مي كند. زيرا چه بسا سوالها كه ما را توان تحمل جواب آن نيست و فكرملان ظرفيت فراگيري پاسخ واقعي آن را ندارد. در چنين موارديست كه سوال نابجا و زيان بخش مي شود، مانند پرسش از ذات آفريدگار



[ صفحه 86]



متعال كه برتر از خيال و قياس و كمان و وهم است، و بشر محدود به ذات نامحدود او نمي تواند پي ببرد، يا سوال از ساعت وقوع قيامت. به قول شهيد مطهري، پرسش يا مقدمه تحقيق است يا مقدمه عمل. گر سوال پيش در آمد تحقيق علمي يا رفتار عملي نباشد، تنها مجهول بودن يك چيز كافي نيست كه انسان وقت خود را به پرسش درباره آن بگذارند، زيرا مجهولات بشر بي نهايت است و تمام شدني نيست، و چه بسا گرم شدن به اين پرسشها شخص را به بحثهاي بي فايده و ذهني گرايي بكشاند، و از ميدان عمل - كه مخصوصا زحمت دارد - بيرون كند، و مقدمه براي فرار از زير بار مسووليتها و وظايف اجتماعي بشود. [7] در تفسير آيه لا تسئلوا عن اشياء ان تبد لكم تسوءكم، [8] استاد علامه طباطبايي پس از بحثهاي ادبي و ديني نتيجه مي گيرد: در آيه مذكور نهي از سوال مربوط به خرده ريزهاي احكام دين و چيزهايي ست كه تفحص و كاوش در آنها جز دشوار كردن دين و سنگين كردن بار تكليف نتيجه ديگري ندارد، مانند سوالاتي كه بني اسرائيل درباره خصوصيات گاوي كه مامور به ذبح آن شده بودند مي كردند... در حقيقت اين گونه سوالات رد عفو پروردگار است به اينكه خداي متعال جز تسهيل امر و تخفيف در تكليف بندگان غرض ديگري ندارد. [9] .



[ صفحه 87]




[1] كتاب الغيبه، 222، كمال الدين، 482، توقيع در لعن كساني كه در جمعي از مردم نام حضرت را ببرند.

[2] كمال الدين، 483، حديث 3.

[3] رك: الاصول من الكافي، كتاب الحجه، 332:1.

[4] سوره مائده، آيه 102.

[5] كمال الدين، 485.

[6] سوره نحل، آيه 43، سوره انبياء، آيه 7.

[7] بيست گفتار، انتشارات صدرا، چاپ پنجم، 228 - 229.

[8] آيه اي است كه در توقيع به آن استشهاد شده بود.

[9] الميزان في تفسير القرآن، ترجمه محمد باقر موسوي، كتاب فروشي محمدي 11: 260 - 261.