کد مطلب:282616 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:125

علت غيبت
باري سخن درباره علت غيبت امام دوازدهم بود، و ديديم كه در آن توقيع از اين سوال نهي شده. اينك گوييم كه اين پاسخ هر چند بطور كلي صحيح و سنجيده است، و ظاهرا برابر درك پرسنده گفته شده، اما در اخبار ديگري كه از ائمه رسيده سببي چند براي غيبت آمده كه مهمترين آنها خوف از قتل است به دست ظالمان، و اين واقعيتي است كه تاريخ تشيع - از سرگذشت نخستين امام تا يازدهمين آنها - گواه آن است. در اين باب احاديث متعددي نقل شده كه نمونه اي ذكر مي شود: زراره مي گويد از حضرت صادق عليه السلام شنيدم كه مي گفت: بي شك براي امام قائم عليه السلام پيش از آن كه قيام كند [و انقلاب فراگيرش آشكار گردد] غيبت و نهان زيستي است. پرسيدم به چه علت؟ حضرت پاسخ داد: همانا كه او بيم دارد - و با دست به شكمش اشاره كرد - يعني بيم از كشته شدن. [1] در توضيح و تعليل اين گونه روايات گوييم: ستمگري حاكمان غاصب و ستم پذيري امت موجب شد كه ظالمان و طاغوتها قدرت يابند و براي تحكيم اين قدرت و از دست نرفتن سلطنتشان، به نابودي



[ صفحه 88]



مصلحان و حق طلبان دست يازند. در طي اجراي اين برنامه ظالمانه طاغوتي بود كه يازده امام بر حق كه جانشينان واقعي رسول اكرم بودند محبوس و مقتول شدند، و صدها شيعه و پيرو و دوستدارشان نيز در هر عصر و زماني به فجيع ترين شكلي از دم تيغ گذشتند، و صفحات سپيد تاريخ تشيع را با خون پاك خود امضا كردند. بنابر اين با اندك تامل در رويدادهاي گذشته در مي يابيم آخرين حجت خدا براي حفظ جانش جز نهان زيستي و غايب شدن از ديدگان راهي نداشت. به بيان ديگر كيفر كردار چنان جامعه اي و نبودن آمادگي عمومي، سبب شد حجت خدا - با همه اندوه و ناراحتي كه از بي عدالتيها دارد - به امر پروردگار پنهان شود، تا روزي كه جوامع بشري از همه جا و همه كس و تمام رژيمها و روشهاي حكومتي به ستوه آيند و ظلم و جور كاملا جهان را فراگيرد، و زمينه مساعد اجتماعي فراهم آيد، آن گاه ظهور كند، و به اصلاحات انقلابي و اساسي در سطح جهان دست زند، و آنچه آرزوي همه عدالت خواهان بود تحقق بخشد. فقيه بزرگوار شيخ طوسي نيز علت غيبت را همين بيم از قتل مي داند و مي گويد: كه اگر جز اين باشد پنهان شدنش روا نيست. اما مشقات و اذيتهايي كه در راه خدا از مردم خواهد ديد آنها را تحمل مي كند، زيرا موجب ترفيع درجات ائمه و پيمبران مي شود. سپس به پاسخ اشكالي مقدر مي پردازد كه خلاصه اش اين است: اگر گفته شود: چرا خدا مانع از قتل امام نمي شود؟ گوييم: منعي كه منافي با تكليف و اختيار آدمي نباشد، همان نهي از مخالفت با امام



[ صفحه 89]



و امر به پيروي و ياري اوست، كه كار خداست و انجام گرفته. اما مانع شدن و بازداشتن قهري بين امام و كساني كه قصد كشتن او را دارند، با اختيار و تكليف انسان منافات دارد، و نقض غرض است. زيرا مقصود از تكليف و واداشتن به كاري اختياري، شايستگي يافتن براي پاداش و ثواب است، و البته منع اجباري با اين منافي است، و گاه چنان جلوگيري و منع جبري، موجب فساد مي شود، بنابر اين از خداي سبحان روا نيست [2] همچنين بعد از بحثهايي چند در اين زمينه مي گويد: علت غيبت امام همان خوف از قتل است، اما اخباري كه دلالت بر مشقات شيعه در عصر غيبت و امتحان آنها دارد، بيان اوضاعي است كه پيش خواهد آمد و واقعياتي كه قهرا رخ مي دهد، و شيعه با صبر و استقامت و انجام دادن وظايف شرعي اش به كمالات روحي و ثواب اخروي نايل خواهد شد، نه اينكه سبب اصلي غايب شدن امام ابتلاي شيعه باشد. [3] يعني امتحان و ابتلاي شيعه پيامد و نتيجه قهري غيبت امام است نه علت اصلي آن.


[1] كتاب الغيبه (نعماني)، حديث 21، نعماني به اين مضمون پنج حديث نقل كرده است. در كمال الدين (ص 481) چهار حديث به همين مفاد ذكر شده نيز چند خبر در كتاب الغيبه (طوسي)، 201 آمده است.

[2] كتاب الغيبه، 199 - 200.

[3] ماخذ پيشين، 203.