کد مطلب:282620 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:118

توقيعات درباره اموال رسيده به امام
شماري از توقيعات راجع به اموالي است كه شيعيان به عنوان خمس و ديگر وجوه شرعي توسط وكلا يا نايبان خاص به حضور امام خود مي فرستادند كه نمونه هايي چند نقل مي شود: 1 - صدوق از پدرش نقل مي كند كه سعد بن عبدالله گفت، اسحاق بن يعقوب گفت از شيخ عمري شنيدم مي گفت: با مردي اهل سواد [1] هم صحبت شدم كه مالي از حضرت با وي بود و آن را براي امام غايب فرستاده بود، ولي مال بازگشت داده شده به وي گفته شده بود: حق عمو زاده ات را كه چهارصد درهم است از آن بيرون كن. آن مرد از شنيدن جواب حيران و بهت زده و در شگفت شد و به حساب اموالش رسيدگي كرد. مزرعه اي از پسر عمويش در دست او بود كه مقداري از در آمد آن



[ صفحه 98]



را پرداخت كرده و بعضي را نپرداخته بود. [چون حسابرسي كرد] معلوم شد چهارصد درهم از حق او را - چنان كه حضرت گفته اند - نداده است. پس آن مقدار را از مالش بيرون كرد و بقيه را فرستاد، كه مورد قبول واقع شد. [2] 2 - محمد بن شاذان نيشابوري گويد: نزد من پانصد درهم كه - بيست درهم كسر داشت - جمع شده بود، و من دوست نداشتم [پولي كه مي فرستم] اين مقدارش كم باشد. بدين جهت از مال خودم بيست درهم وزن كرده بدان افزودم و به اسدي [وكيل امام] دادم، اما از اينكه كمبودي داشته و من آن را كامل كرده ام چيزي ننوشتم. جواب نامه رسيد: پانصد درهم كه بيست درهم از تو بود واصل شد... [3] 3 - همين خبر را صدوق نيز نقل مي كند و بعد از آن مي افزايد: محمد بن شاذان گفت: بعد از اين مالي به حضور امام فرستادم اما روشن نكردم كه از كيست. اما جواب رسيد كه: آن مال رسيد، قدري از آن مال فلاني است و قدري از فلاني، [4] يعني حضرت دانستند صاحبان اصلي مال كيست و به اطلاع او رساندند.4 - كليني از حسن بن عيسي عريضي نقل مي كند كه گفت: چون ابومحمد - امام حسن عسكري (ع) - درگذشت مردي اهل مصر با مالي



[ صفحه 99]



كه براي امام آورده بود به مكه وارد شد. ديد درباره جانشين آن امام اختلاف است. بعضي مردم مي گفتند: امام حسن (ع) بدون فرزند درگذشت، و جانشين او جعفر [5] است. بعضي مي گفتند: امام عسكري درگذشت ولي فرزند بر جا گذاشته. او مردي را كه كنيه اش ابوطالب بود با نامه اي به عسكر (سامرا) فرستاد. وي به سوي جعفر رفت، و از او برهان [امامتش را] خواست. جعفر گفت: اكنون آمادگي [براي جواب] ندارد! سپس به در منزل امام روي آورد و نوشته اش را به اصحاب داد. پاسخ برايش آمد: خدا ترا در [مرگ] دوستت اجرا دهد. همانا او مرد و مالي كه با او بود به شخص موثقي وصيت كرد، تا در آن باب بدانچه لازم است عمل كند. و جواب نامه اش داده شد. [6] [ابوطالب چون به مكه برگشت صدق گفتار حضرت برايش روشن شد].



[ صفحه 100]




[1] سواد: بخش واقع ميان دجله و فرات را در زمان خلفاي عباسي سواد مي گفتند (فرهنگ فارسي).

[2] كمال الدين، باب ذكر التوقيعات، ص 486، حديث 6، الاصول من الكافي، 519:1، حديث 8، با اندك تفاوت و از راوييي ديگر.

[3] كتاب الغيبه، 258، الاصول من الكافي، 1: 523 - 524.

[4] كمال الدين، ص 509، شماره 38.

[5] معروف به جعفر كذاب، كه ادعاي جانشيني امام يازدهم را مي كرد.

[6] الاصول من الكافي، 523:1، حديث 19.