کد مطلب:282621 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:121

تكذيب مدعيان
جاه طلبي و رياست جويي از آفات بزرگ اخلاقي است، كه اتفاقا در بين دانشمنداني كه به تزكيه و تهذيب نفس نپرداخته اند بيشتر از سايرين ديده مي شود. از اين گونه علماي سوء - كه دين را وسيله دنيا طلبي قرار مي دهند - طبعا در عصر امام زمان (ع) نيز وجود داشتند، و پنهان زيستي حضرت هم بهانه و وسيله اي فريبنده براي اين مدعيان كذاب بود، كه عقايد ديني ناآگاهان را وسيله سودجويي و رياست خود قرار دهند. در چنين موقعيتي براي اينكه حقيقت پوشيده نماند و از مردم رفع اشتباه شود، از سوي حجت خدا (ع) توسط سفيران چهارگانه - بخصوص نوبختي - توقيعاتي در مذمت و تكذيب و لعن آن دروغگويان صادر شده، كه به نقل نمونه اي چند مي پردازيم: 1 - شيخ طوسي در معرفي كساني كه از سوي حضرت حجت عليه السلام مذمت شده اند مي نويسد:



[ صفحه 101]



كساني كه ادعاي با بيت (واسطه بين امام و مردم بودن) كرده اند نخستين آنها شريعي است. او از مصاحبان امام هادي و حضرت عسكري عليهما السلام بود، اما بر خدا و حجتهاي الهي دروغ بست و نسبتهايي به آنان داد كه از آن بيزار بودند. شيعيان او را لعنت كردند و از وي دوري جستند، و توقيع امام در لعن و دوري كردن از وي نيز صادر شد. سپس قول به كفر و الحاد نيز از او آشكار گشت. [1] 2- محمد بن نصير نميري از اصحاب حسن بن علي عسكري عليه السلام بود. پس از فوت حضرت مقام سفارت ابوجعفر محمد بن عثمان را ادعا كرده گفت نايب امام زمان مي باشد. اما خداوند بواسطه كفر و جهالتي كه از او ظاهر شد وي را رسوا كرد، و محمد بن عثمان نيز او را لعن نمود و از وي تبري جست و خود را از وي پوشيده مي داشت و با او تماس برقرار نمي كرد. [2] 3- ديگر از مذمت شدگان و مدعيان دروغين احمد بن هلال الكرخي است كه از اصحاب امام يازدهم بود. اما پس از وفات حضرت نص ايشان را بر وكالت و سفارت ابوجعفر محمد بن عثمان - كه شيعه متفق بر آن بودند - قبول نكرد و گفت من آن را نشنيده ام! پس توقيع در لعن و دوري از وي از سوي امام زمان (ع) بر دست ابوالقاسم حسين بن روح



[ صفحه 102]



نوبختي به شيعيان رسيد. [3] 4- ديگر از كساني كه توقيع در لعنش صادر شده محمد بن علي شلمغاني معروف به ابن ابي العزاقر مي باشد كه مرتد شد و نسبتهاي ناروا به نوبختي - سومين سفير امام - داد. در چند خبر كه در كتاب الغيبه آمده از او مذمت شده و توقيع صاحب الزمان عليه السلام در لعن و براءت از او و كساني كه پيرو او هستند صادر گشته است. بنابر خبري ديگر توقيع در سال 312 توسط نوبختي به شيعيان رسيده است. [4] كساني ديگر چون ابوطاهر محمد بن علي بن بلال و حسين بن منصور حلاج و ابودلف كاتب نيز سخنان كفر آدميز و ادعاهاي دروغين داشته اند كه از سوي نايبان امام رسوا شده اند، و شيعيان نيز به سبب كفريات و گزافه گوييها و غلوي كه داشته اند از آنان دوري جسته اند. 5- بنابر خبري كه شيخ طوسي نقل مي كند پس از انحراف شلمغاني مردم به شك افتادند، و از امام راجع به نامه هايي كه از او صادر مي شود و ادعاهايي كه مي كند سوال كردند. از جمله آنها پرسشي است، كه اهل قم كردند، و جواب آمد كه: برنامه شما و مضمونش واقف شديم. پاسخ مسائل شما هم از ماست و مرد مخذول گمراه گمراه كننده معروف به عزاقري - كه خدا لعنتش كند - در حرفي از آن هم دخالتي ندارد. [5] .



[ صفحه 103]



3- بنابر روايتي ديگر: بعضي از علما نيز چنين سوالي را درباره كساني كه خدا بر آنان غضب كرده (يعني مرتد شدگان) از حضرت نمودند. پاسخ چنين رسيد كه: علم واقعي نزد ماست از كفر كسي كه كافر شده بر شما حرجي نيست. پس آنچه به نظر شما صحيح است - از اخباري كه ثقات نه خودش روايت كرده اند - و از دست وي خارج شده [و به شما مي رسد] بپذيريد و خداي را شكر كنيد، و آنچه در آن شك كرديد، يا فقط از طريق او به شما رسيده، آن را به ما برگردانيد تا صحيح كنيم يا باطل گردانيم، و خدا - تقدست اسماوه و جل ثناوه - توفيق دهنده به شماست و او در همه كار ما را بسنده است و نيكو وكيلي است. [6] آنچه در اين توقيع تازگي دارد عنايت و توجه خاص امام غايب است به راهنمايي حق طلبان و دستگيري شيعيان و رفع شبهه از آنان، و براي حصول اين منظور است كه مي فرمايند: در صورت ترديد مكتوب را [به وسيله سفيران يا وكلايشان] نزد ما بفرستيد، تا صدق و كذب را براي شما روشن كنيم و شما را از شك بدر آوريم. 7 - از توقيعات معتبر ديگر كه در كتب ماخذ ما نقل شده توقيع زيرين است: محمد بن يعقوب كليني از اسحاق بن يعقوب نقل مي كند كه گفت: از محمد بن عثمان عمري درخواست كردم مكتوبي كه در آن از مسائل مشكل خود سوال كرده ام به حضور امام بفرستد. درخواست من اجابت



[ صفحه 104]



شد و توقيع به خط مولاي ما صاحب الزمان عليه السلام رسيد: اما آنچه پرسيدي - كه خدايت راهنمايي كند و ثابت قدم دارد - از كار افرادي از اهل بيت و عمو زادگانم كه مرا منكرند، پس بدان كه راستي بين خداي عز و جل واحدي خويشاوندي نيست. هر كس مرا [كه حجت خدايم] انكار كند از من نيست و راه او مانند پسر نوح است [كه گمراه بود و هلاك شد]. اما راه و روش عمويم جعفر و فرزندش مانند برادران حضرت يوسف است [كه بر او حسد بردند و قصد كشتن او را كردند]. اما فقاع آشاميدن آن حرام است ولي خوردن شلماب (نوعي آشاميدني است) عيب ندارد. اما اموال شما [كه براي ما مي فرستيد] آن را جز براي تطهير شما [از حب مال] نمي پذيريم پس هر كه مي خواهد بفرستد و هر كه مي خواهد نفرستند، كه آنچه خدا به ما داده بهتر است از آنچه به شما داده. اما ظهور فرج [و گشايش امر من] به تحقيق با خداي - كه نامش بلند باد - است، و كساني كه وقت آن را تعيين مي كنند دروغ مي گويند. اما گفتار كسي كه گمان كرد امام حسين عليه السلام كشته نشده همانا كفر و نسبت دروغ دادن و گمراهي است. اما رويدادهايي كه [در غيبت من] پيش مي آيد [براي تعيين تكليف خود] به راويان حديث ما [كه تفقه و قدرت استنباط دارند] رجوع كنيد كه آنان حجت من بر شمايند و من حجت خدا بر آنان مي باشم. اما محمد بن عثمان عمري - كه خدا از او و پدرش از پيش خشنود



[ صفحه 105]



باد - همانا مورد اطمينان من است و نوشته و نامه اش نوشته من است. اما محمد بن علي بن مهزيار اهوازي خدا به زودي دلش را اصلاح مي كند و شكش را برطرف مي نمايد. اما آنچه براي ما مي فرستي نزد ما پذيرفته نمي شود مگر آنچه پاك و حلال است، و بهاي كنيز آواز خوان حرام است. اما محمد بن شاذان بن نعيم او مردي از شيعيان ما خاندان است. اما ابوالخطاب محمد بن ابي زينب اجدع او خود ملعون و اصحابش نيز ملعونند، با همفكران و عقيده مندان به او همنشيني مكن، كه من و پدرانم - عليهم السلام - از ايشان بيزاريم... [7] 8 - ديگر از توقيعات حضرت حجت (ع)، توقيعي است مفصل و در پاسخ نامه احمد بن اسحاق بن سعدالاشعري صادر شده است، كه نامه جعفر - برادر امام حسن عسكري عليه السلام - را به حضورشان فرستاده، و ادعاي امامت او را بازگو كرده است. جواب حضرت مستدل و مستند به آياتي از قرآن و شرح مفاسد اخلاقي و جهل جعفر كذاب است كه به رعايت اختصار از نقل آن صرف نظر مي كنيم، فقط ياد آور مي شويم كه در اواخر اين توقيع حضرت توصيه مي فرمايند كه: از اين ستمگر دليل بخواه و امتحانش كن، كه آيه اي از قرآن را تفسير كند، يا حدود نماز واجب را بيان نمايد تا عيب و نقصانش بر تو آشكار شود، و خدا به حسابش مي رسد... خداي عز و جل نخواسته كه



[ صفحه 106]



بعد از حسن و حسين - عليهما السلام - امامت در دو برادر باشد [پس جعفر امام نمي تواند باشد]. هنگامي كه خدا به ما اجازه گفتار [آشكارا] بدهد حق ظاهر مي شود و باطل نابود مي گردد... [8] .



[ صفحه 107]




[1] كتاب الغيبه، 244) به تلخيص). توضيح اينكه توقيع ظاهرا از سوي امام عسكري (ع) در لعن او صادر شده.

[2] همان ماخذ، 244، احتجاج،474:2.

[3] كتاب الغيبه، 245.

[4] همان كتاب، 248 - 253.

[5] همان كتاب، 228.

[6] همان، 228 - 229.

[7] كتاب الغيبه، 176 - 177، كمال الدين، 483 - 484، الاحتجاج، 469 - 470.

[8] كتاب الغيبه، 174 - 176.