کد مطلب:294511 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:146

سخن مترجم


اثري كه پيش رو داريد، هيچ يك از نام هاي رايج و قالب هاي شناخته شده ي ادبي را برنمي تابد. كلماتي كه با اشك وضو گرفته اند و در خون غوطه خورده اند، هرگز در تنگناي تعابير قراردادي نمي گنجند. روزي كه استاد بزرگوار جناب علي اكبر مظاهري- كه ظهور اين اثر وامدار تلاش ايشان است- متن عربي آن با نام «وكانت صدّيقة» را به حقير ارائه فرمود، با نگاه نخست دريافتم كه هدف نويسنده نه تاريخ پردازي است، نه داستان سازي، و نه تكاپويي ادبي در هزارتوي واژه ها... هر چه هست، تصوير دردي است ناتمام كه براي هميشه در سينه ي تاريخ باقي است؛ تصوير حماسه اي كه بانويي بهشتي آفريد: بانويي كه روزي چند در زمين درنگ ورزيد و بوي بهشت را در همه سو پراكند و با گونه و پهلوي نيلگون، چهره ي تاريخ را رنگ ارغوان پاشيد و نسل گل ها از او امتداد يافت.

با آن كه اين اثر در قالبي خاص نمي گنجد، يقين دارم كه با دل ها الفتي ويژه خواهد يافت و جان هاي مشتاقي را فراسوي خود خواهد كشيد؛ و اين، از دو روست: نخست آن كه قصّه ي ناتمام صدّيقه فصل


مشترك همه ي دردها و خواستن ها و پوييدن هاي انساني است؛ و ديگر آن كه نويسنده ي پرشور اين اثر با عشق و ارادت يك فرزند راستين به بهشت ارغوان مادر پا نهاده است.

با اين حال، جذبه و شوقي چنين، هرگز او را از راست نويسي و مستندگويي غافل نكرده است. او واژه واژه ي اين اثر را بر پايه ي مكتوب ها و گفتارهاي ثبت شده ي تاريخ پرداخته است. وي، خود، در اين باره مي گويد:

«اثري كه پيش روي شماست، تلاشي است براي بازشناسي جنبه ي انساني شخصيّت بانو زهرا عليهاالسلام، فرزند محمّد و مادر پيشوايان اهل بيت- كه خداوند آنان را از آلودگي ها پيراسته و پاكدامني بخشيده است-.

مي توان گفت كه آنچه در اين اثر آمده، سراسر، حقايق و رويدادهاي تاريخي است كه خود از مآخذي همچون «السّيرة النّبويّة» (ابن هشام)، «السّيرة النّبويّة» (ابن كثير)، «المختصر في أخبار البشر» (ابن الوردي)، «بحار الانوار» (علامه مجلسي)، و «بيت الأحزان» (حاج شيخ عبّاس قمي) برگرفته شده اند. بنابراين، از خيال انگيزي تاحدّي اندك و آن هم در حاشيه ي اثر بهره گرفته شده است. با اين حال، هرگز بر آن نبوده ايم كه مأخذي تاريخي به دست دهيم، بلكه كوشيده ايم تا جلوه هايي از شخصيّت اين بزرگ بانو را به تصوير كشيم؛ بزرگ بانويي كه در زندگاني كوتاه خويش، دوراني طوفاني از تاريخ اسلام را پشت سر نهاد....»


اكنون كه به ترجمه ي اين اثر گرانقدر تشرّف يافته ام، بيش و پيش از هر چيز سپاس خويش را به ساحت مادر ارجمندم، بهشتي بانوي زمين- كه اين اثر از آن اوست- تقديم مي دارم و او را بر اين توفيق كه ارزاني ام فرمود شكر مي گزارم. ناگفته نگذارم كه در اين ترجمه، بسيار كوشيده ام تا رسم امانت را به جاي آورم و اگر در چند جا، اندك تفاوتي ميان متن اصلي و ترجمه، به چشم مي خورَد، بر پايه ي اجازه و خشنودي نويسنده بوده است؛ آن هم بدان دليل كه ويژگي هاي زباني ما هر چه بيشتر محفوظ بمانَد. و نيك مي دانم كه تلاش وسواس آميز من سبب نشده است تا اين ترجمه از عيب و كاستي پيراسته بماند. از اين رو، پيشاپيش عذر تقصير مي طلبم و از خداي لطيف مي خواهم كه پاداش اين تلاش را، رضامندي شهيدان ارغوان جامه پسندد و ما را با اين رهتوشه به پويايي و پايايي در راه ايشان سرافراز سازد.

قم مقدّس: مرداد 1375

سيّد ابوالقاسم حسيني (ژرفا)