کد مطلب:294548 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:115

فصل 37


فاطمه مقنعه را گرد سر و گردن پيچيد، جامه و رداي خود را بر تن افكند و به فرمان خدا بر پا خاست.

از خانه ي او تا مسجد چند گام بيش نبود. با گام هايي استوار پاي در راه نهاد: گويي محمّد است كه بازگشته تا از نو راه نيكو زيستن را به انسان بياموزد و او را به سرچشمه ي روشنايي و جاودانگي رَهنمون گردد.

فاطمه در حلقه اي از زنان و دختران به مسجد پاي نهاد تا پيام خود را به امّت و تاريخ ابلاغ كند. از وراي حجاب، ناله مي كرد؛ ناله هايي هماواي «هابيل». پيش از مرگ، رنج هاي «آسيه» و اندوه «مريم» و سوز و گداز «يوكابد» او را در بر گرفته بود.

مهاجران و انصار مي گريستند و دل هاي سنگواره مي لرزيدند و به


نرمي مي گراييدند. دختر واپسين پيامبر و همسر بنيانگذار بلاغت عرب، زبان به سخن گشود:

«ستايش از آنِ خداست به خاطر نعمت هايي كه بخشيده است؛ و سپاس شايسته ي اوست براي انديشه ي پاكي كه در دلها آفريده است. درود باد او را بر نعمت هاي گسترده اي كه در آغاز بخشيد و عطاهاي فراواني كه عنايت كرد و احساني كه پياپي نثار نمود؛ نعمت هايي كه از شمار افزون اند و سپاس گفتنشان بيرون از توانِ انسان است و انديشه ي ما از دريافتن نهايتِ آنها ناتوان است. [1] .

من گواهي مي دهم كه جز «اللّه» خداوندي نيست، همان كه يگانه و بي اَنباز است. خداوند، بندگيِ بي آلايش را ترجمان اين گواهي قرار داده و دلها را پايبند اين اعتقاد ساخته و چراغِ اين انديشه را در عقل انسان برافروخته است. چشمان نمي توانند او را ببينند، زبان ها نمي توانند او را وصف كنند، و گمان ها نمي توانند چگونگي اش را دريابند. او هستي را از هيچ پديد آورد و آن را بدون الگو گرفتن از نمونه اي آفريد؛ با قدرت خويش جهان را شكل داد و با خواست خود، آن را پيدا ساخت. [2] .

و نيز گواهي مي دهم كه پدرم، «محمّد»، بنده و فرستاده ي خداست. خداوند پيش از آن كه او را بفرستد، وي را برگزيد و پيش از آن كه برگزيند،


او را ناميد و پيش از آن كه برانگيزد، او را انتخاب كرد. و اين، هنگامي بود كه آفريدگان از ديده ها نهان بودند و پشت پرده ي بيم نگران بودند و در نهايت نيستي سرگردان بودند. [3] .

خداوند او را برانگيخت تا كار خود را پايان بخشد و سرنوشت جهان را جريان بخشد و آينده ي پيش بيني شده ي آن را به گردش اندازد. آنگاه، او ديد كه هر گروهي ديني برگزيده، در روشنايي شعله اي پناه گرفته، بتي را مي پرستد و مردم با آن كه خدا را مي شناسند، او را ناديده مي انگارند. سپس، خداوند با نور پدرم، محمّد، تاريكي جهان را روشن ساخت و دلها را از تيرگي پرداخت و پرده هاي برابر چشمان را برانداخت. از آن پس، با مِهر و انتخاب و اشتياق و ايثار، او را نزد خويش بُرد. [4] .

بدينسان، محمّد از رنج اين جهان آسوده گشت و همنشين فرشتگان نيك كردار و بهره مند از خشنودي پروردگار آمرزنده و همدم خداوند شوكتمند شد. درود خدا و مِهر و بركتش نثار پدرم كه امانتدار خدا و بهترين بنده و برگزيده ي او بود.» [5] .

تاريخ در برابر اين واژه هاي آسماني شگفتي زده شده بود. گويي آن بانوي بهشتي به زمين فرود آمده بود تا پرتوي از ستارگان آسمان را


برايش ارمغان آورَد.

فاطمه لحظه اي خاموش گشت و نيروي خويش را گردآورد تا نخل را بجنبانَد، باشد كه خرماي تازه چيده برايش فروبارَد:

«مردم! بدانيد كه من فاطمه ام و پدرم محمّد بود. اين را پيشتر گفتم و ديگر بار نيز مي گويم. نه سخنم بيهوده است و نه رفتارم ستمگرانه. همانا پيامبري از ميان شما به سويتان آمد كه رنج شما برايش دشوار بود و اميد داشت كه ايمان بياوريد و بر مؤمنان مِهربان و غمخوار بود. اگر او را گرامي شماريد و بشناسيد، مي دانيد كه پدر من بود نه پدر زنان شما؛ و برادر و پسر عموي من بود نه برادر همسران شما. و به راستي، دل چه نيكو از او آرام مي گرفت. [6] .

او رسالت خويش را به مردم رساند و آنان را از عذاب ترساند. از طريقه ي مشركان دوري جُست، بر پشت آنان تازيانه فرود آورد، و ايشان را به رنج و اندوه افكند؛ در حالي كه مردم را با روشي حكيمانه و اندرزي نيكو به سوي راه پروردگارش فرامي خواند. همو بود كه بتها را ريشه كن ساخت وسران شرك را درهم شكست، تا آن كه جمعشان ازهم پاشيد ورو به گريز نهادند. [7] .

آنگاه، صبح ايمان دميد و حقيقت از پشت پرده سربرون آورد و


پيشواي دين زبان به گفتار گشود و شيطان ها از سخن گفتن فروماندند. شما اي مردم! بر كناره ي پرتگاهي لبريز از آتش بوديد، با فرومايگي زندگي مي كرديد، هر كسي به شما طمع مي ورزيد، هر درنده اي شما را مي ربود، و هر رونده اي بر سرتان قدم مي نهاد. شما آب گنديده مي نوشيديد، پوست مردار مي خورديد، پست و ناچيز بوديد، و بيم داشتيد كه همسايگانتان بر سرتان فرود آيند. سرانجام، خداوند نعمت بخش بزرگ رتبه، پس از آن فراز و نشيب ها، به دست محمد شما را نجات بخشيد.» [8] .

اكنون، آواي فاطمه دل هايي را كه با زمين گره خورده بودند، بيداري مي بخشيد:

«مسلمانان! آيا بايد ميراث من ربوده شود؟ اي پسر ابوقحافه! آيا در كتاب خدا نگاشته شده كه تو از پدرت ارث ببري و من از پدرم ارث نبرم؟ به راستي كه كاري زشت كرده اي. آيا خودآگاهانه كتاب خدا را كنار نهاديد و آن را پشت سر انداختيد؛ همان كه مي فرمايد: (سليمان وارثِ داود شد). و نيز در سرگذشت يحيي فرزند زكريّا مي گويد: (خدايا! از سوي خودت به من ياوري بخش كه از من و خاندان يعقوب ارث بَرد). و هم مي فرمايد: (در كتاب خدا، خويشاوندان نَسَبي در ارث بردن از ديگران سزاوارترند). و نيز مي گويد: (خداوند به شما سفارش مي كند كه براي


فرزندانتان ارث گذاريد و فرزند پسر را دو برابر فرزند دختر، ارث دهيد.) و همو مي گويد: (هريك از شما مالي برجا گذارَد، درباره ي پدر و مادر و خويشاوندان از روي انصاف وصيّت كند و اين، شايسته ي پرهيزگاران است. [9] .

شما پنداشته ايد كه من شاخ و برگي ندارم و از پدرم ارث نمي برم و ميان من و او خويشاوندي نيست! آيا خداوند آيات ارث را درباره ي شما نازل فرمود و پدرِ مرا از آن مستثنا ساخت؟ يا آن كه مي گوييد من و پدرم از دو ديانتيم و از هم ارث نمي بريم؟ آيا من و پدرم داراي يك دين نيستيم؟ آيا شما بيش از پدرم و پسرعمويم به عموم و خصوص قرآن آگاهيد؟ [10] .

اكنون، تا ديدار آن جهان، اين چهارپاي آماده و زين برنهاده از آنِ تو باد! وعده گاه ما روز رستاخيز است. چه نيكوست كه داور، خدا باشد؛ و وكيل، محمّد؛ و هنگامه، قيامت. و آن روز است كه تباهكاران زيان خواهند ديد. و در چنان هنگامه اي، پشيماني براي شما سودمند نيست. هر خبري را جايگاهي است و شما به زودي درخواهيد يافت كه چه كسي دچار عذاب خواركننده و جاودانه مي گردد.» [11] .


امّا وجدان ها فرومرده بودند. در مدينه، كنار زمين فدك، چند مَرد وجدان هاي خويش را زنده به گور كرده بودند. اينك، «بتول» آنان را از هنگامه اي الهي بيم مي داد:

«بگيريد اين را و بر خويش بار كنيد؛ با پشت هايي زخم برداشته، با پاي افزارهايي دريده شده، با پيشاني هايي داغ نهاده از خشم خداوند انتقام كش، و باننگي جاودانه! شما همواره به آتش فروزان خشم پروردگار خواهيد پيوست؛ آتشي كه دلها را مي سوزاند. [12] .

خداوند آنچه را مي كنيد، مي بيند و زود است كه ستمگران دريابند به چه جايگاهي بازمي گردند. من دختر همان كسم كه شما را از كيفرِ سخت بيم داد. پس به كار خويش بپردازيد كه ما نيز مي پردازيم و در انتظار باشيد كه ما نيز در انتظاريم.» [13] .

«زهرا» مسجد را ترك گفت. در زمين،شورِ زلزله اي سنگين پيچيد. مردي كه ميراث پيامبران را غصب كرده بود، فرياد زد:

- بيعتم را باز بستانيد!

مردان به چشم اندازي خيره شدند كه در آن، افق هاي فراپيش پيدا بود؛ افق هايي كه فاطمه گشوده بود: ابرهايي سرخ كه باردار آذرخش بودند، زميني كه زيرپاي زلزله ها مي لرزيد، جوي هايي از خون، سرهاي


فروافتاده و كشتگان بسيار... بدينسان، انسان گريخت و امانتي را كه آسمان ها و زمين تحمّل نكرده بودند و او بر دوش گرفته بود، بر زمين افكند. به راستي كه انسان بسي ستمگر و نادان است.



[1] الحمدلله علي ما انعم والشكر علي ما الهم و الثناء بما قدم من عموم نعم ابتداها و سبوغ الاء اسداها و تمام منن اولاها جم عن الاحصاء عددها و ناي من الجزاء امدها و تفاوت عن الادراك ابدها.

[2] و اشهد ان لا اله الا الله وحده لاشريك له كلمه جعل الاخلاص تاويلها و ضمن القلوب موصولها و انار في التفكير معفولها الممتنع عن البصار رويته و من الالسن صفته و من الاوهام كيفيته. ابتدع الاشياء لامن شي ء كان قبلها و انشاها بلااحتذاء امثله امتثلها كونها بقدرته و ذراها بمشيتيه.

[3] واشهد ان ابي محمد عبده و رسوله اختاره قبل ان ارسله و سماه قبل ان اجتباه و اصطفاه قبل ان ابتعثه اذ الخلائق بالغيب مكنونه و بستر الاهاويل مصونه و بنهايه العدم مقرونه.

[4] ابتعثه الله اتماما لامره و عزيمه علي امضاء حكمه و انفاذا لمقادير حتمه. فراي الامم فرقا في اديانها عكفا علي نيرانها و عابده لاوثانها منكره لله مع عرفانها. فانار الله بابي محمد ظلمتها و كشف عن القلوب بهمها و جلي عن الابصار غمهما.ثم قبضه الله اليه قبض رافه و اختيار و رغبه و ايثار.

[5] محمد من تعب هذه الدار في راحه قد خص بالملائكه الابرار و رضوان الرب الغفار و مجاوره الملك الجبار صلي الله علي ابي و امينه و خيرته من الخلق و صفيه و السلام عليه و رحمه الله و بركاته.

[6] ايها الناس! اعملوا اني فاطمه و ابي محمد. اقول عودا و بدوا و لااقول ما اقول غلطا و لاافعل ما افعل شططا. لقد جاءكم رسول من انفسكم عزيز عليه ما عنتم حريص عليكم بالمومنين رووف رحيم. فان تعزوه تجدوه ابي من دون نساءكم و اخا ابن عمي دون رجالكم و لنعم المعزي اليه.

[7] فبلغ الرساله صادعا بالنذاره ماثلا عن مدرجه المشركين ضاربا ثبجهم اخذا بانطامهم داعيا الي سبيل ربه بالحكمه و الموعظه الحسنه يجف الاصنام و ينكث الهام حتي انهزم الجمع و ولوا الدبر.

[8] حتي تفري الليل عن صبحه و اسفر الحق عن محضه و نطق زعيم الدين و خرست شقاشق الشياطين و كنتم علي شفا حفره من النار مذقه الشارب و نهزه الطامع و قبسه العجلان موطي الاقدام تشربون الطرق و تقتاتون الورق اذله خاسئين تخافون ان يتخطفكم الناس من حولكم فانقذكم الله تبارك و تعالي بمحمد صلي الله عليه و آله بعد اللتيا و التي.

[9] ايها المسلمون! ااغلب علي ارثها؟ يا ابن ابي قحافه! افي كتاب الله ترث اباك و لاارث ابي؟ لقد جئت شيئا فريا.افعلي عمد تركتم كتاب الله و نبذتموه وراء ظهوركم اذ يقول: (و ورث سليمان داود) و قال في ما اقتص من خبر يحيي بن زكريا اذ قال: (فهب لي من لدنك وليا يرثني و يرث من آل يعقوب) و قال: (و اولي الارحام بعضهم اولي ببعض في كتاب الله) و قال: (يوصيكم الله في اولادكم للذكر مثل حظ الانثيين) و قال: (ان ترك خيرا الوصيه للوالدين والاقربين بالمعروف حقا علي المتقين).

[10] و زعمتم ان لاحظوه لي و لاارث من ابي و لا رحم بيننا! افخصكم الله بآيه اخرج ابي منها؟ ام هل تقولون: انا اهل ملتين لايتوارثان؟ او لست انا و ابي من اهل مله واحده؟ ام انتم اعلم بخصوص القرآن و عمومه من ابي و ابن عمي؟.

[11] فدونكها مخطومه مرحوله. تلقاك يوم حشرك. فنعم الحكم الله و الزعيم محمد و الموعد القيامه. و عند الساعه يخسر المبطلون. و لاينفعكم اذ تندمون و لكل نبا مستقر. و سوف تعلمون من ياتيه عذاب يخزيه و يحل عليه عذاب مقيم.

[12] فدونكموها فاحتقبوها دبره الظهر نقبه الخف باقيه العار موسومه بغضب الجبار و شنار الابد موصوله بنار الله الموقده التي تطلع علي الافئده.

[13] فبعين الله ما تفعلون. و سيعلم الذين ظلموا اي منقلب ينقلبون و انا ابنه نذير لكم بين يدي عذاب شديد. فاعملوا انا عاملون و انتظروا انا منتظرون.