کد مطلب:304365 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:196

الله
اللَّه: در مفردات راغب آمده است كه اللَّه در اصل «اِله» بوده است. همزه اوّل كلمه، حذف شده، آنگاه الف و لام (ال) بر سر آن درآمده و بعد از ادغام، «اللَّه» گرديده و اختصاص به خداوند يافته است. بدين روي در قرآن كريم آمده است:

رَبُّ السَّمواتِ وَالْاَرْضِ وَما بَيْنَهُما فَاعْبُدْهُ وَاصْطَبِرْ لِعِبادَتِهِ هَلْ تَعْلَمُ لَهُ سَميّاً. [1] [پروردگار تو]پروردگار آسمانها و زمين [است]و آنچه ميان آن دو است. پس او را بپرست و در پرستش او شكيبا باش. آيا براي او همنامي مي شناسي؟

همچنين از بررسي آيات، استفاده مي شود كه اللَّه، قبل از اسلام، واژه اي معروف و رايج بوده و در زمان جاهليت نيز در معناي خداي تعالي به كار مي رفته است:

وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَهُمْ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ فَاَنّي يُؤفَكُونَ. [2] و اگر از آنان [مشركان بپرسي چه كسي آنان را خلق كرده. مسلّماً خواهند گفت: خدا. پس چگونه [از حقيقت] باز گردانيده مي شوند؟

وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السّمواتِ وَالْاَرْضَ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ بَلْ اَكْثَرُهُمْ لايَعْلَموُنَ. [3] و اگر از آنان بپرسي چه كسي آسمانها و زمين را آفريده است، مسلّماً خواهند گفت: «خدا». بگو ستايش از آنِ خداست؛ ولي بيشترشان نمي دانند.

در سوره عنكبوت، آيه 61 و نيز در سوره زخرف، آيه 9 و در سوره زمر، آيه 38 آمده است كه اگر از مشركان درباره خالق و آفريدگار آسمانها و زمين بپرسي، در جواب خواهند گفت: خداست. و در سوره انعام، به وضوح اين نكته را درمي يابيم كه كاربرد واژه«اللَّه» در مورد خداوند، درميان مردم عصر جاهليّت و مشركان قبل از اسلام، رايج بوده است:

وَ جَعَلُوا للَّهِِ مِمَّا ذَرَأ مِنَ الْحَرْثِ وَالْاَنْعامِ نَصيباً فَقالُوا هذا للَّهِِ بِزَعْمِهِمْ وَهذا لِشُرَكائِنا، فَما كانَ لِشُرَكائِهِمْ فَلا يَصِلُ اِلَي اللَّهِ وَما كان للَّهِِ فَهُوَ يَصِلُ اِلي شُرَكائِهِمْ، ساءَ ما يَحْكُمُونَ. [4] و [مشركان]براي خدا از آنچه از كِشت و دامها كه آفريده است، سهمي گذاشتند و به پندار خودشان گفتند: «اين ويژه خداست و اين ويژه بتان ما». پس آنچه خاص بتانشان بود، به خدا نمي رسيد؛ ولي آنچه خاص خدا بود، به بتانشان مي رسيد. چه بد داوري مي كنند.

بر اين اساس، از كاربردهايي كه از لفظ جلاله «اللَّه» در روزگاران قبل از اسلام و در زمان بعثت و در قرآن كريم شده، برمي آيد كه: «اللَّه»، عَلَمْ و نشانه براي حقيقت و ذات مقدّس است كه جامع همه كمالات و منزّه از هر عيب و نقص است و بدين روي، موصوف است براي همه اسمهاي نيكو (اسماء حُسني) و افعالي كه از اين اسمهاي مبارك و نيكو نشئت مي گيرند؛ مانند: «...اللَّه الرّحمن الرّحيم»، «اللَّهُ الخالقُ...» و نيز آيات پايان سوره حشر:

هُوَ اللَّهُ الَّذي لا اِلهَ اِلّا هُوَ عالِمُ الْغَيْبِ وَالشَّهادَةِ هُوَ الرَّحْمنُ الرَّحيمُ. هُوَ اللَّهُ الَّذي لا اِله اِلّا هُوَ الْمَلِكُ الْقُدُّوسُ السَّلامُ المُؤْمِنُ الْمُهَيْمِنُ الْعَزيزُ الْجَبّارُ الْمُتَكَبِّرُ سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا يُشْرِكُونَ. هُوَ اللَّهُ الخالِقُ الْبارِئُ الْمُصَوِّرُ لَهُ الْاَسْماءُ الْحُسْني يُسَبِّحُ لَهُ ما فِي السَّمواتِ وَالْاَرْضِ وَ هُوَ الْعَزيزُ الْحَكيمُ. [5] اوست خداوندي كه خدايي جز او نيست، داننده پنهان و آشكار است، او بخشنده بخشاينده است. اوست خداوندي كه خدايي جز او نيست: فرمانفراي بسيار پاك بي عيب، ايمني بخش، گواهِ راستين، پيروزِ كام شكنِ، بزرگ منش؛ پاكا كه خداوند است از آنچه [بدو]شرك مي ورزند. اوست خداوند آفريننده پديدآورِ نگارگر، نام هاي بهين، او راست. هر چه در آسمانها و زمين است. او را به پاكي مي ستايند و او پيروزمندِ توانا و داناي باحكمت است.

اللَّه، هيچ گاه صفت براي اسمي و چيزي قرار نمي گيرد و مثلاً «الرّحمانُ، اللَّهُ»، گفته نمي شود. نكته اي كه در شرح و توضيح واژه اللَّه، شايسته دقّت و تأمّل است و بسيار دل انگيز و دلپذير، اين است: حقيقتي كه با نام مبارك و مقدّس و متعالي اللَّه، مورد نظر است، همان مبدئيت همه كمالات و صفات است و ذات حق، هرگز مورد توجّه نيست؛ زيرا ذات مقدّس پروردگار متعال، برتر از تصوّر و تعقّل و خِرد و ذهن و شهودِ محدود آدمي است و موضوع هيچ علمي نيست؛ نه فلسفه، نه كلام و نه عرفان. و در قرآن نيز با ضمير «هُوَ» به آن مقام، اشاره شده است: «قُلْ هُوَ اللَّهُ اَحَد». مقام ذات و حقيقت وجود، اطلاقي را داراست كه در مقابلش تقييدي نيست؛ بلكه برتر از هر اطلاق و تقييد است و طائرِ بلند پروازِ عقل و خرد آدمي را بدان پايگاهِ بلند، راهي نيست و با دامِ هيچ اسم و وصف و عبارات و ايما و اشارتي، شكار نمي گردد. در آن مرتبه، حتّي اين بيان هم ساقط است كه:


عنقا شكار كس نشود دام باز گير

كانجا هميشه باد به دست است دام را.


(حافظ)

بدين سان، «اللَّهُ اَكْبَرُ» به معناي: «اللَّهُ اَكْبَرُ مِنْ اَنْ يُوصَفْ. خدا برتر از آن است كه توصيف و تعريف شود»، براي مُوَحِدّ عامي است: «سُبْحَانَ رَبِّكَ رَبِّ الْعِزَّةِ عَمّا يَصِفُون». و امّا در نظر عارف، «اللَّهُ اَكْبَر» بدين معناست كه غيرِ اويي نيست تا او را توصيف كند.

اي در همه عالم، پنهان تو و پيدا تو

هم دردِ دل عاشق، هم اهل مداوا تو

امام خميني(ره) عارف نامبردار معاصر، مي نويسد:«بدان اي سالك سبيل معرفت و توحيد و عارجِ معارج تنزيه و تجريد، كه ذات مقدّس حقّ تعالي، من حيث هِيَ، منزّه است از تجلّيات ظاهره و باطنه و مبرّاست از اشاره و رسم و صفت و اسم. دست آمال اهل معرفت، از دامن كبريايي اش كوتاه، و پاي سلوك اصحاب قلوب از وصول به بارگاه قدسش راجل است. غايت معرفت اولياي كُمَّلْ «مَا عَرَفْنَاك»، و نهايت سير اصحاب اسرار، «مَا عَبَدْنَاك» است. سرحلقه اهل معرفت و امير اصحاب توحيد، در اين مقام رفيع، «كمالُ الاخلاصِ نفي الصفات عنه [6] «فرمايد، و پيشواي اهل سلوك و سيّد ساجدين و عارفين در اين پيشگاه منيع، «ضَلَّتْ فيكَ الصِّفاتُ وتَفَسّخَتْ دُوْنَكَ النُعُوتُ [7] «سرايد. اصحاب سلوك علمي و اصطلاحات، ذات مقدّس را غيب مصون و سِرّ مكنون و عنقاي مُغرِب و مجهول مطلق خوانند و گويند كه ذات، بي حجاب اسما و صفات، تجلّي در هيچ مرآتي نكند و در هيچ نشئه از نشئات وجود و عالمي از عوالم غيب و شهود، ظهوري ندارد». [8] سخن سراي نامي ايران، فردوسي طوسي در توصيف خداوند مي گويد:


ز نام و نشان و گمان، برتر است

نگارنده بر شده گوهر است


به بينندگان آفريننده را

نبيني، مرنجان دو بيننده را


نيابد بدو نيز انديشه راه

كه او برتر از نام و از جايگاه


سخن هر چه زين گوهران بگذرد

نيابد بدو راه، جان و خرد


خِرد گر سخن برگزيند همي

همان را گزيند كه بيند همي


ستودن نداند كس او را چو هست

ميان بندگي را ببايدْتْ بست


خرد را و جان را همي سنجد او

در انديشه سخت كِي گنجد او


بدين آلت و راي و جان و روان

ستود آفريننده را چون توان؟


از اين پرده برتر سخن گاه نيست

به هستي اش انديشه را راه نيست


نكته ديگر كه تأمّل بايسته اي را مي طلبد، اين است كه «الحمد للَّه» در قالب جمله خبري است، لكن به مفهوم «انشاء» است؛ به ويژه در گفتار فاطمه(س) كه در مقام ستايش و شكرگزاري است، براي اينكه همه خيرات، نيكي ها، نعمتها، زيبايي ها و دارايي ها را كه عقل انديشنده آدمي درك مي كند، با اين جمله اظهار مي دارد و چون عقل و خرد از درك همه آنها ناتوان است، براساس تعليم خداوند كه در كتاب خود، فرموده: «اَلْحَمْدُ للَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ» و با تلقين و الهام او به زبان آورد تا وظيفه «حمد و ستايش» را به گونه اي بهتر و جامع تر به جاي آورد.

بدين روي، فاطمه(س) در مقام اداي ادب عبوديت و با نهايت خشوع و خضوع، آنچه كه در توان او بود، به جاي آورد و عبارت زيبا و دلربا و گوياي «الحمد للَّه» را بر زبان پاك خويش جاري ساخت.

«الف» و «لام» در «الحمد» براي بيان حقيقت يا استغراق و نيز «لام» در «لِلَّه»، بيان كننده حصر و اختصاص است؛ بدين معنا كه هر كمالي در هر موجود، به هر صورتي كه هست، از آن مبدأ و ذات مقدّس است و بر اين اساس، همه ستايشها و حقيقتِ ستايش، از آنِ اوست و به آن محمود حقيقي ازلي بازگشت دارد؛ چرا كه تمام قدرتها، مستغرق در قدرت اوست و همه زيبايي ها، محو در زيبايي او و همه دانايي ها، ذوب در دانايي او و چكيده سخن اينكه تمامي كمالات، مستغرق در كمال بي منتهاي لايزال اوست. بنابراين، هر حمد و ستايش از هر ستايشگري، با توجّه و بي توجّه، با واسطه يا بي واسطه، ويژه اوست. علي(ع) امير سالكان كه قلمرو ستايش و توصيف خداوند را فرمانرواست، در نهج البلاغه فرموده:

وَ لا يَحْمَدُ حامِدٌ اِلّا رَبَّهُ. [9] هيچ ستايشگري، جز پروردگار خويش را نستايد.


[1] سوره مريم، آيه 65.

[2] سوره زخرف، آيه 87.

[3] سوره لقمان، آيه 25.

[4] سوره انعام، آيه 136.

[5] سوره حشر، آيه 22-24.

[6] كمال اخلاص ورزيدن به او، زدودن صفتهاست از وي.

[7] وصف ها در ذات مقدس تو گُمْ، و رشته مدح ها در ثناي تو از هم گسيخته است.

[8] آداب الصلاة، ص 300.

[9] نهج البلاغه، خطبه 16.