کد مطلب:304366 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:202

چرا همه ستايشها ويژه خداوند است؟
چرا همه ستايشها مخصوص خداوند است؟ به تعبير دقيق تر، چرا تنها خداوند سزاوار ستايش است؟ حُسن و زيبايي و كمال و جلال هر چيزي، برگرفته از حسن و زيبايي و كمال آفريننده آن است. خداي تعالي، كامل و زيباي مطلق است؛ بدين معنا كه از هر نقص و عيبي پاكيزه است. بر اين اساس، كار او (آفرينش)، كاري است كارستان، زيبا و كامل، در حدّي كه زيباتر و كامل تر از آن ممكن نيست. پيش از اين گذشت كه هستي، جلوه جمال و جلال اوست و هر فاعلي برحسب شاكله خود عمل مي كند.

قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلي شاكِلَتِهِ. [1] هركس بر حسب ساختار خود عمل مي كند.

بنابراين، همچنان كه، حسن و زيبايي، ويژه او و از آثار و جلوه هاي اوست، همه ستايشها نيز تنها از آنِ اوست: «الحمدُ للَّه». از امام صادق(ع) روايت شده كه امام باقر(ع) فرمود: «الحمد للَّه»؛ سپس به دنبال ستايش خود فرمود:

ما تَرَكْتُ وَ لا اَبْقَيْتُ شَيْئاً، جَعَلْتُ جَميعَ اَنواعِ الْمَحامِدِ للَّهِ - عزَّ وَ جَلَّ -، فَما مِنْ حَمْدٍ اِلّا وَ هُوَ داخِلٌ فيما قُلْتُ. [2] چيزي را در ستايش خداوند، باقي نگذاشتم. همه ستايشها را ويژه خداي عزيز و بزرگ قرار دادم. بنابراين، ستايشي نيست، مگر اينكه حاوي آن (الحمد للَّه) است.

همچنين واژه «اللَّه» با توجّه به ريشه و اساس اشتقاق آن، موجبات اين اختصاص را داراست؛ زيرا بنا به گفته مفسّران، اگر «اللَّه» برگرفته از «اُلُوهيَّت» و «تألّه» باشد، به معناي عبادت و تعبّد است؛ يعني «اللَّه»، معبود يگانه و بي رقيب و حقّي است كه سزاوار پرستش است. و اگر برگرفته از «وَلَهَ» به معناي «تحيّر» باشد، بدين معناست كه خداوند، حقيقتي است كه عقل و خرد در برابر عظمت و هيبت و منزلت او، سرگشته و حيران است و نه تنها عمق انديشه را به كنه او راه نيست؛ بلكه در معرض شهود و رؤيت هيچ صاحبدلي نيز نمي باشد. در دعاي اوّل صحيفه مبارك امام ساجدان آمده است:

اَلَّذي قَصُرَتْ عَنْ رُؤيَتِهِ اَبْصارُ النّاظِرينَ وَعَجَزَتْ عَنْ نَعتِهِ اَوهامُ الْواصِفينَ. خدايي كه ديده هاي بينندگان از ديدنش فرو مانده و انديشه هاي توصيف كنندگان از وصفش عاجز شده اند.

امام عارفان، علي(ع) در خطبه نخست نهج البلاغه مي فرمايد: «لا يبلغ مدحته القائلون؛ گويندگان و ستايشگران، نمي توانند او را چنانكه شايسته است، بستايند»؛ چرا كه: «و لا يناله غوص الفطن؛ انديشه هاي ظريف و عميق، كنه او را درنمي يابند». و امام عابدان در مقام مناجات و در كنار روضه منوّر پيشتاز صاحبدلان، علي(ع) چه زيبا سروده:

اَللّهُمَ اِنَّ قُلُوبَ الْمُخْبِتينَ اِلَيْكَ و الِهَةٌ... وَ اَفْئِدَةَ العارِفينَ مِنْكَ فازِعَةٌ. بارالها! دلهاي آرميدگان به سويت (فروتنان در حضورت) واله و حيران اند... و دلهاي عارفان كه به اخگر هيبت جلالت سوخته است، هراسان.


آن نه رويي است كه من وصف جمالش دانم

اين حديث از دگري پرس كه من حيرانم


آن عجب نيست كه سرگشته بود طالب دوست

عجب اين است كه من واصل و سرگردانم


و اگر «اللَّه» از مادّه «لاهُ» به معناي «اِحتَجَبَ» باشد، بدين معناست كه حقيقت حق، مستور در حجابهاي نوراني و ظلماني است كه اوهام و افكار آدميان را بدان جا راه نيست:


اِنَّ لِلَّهِ اَلْفَ حجابٍ مِنْ نُورٍ و ظُلْمَةٍ لو كُشِفَتْ، لَاَحْرَقَتْ سُبُحاتُ وَجْهِهِ دُونَهُ. [3] همانا خداوند را هفتاد هزار حجاب است از نور و ظلمت. اگر آن حجابها كنار روند، سُبُحاتِ روي او (جلال و عظمت خداوند)، ماسوا را خواهد سوخت.


هيچ دانايي كمال او نديد

هيچ بينايي جمال او نديد


در كمالش آفرينش ره نيافت

دانش از پي رفت و بينش ره نيافت


قِسم خلقان زان جمال و زان كمال

هست اگر برهم نهي مشتي خيال


و در صورتي كه «اللَّه» از «اَلَهْتُ اِلي فُلانٍ» به معناي «فَزَعْتُ اِلَيه» باشد، بدين مفهوم است كه خداوند، پناهگاه و اميدِ آفريده هاست. از امام حسن عسكري(ع) روايت شده است:

اللَّه هُوَ الَّذي يَتَألَّهُ اِلَيْهِ فِي الْحَوائِجِ وَالشّدائِد كُلُّ مَخْلُوقٍ عْندَ انْقِطاعِ الرّجا مِنْ كُلِّ مَنْ دُونَهُ وَتَقَطَّعَ الْاَسْبابُ مِنْ جَميعِ ما سِواهُ. [4] اللَّه، آن حقيقتي است كه همه آفريده ها، به ويژه انسان، به هنگام نيازمندي ها و سختي ها و در شرايطي كه همه اميدها از هر چه غير اوست، بريده گشت و همه سببها درهم ريخته شد، به او روي مي آورند و سر بر آستان او مي سايند و از او مدد مي خواهند.

در مقام راز و نياز مي خوانيم: يا مَنْ اِلَيهِ يَفْزَعُ الْمُذْنِبوُنَ [5] ؛ اي كسي كه گناهكاران، بدو پناه برند.


و اگر «اللَّه» مشتق از «اَلَهْتُ اِلَيْه» به معناي «سَكَنْتُ اِلَيْه» باشد، مقصود اين است كه خلق، ذهن و دلشان با نام و ياد او آرام مي گيرد و جانها با توجّه به او آسايش مي يابند و با او انس مي گيرند [6] و در پرتو موهبت انس، در محضر قرب او به سر مي برند و نداي دلكَش و دل انگيز معبود و مأمن خود را از هر موجودي مي شنوند كه همگي در التجا و التماس و تضرّع اند. نه تنها انسان، بلكه از سايه هاي بي جان گرفته تا فرشتگان و هرچه جز اوست، جملگي بر آستانه معبود، معتكف و به تسبيح و ستايش او نشسته اند و چهره بر عرصه عبوديت مي سايند:


وَعَنَتِ الْوُجُوهُ لِلْحَيِّ الْقَيُّومِ. [7] چهره ها در برابر خداوند زنده بسيار پايدار فروتن شوند.

در سوره نحل، آمده است:

اَوَلَمْ يَرَوْا اِلي ما خَلَقَ اللَّهُ مِنْ شَيْ ءٍ يَتَفَيَّؤُا ظِلالُهُ عَن الْيَمينِ وَالشَّمائِلِ سُجَّدَاً للَّهِِ وَ هُمْ داخِرُونَ. وَ للَّهِِ يَسْجُدُ ما فِي السَّمواتِ وَ ما فِي الْاَرْضِ مِنْ دابَّةٍ وَالْمَلائِكَةُ وَ هُمْ لايَسْتَكْبِرُونَ. يَخافُونَ رَبَّهُمْ مِنْ فَوْقِهِمْ وَ يَفْعَلُونَ ما يُؤمَرُونَ [8] .

آيا به چيزهايي كه خدا آفريده است، ننگريسته اند كه [چگونه سايه هايشان از راست و از چپ مي گردد و براي خدا در حال فروتني، سر بر خاك مي سايند؟ و آنچه در آسمانها و زمين از جنبدگان و فرشتگان است، براي خدا سجده مي كنند و تكبّر نمي ورزند. از پروردگارشان كه حاكم بر آنهاست، مي ترسند و آنچه را مأمورند، انجام مي دهند.

حاصل آنچه گفته شد، اين است كه حمد و ستايش، ويژه حقيقت يگانه و بي نياز و بي همتايي است كه تصوّرش بيرون از ادراك بشر است و عقلهاي تيزگام در راه شناسايي او حيران، و دلها به ياد او آرام، و جانها در محضر قرب او در آسايش اند و تمام موجودات در درماندگي ها بدو پناه مي برند و از او كمك مي خواهند. «علي ما انعم»، در جمله «الحمد للَّه علي ما اَنعم»، استدلالي است بر اين اختصاص كه همه ستايشها براي خداوند است. توضيح اين نكته نيز ضروري است كه اگر «ما» در «الحمد للَّه علي ما اَنعم» به معناي مصدري باشد، قالب جمله: «اَلْحَمْدُ للَّهِِ عَلي اِنعامِهِ» خواهد بود؛ و بر اين اساس، ستايش در برابر «اِنعام» كه فعل خداوند است، انجام گرفته است. به تعبير دقيق تر، اِنعام (نعمت دادن) كه وصف فعلي خداوند است، مورد ستايش ستايشگر قرار گرفته است و اين گونه ستودن در قرآن آمده است: در سوره حمد كه در ستايش و توصيف پروردگار متعال است، آمده:

«اَلْحَمْدُ للَّهِِ رَبِّ الْعالَمينَ».

در اين سوره ربوبيّت الهي كه از صفات فعل است، مورد ستايش واقع شده است؛ بدين معنا كه حمد در برابر كامل مطلق است. و در آغاز سوره فاطر، آمده است:

اَلْحَمْدُ للَّهِِ فاطِرِ السّمواتِ وَالْاَرْضِ جاعِلِ الْمَلائِكَةِ رُسُلاً. ستايش ْ خداي را كه پديد آورنده آسمانها و زمين است و فرشتگان را پيام آورنده قرار داده است.

در اين آيه، فاطر و جاعل بودن كه صفت فعل است، مورد ستايش واقع شده است و در آيه 9 و 10 سوره يونس نيز از زبان بهشتيان، خداوند بر وصف ربوبيّت ستوده شده است.

و اگر «ما»، موصول باشد، ستايش در برابر نعمتها خواهد بود. در آغاز سوره انعام، آمده است:

اَلْحَمْدُ للَّهِِ الَّذي خَلَقَ السَّمواتِ وَالْاَرْضَ وجَعَلَ الظُّلُماتِ وَالنُّورَ. ستايش ْ خداي را كه آسمانها و زمين را آفريد، و تاريكي ها و روشنايي را پديد آورد.

و در سوره اعراف، از زبان بهشتيان آمده است:

اَلْحَمدُ للَّهِِ الَّذي هَدانا لِهذا وَ ما كُنَّا لِنَهْتَدِيَ لَوْلا اَنْ هَدانَا اللَّهُ. [9] ستايش ْ خدايي را كه ما را بدين راه هدايت فرمود، و اگر خدا ما را هدايت نمي كرد، ما خود هدايت نمي يافتيم.

با توجّه به هر دو معنا در لفظ «ما»، دختر بزرگوار پيامبر(ص) با تعبيري زيبا و جامع، سخن خود را با ستايش خداوند آغاز كرده است؛ زيرا فاطمه(س)، پرورده مكتبي است كه خداوند، اساس و شالوده آن را بر حمد و ستايش برنهاده است. آن حضرت، معبود خويش را ستوده؛ چرا كه كامل مطلق و كمال صرف ْ تنهااوست: وَللَّهِ الْاَسْماء الحُسْني [10] ؛ خداوند رانيكوترين نام هاست و نيز در برابر شكر نعمت به ستايش برخاسته؛ زيرا كه مُنْعِم مطلق، تنها خداست: ما بِكُمْ مِنْ نِعْمَةٍ فَمِنَ اللَّه [11] ؛ هر نعمتي داريد، از خداوند است.


[1] سوره اسراء، آيه 84.

[2] البيان، ص 485.

[3] عالم بسوزد از سبحات جلال من

از روي لطف اگر به جهان باز ننگرم.

[4] التوحيد، ص 231.

[5] دعاي جوشن كبير.

[6] هيچ كُنجي پي دَد و بي دام نيست

جز بخلوتگاه حق آرام نيست.

[7] سوره طه، آيه 111.

[8] سوره نحل، آيه 48 - 50.

[9] سوره اعراف، آيه 43.

[10] سوره اعراف، آيه 180.

[11] سوره نحل، آيه 53.