کد مطلب:304368 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:196

ثَنا
وَالثَّناءُ بِما قَدَّمَ مِنْ عُمُومِ نِعَمٍ اِبْتَدَأها، وَ سُبُوغِ آلاءٍ اَسْداها، وَ تَمامِ مِنَنٍ وَالاها. وثنا و تحسين (ستايش مكرّر) بر آنچه از پيش فرستاد، بر نعمتهاي فراگير كه [بدون خواست كسي] از چشمه لطفش جوشيد، و دِهِش هاي انبوه و درخور كه بخشيد، و بخشش هاي كامل و بي زوال كه در پي مي رسيد. ثناء: به معناي آفرين، تمجيد، تحسين، مدح، مديحه، ستايش مكرّر، درود، تحيّت، تعريف و ذكر جميل است:


بجز ثناي جلالش مساز وِرد ضمير

كه هست گوش دلش محرم پيام سروش.


(حافظ).

و گاهي به معناي مذمّت و سرزنش نيز به كار رفته است. گاهي نيز به معناي


دعا آمده است:ثنا و حمد بي پايانْ خدا را

كه صنعش در وجود آورد ما را.


(سعدي).

سُبُوغ: جمع «سَبْغ» به معناي فراخي و آسايش است. «سَبَغَ العيشُ؛ زندگي فراخي يافت و كامل شد». «اَسْبَغَ اللَّهُ عَلَيْنا؛ خداوند، نعمت را بر ما تمام كرد». «اَسْبَغَ الْوُضُوءَ؛ وضوي كامل و تمامي ساخت». «دِرعٌ سابِغٌ؛ زره و به اندازه و متناسب (نه كوتاه و نه بلند)». در قرآن كريم آمده: «وَ اَسْبَغَ عَلَيْكُمْ نِعَمَهُ ظاهِرَةً وَ باطِنَةً؛ [1] و [خداوند]نعمتهاي ظاهر و باطن خود را بر شما تمام كرده است». در اين آيه، «اَسبغ» به معناي نعمتهاي ظاهري و باطني به اندازه و متناسب و هماهنگ با نيازهاي مادّي و معنوي است. آلاء: جمع «اِلي» و «اَلي»، به معناي نعمت است: «فَاذْكُرُوا آلاءَ اللَّهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحونَ [2] پس نعمتهاي خدا را به ياد بياوريد، باشد كه رستگار شويد».

اِسْداء: «اَسْدَي الثَّوبَ اِسداءً؛ جامه را بافت». «اَسْدي اِلَيْهِ: به او نيكي كرد؛ فايده رساند». تَمام: در جايي گفته مي شود كه اجزاي يك چيز فراهم باشد. والا: پياپي، به دنبال يكديگر. مِنَنْ: جمع منّت است؛ اندازه؛ نعمت ارزشمند و سنگين؛ نعمتي كه بينوايي و تهيدستي را از بين مي برد. منّت به زبان، نكوهيده و جدا كننده و از ميان برنده نعمت و سپاس است.

دختر بزرگوار پيامبر(ص) در مقام ستايش و تحسين و تمجيد خداوند و سپاس نعمتهاي او با معروف ترين و زيباترين و دلرباترين تعبيرها، با ظرافت و فروتنانه، اَدب بندگي را به جاي آورده و هر يك از آنها را درمقابل نعمتي قرار داده است. «حمد و ستايش» را در مقابل «اِنعام»، «شكر و سپاس» را در برابر «اِلْهام» و «ثنا و تحسين» را در برابر «تقديم» آورده و فرموده: «اَلْحَمْدُ للَّهِِ عَلَي مَا اَنْعَمَ و لَهُ الشُّكْرُ عَلَي مَا اَلْهَمَ وَ الثَّنَاءِ بِمَا قَدَّمَ...». و آنگاه به شرح و بسط نعمتهاي الهي يكي پس از ديگري پرداخته است: مِنْ عُمُومِ نِعَمٍ ابْتَدَأهَا؛ وَ سُبُوغِ آلاءٍ اَسْداها وَ تَمامِ مِنَنٍ والاها.

در اين سه جمله به سه نوع از نعمتهايي كه خداوند بر بندگانش ارزاني داشته، اشاره شده است. در جمله اوّل، «مِنْ عُمُومِ نِعَمٍ اِبتَدَأها»، نعمتهاي ابتدايي و عمومي و شامل را كه در تمام جهان هستي و بيرون از وجود آدمي است و حيات انسانها، بدانها بستگي دارد، بدون اينكه بنده استحقاق آنها را داشته باشد، مورد توجّه قرار مي دهد؛ از قبيل زمين، آسمان، خورشيد (منبع عظيم و سرشار انرژي، حرارت و نور)، آب (سرمايه نفيس زندگي هر موجود) و... و آنچه كه در زنجيره علل موجودات، به ويژه آدميان، نقش مستقيم و يا غيرمستقيم دارد. در آغاز سوره انعام، آمده است:

اَلْحَمْدُ للَّهِِ الَّذي خَلَقَ السَّمواتِ وَالْاَرْضَ وَجَعَلَ الظُّلُماتِ وَالنُّورَ؛ و نيزآمده است: فَلِلَّهِ

الْحَمْدُ رَبِّ السَّمواتِ وَ رَبِّ الْاَرْضِ رَبِّ الْعالمينَ؛ [3] .

چنانكه مي نگريم، در اين آيات و ساير آياتي كه واژه «حمد» در آنها آمده، پاره اي از نعمتهاي شامل و فراگير خداوند، يادآوري شده و زهرا(س) نيز همه ستايشها را نثار بارگاه ربوبي مي كند و نعمتهاي عمومي و شامل خداوند را مورد ستايش قرار مي دهد.

در جمله دوّم، «وَ سُبُوغِ آلاءٍ اَسْداها» به نعمتهاي سازگار و هماهنگ با هم كه براي رفاه و آسايش و آرامش آدمي و ساير موجودات آفريده شده اند، اشاره شده و ذهن و دل مخاطبان خود را متوجّه همگوني نعمتها با يكديگر و با نيازهاي انسان مي نمايد. قرآن كريم هنرمندانه تابلويي زيبا از همگوني نعمتهاي شامل و فراگير و متناسب با نيازهاي موجودات، به ويژه انسان را ترسيم كرده است:

اَلَمْ نَجْعَلِ الْاَرْضَ مِهاداً. وَالْجِبالَ اَوْتاداً. وَخَلَقْناكُمْ اَزْواجاً. وَجَعَلْنا نَوْمَكُمْ سُباتاً. وَجَعَلْنَا اللَّيْلَ لِباساً. وَجَعَلْنا النَّهارَ مَعاشاً. وَ بَنَيْنا فَوْقَكُمْ سَبْعاً شِداداً. وَجَعَلْنا سِراجاً وهَّاجاً. وَاَنْزَلْنا مِنَ الْمُعْصِراتِ ماءً ثَجَّاجاً. لِنُخْرِجَ بِهِ حَبّاً وَ نَباتاً. وَ جَنّاتٍ اَلْفَافاً. [4] آيا زمين را گهواره اي نگردانيديم؟ و كوهها را چون ميخهايي [نگذاشتيم]؟ و شما را جفت آفريديم و خواب شما را مايه آسايش قرار داديم؛ و شب را [براي شما]پوششي قرار داديم؛ و روز را [براي]معاش [شما]نهاديم؛ و بر فراز شما هفت [آسمان] استوار بنا كرديم؛ و چراغي فروزان گذارديم؛ و از ابرهاي متراكم، آبي ريزان فرود آورديم تا بدان دانه و گياه برويانيم و باغهاي درهم پيچيده و انبوه.

در جمله سوّم «وَ تَمامِ مِنَنٍ والاها» به نعمتهاي پياپي و گرانقدر الهي اشاره شده است. بي گمان، پديده حيات از شگفت انگيزترين و عالي ترين پديده هايي است كه در خلعت زيباي طبيعت تجلّي كرده است و حقيقت آن به مانند بسياري از حقايق ناشناخته اقليمِ وجود، از ناشناخته ترين هاست. هنوز دانش محدود بشر، پرده از اين راز بزرگ آفرينش برنداشته است و بسياري از دانايان و فرزانگان، بر اين باورند كه آينده نيز سرنوشت گذشته را خواهد داشت. راستي را اين چه معمّاي پيچيده اي است كه عناصر طبيعي و املاح معدني و مواد مرده اين عالم را به گونه اي رازمند و با موازنه و محاسبه اي دقيق از مخزنهاي موجود در طبيعت مي گيرد و طبق سنّتها و فرمولهاي ناشناخته حيات به موجود زنده تبديل مي كند، به آنها تحرّك مي بخشد و به تلاش و كوشش در زندگي وا مي دارد. حقيقت حيات، همانند حقيقت وجود و هستي در دو قلمرو ذهن و خارج، قابل تعريف و توصيف نيست و اگرچه در تصوّر ذهني، شناخته ترين چيزها و به اصطلاح حكيمان، از بديهي ترين بديهيات عالم است، لكن غيرقابل تعريف است؛ چرا كه اصولاً بي نياز از تعريف است و مصداق و واقعيّت آن نيز چون مصداق و واقعيّت وجود، تعريف و توصيف نمي پذيرد؛ زيرا واقعيت - كه گستره طبيعت رنگارنگ، جلوه گاه آن است - هيچ گاه به ذهن آدمي راه نمي يابد تا در قالب محدود مفاهيم ذهني بگنجد و صبغه تعريف بر خود بگيرد:


مَفْهُومَهُ مِنْ اَعْرَفِ الاَشياء

وَ كُنْهُهُ فِي غايةُ اِلْخَفاء


مفهوم وجود (هستي و حيات) از شناخته ترين پديده هاست؛ امّا واقعيّت وجود (هستي و حيات) در نهايت پنهاني است؛ اگرچه اين پنهاني، خود فتنه اي از فتنه انگيزي هاي پيدايي آن است:


عين پيدايي است و بس پنهان

سرّ پنهاني است و بس پيدا


و به گفته سخن سراي شيراز:


آستين بر رويْ نقشي در جهان افكنده اي

خويشتن پنهان و شوري در جهان افكنده اي


هر كسي در تعريف حيات، از منظر محدود خود به توصيف پديده ها و فعّاليت هاي گوناگون و اطوار مختلف آن كه نمودهاي حيات در قلمرو طبيعت است، پرداخته و از اين مدخل به گُستره ژرف حيات، آگاهي يافته است. مشيّت پروردگارِ هستي نيز بر آن است تا از اين گذرگاه و حوادث و حالتهاي گوناگون كه بر جهان و روزگار مي گذرد، خود را بر ما بشناساند. در مناجات امام حسين(ع) با معبود خويش چنين مي خوانيم:

اِلهي عَلِمْتُ بِاخْتِلافِ الآثارِ وَ تَنَقُّلاتِ الاَطْوارِ اَنَّ مُرادَكَ مِنّي اَنْ تَتَعَرَّفَ اِلَيَّ في كُلِّ شَي ءٍ حَتّي لا اَجْهَلَكَ في شي ءٍ. [5] .

خداوندا! از اختلاف نمودها و تحوّل و دگرگوني دائمي پديده ها دانستم كه مي خواهي در همه چيز خود را به من بشناساني، به گونه اي كه در هيچ چيز به تو ناآگاه نباشم.


صد هزاران ضدّ، ضد را مي كُشد

بازشان حكم تو بيرون مي كَشد


از عدمها سوي هستي هر زمان

هست يا رب كاروان در كاروان [6] .


بدين روي، خداوند متعال ما را به مطالعه آثار و جلوه هاي حيات كه گستره رحمت بيكران اوست، فراخوانده است:

فَانْظُرْ اِلي آثارِ رَحْمَتِ اللَّهِ كَيْفَ يُحْيِي الْاَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها اِنَّ ذلِكَ لَمُحْيِ الْمَوْتي وَ هُوَ عَلي كُلِ شَيْ ءٍ قَديرٌ. [7] پس به آثار رحمت خدا بنگر كه چگونه زمين را پس از مرگش زنده مي گرداند. درحقيقت، هم اوست كه قطعاً زنده كننده مردگان است، و اوست كه بر هر چيزي تواناست.

دريغا كه در اين ميان، بسيارند كساني كه در خواب سنگين و هول انگيزِ جهل و غفلت و بي خبري گرفتارند و فريب و خيال و لذّات ناپايدارِ روزگار، آنان را به خود مشغول داشته است و به تماشاي جلوه هاي سطحي و زودگذر دنيا اكتفا كرده، بر آستانه آن معتكف اند و به همان ظاهر، قناعت ورزيده اند. به تعبير زيباي قرآن كريم:

يَعْلَمُونَ ظاهِراً مِنَ الْحَيوةِ الدُّنْيا وَ هُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غافِلُونَ. [8] از زندگي دنيا، ظاهري را مي شناسند و حال آنكه از آخرت، غافل اند.

آري! چنين اند غافلان از حقيقت حيات كه فقط صورت و ظاهر را مي بينند و از معنا و باطن، بي خبرند، به سان حيوانات مي آيند و مي روند و جلوه هاي زندگي آن را در خوردن و خوابيدن و...، خلاصه مي كنند:

وَالَّذينَ كَفَروُ ا يَتَمَتَّعُونَ وَ يَأكُلُونَ كَما تَأكُلُ الْاَنْعامُ وَالنَّارُ مَثْويً لَهُمْ. [9] و كساني كه كافر شده اند، [در ظاهر] بهره مي برند و همان گونه كه چارپايان مي خورند، مي خورند، ولي جايگاه آنان آتش است.

اين گونه انسانها با نگاههاي غفلت آميز خود، هيچ گاه نتوانسته اند و نمي توانند از عرصه ظاهر پا را فراتر نهند و وسعت و عمق بي پايان حيات حقيقي و حقيقت حيات را دريابند. براي همين به صورت و ظاهر پرداخته، بر آن سجده برده اند:


هرگز اگر راه به معنا برد

سجده صورت نكند بت پرست


(شيخ محمود شبستري)

ظاهرپرستان و صورت پرستان، تا در بند ظاهر و صورت اند، هرگز به معنا و باطن راه نمي يابند و تا زماني كه جوشن صورت بر تن دارند، نمي توانند چونان مردان حقيقت جوي، حقيقت را دريابند و از قشر به مغز و از پوست به لُبّ برسند. از اين روي، در جاي جاي ذكر مبارك، خداي حكيم، كمند صيد را بر گردن بلندپروازانِ حقيقت جوي كه در جستجوي حيات به تماشاي نمودهاي آن نشسته اند و خلعت حيات را بر اندام جميل طبيعت نظاره گرند، در افكنده است و با برشمردن برخي از آن جلوه هاي دل انگيز و دلربا، با تعبيرهاي مكرّرِ: «وَمِنْ آياتِهِ» آنان را به دقّت و تأمّل و تفكّر فراخوانده تا از مدخل طبيعت بگذرند و بر كرانه هاي حقيقت حيات، گام نهاده، جان تشنه خود را از زلال حيات و سرچشمه آن سيراب سازند:

اَوَلَمْ يَتَفَكَّروُا في اَنْفُسِهِمْ ما خَلَقَ اللَّهُ السَّمواتِ والْاَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما اِلاَّ بِالْحَقِّ وَ اَجَلٍ مُسَمّيً وَ اِنَّ كَثيراً مِنَ النَّاسِ بِلقآءِ رَبِّهِمْ لَكافِرُونَ. [10] آيا در خودشان به تفكّر نپرداخته اند؟ خداوند، آسمانها و زمين و آنچه را كه درميان آن دو است، جز به حق و تا هنگامي معيّن، نيافريده است، و با اين همه، بسياري از مردم، لقاي پروردگارشان را سخت منكرند.


[1] سوره لقمان، آيه 20.

[2] سوره اعراف، آيه 69.

[3] سوره جاثيه، آيه 36.

[4] سوره نباء، آيه 6-16.

[5] مفاتيح الجنان، دعاي عرفه.

[6] مثنوي، دفتر يكم، 1888-1889.

[7] سوره روم، آيه 50.

[8] سوره روم، آيه 7.

[9] سوره محمد، آيه 12.

[10] سوره روم، آيه 8.