کد مطلب:304373 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:192

حديث عشق و رضامندي



بر قضاي عشق دل بنهاده اند

عاشقان در سيل تند افتاده اند [1] .


قرآن كريم كه يگانه كتاب توحيد (ذاتي، صفاتي و افعالي) است و براي سوق دادن انسانها به بالاترين مرحله تكامل فكر و نشر انديشه و عقيده توحيدي و اصلاح دنيا و آخرت انسان است و در تمام سوره هاي آن - بجز سوره برائت (توبه) كه آياتش نَمادِ خشم و قهر خداوند نسبت به مردم لجوج و كينه ورز و اعلام بيزاري و قطع رابطه رحمت و مغفرت و تعهد با مشركان و جريانهاي ضدّ ديني است: «بَراءَةٌ مِنَ اللَّهِ و رَسُولِهِ اِلَي الَّذِينَ عاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِكينَ»، با نام و ياد خداوند رحمان و رحيم آغاز مي گردد، تا مخاطبانش دريابند كه تعاليم و معارف جامع اين تذكره الهي، از مبدأ خير و بركت و از مصدر حقّ و رحمت، نشئت گرفته است:

تَبارَكَ الَّذي نَزَّلَ الْفُرْقانَ عَلي عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعالَمِينَ نَذِيراً. [2] بزرگ و خجسته است كسي كه بر بنده خود، فرقان [كتاب جدا كننده حق از باطل]را نازل فرمود، تا براي جهانيان، هشدار دهنده اي باشد.

دستور اكيد بر آغاز كردن هر گفتار يا نوشتاري، يا هنگام شروع به هر كاري (فكري، قلبي و عملي)، بدين منظور است كه چهره جان و ذهن آدمي را از هرچه جز خداست، برگرداند، تا اينكه همه جهان (غيب و شهود) و حوادث آن را با بينش توحيدي، ارزيابي كند و از پراكندگي فكري - كه به تجزيه شخصيّت آدمي منتهي مي شود - به وحدت و هماهنگي، و از تشويش و نگراني روحي به آرامش و اطمينان برسد. حضرت يوسف(ع) در برخورد با زندانيان هم بند خود، به آثار عميق روحي وحدت معبود در پرتو توحيد اشاره كرد و فرمود:

يا صاحِبَيِ السِّجْنِ ءَاَرْبابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَيْرٌ اَمِ اللَّهُ الْواحِدُ الْقَهَّارُ. [3] اي دو رفيق زنداني ام، آيا خدايان پراكنده بهترند يا خداي يگانه مقتدر؟

ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً رَجُلاً فِيهِ شُرَكاءُ مُتَشا كِسُونَ وَ رَجُلاً سَلَماً لِرَجُلٍ هَلْ يَستَوِيانِ مَثَلاً الْحَمْدُ للَّهِِ بَلْ اَكْثَرُهُمْ لا يَعْلَمُونَ. [4] خدا مَثَلي زده است: مردي است كه چند خواجه ناسازگار در مالكيت او شركت دارند [و هر يك او را به كاري مي گمارند]، و مردي است كه تنها فرمانبر يك مرد است. آيا اين دو در مَثَل يكسان اند؟ سپاسْ خداي را [نه]، بلكه بيشترشان نمي دانند.

اكنون جاي اين پرسش است كه چرا حضرت زهرا(س) در گفتار مهم و تاريخي خود و در اين يادگار نفيس و ماندگار كه تفسيري جامع از حقايق ناب و معارف عميق دين، بلكه تبيين و تقريري دوباره از اسلام است، برخلاف سنّت جاري سخنوران، كه سخن خود را به پيروي از قرآن با «بسم اللَّه الرحمن الرحيم» آغاز مي كردند، بر گونه اي ديگر به ستايش خداوند پرداخته و با زيباترين و جامع ترين و دلرباترين تعبيرها، خداي بزرگ را توصيف كرده و نعمتهاي بي پايان و بي زوالِ او را به گونه اي شايسته و درخور، برشمرده است كه از طاقت و توان هر سخنورِ ستايشگري در هر مرتبه و منزلت از بلاغت و فصاحت كه باشد، بيرون است؟

حقيقت اين است كه در جوامع روايي شيعه و سنّي، هر دو تعبير «الحمد...» و «بسم اللَّه...» از سوي اولياي خداوند، در هر دو قلمروِ گفتار و نوشتار آمده است. در برخي از روايات از رسول خدا(ص) نقل شده است:

كُلُّ كَلامٍ لا يُبْدَأُ فيهِ بِالْحَمْدِ للَّه، فَهُو اَجْذَمُ.

كُلُّ اَمْرٍ ذي بالٍ لَمْ يُبْدَأ فيه، بِالْحَمدِ وَ في روايَةٍ بِحَمْدِ اِللَّه، فَهُوَ اَقْطَعُ. [5] .

همچنين آمده است:

كُلُّ اَمْرٍ ذي بالٍ لَمْ يُبْدأ فيه «بِه بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم» فَهُوَ اَبْتَرُ. [6] هر كار مهم و هر اقدام نيكويي (فكري، قلبي و عملي) كه بي نام خداوند و يا بدون حمد و ثناي او آغاز گردد، داراي خير و بركت نخواهد بود و نتيجه مطلوب و مقبولي نخواهد داد.


اي نام تو بهترين سرآغاز

بي نام تو نامه كي كنم باز


اي ياد تو مونس روانم

جز نام تو نيست بر زبانم


اي كارگشاي هرچه هستند

نام تو كليد هرچه بستند


(نظامي)

پاسخ اوّل: فاطمه(س) گفتار خويش را با ستايش و ثناي خداوند و توصيف نعمتهاي او آغاز كرد؛ زيرا از يك سو، ستايش خداوند (سوره حمد) سرآغاز و ديباچه قرآن كريم است و از سوي ديگر، كليد گنجينه ياد خداوند و ابزارِ افزوني بخشش ها و دليل و راهنماي شناختن دِهِش هاي اوست:

اَلْحَمْدُ للَّهِِ الَّذي جَعَلَ الْحَمْدَ مِفتاحاً لِذِكْرِهِ، وَ سَبَباً لِلْمَزيدِ مِنْ فَضْلِهِ وَ دَليلاً عَلي آلائِهِ وَ عَظَمَتِهِ. [7] سپاس ْ خداوندي را كه حمد و سپاس را براي ياد خويش، كليدي، براي افزوني بخشش، ابزاري، و بر داده ها و عظمت خود، دليلي قرار داد.

و اي بسا معناي «ذكر» در سخن بالا، نه ياد، بلكه قرآن باشد. در اين صورت، اين سخن، اشاره اي است به افتتاح قرآن با حمد. [8] .

پاسخ دوم: حمد و ستايش با توجّه به گستردگي معنايي كه دارد، تعريف و توصيفي است گويا و جامع از جمال و جلال و كمال خداوند كه «بسم اللَّه الرحمن الرحيم»، جلوه اي از اين ستايش زيباست:

اَلْحَمْدُ للَّهِِ الْمُتَجلّي لِخَلْقِهِ بِخَلْقِهِ، وَالظّاهرِ لِقُلُوبِهِمْ بِحُجَّتِهِ. [9] سپاس ْ خداي را كه به آفرينش مخلوقاتش بر آفريدگان خود، نمودار است و هستي وي - با دليل روشن - بر دلهاي آنان پديدار.

پاسخ سوم: فاطمه(س) در صددِ احياي معارف توحيدي است كه بخش اصلي و هدف عالي بعثت پيامبر اكرم(ص) است و اين اقدام آگاهانه و مدبّرانه اش، جز براي حمد و ستايش خداوند و ارج نهادنِ نعمتهاي او نيست.

پاسخ چهارم: دختر بزرگوار پيامبر(ص) گفتارِ شورانگيز و افشاگرانه و حماسي خود را به ستايش خدايِ محمود بياراست، تا حديثِ رضامندي و خشنودي خويش را از آنچه كه پيش آمده، بازگو كند. مگر نه اين است كه رژيم روي كار آمده بر مبناي سقيفه، در تلاش است تا توان اقتصادي را نيز از خاندان علي(ع) و زهرا(س) بگيرد و بدين وسيله، اهل بيت پيامبر(ص) را از هر سو با گرفتاري روبه رو كند؟ فاطمه(س) نيز از يك سو، خود را در كورانِ آزمايش عظيم خداوند مي بيند و از سوي ديگر، در محاصره نعمتهاي بي زوال خداوند و غرقه در درياي دِهِش هاي انبوه او مي بيند. آيا جز اعلام رضامندي و خرسندي از آنچه پيش آمده، درخورِ شأن بانوي اكرم اسلام است؟ «غرق در بحر، چه انديشه كند طوفان را؟».

حق اين است كه اولياي خداوند و پاكان و برگزيدگان عالم، به ويژه آل محمد(ص) در برخورد با مشكلات و مصائب، صبوري و استقامت را پيشه خود ساخته و هيچ گاه خود را نباخته اند و آميختگيِ كامروايي ها و ناكامي ها، خوشي ها و سختي ها و زشتي ها و زيبايي ها را لازمه زندگي دنيا مي دانند و انسان را نيز آفريده در درد و رنج و مِحْنَت: «لَقَدْ خَلَقْنَا الْاِنْسانَ في كَبَدٍ». [10] .

علي(ع) در توصيف دنيا فرمود:

دارٌ بِالْبَلاءِ مَحْفُوفَةٌ، و بِالْغَدْرِ مَعْرُوفَةٌ، لا تَدُومُ اَحْوالُها وَ لا تَسْلَمُ نُزَّالُها، اَحْوالٌ مُخْتَلِفَةٌ، وَ تاراتٌ مُتَصَرِّفَةٌ، الْعَيْشُ فيها مَذْمُومٌ، وَالْاَمانُ مِنها مَعْدُومٌ، وَ اِنَّما اَهْلُها فيها اَغْراضٌ مُسْتَهْدَفَةٌ، تَرْميهِمْ بِسِهامِها، وَ تُفْنيهمْ بِحِمامِها. [11] [دنيا]سرايي است فروپوشيده به درد، و پرآوازه به خيانت. نه حالاتش را دوامي است و نه فرود آمدگانش را سلامتي، با چگونگي هايي گونه گون و دورانهايي ديگرگون. زندگي در آن، مذموم و امنيت در آن، معدوم است. مردمش در آن، تخته نشان اند كه با پيكانهايش به سويشان نشانه مي رود و با مرگ به تباهي شان مي كشاند.

بدين روي، مصائب و گرفتاري ها را با خرسندي از خداوند و با گشاده رويي و صلابت، استقبال مي كنند؛ چرا كه: رِضَا اللَّهِ رِضانا اَهْلَ البيتِ نَصْبِرُ عَلي بَلائِهِ وَ يُوَفّينا اُجُورَ الصَّابِرينَ؛ [12] شِعار آنان است، و اِنَّ اَشَّدَ النَّاسِ بَلاءً الْاَنْبِياءُ ثُمَّ الَّذِينَ يَلَونَهُم، ثُمَّ الْاَمْثَلُ فَالْاَمْثَلُ؛ [13] تعليمشان.


دلبر، آسايش ما مصلحتِ وقت نديد

ور نه از جانبِ ما دلْ نگراني دانست.(حافظ)


عاشقان و شيفتگاني هستند كه در رهايي خلق از جورِ ستم پيشگان، جفاي ارباب بي مروتِ دنيا را تحمّل مي كنند و دم در نمي كشند و هيچ گاه زبان به گِله و شكوه از روزگار و حوادث تلخ آن نمي گشايند:


لاف عشق و گِله از يار زهي لافِ دروغ

عشقبازانِ چنين مستحق هجران اند


وصف رخساره خورشيد زخفّاش مپرس

كه در اين آينه صاحب نظران حيران اند


(حافظ)

عشق ورزاني هستند كه در طوفان بلاخيزِ درياي زندگي، بر موجهاي مصيبت، سوارند و اراده و تدبير و اختيار خود را يكسره تسليم اراده و تدبير و اختيارِ خداي خويش كرده و دل بر قضاي او نهاده اند:


عاشقان در سيل تند افتاده اند

بر قضاي عشق، دل بنهاده اند [14] .


مجذوبانِ سالكي هستند كه سر از پا نمي شناسند و زمزمه مناجاتشان، تقاضاي فناي تدبير و اختيارشان، در تدبير و اختيار خداست:

اِلهيِ اَغْنِني بِتَدْبيركَ لي عَنْ تَدْبيري وَ بِاخْتِيارِكَ عَنْ اِختياري. [15] اي اِله من! قبله گاهِ من! با تدبير و اختيار خود، مرا از تدبير و اختيارم بي نياز گردان.

فاطمه(س) خود از نُخبگان عرصه عبوديّت و از پيشتازان قلمرو محبّت و عشق به خداوند و از مجذوبان سالكي است كه عروج به معراج قرب را با قدم بندگي طي كرده و از راه يافتگانِ به محفل انس و حريم عزّت و قدس الهي است. آنچنان غرق در جذبه جمال محبوب است كه نه تنها در رويارويي با نامرادي ها و نامردمي ها خود را نمي بازد؛ بلكه اين تلخكامي ها را در راه رضاي معبود و محبوب خويش، چون شهدي گوارا به جان خريدار است؛ زيرا گذشته از آنكه يادگارِ پيامبري است كه در راه ارشاد و هدايت خلق فرمود: «ما اُوذِيَ نَبِيٌّ مِثلَ ما اُوذيتُ»، [16] مرشد و مربّي دلباخته اي است كه چونان شمعي مي سوزد تا خورشيدِ تابناك نبوّت كه جلوه كامل «اَللَّهُ نُور السَّمواتِ وَالْاَرْض» است، تا ابد روشن و تابناك بماند.

اگرچه پدر، صاحب لواي «حمد» است، ليكن شرايط اجتماعي اقتضا مي كند كه فاطمه(س)، و نه شخص ديگر، در آن شرايط ويژه به نيابت از پدر، با سرافرازي و شجاعتي بي نظير، زبان به ستايش خداوندِ ستوده بگشايد و نعمتهاي بي شمارِ او را در برابر آن جمعيّت ناسپاس، شكر بگزارد كه: «اَلْحَمْدُ للَّهِ عَلَي ما اَنْعَمَ، وَلَهُ الشُّكْرُ عَلَي مَا اَلْهَمَ...».


[1] همان، بيت 910.

[2] سوره فرقان، آيه 1.

[3] سوره يوسف، آيه 39.

[4] سوره زُمَرْ، آيه 29.

[5] سنن أبي داوود، ج 4، ص 261.

[6] رياض السالكين (شرح صحيفه)، ج 1، ص 224.

[7] نهج البلاغه، خطبه 156.

[8] فرهنگ آفتاب، ج 4، ص 2186.

[9] نهج البلاغه، خطبه 107.

[10] سوره بلد، آيه 4.

[11] نهج البلاغه، خطبه 217.

[12] مقتل الحسين(ع)، ص 193.

[13] اصول الكافي، ج 2، ص 252.

[14] مثنوي، دفتر ششم، بيت 910.

[15] مفاتيح الجنان، دعاي عرفه.

[16] بحارالأنوار، ج 39، ص 56.