کد مطلب:304375 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:175

جايگاه توحيد در معارف ديني
توحيد به معناي اعتقاد به يگانگي خداوند، گوهري ترين و شريف ترين موضوع مطرح در اديان الهي است؛ زيرا از يك سو تمام عرصه هستي، مبني بر توحيد و در برگيرنده مراتب آن است و همه موجودات، از مُلك تا ملكوت و به تعبير قرآن، عالمِ خلق و امر، به حسب سرشت و ساختاري كه دارند، براي توحيد و در جهت حركت به سوي آن آفريده شده اند:

اِنَّ رَبَّكُمُ اللَّهُ الَّذي خَلَقَ السَّمواتِ وَ الْاَرْضَ في سِتَّةِ اَيَّامٍ ثُمَ اسْتَوي عَلَي الْعَرْشِ يُغْشِي اللَّيْلَ النَّهارَ يَطْلُبُهُ حَثيثاً وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ وَ النُّجُومَ مُسَخَّراتٍ بِاَمْرِهِ اَلا لَهُ الْخَلْقُ وَ الْاَمْرُ تَبارَكَ اللَّهُ رَبُّ الْعالَمِينَ. [1] در حقيقت، پروردگار شما آن خدايي است كه آسمانها و زمين را در شش روز آفريد؛ سپس بر عرش [جهانداري]استيلا يافت. روز را به شب - كه شتابان آن را مي طلبد - مي پوشاند، و [نيز]خورشيد و ماه و ستارگان را كه به فرمان او رام شده اند، [پديد آورد]. آگاه باش كه [عالمِ]خلق و امر، از آنِ اوست. فرخنده خدايي است پروردگار جهانيان.

و از سوي ديگر، كمالات و مقامات معنويِ آشكار و نهان انساني، منوط به توحيد و بر محور اعتقاد به آن است. بدين روي، پيامبران و اولياي خداوند، براي آشكار ساختن يگانگي خداوند و دعوت خلق به سوي او، برانگيخته شدند؛ زيرا در اين جهان يك حقيقت است كه ابدي است، و يك اراده است كه حكم مي راند و موجودات، در هر درجه و منزلتي كه هستند، آفريده آن ذات مقدّس اند كه جز او، هيچ موجودي درخور و شايسته پرستش نيست:

وَ لَهُ مَنْ فِي السَّمواتِ وَ الْاَرْضِ وَ مَنْ عِندَهُ لا يَسَتَكْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِهِ وَ لا يَسْتَحْسِرُونَ. يُسَبِّحُونَ الْلَّيْلَ وَ الْنَّهَارَ لا يَفْتَرُونَ. اَمِ اتَّخَذَوُا الِهَةً مِنَ الْاَرْضِ هُمْ يُنشِرُونَ. لَوْ كانَ فيهِما الِهَةٌ اِلّاَ اللَّهُ لَفَسَدَتَا فَسُبْحانَ اللَّهِ رَبِّ الْعَرْشِ عَمَّا يَصِفوُنَ. لا يُسْئَلُ عَمَّا يَفْعَلُ وَ هُمْ يُسئَلُونَ. اَمِ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ الِهَةً قُلْ هاتُوا بُرْهانَكُمْ هذا ذِكْرُ مَنْ مَعِيَ وَ ذِكْرُ مَنْ قَبْلِي بَلْ اَكْثَرُهُمْ لا يَعْلَمُونَ الْحَقَّ فَهُمْ مُعرِضُونَ. وَ ما اَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ اِلّا نوُحي اِلَيْهِ اَنَّهُ لا اِلهَ اِلّا اَناَ فَاعْبُدُونِ. [2] و هر كه در آسمانها و زمين است، براي اوست، و كساني كه نزد اويند، از پرستش وي تكبّر نمي ورزند و درمانده نمي شوند. شبانه روز، بي آنكه سستي ورزند، نيايش مي كنند. آيا براي خود، خداياني از زمين اختيار كرده اند كه آنها[مردگان را]زنده مي كنند؟ اگر در آنها (زمين و آسمان) جز خدا، خداياني [ديگر]وجود داشت، قطعاً [زمين و آسمان] تباه مي شد. پس منزّه است خدا، پروردگارِ عرش، از آنچه وصف مي كنند. در آنچه خدا انجام مي دهد، چون و چرا راه ندارد؛ ولي آنان (انسانها) سؤال خواهند شد. آيا به جاي او خداياني براي خود گرفته اند؟ بگو: «برهانتان را بياوريد». اين است يادنامه هر كه با من است و يادنامه هر كه پيش از من بوده، [نه!]بلكه بيشترشان حق را نمي شناسند و در نتيجه از آن رو مي گردانند؛ و پيش از تو هيچ پيامبري نفرستاديم، مگر اينكه به او وحي كرديم كه خدايي جز من نيست، پس مرا بپرستيد.

همچنين خداوند مي فرمايد:

وَ لَقَدْ بَعَثْنا فِي كُلِّ اُمَّةٍ رَسُولاً اَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ. [3] و در حقيقت، در ميان هر امّتي، فرستاده اي برانگيختم [تا بگويد:] خدا را بپرستيد و از طاغوت (فريبگر) بپرهيزيد.

اين هماهنگي و همدلي پيامبران در فراخوان به توحيد، مبتني بر اين واقعيّت است كه روح و جان اديان آسماني، يك حقيقت بيش نيست و آن، پرستشِ آفريننده يگانه جهان و طردِ هر گونه شرك از ساحت اوست.

علي(ع) خطاب به فرزندش فرمود:

وَاعْلَمْ يا بُنَيَّ، اَنَّهُ لَوْكانَ لِرَبِّكَ شَريكٌ لَاَتَتْكَ رُسُلُهُ، وَ لَرَأَيتَ آثارَ مُلْكِهِ وَ سُلْطانِهِ، وَ لَعَرفْتَ اَفْعالَهُ وَ صِفاتِهِ وَ لكِنَّهُ اِلهٌ واحدٌ، كَما وَصَفَ نَفْسَهُ، لا يُضادُّهُ في مُلْكِهِ اَحَدٌ وَ لا يَزُولُ اَبَداً، و لَمْ يَزَلْ. [4] پسرم! بدان كه اگر پروردگارت را شريكي مي بود، فرستادگانش به سراغت مي آمدند و تو آثار فرمانروايي اش را مي ديدي و از افعال و صفاتش شناخت مي يافتي؛ امّا مطمئن باش كه او معبودي يگانه است، چنان كه خود، خويش را توصيف كرده است، در قلمروش با هيچ كسي درگير نيست، هميشه بوده و همواره خواهد بود.

از آنجا كه همه پيامبران از يك خدا سخن گفته و او را با صفات واحدي توصيف و تبليغ كرده اند و تبيين كننده و تحقّق دهنده اراده او هستند، در مي يابيم كه در عالم، بيش از يك خدا نيست؛ همچنين ايمان به توحيد پيامبران و رسالت هماهنگ آنان - كه گيرنده وحي خدا و منبع احكام اويند - ايمان به زنجيره متكاملي است كه هر رسول پيشينِ آن زنجيره، هموار كننده راهِ رسول پسين است و رسول پسين، تكميل كننده و احيا گرِ راه و برنامه رسولِ پيشين است:

وَ اِذْ قالَ عيْسَي ابْنُ مَرْيَمَ يا بَني اِسرائيلَ اِنّي رَسوُلُ اللَّهِ اِلَيْكُمْ مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوراةِ وَ مُبَشِّراً بِرَسُولٍ يَأتِي مِنْ بَعْدِي اسْمُهُ اَحْمَدُ. [5] و [به يادآور هنگامي را كه عيسي پسر مريم گفت: اي فرزندان اسرائيل! من فرستاده خدا به سوي شما هستم. تورات را كه پيش از من بوده، تصديق مي كنم و به فرستاده اي كه پس از من مي آيد و نام او «احمد» است، بشارتگرم.

و درباره آخرين حلقه از زنجيره رسولان، حضرت محمّد(ص) آمده است:

وَ الَّذِي اَوْحَيْنا اِلَيْكَ مِنَ الكِتَابِ هُوَ الْحَقُّ مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيْهِ. [6] و آنچه از كتاب به سوي تو وحي كرده ايم، خود، حق و تصديق كننده [كتابهاي]پيش از آن است.

و اين پيوند و هماهنگي در دعوت، به گونه اي است كه هريك از رسولان را ناديده بگيريم و از آموزه هاي او غفلت كنيم، حلقه اي از زنجيره تكامل را از دست داده ايم و معارفِ آيين خدايي را كه همانا اسلام است (اِنَّ الدِّينَ عِندَ اللَّهِ الْاِسْلامُ)، از هم گُسسته ايم. بدين روي، در قرآن كريم از زبان مؤمنان آمده است:

لا نُفَرِّقُ بَيْنَ اَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ. [7] ميان هيچ يك از فرستادگانش فرق نمي گذاريم.


[1] سوره اعراف، آيه 54.

[2] سوره انبياء، آيه 25 - 19.

[3] سوره نحل، آيه 36.

[4] خورشيد بي غروب (نهج البلاغه)، ص 326 - 325.

[5] سوره صف، آيه6.

[6] سوره فاطر، آيه 31.

[7] سوره بقره، آيه 285.