کد مطلب:304376 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:182

توحيد، شعار اسلام
اگرچه همه پيامبران از سوي خدايِ خالق جهان آمده اند و يك جريان زلال، پاكيزه و يكسان را جاري كرده و بشريت را به شستشو كردن در آن فرا خوانده اند؛ ليكن هر پيامبر به مقتضاي زمان و شرايطي كه بر او وحي شده و حالات روحي و اجتماعي مردم آن عصر، آيين او به يك ويژگي شهرت يافته كه به منزله شعار ويژه آن دين به شمار آمده است. براي مثال، حضرت موسي(ع) در زماني مبعوث شد كه قوم او زير سلطه فرعونيان، ذليلانه به زندگي برده وار كشيده شده بود و عزّت، استقلال و آزادي خود را از كف داده بودند. به همين دليل، شعارش را نجات و رهايي بني اسرائيل از آن زندگي نكبت بار قرار داد و در رويارويي با فرعون فرمود:

وَ تِلْكَ نِعْمَةٌ تَمُنُّها عَلَيَّ اَنْ عَبَّدْتَ بَني اِسرائيلَ. [1] و [آيا] اينكه فرزندان اسرائيل را بنده [خود]ساخته اي، نعمتي است كه منّتش را بر من مي نهي؟

و حضرت عيسي مسيح(ع) در عصري برانگيخته شد كه قساوت و تاريكي بر دلها غالب آمده و بيرحمي و خشونت، عرصه زندگي بني اسرائيل را فرا گرفته بود. بدين منظور، شعارِ خويش را محبّت و رأفت و رحمت قرارداد و طبيبانه براي درمان قساوت و سنگدلي آنان، قيام كرد. پيامبر اسلام(ص) نيز در شرايطي برانگيخته شد كه تجاوز به حقوق ديگران، خونريزي و ستم پيشگي و تفرقه بر جامعه حاكم بود و به تعبير قرآن كريم: «عَلي شَفا حُفْرَةٍ مِن اَلنَّارِ. بر كنار پرتگاه آتش» بودند و هر قبيله اي بر بتي دل بسته و براي پرستش آن به اعتكاف نشسته بود. برخي به «ارباب اَنواع» معتقد بودند و پاره اي ديگر، مظاهر طبيعت چون ماه و ستاره و خورشيد را مي پرستيدند. بيشتر مردم، سر به فرمانِ طاغوت نهاده، بندِ بندگي بر گردن افكنده، پيروي سركشانِ را پذيرفته بودند.

آري، در چنين شرايط نامساعدِ فكري و اخلاقي بود كه رسول خدا(ص) براي رهايي انسانها، با شعارِ: «قُولُوا لا اِلهَ اِلَّا اللَّهُ تُفْلِحُوا» به پا خاست و مردم را به ايماني مبتني بر تعقّل و توحيدِ محض، فراخواند. آن حضرت، ريشه و اساس هر نوع انحراف از مسير صحيح انساني را در پرستش غير خدا مي ديد. به همين دليل، شعار خود را «توحيد» قرار داد. «به همان اندازه كه توجّه به حقِ مطلق، مبدأ خير و كمال و عدل است، پرستش غير خدا منشأ نقص و شرّ و فساد مي باشد؛ زيرا حقيقت پرستش، تقرّب و همانند شدنِ عابد با معبودي است كه آن را كامل مطلق و پرستش آن را كمال خود مي پندارد. پرستش جماد، جُمود مي آورد و پرستش حيوان، حيوانيّت را مي افزايد و پرستش هر موجودي، پرستش كننده را در آن حد نگه مي دارد. پرستش كمال مطلق آدمي را، از هر بندي آزاد مي كند و به سوي هر كمالي پرواز مي دهد. پس پرستش به هر صورت، منشأ و ريشه فكري و نفساني هر خير و شرّي است و همين، سرّ «قُولُوا لا اِلهَ اِلَّا اللَّهُ تُفْلِحُوا» است كه ايمان و اعلام به اين حقيقت، رستگاريِ مطلق مي بخشد و از هر بند و حدّي مي رهاند. پرستش حيوان، پرستش شهوات حيواني است، خواه در صورت چارپاي بي زباني باشد، يا آدم نماي مستبدي كه محكوم شهوات و هواهاي خود است». [2]

علي(ع) فرمود:

وَ اعْلَمْ يا بُنَيَّ، اَنَّ اَحَداً لَمْ يُنبِئْ عَنِ اللَّهِ كَما اَنْباَ عَنْهُ الرَّسُولُ(ص) فَارْضَ بِه رائِداً، و اِلَي النَّجاةِ قائِداً. [3] پسرم! بدان كه از خدايت هيچ كسي چون فرستاده اش (حضرت محمّد) - كه درود خدا بر او و خاندانش باد - خبر نداده است. پس دلْ خوش دار كه اويت به سرچشمه، راهنما و در روند رهايي ات پيشواست.

حضرت اميرالمؤمنين(ع) در اين سخن پر مغز و نغز خود، به برتري پيامبر اسلام(ص) بر ديگر پيامبران خداوند در تبيين معارف توحيدي، اشاره كرده و اينكه هيچ يك از رسولان بزرگ خداوند، چونان او نقاب از چهره زيباي معارف ديني برنگرفته و راز و رمز توحيد را آشكار نساخته اند؛ اگر چه همه آن بزرگان، بشريت را به سوي توحيد دعوت كردند و از زيبايي و دلربايي هاي آن معشوق نازنين، خبر دادند؛ ليكن تنها او بود كه اين گوهر ناب را در زيباترين تعبيرها و در صورت اصلي ترين و جامع ترين و گوياترين شعارهاي خود، ارائه كرد. از پيامبر اكرم(ص) نقل شده كه فرمود:

اَنَا النَّذِيرُ الْعُريانُ. [4] من هشدار دهنده برهنه ام.

پيش از اسلام نيز اديان توحيدي چندي آمده بودند؛ ليكن آنها همه با گذشت زمان، تحريف يافته و دگرگون شده بودند، ديگر يكتاپرستي سَرِه و توحيدِ محض در آنها ديده نمي شد. برخي آشكارا و برخي نهان، پايه هاي توحيدي خويش را رها كرده بودند. به راستي، حقيقت توحيد از ميان پيروان اديان رخت بر بسته و متروك مانده بود. از اين رو، دعوت اسلام به توحيد محض «قُولُوا لا اِلهَ اِلَّا اللَّهُ تُفْلِحُوا» نه تنها نسبت به جزيرةالعرب؛ بلكه نسبت به مطلق قلمروِ دين و انديشه بشري، دعوتي تازه و جهان بيني نوين بود. در آن روزگار، معارف حقيقي و راستين موساي كليم و عيساي مسيح(ع)، در دسترس قوم يهود و ملّتهاي مسيحي نبود. آنچه اينان به نام خداپرستي مي دانستند، آن حقيقت اعلام شده به دست انبيا نبود. بدين گونه، معارف انبيايي، مسخ شده بود. در مكاتب فلسفي نيز توحيدي از گونه توحيد قرآن به چشم نمي خورد. درباره شناخت خدا، درباره صفات ذات و صفات فعل و چگونگي صدور و آفرينش و چگونگي اراده و تقدير، در همه اينها، اصول نابي كه قرآن عرضه كرد، به هيچ وجه در آن مكاتب، وجود نداشت و بدين گونه، حق با گوستاو لوبون فرانسوي است كه آشكارا اعلام مي دارد: راستي اين است كه در ميان تمام مذاهب دنيا، فقط اسلام مي باشد كه تاج افتخار را بر سر نهاده و اوّل از همه، وحدانيّت صرف و خالص را در عالم انتشار داده است. [5]

چكيده سخن، اين كه همه پيام آوران آسماني با زباني مناسب قوم خويش، پيام توحيد: «يا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ ما لَكُمْ مِّنْ اِلهٍ غَيْرُهُ» [6] سر داده اند و از نام و نشان آن معبود نازنين، حكايت كرده و به توصيف و تعريف، پرداخته اند؛ ليكن تنها پيامبر بزرگوار اسلام(ص) بود كه اساس دعوتش را توحيد قرار داد و از پيروان خود، قيد بندگي را برداشت و معبودهاي ساختگي را از كرسي خدايي به زير افكند، چنانكه گويي فقط براي گسترش و تحقُّق توحيد آمده است. به هر حال، حكمت گزينش شعار توحيد (لا اِله اِلّا اللَّه) در دعوت اخير، بدين لحاظ بود كه اوّلاً، شرايط روحي و اجتماعي عصر ظهور، شعار توحيد را - به عنوان زير بناي مكتب، نه عقيده اي در كنار عقايد ديگر - مي طلبيد. ثانياً، هيچ يك از رسولان الهي، چونان پيامبر اسلام(ص) نقاب از چهره انديشه توحيدي ناب نَگُشاد و مشام جانِ صاحبدلان را به شميم نسيمش عِطرآگين نكرد:


در اين رَه انبيا چون ساربان اند

دليل و رهنماي كاروان اند


وز ايشان سيّد ما گشته سالار

هم او اوّل هم او آخِر در اين كار


اَحَد در ميم احمد گشت ظاهر

در اين دور اوّل آمد عين آخر


ز احمد تا احد يك ميم فرق است

جهاني اندر آن يك ميم غرق است


بر او ختم آمده پايان اين راه

در او مُنْزَل شده «اَدْعُوا اِلَي اللَّه» [7] .



[1] سوره شعراء، آيه22.

[2] پرتويي از قرآن، ج 1، ص 197.

[3] خورشيد بي غروب (نهج البلاغه)، ص 325.

[4] مفاتيح الغيب، ص 528.

[5] دانش مسلمين، ص 3 - 2.

[6] سوره اعراف، آيه59.

[7] گلشن راز.