کد مطلب:304377 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:180

مراتب توحيد
توحيد و يگانگي خداوند، به عنوان اوّلين اصل اعتقادي، داراي مراتبي است كه بر سبيلِ اجمال، بررسي مي شود:

1. توحيد ذاتي: يعني شناختن ذات حق به يگانگي و اينكه اوّلاً، ذات مقدّس خداي تعالي، بسيط است و داراي اجزاي بالفعل يا بالقوّه نيست. حتّي مركّب از وجود و ماهيّت نيز نيست و به تعبير دقيق فلسفي آن، «توحيد در وجوب وجود» است؛ يعني تنها اوست كه هستي اش وابسته به حقيقتي ديگر نيست و ديگر موجودات به او وابسته اند و بر اثر اراده او پديد آمده اند. ثانياً، اين حقيقت، دويي بردار نيست: «لا ثانِيَ لَهُ» و مثل و مانند ندارد: «لَيسَ كَمِثْلِهِ شَيْ ءٌ». [1] در سوره اخلاص، به هردو معناي توحيد ذاتي، بر سبيل توصيف خداوند و به مقتضاي بلاغت قرآن، اشاره شده است: «قُلْ هُوَ اللَّهُ اَحَدٌ، يعني حقيقت حق تعالي، بسيط و هيچ يك از اجزا (عقلي، و همي و خارجي) را ندارد. «اَحَدِيُّ الذّات» است و همه ماسوي در تمامي نيازهاي وجودي به او نيازمندند و در حركت ذاتي و كمالي خود، او را مي جويند و انديشه هاي فطري و آزاد، همواره او را در مي يابند و با تعبير «وَلَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً اَحَدٌ»، هر گونه همانندي و همتايي را از ذات و صفات مقدّس الهي، نفي مي نمايد و با بياني بليغ، آن هستي مطلق را كه منشأ همه هستي هاست و معروف و مشارٌ اليه «هو» كه از هر حدّ و قيد و تعيّن آزاد است و براي شأن و مرجع محدود و ملفوظي نيست، به يگانگي توصيف مي كند و مي نماياند كه آن حقيقتِ مطلق و منبع كمال و جمال و معبودِ بحقّ «اللَّه» يگانه، دويي بردار نيست: «لا ثانِيَ لَهُ» و هيچ موجودي در مرتبه وجودي او نمي باشد: پيامبر(ص) فرمود:

كانَ اللَّه وَ لَمْ يَكُنْ مَعَهُ شي ءٌ؛ خدا بود و هيچ موجودي در مصاحبت مرتبه او نبود.

عارف صاحبدلي كه حقيقت اين تعبير زيبا را دريافت، فرمود: حال نيز چنين است؛ يعني هيچ گاه، هيچ موجودي در رتبه حقّ مطلق نبوده و نخواهد بود». [2] بنابراين، ذات مقدّس حق تعالي، بدون آنكه استناد به غير و نياز به ماسوي داشته باشد، «بِذاتِهِ لِذاتِهِ» است و در اصطلاح فلسفي آن، «واجب الوجودِ بِالذَّات» است:

يا اَيُّهَا النَّاسُ اَنْتُمُ الفُقَراءُ اِلَي اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَميدُ. [3] اي مردم! شما به خدا نيازمنديد، و خداست كه بي نياز ستوده است.

2. توحيد صفاتي: به معناي درك و شناسايي ذات حق به يگانگي عيني با صفات و يگانگي صفات با يكديگر است. به تعبير ديگر، توحيد ذاتي، نفي ثاني داشتن و نفي مثل و مانند است و توحيد صفاتي، به معناي نفي هر گونه كثرت و تركيب از خود ذات. بدين معنا كه ذات خداوندي در عين اينكه به اوصاف كماليه (جلال و جمال) متّصف است، داراي جنبه هاي گوناگون عيني و خارجي نيست؛ زيرا اختلاف ذات با صفات و صفات با يكديگر، لازمه محدوديت وجود است و براي وجودي كه «لا يتناهي» است، همان طور كه دوّمي قابل تصوّر نيست، كثرت و تركيب و اختلاف ذات با صفات نيز متصوّر نيست. به تعبير ديگر، صفات زايد بر ذات نيستند؛ بلكه مصداق آنها همان ذات مقدّس حق تعالي است و همگي آنها عين يكديگر و عين ذات هستند. علي(ع) در مقام ثنا و ستايش و توصيف خداوند، با تعبيراتي جامع و برتر از بلاغت، از يك سو نامتناهي بودن صفات را تعليم مي فرمايد:

اَلْحَمْدُ للَّهِ الَّذي لا يَبْلُغُ مِدْحَتَهُ الْقائلونَ، وَ لا يُحْصي نَعْماءَهُ العادّونَ وَ لا يُؤَدّي حَقَّهُ الْمُجتَهِدوُنَ اَلّذي لا يُدْرِكُهُ بُعْدُ الْهِمَمِ، وَ لا يَنالُهُ غَوْصُ الفِطَنِ، اَلَّذِي لَيْسَ لِصِفَتِهِ حَدٌّ مَحدوُدٌ، وَ لا نَعْتٌ مَوجوُدٌ وَ لا وَقْتٌ مَعْدُودٌ وَ لا اَجَلٌ مَمْدوُدٌ. [4] سپاس ْ خداي راست كه ثنايش، فزون از نيروي سخنوران، دهِش هايش بيرون از گنجايش شمارشگران و اداي حقّش، فراتر از توان سختكوشان است. هم او كه هيچ انديشه دورپروازي، شناختش را فرا چنگ نياورد، و هيچ هوش ژرف بيني به ژرفايش راه نيابد؛ او كه ويژگي اش را نه مرزي پايان پذير، نه تعريفي آماده، نه زماني سنجيدني، و نه پاياني شناختني است.

و از سوي ديگر، عينيّت صفات با ذات را مطرح كرده، فرموده است:

وَ كَمالُ الاِخْلاصِ لَهُ نَفْيُ الصِّفاتِ عَنْهُ. [5] و نقطه اوج اخلاص، زدودن صفتها از اوست.

3. توحيد افعالي: به معناي درك و شناخت به اينكه آفريننده و گرداننده اي جز خداي تبارك و تعالي نيست و جهان با همه نظام و سنن، علل و معلولات و اسباب و مسبّبات آن، فعل او و ناشي از اراده تخلّف ناپذير اوست. موجودات عالم، همچنان كه در ذات و صفات، استقلال ندارند، در حوزه تأثير و تأثّر و كُنِش و واكنش ها نيز وابسته به اويند و علي الاصول، هر كننده و سببي، حقيقت و هستي و تأثير و فاعليّت خود را از او مي گيرد و در اصطلاح عارفانه «لا مؤثّر في الوجُودِ اِلَّا اللَّه»، تعبيرهاي ديني «لا حَوْلَ وَلا قُوّةَ اِلّا بِاللَّه» و «ما شاءَ اللَّهُ لا قُوَّةَ اِلّا بِاللَّه» [6] نيز بيان كننده اين مرتبه از توحيد است:

وَ قُلِ الْحَمْدُ للَّهِِ الَّذي لَمْ يَتَّخِذْ وَلَداً وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ شَرِيكٌ فِي الْمُلْكِ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ وَلِيٌّ مِنَ الذُّلِّ وَ كَبِّرْهُ تَكْبيراً [7] و بگو: سپاس خداوندي را كه نه فرزندي گزيده است و نه انبازي در فرمانروايي دارد و نه او را از سَرِ زبوني، سرپرستي است و او را چنان كه بايد بزرگ مي دار!

4. توحيد در عبادت (توحيد در الوهيت): بدين معنا كه جز ذات مقدّس اللَّه، هيچ موجودي سزاوار پرستش نيست. به تعبير ديگر، توحيد در عبادت، يعني يگانه پرستي. به عبارت ديگر، در جهت پرستش حق يگانه شدن... مراتب سه گانه توحيد (ذاتي و صفاتي و افعالي)، توحيد نظري و از نوع «شناختن» است؛ امّا توحيد در عبادت، توحيد عملي و از نوع «بودن» و «شدن» است. آن مراتب توحيد، تفكّر و انديشه راستين است و اين مرحله از توحيد، «بودن» و «شدنِ» راستين. توحيد نظري، بينش كمال است و توحيد عملي، جنبش در جهت رسيدن به كمال. توحيد نظري، پي بردن به يگانگي خداست و توحيد عملي، «يگانه شدن» انسان است. توحيد نظري، ديدن است و توحيد عملي، رفتن. [8] .


[1] سوره شورا، آيه 11.

[2] شرح توحيد صدوق، ج 2، ص415؛ جامع الأسرار و منبع الأنوار، ص 56.

[3] سوره فاطر، آيه 15.

[4] نهج البلاغه، خطبه1.

[5] نهج البلاغه، خطبه 1.

[6] سوره كهف، آيه39.

[7] سوره اِسراء، آيه 111.

[8] مجموعه آثار، ج 2، ص 105 - 104.