کد مطلب:304379 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:173

تأويل
اَلتَّأويلُ مِنَ الاَوْلِ، اَيِ الرُّجُوعُ اِلَي الْاَصْلِ، وَ ذلِكَ هُوَ رَدُّ الشَيْ ءِ اِلَي الْغايَةِ الْمُرادَة مِنْهُ، عِلْماً كانَ اَو فِعْلاً؛ فَفِي الْعِلْمِ نحو: «وَ ما يَعْلَمُ تأويلَهُ اِلَّا اللَّهُ والرَّاسِخُونَ فيِ الْعِلْمِ» [1] وَ فِي الْفِعْلِ كقوله تعالي: «هَلْ يَنْظُرُونَ اِلّا تَأْويلَهُ يَوْمَ يَأْتِي تَأْويلُهُ». [2] تأويل، مشتق از اَوْل به معناي بازگشت به اصل و باز گردانيدن هر چيز به فرجام و مقصودِ آن است؛ خواه از مقوله علم باشد؛ مانند: «وَ ما يَعْلَمُ تَأْويلَهُ...»، يا مربوط به عمل و كار، مانند: «هَلْ يَنْظُرُونَ اِلّا تَأْويلَهُ...».

در باب معناي تأويل در متون ديني، سخن بسيار گفته اند؛ امّا چنين به نظر مي رسد كه بر پايه تكيه بر موارد كاربرديِ آن در قرآن، تأويل به معاني زير است: 1. نتيجه، فرجام و سامانِ كار:

يا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اَطِيعُوا اللَّهَ وَ اَطيِعُوا الرَّسُولَ وَ اُوْلِي الْاَمْرِ مِنْكُمْ فَاِنْ تَنازَعْتُمْ في شَيْ ءٍ فَرُدُّوهُ اِلَي اللَّهِ وَ الرَّسُولِ اِنْ كُنْتُمْ تؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ ذلِكَ خَيْرٌ وَ اَحْسَنُ تَأوِيلاً. [3] اي كساني كه ايمان آورده ايد، خدا را اطاعت كنيد و پيامبر و اولياي امر خود را [نيز]اطاعت كنيد. پس هر گاه در امري [ديني] اختلاف نظر يافتيد، اگر به خدا و روز باز پسين ايمان داريد، آن را به [كتاب]خدا و [سنّت]پيامبر [او] عرضه بداريد؛ اين بهتر و نيك فرجام تر است.

بديهي است اطاعت كردن از خداوند و پيامبر(ص) و اولياي امر (معصومان(ع)) يا عرضه هر امر ديني كه مورد اختلاف و تنازع امّت است، به خدا و رسول (كتاب و سنّت)، در حفظ جامعه اسلامي از پراكندگي و تحقّق وحدتِ مطلوبِ قرآني، نتيجه و فرجامي نيك، براي مؤمنان به خدا و روز واپسين دارد.

در سرگذشت موسي(ع) و آن مرد داناي صاحبدل (خضر(ع))، مي خوانيم كه او كارهايي در سفر انجام داد كه فرجام و نتيجه آنها براي موسي(ع) روشن نبود؛ مانندِ سوراخ كردن كشتي، كُشتنِ يك جوان و ويران كردن ديوار خانه اي. به همين دليل، موسي(ع) ناراحت شد و به اعتراض برخاست. هنگامي كه آن صاحبدل، هدف و نتيجه كارها را در پايان و به هنگام جدا شدن براي او تشريح كرد، گفت:

هذا فِراقٌ بَيْني وَ بَيْنَكَ سَأُنَبِّئُكَ بِتأْويلِ ما لَمْ تَسْتَطِعْ عَلَيْهِ صَبْراً. [4] اين بار [ديگر وقت] جدايي ميان من و توست. به زودي تو را از تأويل آنچه كه نتوانستي بر آن صبر كني، آگاه خواهم ساخت.

2. اساساً تأويل در قرآن كريم از قبيل مفاهيم و معاني الفاظ نيست؛ بلكه از مقوله حقايق عيني و واقعهاي خارجي است، چنانكه در خوابهايي كه در سوره يوسف حكايت آنها آمده است، تأويل هر چيزي، حقيقت عيني و خارجي آن است كه در صورت ويژه اي براي بيننده خواب، جلوه كرده و خواب، گوياي آن است؛ مانند سجده پدر و مادر و برادران يوسف در پيش او كه تأويل رؤياي او در كودكي بود كه ديده بود يازده ستاره و خورشيد و ماه بر او سجده مي كردند: «اِذْ قالَ يُوسُفُ لِاَبيهِ يا اَبَتِ اِنّي رَاَيْتُ اَحَدَ عَشَرَ كَوْكَباً وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ رَأيْتُهُمْ لِي سَاجِديِنَ» [5] و هنگامي كه يوسف، پدر و مادرش را بر تخت نشانيد، گفت:

يا اَبَتِ هذا تأويلُ رُؤيايَ مِنْ قَبْلُ قَدْ جَعَلَها رَبّي حَقّاً. [6] اي پدر! اين است تعبير (تاويل=تحقق) خواب پيشين من. به يقين، پروردگارم آن را راست گردانيد.

همچنين در آيه 53 سوره اعراف آمده است:

هَلْ يَنْظُرُونَ اِلّا تَأْوِيلَهُ يَوْمَ يَاْتِي تأْويلُهُ... آيا [آنان] جز در انتظار تأويل آن اند؟ روزي كه تأويلش فرا رسد...

انتظار اين را مي برند كه خداوند، همان حقيقتي را كه موجب نزول بيانات قرآن و احكام آن و انذار و تبشير آن شده و در روز قيامت آشكار خواهد شد، بر ايشان نمايان كند. لابد چنين انتظاري را دارند، وگرنه هرگز از پيروي و عمل به دستورهاي او سرپيچي نمي كردند. آنگاه از حال آنان در روز قيامت - كه روز ظهور و بروز و تأويل است - خبر داده، مي فرمايد: «يَوْمَ يَأتي تَأويلُهُ». وقتي كه روز قيامت حقيقت امر بر ايشان معلوم شد، به حقّانيت شرايع آسماني، اعتراف خواهند كرد. [7] از حقيقت قيامت نيز كه تحقّق عيني و بروز و ظهور پاداش نيكوكاران و كيفر بدانديشان و بدكاران است، به تعبير تأويل ياد شده است: «يَوْمَ يَأتي تَأويلُهُ». اخلاص: پاك و خالص نمودن نيّت و عمل از هر انگيزه اي، جز رسيدن به مقصود و هدف است. «اَخْلَصَ لِلَّه اِخلاصاً»؛ يعني قلب خود را از هر بيگانه اي، پاك كردن. خواجه عبداللَّه انصاري مي گويد: اَلاِخلاصُ تَصْفِيَةُ الْعَمَلِ مِنْ كلِّ شَوبٍ. [8] اخلاص، پاك كردن و پالودنِ عمل از هر ناخالصي (سَرِه كردن) است. صاحبدلي گفته است: اَلْاِخْلاصُ، تَنْزِيهُ الْعَمَلِ اَنْ يَكوُنَ لِغَّيْرِاللَّه. [9] اخلاص پاك كردن و پالودن عمل از غير خدا. ابن عربي گفته است: اَ لا لِلَّهِ الدّينُ الخالِصُ عَنْ شَوْبِ الْغَيريَّةِ وَ الْاَنانيّةِ لِاَنَّكَ لِفَنائِكَ فِيه بِالْكُلِّيَةِ فَلا ذاتَ لَكَ، وَ لا صِفَةَ، وَ لا فِعْلَ وَ لا دينَ، وَ اِلّا لَما خَلُصَ الدِّينُ بِالْحَقيقَة فَلا يَكُونُ لِلّهِ. [10] بدان كه دين، هر گاه از آلايش غيريّت و خوديّت پاك گشت، براي خدا خواهد بود؛ چه، با فناي كلّي تو در ذات حق، براي تو ذات و صفت و دين نمي ماند و در غير اين حال، دين به حقيقت، خالص و پاك نگرديده است و براي خدا نخواهد بود. از همين رو، راغب اصفهاني گويد: حَقيقَةُ الْاِخلاص ِ، اَلتَّبَرّي عَنْ كلِّ ما دوُنَ اللَّهِ تَعالي؛ [11] روح و حقيقتِ اخلاص، بيزاري از هر چيز، غير از خدايِ تعالي است.


[1] سوره آل عمران، آيه 7.

[2] سوره اعراف، آيه 53.

[3] سوره نساءِ، آيه 59.

[4] سوره كهف، آيه 78.

[5] سوره وسف، آيه 4.

[6] سوره يوسف، آيه 100.

[7] الميزان، تفسير سوره اعراف، آيه 53.

[8] منازل السائرين، ص 158.

[9] شرح چهل حديث، ص328.

[10] تفسير القرآن الكريم، ج 2، ص 370.

[11] مفردات، ص292 (چاپ جديد).